نظم پریشان – یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود – غزل ۲۱۲ – ۲۷۶

۲۷۶- نظم پریشان

یک دو جامم دی سحر گه اتفاق افتاده بود   وز لب ساقی شرابم در مذاق افتاده بود
از سر مستی دگر با شاهد عهد شباب   رجعتی می خواستم لیکن طلاق افتاده بود
در مقامات طریقت هر کجا کردیم سیر   عاقیت را با نظر بازی فراق افتاده بود
ساقیا جام دمادم ده که در سیر طریق       هرکه عاشق وش نیامد در نفاق افتاده بود
نقش می بستم که گیرم گوشه ای زان چشم مست    طاقت صبر ا زخم ابروش طاق افتاده بود
ای معبر مژده ای فرما که دوشم آفتاب     درشکر خواب صبوحی هم وثاق افتاده بود
گرنکردی نصرت دین شاه یحیی از کرم   کار ملک و دین زنظم و اتساق افتاده بود
حافظ آن ساعت که این نظم پریشان می نوشت طایر فکرش به دام اشتیاق افتاده بود
توضیحات :
دی ( دیروز ) اتفاق افتاده بد ( از اتفاق نیک و خوب ) شاهد عهد شباب ( محبوب زیبای جوانی ) رجعت ( بازگشت رجوع به ازدواج مجدد زن خود ) طلاق ( جدایی جدا شدن زن از شوهر ) لیکن طلاق افتاده بود ( طالق بائن که رجوع ندارد ) مقامات طریقت ( مراتب سلوک‌) عافیت ( آسودگی) نفاق ( جدایی دورویی ) نظر بازی ( عشق مهر ورزی ) دمادم ( پی در پی ) عاشق وش ( عاشق پیشه وش پسوند شباهت ساز ) نقس می بستم (تصور می کردم ) گیرم گوشه ای ( کناره گیری کنم ) معبر ( تعبیر کننده خواب ) فرما ( بخواه مژده ای فرما= مژده ای بخواه ) دو شم آفتاب ( دیش آفتاب را ) هم وثاق ( هم خانه ) شاه یحیی ( نصر الدین شاه یحی بن شرف الدین مظفر بن امیر مبارز الدین از آل مظفر به شای ۷۹۸ به فمران تیمور لنگ حاکم شیراز شد واز ممدوحین حافظ است ) اتساق ( ترتیب و نظم فراهم شدن ) طایر فک ر( مرغ اندیشه ) نظم پریشان ( عزلیات حافظ )
نتیجه تفال :
۱-   ویژگیهای جنابعالی عبارتند از پول جمع کن تودار محرک خلاق با ابستعداد رک گو صمیمی با ادب عاشق خانواده پولدوست عاشق زرق وبرق زندگی کاری فعال زرنگ دوست پرور لجباز وسواس خود پرست مغرور و مهربان
۲-   خواجه بزرگ در بیتهای ۱-۵-۶-۸- به ترتیب فرماید ( از اتفاق خوب دیروز هنگام صبح زود یکی دو پیمانه به دستم رسید و از لب شیرین ساقی باده در کامم ریخته شد ) ( تصور می کردم که از آن چشم مست کناره گیری کنم ولی کمان ابروی او تاب و توان را از من گرفت )( ای خوابگزار با تعبیر خود به من مژده بده زیرا دیشب در ویای شیرینبامدادی دیدم که خورشید با من هم خانه شده است ) ( حافظ آن ساعت که این غزلیات را می نوشت مرغ اندیشهاش به دام اشتیاق جانان افتاده بود و مشتاق و عاشق شده بود )جنابعالی خود تفسیر بفرمایید
۳-   او را دوست دارید اما نم یتوانید با او ملاقات کنیدو مرتبا به دنبال خبری از او هستید و حاضرید در برابر خبری اوی مژده خوبی هدیه کنید و به شما مژده می دهم که به زودی خبرهای خوبی از او دریافت می کنید به ظرط آنکه اینجانب را دعا کنید و این کتاب را به تمامدوستان و آشنایان معرفی کنی همین هفته به یکی از مشاهد متبرکه بروید و دعا کنید ودر یکی ازمشاهد متبرکه بروید و دعا کنی و در یکی از شبها سوره مبارکه یوسف از آیه ۱تا ۳۰ بار باحضور قلب و معنی بخوانید ک گشایش بسیار حاصل می شود
۴-   مسافر گره از کارش باز شده و به زودی مژده آن راخواهد دادهمسری مهربان و فرزندانی شایسته با زندگی نسبتاً آرام وراحت دارید یا خواهید داشت پس وسواس و لجبازی را رها سازید و به پدر و ماد توجه کنید و نذر خود را ادا سازید زندگی بر مراد شما خواهد بود نگران نباشید و از طریق امواج و اینترنت تحولی در زندگی شما روی می دهدو مژده ها دریافت می کنید
کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :
شرح غزل :
معانی لغات غزل ( ۲۱۲)
دی سحرگه:سحرگاه دیروز.
اتفاق افتاده بود:پیش آمد کرده بود ( که یکی دو جام باده بنوشم).
مذاق:ذائقه.
در مذاق افتاده بود : در کام ریخته شده بود .
شاهد عهد شباب:محبوب زیبا روی دوره جوانی.
رجعت:برگشتن شوی به سوی همسری که مطلّقه شده.
طلاق افتادن:رها شدن از قید نکاح و در این جا منظور طلاق قطعی غیر قابل رجعت و بازگشت است.
مقامات: مراحل، درجات، مراتب، جمع مقام.
طریقت:روش و مسلک، تزکیه باطن، دومین منزل از منازل سه گانه ، ارباب سلوک ( شریعت –طریقت- حقیقت)راهی که به خدا می رسد.
عافیت:صحت وسلامت
.نظربازی:جمال پرستی ، در علم نظر بینا بودن.
دمادم: پیاپی ، پشت سرهم ، دم به دم.
عاشق وش:عاشق وار ، عاشق مانند .
سیر طریق: سیر سلوک، طی کردن راه وصول به حقّ جلّ و علاّ.
نفاق: دورویی و دورنگی
.در نفاق افتاده بود: در راه نفاق افتاده بود ، اهل دو رنگی بود
.مُعَبِّر:تعبیر کننده خواب، خواب گُزار .
شکر خواب صبوحی :رویای شیرین بامدادی .
هم وِثاق: هم اطاق.
نقش می بستم: نقشه می کشیدم ، در این خیال بودم.
گوشه: کنار.گیرمگوشه یی:گوشه گیری کنم، به گوشه یی پناه ببرم.
طاقت: تاب وتوان.
طاق: ( در برابر جفت ) یگانه ، بی همتا .
طاق افتاده بود: به نهایت بی طاقتی رسیده بود، از طاقت افتاده بود
.نصرت:یاری.
نصرت دین: یاری دین.
نصره الدّین:لقب شاه یحیی
اتّساق:انتظام، ترتیب دادن.
معانی ابیات غزل(۲۱۲)
(۱) سحر گاه دیروز چنین پیش آمد که چند جامی بزنم و از شوق بوسیدن لب ساقی، شراب به کامم شیرین و خوشگوار آمد. (۲) به سبب مستی می خواستم بار دیگر با محبوبه دوره جوانی ، رجوع کنم ، اما میان ما طلاق قطعی واقع شده بود. (۳) در راه طریقت به هر کجا و به هر مرحله که رسیدیم ، دیدیم که کار جمال پرستی با سلامت و ایمنی منافات و فاصله دارد.(۴) ساقی! دم به دم جام می بده که در طی طریقت الی الله ، هر کس که عاشقانه و مستانه گام ننهاد به کوره راه دو رنگی و نفاق خواهدشد. (۵) ای خوابگزار ، تعبیری خوش و خوب بنما که در رویای شیرین بامدادی شب پیش، دیدم که خورشید با من هم اطاق شده بود. (۶) در این نقشه و تدبیرم بودم که از آن چشم مست دوری و کناره گبری کنم اما از دوری آن خم ابرو ، صبرو طاقتم طاق شده بود. (۷) آن ساعتی که حافظ این شعر مغشوش را ( که هر بیتی مفهومی دارد) می سرود ، پرنده فکرش در بند آرزوهای دل افتاده و حالتی آشفته داشت. (۸) اگر شاه یحیی از روی جوانمردی به یاری دین نمی شتافت ، کار و کشور و دین از روش صحیح و نظم وترتیب خارج می شد.
شرح ابیات غزل( ۲۱۲)
وزن غزل: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات
بحر غزل: رمل مثمن مقصور
*
در میان رجال آل مظفر شاه یحیی از همه بی ارزشتر و فاقد صفات مثبت بود. او مردی لئیم و بد قول و منافق بود بارها پیمان شکنی کرد و بارها بر علیه پدر زن خود به توطئه پرداخت در یورش اول تیمور به ایران ملاقات او شتافت و اظهار عبودیت کرد و به همین سبب پس از مرگ شاه شجاع و در زمان سلطان زین العابدین که نامه تیمور را بی پاسخ گذاشته بود از طرف تیمور به حکمت شیراز منصوب شد ( سال ۷۸۹ . این حاکم بخیل لئیم را حافظ از قبل می شناخت و چنانکه در فصل( چراحافظ به یزد تبعید شد) گفتیم از او خبری ندیده بود شاعر در بیت اول در کمال لطافت و زیرکی می گوید که ( در زمان سلطنت شاه یحیی به شیراز) دیشب سحر در عالم خواب ، خواب دیدم که یکی دو پیاله شراب نصیبم شد و در اشتیاق بوسه ساقی دررویا نوشیدم و به دنبال آن دربیت دوم می گوید بعد از مست شدن خواستم با شاهد عهد شباب خود یعنی شاه شجاع دوباره رجوع کنم اما متاسفانه بین ما طلاق بائن و قطعی افتاده ، یعنی او از دست رفته بود . در این بیت شاعر اشاره به طلاق رجعی و طلاق بائن دارد و می دانیم که در طلاق رجعی هر گاه زمان عده بین زن وشوهر قبلی مقاربت انجام شود طلاق خود به خود باطل می شود ولی پس از طلاق قطعی یا بائن بایستی دوباره خطبه عقد جاری شود و کلاً تلمحی است به آیه ۲۳۰ سوره بقره . مفاد دو بیت اول غزل در واقع یاد حسرت گونه یی از گذشته است که شاعر چنان ماهرانه بیان کرده است در این غزل مفاد سایر ابیات همانطور که که در شرح ابیات این غزل آمد، جدا جدا دل نشین ، لیکن بین آنها چه از لحاظ تعبیر و ایهام و چه از لحاظ شرح حال عاشقی با مطالب عرفانی روابطی بر قرار نیست و به همینسبب حافظ در بیت مقطع که خود به خوبی از این حال آگاه بوده می فرماید وقتی که من این غزل را می سرودم طایر فکرم در بند آرزوهای دل ، حالی بس آشفته داشت . و بدینوسیله شاعر، خوانندگان خود را در جریان پریشان احوالی خویش می گذارد . آنگاه به این بیت غزل بیتی می افزاید و می گوید اگر شاه یحیی به حمایت از دین بر نمی خاست کار دین وملک از دست می رفت و این بیت الحاقی به جز چند نسخه در اکثر نسخ خطی دیده نمی شود ومعلوم می شود که بعداً حذف شده است.
در پایان توجه خوانندگان محترم را به مفاد و ایهام بیت ششم این غزل معطوف می دارد . شاعر می گوید ای معبر و ای خوابگزار تعبیر خوش و دلنشینی از این خواب دیشب من به عمل آور، زیرا دیشب خواب می دیدم که با خورشید هم اتاق شده بودم و این اشاره یی است به جایگاه خورشید در آسمان چهارم یعنی جایی که حضرت مسیح پس از به دار کشیدن به آنجا رفت . در واقع شاعر مرگ خود را پیش بینی می کند و می خواهد بگوید که من به زودی از دست این نامردان خلاص خواهم شد و در کمتر از ۲ سال از سرودن این غزل به سرای باقی شتافت.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
غزل به قلم علامه قزوینی :
یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود و از لب ساقی شرابم در مذاق افتاده بود
از سر مستی دگر با شاهد عهد شباب رجعتی می‌خواستم لیکن طلاق افتاده بود
در مقامات طریقت هر کجا کردیم سیر عافیت را با نظربازی فراق افتاده بود
ساقیا جام دمادم ده که در سیر طریق هر که عاشق وش نیامد در نفاق افتاده بود
ای معبر مژده‌ای فرما که دوشم آفتاب در شکرخواب صبوحی هم وثاق افتاده بود
نقش می‌بستم که گیرم گوشه‌ای زان چشم مست طاقت و صبر از خم ابروش طاق افتاده بود
گر نکردی نصرت دین شاه یحیی از کرم کار ملک و دین ز نظم و اتساق افتاده بود
حافظ آن ساعت که این نظم پریشان می‌نوشت طایر فکرش به دام اشتیاق افتاده بود
غزل به قلم شاملو : 
غزل به قلم الهی قمشه ای :
غزل به قلم عطاری کرمانی :
یک دو جامم دی سحر گه اتفاق افتاده بود   وز لب ساقی شرابم در مذاق افتاده بود
از سر مستی دگر با شاهد عهد شباب   رجعتی می خواستم لیکن طلاق افتاده بود
در مقامات طریقت هر کجا کردیم سیر   عاقیت را با نظر بازی فراق افتاده بود
ساقیا جام دمادم ده که در سیر طریق       هرکه عاشق وش نیامد در نفاق افتاده بود
نقش می بستم که گیرم گوشه ای زان چشم مست    طاقت صبر ا زخم ابروش طاق افتاده بود
ای معبر مژده ای فرما که دوشم آفتاب     درشکر خواب صبوحی هم وثاق افتاده بود
گرنکردی نصرت دین شاه یحیی از کرم   کار ملک و دین زنظم و اتساق افتاده بود
حافظ آن ساعت که این نظم پریشان می نوشت طایر فکرش به دام اشتیاق افتاده بود
غزل را بشنوید :
کلیپ های مرتبت با غزل :
برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن
بستن