یاد باد – یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود – غزل ۲۰۴ – ۲۷۳

۲۷۳- یاد باد

یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود       رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود
یاد باد آنکه چو چشمت به عتابم می کشت معجز عیسویت در لب شکر خا بود
یاد باد آنکه صبوحی زده در مجلس انس     جزمن و یار نبودیم و خدا با ما بود
یاد باد آنکه رخت شمع طرب می افروخت     وین دل سوخته پروانه ناپروا بود
یاد باد آنکه درآن بزمگه خلق و ادب       آنکه او خنده مسانه زدی صهبا بود
یاد باد آنکه چو یاقوت قدح خنده زدی     درمیان من و لعل تو حکایتها بود
یاد باد آنکه نگارم چو کمر بربستی   دررکابش مه نو پیک جهان پیما بود
یاد باد آنکه حرابات نشین بودم و مست     وآنچه در مسجدم امروز کم است آنجا بود
یاد باد آنکه به اصلاح شما می شد راست     نظم هر گوهر ناسفته که حافظ را بود  
توضیحات :
نهایت نظری ( عنایت ویژه ) رقم مهر ( نشان عشق ) پیدا ( نمایان ) عتاب ( سرزنش ناز و ملامت ) لب شکر ( لب شیرین و نوشین )معجز عیسوبت ( جان بخشی عیسی گونه ایت ) صبوحی زده ( شراب بامدادی نوشیده ) انس (محبت ) خدا با ما بود ( توفیق الهی نصیب ما بود ) رخت ( چهره تو ) شمع طرب ( بزم شمع فروزان ) بزمگه ( محفل شادی ) خلق ادب ۰‌اهل ادب ) صهبا ( جام شراب ) یاقوت قدح ( شراب سرخ ) معنی بیت ۱( روزگاری که پنهانی عنایت ویژه ای به ما داشتی و نقش عشق تو بر چهره ما نمایان بود هرگز فراموش مباد) معنی بیت ۸( آن ایام هرگز فراموش مباد که من د رمیخانه معرفت بی خبر از وابستگی های دنیایی زندگی می کردم و باده و نشاطی که امروز در مسحد ندارم آنجا فراهم بود ) معنی بیت ۹( آن ایام هرگز فراموش مباد که به تصحیح و انتقاد شما هر گوهر خالص سخن حافظ به رشت کشیده می شد و گردن بندی فراهم می آمد
نتیجه تفال :
۱-   ویژگیهای جنابعالی عبارتند از ساده بی ریا مهربان صمیمیم خوش باور تند خود عصبانی بی کلک پرحرف سخنران اهل دل عارف مسلک شاد غمگین نا آرام متلاطم جوشی و لخرج وسواسی دلی با استعداد اهل کتاب و مطالعه و فیلم
۲-   خواجه شیراز در بیتهای ۲-۳-۴ فرماید ( آن لحظه که نگاه تو با ناز و ملامت جان م یگرفت و یا لب شیرینت با معجره جان بخش عیسی گونه  ات جان م ببخشید یاد باد) ( آن روز که در محفل محبت شراب بامدادی نوشیده بودم و غی زارمن و یار کسی دیگر در آنجا نبود و توفیق الهی ما را همراهی م یکرد هرگز فراموش مباد ) آن ایام که چهره تو شمع فروزان بزم شادی بود و دل در آتش عشق گذاخته من پروانه مانند بر اطراف آن بی پروا می کرد یاد باد ) جنابعالی حدیث مفصل بخوانید از این سه معنی
۳-   برای گذشته افسوس و حسرت خوردن دردی را دوا نمی کند بلکه باید حال و آیندهر ا بهدست آورید تا موفق شوید زیرا هر چه به خود ودیگران سخت بگیرید زندگی نیز به مشا سخت خواهد گرفت پس زندگی جدیدی بر مبنای تلاش سرعت عمل و دقت بسازید
۴-   این نیت با کمی صبرو حوصله قابل اجراست به شرط آنکه به یکی از مشاهد متبرکه بروید و نذر خود را ادا کنید
۵-   توفیق الهی همراه این نیت می باشد پس جای نگرانی نیست بیمار شفام می یابد قرض ادا م یشود ازدواج عملی است ولی طلاق راهی طولانی دارد مسافر شما حال رضایت بخشی دارد و لی فعلاً صلاح نمی داند به مشا بگوید خرید و فروش یکسان است
۶-   جنابعالی همسری مهربان و ۴ فرزند در طالع دارید ملاقاتی در پیش و مسافرتی مهم خواهید داشت که به نفع شما خواهد بود از طریق اینترنت و امواج اطلاعات مفیدی همراه با تحولات سودمندی به دست می آورید مبارک باشد
کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :
شرح غزل :
معانی لغات غزل (۲۰۴)
یاد باد:فراموش مباد، به یاد بماناد، در یاد وخاطره باقی باشد، به یاد ان زمان.
رقم:نشانه.
رقم مهر: نشانه عشق ، نقش عشق.
عتاب:ناز و ملامت ، نگاه تند و سرزنش آمیز.
معجزعیسوی:زنده کردن مُرده
لب شکر خا:لب شیرین.
صبوحی زده :باده صبوحی زده ، کسی که شراب بامدادی نوشیده.
مجلس انس:مجلس محبت والفت، محفل خودمانی و در اصطلاح عرفا: مجلسی که اهل نظر از راه دیدار جمال یار اثرات جمال حق را در دل خود حس می کنند.
شمع طرب(اضافه تشبیهی) شمع شادی.
ناپروا:بی پروا ، بی ترس و بیم
بزمگه خلق و ادب:مجلس عیشی که از اشخاصر خوش خلق و مودب منعقد بود.
خنده زدی:خنده می زد.
یاقوت قدح: یاقوتی که در قدح است، کنایه از شراب سرخ فام.
چویاقوت قدح خنده زدی:چون شراب در پیاله ، به هنگام ریختن از سبو به جام ، صدایی مانند قهقه و خنده از خود به گوش می رسانید.
لعل تو:لب تو.
کمر بر بستی:کمر بر کمر می بست ، عزم سوار شدن بر اسب را می کرد.
رکاب:حلقه آهنی محل جای پا که به دو طرف زین اسب آویزان است.
در رکابش :به همراه رکاب او، همراه سواره یی که با او رکاب به رکاب حرکت می کرد.
مه نو ، پیک جهان پیما بود:ماه اول شب که به مانند نعل اسب می ماند ، به مانند قاصدی پیاده همزمان با سواری او چهان پیما یی می کرد.
خرابات نشین : مقیم خرابات و میخانه و در اصطلاح صوفیه سالکی که در مقام وحدت به عزم فانی شدن وجد و روحانی شدن باشد .
آنچه در مسجدم امروز کم است آنجا بود : آن حضور قلب و حالت روحانیّت و جدا شدن از ماسوی الله و پیوستن به حقّ را که امروز در مسجد فاقد آن هستم ، در آنجا داشتم .
می شد راست : راست می شد ، فراهم می آمد ، میّسر می شد.
به اصلاح شما می شد راست : با صلاحدید شما و با انتقاد و تصحیح شما صورت صحیح به خود می گرفت .
گوهر ناسفته : مرورید ّ بکر و سوراخ نشده ، کنایه از مضامین بکر و دست اوّلی که در شعر به کار گرفته شود .
معانی ابیات غزل(۲۰۴)
(۱) به یاد آن زمان ،که در پنهانی نگاه عنایتی به ما داشتی و علامت ونشانه محبت تو از چهره ، آشکار و در صورت ما نقش بسته بود.
(۲) به یاد آن زمان ، که نگاه تند و وسرزنش آمیز چشمت ، مرا از پای در می آورد و (بلافاصله ) لب شیرینت به مانند معجزه حضرت عیسی که مرده را زنده می کرد، به من روح تازه یی می بخشید.
(۳) به یاد آن زمان که در نشست خودمانی که به جز من ویار ، دیگری نبود، باده بامدادی زده و توفیق الهی مارا همراهی می کرد.
(۴) به یاد آن زمان که شمع نورانی چهره ات نور شادی می پراکند و این دل رنج کشیده ام پروانه آسا بر گرد آن پرواز در می آمد.
(۵) به یاد آن زمان که در آن گردهمایی های شادانه با نیک خوبان، تنها کسی که از روال ادب خارج شده و خنده های مستانه سر می داد ، شراب بود ( که از ساغر به پیمانه جاری می شد).
(۶) به یاد آن زمان که به هنگام درخشیدن باده یاقوت فام پیاله ، میان لعل لب تو و من گفتار ها وکردارها صورت می گرفت.
(۷) به یاد آن زمان که چون محبوب من کمر همت به عزم سفر می بست ، ماه نو در رکاب او، به مانند قاصدی به جای نعل سمند اورا کمی پیمود.
(۸) به یاد آن زمان که ساکن خرابات و مست و بی خود بودم و آن حضور قلبی را که امروز در مسجد فاقد آن هستم ، در آنجا می داشتم.
(۹) به یاد آن زمان که با صلاحدید و تصحیح شما ، مضامین بکر اشعار حافظ صورت صحیح به خود می گرفت.
شرح ابیات غزل(۲۰۴)
وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لان
بحر غزل: رمل مثمن مخبون اصلم مسبغ
*
حافظدر اوایل حکومت شاه شجاع از کمال او برخودار و صدر نشین مجلس شعر و ادب و شب نشینی های او بود و بحث و اظهار نظرهای انتقادی فیما بین آن دو درباره محسنات کلام و مضامین شعری و تأییداتی که اکثراً شاه شجاع از اشعار حافظ به عمل می آوردزبانزد خاص و عام و عاملی برای برانگیختن حسادت دیگر شاعران و ملازمان حضور بود . اما بتدریجدر اثر همصدایی مخالفین او از متشرعین ریایی که در اشعارش مورد تحقیر قرار می گرفتند و حسودانی که قرب مقام حافظ در دربار آنها را رنج می داد از یکطرف و مخالفتی که صاحبان شریعت با نحوه بی بند و باری خود شاه شجاع داشتند از طرف دیگر، نظر شاه نسبت به حافظ تغییر یافت و این مقدمه تغییر سیاست ظاهری شاه شجاع بود . در این برهه از زمان که حافظ به مانند سابق مورد محبت ظاهری شاه نبود بر حافظ سخت می گذشت و این غزل مربوط به این دوره از زمان یعنی اواسط سلطنت شاه شجاع به بعد می باشد. شاعر در بیت مطلع اشارهیی به رقم مهری دارد که در چهره اش پیدا بودو این مضمون معنای خاصی دارد که سبب شده است تا بعضی از حافظ شناسان محترم به غلط آن را به صورت کلی گرفته و حافظ را طرفدار آیین مهر پرستی بدانند. توضیح آنکه همانطور که امروزه در ایلات هر ایلی با رقم و علامت مخصوصی احشام خود را علامت گذاری می کنند تا به آسانی شناخته شوند در گذشته های دور ، مانند بعضی زا اقوام امروزی افریقا چنین مرسوم بوده که مهر پرستان علامتی در صورت خود بجا می گذاشتند و حافظ که در مطالعه تاریخ باستانی کشورش ایران و تاریخ تمدن همسایگان مطالعاتیبه سزا داشته این رویداد را به صورت مضمونی در این بیت می آورد و تمام همت او بر این مصروف بوده که کلمه مهر را که هم به معنای محبت و هم به معنای خورشید است در اشعارش طوری به کار گرفته شود که مهارت واشراف اورا بر محاسن بدیعیکلام نمایان سازد و گرنه کسی که مفاد آیات قرآنی را چنان در می یافته که حتی تا به امروز هم از مفسرین سطحی نگر پیشی دارداز زمان مهر پرستی و ستاره پرستی فاصله بسیار زیاد دوری شده است . شاعر دربیت هشتم مطمئناً کلمه مسجد را به کار گرفته و آنها که در گذشته به تعابیر غزلهای حافظ ناآشنا و بی عقیده بوده اند بغتتاً کلمه مسجد را در این غزل دور از ذهن خود یافته ودست به تغییر آن زده اند در صورتی که در عین حال که شاعر این غزل را برحسب ظاهر در حسرت ایام خوش گذشته سروده به این نکته اشارت دارد که یاد ایامی به خیر که علانیه خرابات نشین بودم و کسی در میخانه ها را نبسته بود تا مثل امروز که من مجبور شدم مسجد نشین شوم وصد حیف که آن حضور قلب و حالت معنویت آن روز را امروز ندارم . شاعر صراحتاًدر بیت مقطع غزل از تبادل نظرهایی که در شعر وادب بین او و شاه شجاع در گذشته معمول بوده است یاد کرده و حسرت آن روزها را می خورد .
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
غزل به قلم علامه قزوینی :
یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود
یاد باد آن که چو چشمت به عتابم می‌کشت معجز عیسویت در لب شکرخا بود
یاد باد آن که صبوحی زده در مجلس انس جز من و یار نبودیم و خدا با ما بود
یاد باد آن که رخت شمع طرب می‌افروخت وین دل سوخته پروانه ناپروا بود
یاد باد آن که در آن بزمگه خلق و ادب آن که او خنده مستانه زدی صهبا بود
یاد باد آن که چو یاقوت قدح خنده زدی در میان من و لعل تو حکایت‌ها بود
یاد باد آن که نگارم چو کمر بربستی در رکابش مه نو پیک جهان پیما بود
یاد باد آن که خرابات نشین بودم و مست وآنچه در مسجدم امروز کم است آن جا بود
یاد باد آن که به اصلاح شما می‌شد راست نظم هر گوهر ناسفته که حافظ را بود
غزل به قلم شاملو : 
غزل به قلم الهی قمشه ای :
غزل به قلم عطاری کرمانی :
یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود       رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود
یاد باد آنکه چو چشمت به عتابم می کشت معجز عیسویت در لب شکر خا بود
یاد باد آنکه صبوحی زده در مجلس انس     جزمن و یار نبودیم و خدا با ما بود
یاد باد آنکه رخت شمع طرب می افروخت     وین دل سوخته پروانه ناپروا بود
یاد باد آنکه درآن بزمگه خلق و ادب       آنکه او خنده مسانه زدی صهبا بود
یاد باد آنکه چو یاقوت قدح خنده زدی     درمیان من و لعل تو حکایتها بود
یاد باد آنکه نگارم چو کمر بربستی   دررکابش مه نو پیک جهان پیما بود
یاد باد آنکه حرابات نشین بودم و مست     وآنچه در مسجدم امروز کم است آنجا بود
یاد باد آنکه به اصلاح شما می شد راست     نظم هر گوهر ناسفته که حافظ را بود  
غزل را بشنوید :
کلیپ های مرتبت با غزل :
۰
برچسب ها

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

بستن
بستن