تا اینجا اومدی یک فال هم بگیر

فال حافظ بگیرید خاطره از حافظ بنویس
گسترش

محرم دل – هر که شد محرم دل در حرم یار بماند – غزل ۱۷۸ – ۲۶۷

گسترش

۲۶۷- محرم دل

هر که شد محرم دل در حرم یار بماند       وانکه این کار ندانست در انکار بماند
اگر از پرده برون شد دل ما عیب مکن       شکر ایزد کهنه در پرده پندار بماند
صوفیان و استد ند از گرو می همه رخت     دلق ما بود که درخانه خمار بماند
خرقه پوشان دگر مست گذشتند و گذشت   قصه ماست که در هر سر بازار بماند
دشاتم دلقی و صد عیب نهان می پوشید       خرقه رهن می و مطرب شدو ناز بماند
هر می لعل کزان دست بلورین ستدم     آب حسرت شد و در چشم گهر بار بماند
جز دل من کر ازل تا به ابد عاشق رفت     جاودان کس نشنیدیم که در ار بماند
از صدای عشق ندیدم خوشتر           یادگاری که درین گنبد دوار بماند
گشت بیمار که چون چشم تو گردد نرگس       شیوه تو نشدش حاصل و بیمار بماند
برجمال تو چنان صورت چین حیران شد   که حدیثش همه حا بر در و دیوار بماند
به تماشاگه زلفش دل حافظ روز ی           شد که باز آید و جاوید گرفتار بماند
توضیحات :
محرم دل ( راز دار ) پرده پندار ( حجاب گمان باطل ) عیب مکن ( خرده مگیر ) و استدند ( باز پس گرفتند ) گرو ( رهن ) دلق ( لباس پاره خرقه ) خانه خمار ( درخانه می فروشان ) زنار ( ( کمر بند عیسوی ) ستدم ( گرفتم ) گنبد ( قبه ) گنبد دوار ( روزگار فلک گردان ) حیران ( سرگردان ) معنی بیت ۱( کسی رکه اسرار دل را نگاهداشت بر درگاه پاک یار اقامت خواهد کرد و کسی که به راز داری پی نبرد و به انکار پرئاخت در ناآگاهی خواهد ماند ) معنی بیت ۲( اگر دل من از ۱رده استتار بیرون آمد و عشق ما آشکار و رسوا شد عیبش مکن زیرا خدا را شکر که در پرده گمان و غرور باقی نماند ) معنی بتی ۳( صوفیان خرقه  های خود را از رهن باده باز پس گرفتند فقط خرقه مابود که درخانه باده فروش باقی ماند )
نتیجه تفال :
۱-   ویژگیهای جنابعالی عبارتند از پر تحرک پر تلاش پر کار صمیمی عاشق خانواده پول جمع کن مادی گرا کمک کن سخندان سخنران اهل کسب وسواسی پیله کن با استعداد دانا خردمند صبور ناقلا خوش تیپ خوش لباس اهل عطر
۲-   خواجه در بیتهای ۴-۵-۶ به ترتیب فرماید ( بجز ما خورقه پوشان دیگر همگی مست گذشتند اما بون اینه حرفی درباره یشان زده شود فوری از خاطره ها محو و فراموش شدند لیکن تنا ماییم که داستانمان در هر بازار و کوچه ای بررسر زبانهاست ) ( خرقه زهدی داشتم که بر عیبهای زیاد خود می کشیدم اما آن نیز به گرو و رهن باده و مزد رامشگر رفتو کمربند عیسوی خود پرستی من بر جای ماند و مرا رسوا کرد ) ( هر ساغر لعل فام می که در هنگام وصال از دست بلور مانند یار گرفتیم در روزگار فراق و هجران به اشک تبدیل شد و در چشم ما به خون آلوده ای مبدل گردید ) خود تفسیر کنید
۳-   جنابعالی سخت خود را گرفتار این نیت نمو ده اید درحالی که این نیت باید مقدماتش فراهم گردد و تمام جوانب کارش بررسی و اجرا شود آنگاه عملی گردد که آن شاء الله عملی می وشد ولی نیاز به زمان دارد
۴-   دلسرد نشوید بلکه با سرعت و قدرت اراده و وقت شناسی اقدام کنید زیرا رقیبان زیادی در کمین هستند
۵-   آنچه از دست داده اید بهتر از آن را به زودی به دست می آوردید به پدر و ماد رتوجه خاص داشته باشید زیرا آینده ای درخشان در انتظار شما میباشد و موفقیتهای بی شماری را به دست می آورید
۶-   بیمار شفا می یابد از سفر کدره فبرهای خوشی می رسد ۴ فرزند در طالع داردی و از ندگی خوبی برخوردارید که دیگران به شما حسادت می کنند پس مواظب باشید
کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :
شرح غزل :
معانی لغات غزل ۱۷۸
مَحرَم : کسی که اذن دخول در حَرَم و خانه شخصی رادارد ( ناظم الاطباء) ، اهل سَرّ و آنکه در نزد وی بتوان راز را به ودیعه گذاشت ( ناظم الاطباء ) .
حَرَم : حَرَم سرای ، اندورن ، سرای .
در انکار بماند : در انکارخود پا برجا ماند، در بیاعتقادی خود باقی ماند، به صورت منکر و در ناشناختن و ناپذیرا ماندن بماند.
از پرده برون شد: عنان اختیار از دست داد، پرده دری کرد و رسوا شد.
عیب مکن : خرده مگیر.
نه در پرده پندار بماند: در پرده پندار و اوهام و ظن و گمان باقی نماند.
واستدند : باز پس گرفتند .
واستدند از گرو می همه رخت : همگی رخت خود را از گرو شراب در آوردند .
خانه خمّار: خانه شراب فروش .
دلق: خرقه.
میِ لعل: شراب قرمز .
آبِ حسرت: اشک حسرت ، کنایه از دانه اشکی که در پلک چشم باقی مانده و خشک شده و حسرت فرور ریختن از چشم گهر بار را دارد .
جز دل من کز ازل: به جز دل من که از ازل .
عاشق رفت: عاشق باقی ماند ، عاشقانه به رفتن ادامه داد.
صدا: پژواک ، بازتابِ آواز .
گنبد دوار : فلک دور زننده کنایه از گنبد گردنده آسمان .
زُ نّار : بندی که زرتشتیان به هنگام عبادت در پیشگاه آتش مقدس بر کمر بندند و به هنگام خواندن اوراد باز کرده برآن دست می کشند.
صورت چین: نقش و نقاشی چین .
حدیث: رویداد تازه ، سرگذشت ، رویداد.
تماشاگه : تماشاگاه ، جای تماشا.
معانی ابیات غزل ( ۱۷۸)
(۱) کسی که راز نگهدار دل شد در سرای محبوب بماند ( جز محارم شد) و آنکه راه ورسم راز داری را ندانست ( دور ماند ) و در بی اعتقادی خود باقی ماند .
(۲) اگر دل من عنان اختیار خود را از دست داده ، پرده دری کرد برآن خرده مگیر . سپاس خدای را که در پرده اوهام باقی نماند .
(۳) صوفیان دیگر همه رخت و لباس خود را از گرو و شراب به در آوردند تنها خرقه ماست که در خانه شراب فروش باقی مانده است .
(۴) همه صوفیان خرقه پوش با حالت مستی ( از میان بازار ) گذاشتند واتفاقی نیفتاد، تنها داستان ( مستی ) ماست که هنمچنان بر سر کوچه و بازار ( در دهان مردم ) مانده است .
(۵) هر شراب سرخی که از آن دست بلورین گرفتیم به صورت اشک حسرت در آمد و در بین پلکهای گهر بار باقی ماند
(۶) به غیر از دل من که از ازل تا ابد همچنان عاشق پا برجا باقی ماند، شنیده نشد که کس دیگری در کار عشقبازی به صورت همیشگی باقی بماند .
(۷) گل نرگس ، خود را به بیمار زد تا شاید حالت چشم تو را حاصل کند، آن حالت را بدست نیاورد اما بیماری باقی مانده باشد.
(۸) از پژواک سخنهایی که د رباره عشق گفته اند یادگار خوشایندتری ندیدم که در زیر این گنبد کبود پیچیده و باقی مانده باشد.
(۹) خرقه یی داشتم که عیبهای فراوان مرا در زیر خود پنهان می کرد . این خرقه برای تهیه می ومطرب به رهن گذاشته و زنار کمر من آشکار شد.
(۱۰) صورت زیبای چینی ، در برابر چهره دلربای تو چنان شگفت زده شد که آثار ان حیرت همه جا بر در ودیوار یه صورت نقش باقی مانده است.
(۱۱) رزوی دل حافظ برای تماشا به تماشا گاه زلفش رفت تا پس از تماشا باز آید اما برای همیشه در آن بند گرفتار آمد.
شرح ابیات غزل (۱۷۸)
وزن غزل فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات
بحر غزل: رمل مثمن مخبون اصلم
*
این غزل را حافظ پس از قتل شاه ابواسحاق و در زمان حکومت امیر مبارز الدین سروده و بازگو کننده نظرّیات شاعر و مقایسه یی است که در بین شاه ابواسحاق و امیر مبارز الدین به عمل می آید .
شاعر در بیت اول یک اصل مهم عرفانی را می گنجاند و می فرماید کسی که می خواهد از اسرار کاینات سردرآورد باید محرم دل باشد و هر چه را عارف کامل گفت از گوش جان بشنود و باز گو نکند و اگر نتوانست چنین کاری را انجام دهد به ناچار در ردیف منکرین راه ورسم عرفان در آمده و نامحرم تلقی خواهد شد . در بیت دوم می گوید اما به من عیب و ایراد مگیر که دل توهم پردهدری کرده و لب به گفتار گشوده یی، من خدای را شکر می کنم که دلم در پرده اوهام باقی نماند . اینجا برای آنها که معتقدند حافظ مرید فلان دسته یا طرفدار بهمان طریقه بوده است جای مناسبی است که به عمق معنای این بیت توجه کامل نمایند و همانطور که در مقدمه گفته شد از گفته خو د او در یابند که حافظ به پشت همه پرده ها سر زده و از مکنونات قلبی همه صاحب پردگان آگاه شده و بعد از پرده بیرون آمده و خدای را سپاس می کند که از پرده های گوناگون بدر آمده و مرید کسی نشده و خود صاحب معلوماتی شده که آنها را در جای غزلها به صورت عقیده خود باز گو می کند .
شاعر دربیت سوم غزل ، به تعبیراتی که در زمان امیر مبارزالدین برای حفظ شعائر شرع بوجود آمده اشاره می کند و می گوید صوفیانی که در گذشته شراب ومی و میخانه بودند ، حال همگی حفظ ظاهر کرده و تسلیم نظریات امیر مبارزالدین شده با او کنار آمدند تنها یکی منم که هنوز صدای اعتراضم بلند است و در بیت چهارم در تأیید مفاد بیت سوم در مضمون دیگری می گوید : خرقه پوشان متظاهر و محتاط همگی مست بودند با ظاهری متشرّعانه از دست امیر مبازرالدین جان به سلامت به در بردند تنها نام من بر سر زبانها به عنوان فاسق باقی نمانده است .
مصراع اول این بیت به صورت : ( محتسب شیخ شد وفسق خود از یاد ببرد) نیز در نسخ آمده و احتمال داده می شود که این صورت اولیه شعر بعدها توسط حافظ به صورت بالا در آمده و همین صورت اولی اقوی دلیلی است بر اینکه این غزل در زمان محتسب یعنی امیر مبارزالدین سروده شده و شاید به عنوان احتیاط تغییر داده شده باشد . اجمالاً شاعر در بیت پنجم اشاره به خوشیهای که در زمان شیخ ابواسحاق کرده دارد و می گوید همه آن شرابهای شادی ، اشک حسرت شد و در چشم من خُشکش زد . شاعر در ابیات بعدی و با مضامین زیبایی که به کار گرفته گوشه چشمی به عشق و طرفداری خود از شیخ ابواسحاق و یاد ایام گذشته می کند و در بیت مقطع منظور شاعر از تماشاگه زلفش) اشاره صریحی است به رلفان بلند و مشهور شاه شیخ ابواسحاق و شاعر بدینوسیله می خواهد به ما بفهماند که این غزل را در اندوه و فراق چه کسی سروده و ساخته و پرداخته است . زیرا این پادشاه دارای زلفهای بلندی بوده که حافظ در جای غزلهایی که برای او سروده آن را دستاویز مضمون خود قرار می دهد. در پایان اشاره به این نکته ضرور ی است که حافظ مضمون بیت هشتم غزل خود را از نظامی گرفته آنجا که در لیلی و مجنون می گوید:
هر نیک و بدی که در نوایی ست در گنبد عالمش صدایی است
. الحق چه بهتر از عهده آن بر آمده است.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
غزل به قلم علامه قزوینی :
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند وان که این کار ندانست در انکار بماند
اگر از پرده برون شد دل من عیب مکن شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند
صوفیان واستدند از گرو می همه رخت دلق ما بود که در خانه خمار بماند
محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد قصه ماست که در هر سر بازار بماند
هر می لعل کز آن دست بلورین ستدیم آب حسرت شد و در چشم گهربار بماند
جز دل من کز ازل تا به ابد عاشق رفت جاودان کس نشنیدیم که در کار بماند
گشت بیمار که چون چشم تو گردد نرگس شیوه تو نشدش حاصل و بیمار بماند
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر یادگاری که در این گنبد دوار بماند
داشتم دلقی و صد عیب مرا می‌پوشید خرقه رهن می و مطرب شد و زنار بماند
بر جمال تو چنان صورت چین حیران شد که حدیثش همه جا در در و دیوار بماند
به تماشاگه زلفش دل حافظ روزی شد که بازآید و جاوید گرفتار بماند
غزل به قلم شاملو : 
غزل به قلم الهی قمشه ای :
غزل به قلم عطاری کرمانی :
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند       وانکه این کار ندانست در انکار بماند
اگر از پرده برون شد دل ما عیب مکن       شکر ایزد کهنه در پرده پندار بماند
صوفیان و استد ند از گرو می همه رخت     دلق ما بود که درخانه خمار بماند
خرقه پوشان دگر مست گذشتند و گذشت   قصه ماست که در هر سر بازار بماند
دشاتم دلقی و صد عیب نهان می پوشید       خرقه رهن می و مطرب شدو ناز بماند
هر می لعل کزان دست بلورین ستدم     آب حسرت شد و در چشم گهر بار بماند
جز دل من کر ازل تا به ابد عاشق رفت     جاودان کس نشنیدیم که در ار بماند
از صدای عشق ندیدم خوشتر           یادگاری که درین گنبد دوار بماند
گشت بیمار که چون چشم تو گردد نرگس       شیوه تو نشدش حاصل و بیمار بماند
برجمال تو چنان صورت چین حیران شد   که حدیثش همه حا بر در و دیوار بماند
به تماشاگه زلفش دل حافظ روز ی           شد که باز آید و جاوید گرفتار بماند
غزل را بشنوید :
کلیپ های مرتبت با غزل :
برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن
بستن