باغ سینه – صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می‌آورد – غزل ۱۴۶ – ۲۲۱

۲۲۱- باغ سینه

صبا وقت سحر بویی ززلف یار می آورد دل دیوانه مارا به نو در کار می آورد
من آن شکل صنوبر را زباغ سینه برکندم     که هرگل کز غمش بشکفت محنت بار می آورد
زبیم غارت عشقش دل اندر خون رها کردم     ولی می ریخت خون و ره بدان هنجار می آورد
فروغ ماه می دیدم زبام قصر او روشن       که روی از شرم آن خورشید در دیوار می آورد
به قول مطرب و ساقی برون رفتم گه و بیگه کز آن راه گران قاصد خبر دشوار می آورد
سراسر بخشش جانان طریق لطف و احسان بود اگر تسبیح م یفرمود و گر زنار می آورد
عفا الله چین ابرویش اگر چه ناتوانم کرد     به عشوه هم پیامی برسر بیما رمی آورد
عجب می داشتم دیشب زحافظ جام و پیمانه ولی بحثی نمی کردم که صوفی وار می آورد
توضیحات :
در کار می آورد ( به کار کشید عشق را برانگیخت ) صنوبر ( قامت یار ) از باغ سینه برکندم ( کنایه از اینکه ترک عشق بازی کردم ) هنجار ( قاعده و قانون ) اگر ( به معنی ه = حرف ربط برابری در بیت ۶ مصراع دوم گرزنار ) عفا الله ( خدای عفو کننده ( فروغ ( روشنی ) خصم ( دشمن ) عشوه ( ناز و کرشمه ) معنی بتی ۱( بادصبا هنگام سحر از زلف یار بوی خوشی آورد و با این عمل خود دل دیوانه ما را ازنو به کار کشید ) معنی بیت ۲( من نقش صنوبر قامت محبوب را درباغچه دلم از ریشه در آوردم تا عشق بازی را ترک کنم زیرا هر گلی که از غم شاخه صنوبر شکفته شود غم انگیز است ) معنی بیت ۳( از ترس یغمای عشق جانان دل خونین خود را رها کردم که از غارت زدگی نحات یابد اما دل در راه خون می ریخت و می رفت و همین بود که عشق راه خون دل را گرفت و آن را پیدا کرد )
نتیجه تفال :
۱-   خواجه در بیتهای ۴-۵-۶- فرماید ( پرتو ماه رخسار وی را از بام کاخش آشکار می دیدم بدانگونه که مهر تبابان از شرمساری در برابر ماه رخ او حیران بود ) ( به ترانه رامشگر و ساقی گاه و بیگاه قدم در راه عشق گذاشتم زیرا از آن راه دشوار و دراز قاصد به آسانی خبری نمی آورد ) ( بخشش معشوق سراسر از روی نیکی بود زیرا در راه عشق چه زبان سبحان الله م یگشود و چه کمربند عیسویان بر کمر می بست ) جنابعالی خود حدیث مفصل بخوانید از این سه معنی
۲-   این نیت تا نون رنج فراوان برا یجنابعالی بوجود آورده است اما به جنابعالی با اطمینان مژده می دهم که زمان ناراحتیپایان پذیرفت و کارها به خوبی حل می شود و هنگام کامیابی فرا رسیده به شرط آنکه به یکی از مشاهد متبرکه بروید و دعا کنید واینجانب را نیز دعا کنید
۳-   چرابرخلاف میل و اراده دست ا زآن کار کشیدید و به حرف این و آن توجه کردید و همه را شگفت زده کردید حتماً ا زافراد حسود و سیگاری و افیونی دوری کنید و توکلتان را برخدا قراردهید و به امید خدا با فعالیت و سرعت عمل گام بردارید
۴-   ویژگیهای جنابعالی عبارتند از بانمک بذله گو بسیار شوخ کم شانس بدبیار خوش قلب ساده بلند نظر عاشق دوست با استعداد مصمم بد پیله شجاع جذاب با سلیقه افراطی سخاوتمند پر توقع درسخوان با حافظه لجباز مونس مهربان
۵-   رنگ آب آسمانی را توصیه می کنم که به شما آرامش و صفا می بخشد و بر احساس و اندیشه شما می افزاید و اورا سخت به شما مشتاق می سازد ا زسخنان او نارحت نشوید چون او قصد بدی ندارد و شما را دوست دارد این هفته هدیه ای دریافت می کنید و پیشنهاد جدیدی دریافت خواهید کرد از او نگران نباشید اگر چه ناقلاست ولی عنان وی در دست شماست
کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :
شرح غزل :
غزل به قلم علامه قزوینی :
صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می‌آورد دل شوریده ما را به بو در کار می‌آورد
من آن شکل صنوبر را ز باغ دیده برکندم که هر گل کز غمش بشکفت محنت بار می‌آورد
فروغ ماه می‌دیدم ز بام قصر او روشن که رو از شرم آن خورشید در دیوار می‌آورد
ز بیم غارت عشقش دل پرخون رها کردم ولی می‌ریخت خون و ره بدان هنجار می‌آورد
به قول مطرب و ساقی برون رفتم گه و بی‌گه کز آن راه گران قاصد خبر دشوار می‌آورد
سراسر بخشش جانان طریق لطف و احسان بود اگر تسبیح می‌فرمود اگر زنار می‌آورد
عفاالله چین ابرویش اگر چه ناتوانم کرد به عشوه هم پیامی بر سر بیمار می‌آورد
عجب می‌داشتم دیشب ز حافظ جام و پیمانه ولی منعش نمی‌کردم که صوفی وار می‌آورد
غزل به قلم شاملو : 
غزل به قلم الهی قمشه ای :
غزل به قلم عطاری کرمانی :
صبا وقت سحر بویی ززلف یار می آورد دل دیوانه مارا به نو در کار می آورد
من آن شکل صنوبر را زباغ سینه برکندم     که هرگل کز غمش بشکفت محنت بار می آورد
زبیم غارت عشقش دل اندر خون رها کردم     ولی می ریخت خون و ره بدان هنجار می آورد
فروغ ماه می دیدم زبام قصر او روشن       که روی از شرم آن خورشید در دیوار می آورد
به قول مطرب و ساقی برون رفتم گه و بیگه کز آن راه گران قاصد خبر دشوار می آورد
سراسر بخشش جانان طریق لطف و احسان بود اگر تسبیح م یفرمود و گر زنار می آورد
عفا الله چین ابرویش اگر چه ناتوانم کرد     به عشوه هم پیامی برسر بیما رمی آورد
عجب می داشتم دیشب زحافظ جام و پیمانه ولی بحثی نمی کردم که صوفی وار می آورد
غزل را بشنوید :
کلیپ های مرتبت با غزل :
برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن
بستن