یا رما – شاهدان گر دلبری زین سان کنند – غزل ۱۹۷ – ۲۱۷

۲۱۷- یا رما

شاهدان گر دلبری زی سان کنند   زاهدان را رخنه د ر یامان کنند
هرکجا آن شاخ نرگس بشکفد       گلرخانش دیده نرگسدان کنند
یار ما چون سازد آغاز سماع     قدسیان بر عرش دست افشان کنند
ای جوان سرو قد گویی بزن       پیش از آن کز قامتت چوگان کنند
عاقان را بر سرخود حکم نیست     هرچه فرمان توباشد آن کنند
مردم چشمم به خون آغشته شد     درکجا این ظلم بر انسان کنند
پیش چشمم کمتر است از قطره ای   آن حکایتها که از طوفان کنند
عید رخسار تو کو تا عاشقان     دروفایت جان خود قربان کنند
خوش بر آبا غصه ای دل کاهل راز     عیش خوش در بوته هجران کنند
سرمکش حافظ ز آه نیم شب   تا چو صحبت آینه رخشان کنند
توضیحات :
شاهد ( زیاروی ) شاخ نرگس ( یار گلچهره ) بوته هجران ( بوته فراق ) بوته ( ظرفی است که از گل سازند و دران طلا و نفره گدازند ) چوگان ( خمیده ) حکم ( فمران ) مدرم چشم ( مردمک چشم ) قربان ( نثار ) عیش ( زندگی ) رخشان ( صفت حالیه = درخشنده ) معنی بیت ۳( یار ما چون ب سماع عارفانه بپردازد و به دست افشانی و پایکوبی مشغول شود فرشتگان عرش نیز ازشدت علاقه به همراهی او پایکوبی می کنند و به سرور می آیند ) معنی بیت ۶( مردمک چشم من از شدت گریه غرق در خون شد در کدامین سرزمین این گونه ستم بر انسان روا می دارند ) معنی بیـــــت ۷( داستانهایی که از طرفان نوح می گویند در کنار سیل اشک من از یک قطره ناچیز باران کمتر بشمار آید )
نتیجه تفال :
۱-   ویژگیهای روحی جنابعالی عبارتند از جذاب رک گو دلیرو شجاع با اعتماد به نفس شوخ حراف خود خواه باهوش حادثه جو سیاستمدار زیرک و ناقلا روشنفکر پرحافظه با محبت نترس مشاوری مهربان و خوب
۲-   اگرچه طالب آن می باشید ولی نباید برای بدست آوردن آن دست به هر کار غیر متعارفی بزنید که به صلاح شخصیت علمی و خانوادگی و اجتماعی جنابعالی نمی باشد باید متوجه باشید که خوشیها چون برق می گذرد ولی آبرو و حیثیت برجای می ماند راز دل خود را کمتر در میان بگذار و جلوی زبان خود را بگیرید که هر رازی نباید فاش شود عزیزم گلاسکو می گوید : عشق بزرگترین رویداد در زندگی است ولی کامیابی نتیجه احتراق خود به خود نیست بلکه باید به آب و آتش عاقالانه زد و گرنه همه جا می سوزد
۳-   این نیت به سرعت عملی نمی گردد چون هنوز مقدمات آن کاملاً آماده نشده است ولی به هرصورت دیر یا زود عملی خواهد بود برای سرعت بخشیدن به آن به یکی از مشاهد متبرکه بروید و دعا کنید و بهتر است سوره مبارکه البدر را با معنی و حضور قلب بخوانید
۴-   انسانهای موفق از راز و رمز کار خود غافل نیستند و با اندیشه عمل م یکنند پس جنابعالی نیز کمی بیشتر دراین باره اندیشه کنید خواجه در بیتهای ۲-۴-۵- فرماید ( آن محبوب زیبا هر جا تبسمی کند گل چهرگان او را برچشم خود جای می دهد ) ( ای جوان سروقامتت گوی سعادت را از میدان هستی ربوده قبل از آنکه بالای راست تو چون چوگان و کمان خم شود و از توکاری ساخته نباشد به هوش باش ) ( عاشقان جانثار را بر سر وجان خویش حکمی و فرمانی نباشد زیرا هر چه حکم عشق باشد آن را انجام می دهند ) تو خود حدیث مفصل بخوان از این سه معنی
کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :
شرح غزل :
معانی لغات غزل(۱۹۷)
شاهد:مشاهده کنند، ادای شهادت کننده و گواه ، در اصطلاح فقهی: گواهی دهنده از روی یقین، در اصطلاح متکلمان: آنها اصل را شاهد و فرع را غایب می دانند، در اصطلاح صوفیه : آنچه در دل حضور داشته و یاد آن را غالب باشد، در اصطلاح عرفا: به معنای حاضر آمده و گویند شاهد حق است به اعتبار حضور ومرد یا زن نیکو روی و خوش صورت ، معشوق و محبوب خوش صورت حجت جمال حق تعالی.
شاخ نرگس: شاخه گل نرگس، کنایه از دلداری که چشمان او به مانند گل نرگس مخمور باشد.
بشکفد: سر درآورد،پیدا شود.
نرگسدان:گلدان گل نرگس.
گویی ببر: گویی از میدان رقابت بیرون ببر، توفیقی بدست بیاور.
از قامتت چوگان کنند:از قدّ راست تو ،چوگان خمیده بسازند- کنایه از پیری و خمیدگی قدّ.
بر سر خود حکم نیست:اختیار سر خود را ندارند ، سّرِ خود اختیاری ندارند ، از خود اختیاری ندارند.
سماع: وجد و حالت مشایخ و صوفیان منفرداً یا جمعاً با آداب و تشریفاتی خاص.
قدسیان:فرشتگان بهشتی.
دست افشان کردن: رقصیدن همراه با حرکات موزون دست.
سر مَکَش :دست برندار ، غفلت مکن، منصرف مشو.
معانی ابیات غزل(۱۹۷)
(۱) زیبا رویان ، اگر بدین گونه دلبری کنند ، در ایمان زاهدان رخنه خواهند نمود .
(۲)هر چه که آن شاخه گل نرگس بشکفد خوبرویان دیده خود را به گلدان گل نرگسی مبدّل سازند .
(۳) ای جوان بلند بالای راست اندام ، پیش از آنکه از قد تو چوگان منحنی بسازند ( در میدان زندگی) گویی بزن ( و توفیقی بدست آر).
(۴) عاشقان از خود اختیاری ندارند ، هرچه تو بفرمایی همان کار را می کنند.
(۵) مردمک چشم من از زیادی گریه خون آلود شد، در کجای دنیا بر انسان این همه ستم روا می دارند.
(۶) این داستانهات که از تو فان نوح نقل می کنند در پیش چشم( اشکبار) من از قطره یی کمتر است.
(۷) آنگاه که محبوب ما به رقص و سماع بخیزد ، فرشتگان آسمان در عرش به رقص ودست افشانی می پردازند. (۸) عید رخسار خودت را بنما تا عاشقانت از راه وفا جان خود را نثار توکنند .
(۹) ای حافظ از ناله های نیمه شب دست برندار ومنصرف مشو تا آینه دلت را به مانند روی صبح ،روشن و تابناک سازند.
شرح ابیات غزل(۱۹۷)
وزن غزل: فاعلاتنفاعلاتن فاعلات
بحر غزل: رمل مسدّس مقصور
*
غزل مورد شرح ،همانطور که از انتخاب وزن آن دستگیر می شود، غزلی است عاشقانه که در فرجه پر شور و حال جوانی سروده شده و به آوازی شباهت دارد که رهگذری عاشق در دل شب از دل پر آرزوی خود سر دهد. توّجه به روی زیبای دلبرانی که دلبری می کنند و توجه خاص به چشم دلبری که مورد نظرشاعر است واندرز عاشقانه یی که شاعر به او می دهد و توصیه می نمایدکه : تا جوانی دلی به دست آور و در پی آن ، خود را مطیع فرمان او خواندن همه و همه نشانهای شور جوانی عاشقی است که زبانش به کلام منظوم باز و می تواند از زعهده سرودن آنچه در دل او می گذرد بر آید.
مطلبی که ذکر آن ضرورت دارد این است که حافظ از همان ایام جوانی تا به پیری ، یعنی در تمام مدت عمر خود سحر خیز بوده و باز گویی آن در اشعار همه دورانهای زندگی او از جمله در مقطع همین غزل دلیل بر این مدّعاست و این به معنای آن است که این شاعر قدر ساعات قدر شبها را می دانسته و در آن ساعات به تفکّر و عبادت و مطالعه و نماز ونیاز می پرداخته است .
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
غزل به قلم علامه قزوینی :
شاهدان گر دلبری زین سان کنند زاهدان را رخنه در ایمان کنند
هر کجا آن شاخ نرگس بشکفد گلرخانش دیده نرگسدان کنند
ای جوان سروقد گویی ببر پیش از آن کز قامتت چوگان کنند
عاشقان را بر سر خود حکم نیست هر چه فرمان تو باشد آن کنند
پیش چشمم کمتر است از قطره‌ای این حکایت‌ها که از طوفان کنند
یار ما چون گیرد آغاز سماع قدسیان بر عرش دست افشان کنند
مردم چشمم به خون آغشته شد در کجا این ظلم بر انسان کنند
خوش برآ با غصه‌ای دل کاهل راز عیش خوش در بوته هجران کنند
سر مکش حافظ ز آه نیم شب تا چو صبحت آینه رخشان کنند
غزل به قلم شاملو : 
غزل به قلم الهی قمشه ای :
غزل به قلم عطاری کرمانی :
شاهدان گر دلبری زی سان کنند   زاهدان را رخنه د ر یامان کنند
هرکجا آن شاخ نرگس بشکفد       گلرخانش دیده نرگسدان کنند
یار ما چون سازد آغاز سماع     قدسیان بر عرش دست افشان کنند
ای جوان سرو قد گویی بزن       پیش از آن کز قامتت چوگان کنند
عاقان را بر سرخود حکم نیست     هرچه فرمان توباشد آن کنند
مردم چشمم به خون آغشته شد     درکجا این ظلم بر انسان کنند
پیش چشمم کمتر است از قطره ای   آن حکایتها که از طوفان کنند
عید رخسار تو کو تا عاشقان     دروفایت جان خود قربان کنند
خوش بر آبا غصه ای دل کاهل راز     عیش خوش در بوته هجران کنند
سرمکش حافظ ز آه نیم شب   تا چو صحبت آینه رخشان کنند
غزل را بشنوید :
کلیپ های مرتبت با غزل :
برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن
بستن