پیش تو – روشنی طلعت تو ماه ندارد – غزل ۱۲۷ – ۲۰۰

۲۰۰- پیش تو

روشنی طلعت تو ماه ندارد           پیش تو گل رونق گیاه ندارد
گوشه ابروی توست منزل جانم         خوشتر از این گوشه پادشاه ندارد
دیدم و آن چشم دل سیه که تو داری   جانب هیچ آشنا نگاه ندارد
رطل گرانم ده ای مرید خرابات       شادی شیخی که خانقاه ندارد
تا چه کند ب رخ تو دود دل من       اینه دانی که تاب آه ندارد
خون خور و خامش نشین که آن دل نازک       طاقت فریاد دادخواه ندارد
نی من تنها کشم تطاول زلفت         کیست که او داغ این سیاه ندارد
شوخی نرگس نگر که پیش تو بشکفت     چشم دریده ادب نگاه ندارد
گو برو و آستین به خون جگر شوی           هر که درین آستانه راه ندارد
حافظ اگر سجده تو کرد مکن عیب           کافر عشق ای صنم گناه ندارد
توضیحات :
طلعت ( صورت ) رطل گران ( قدح بزرگی پر از باده ) دو دل ( آه ) چشم دریده ( گستاخ ) خون خور( غصه خور ساکت باش ) سیاه ( زلف مشکین ) رونق ( خوبی رواج ) تطاول ( دست درازی ظلم ) شادی شیخ ( برای شادی یک شیخ ) معنی بیت ۸( گستاخی نرگس را ببین که در برابر تو باز می شود آن گستاخ ادب را رعایت نکرد) معنی بیت ۹( هر آن کسی که به درگاه عشق تو را ه نیابد به او بگو که از عدم محرومیت باید خون گریه کند )
نتیجه تفال :
۱-   خواجه در بیت های اول و پنجم و دهم به ترتیب فرماید ( ماه به فوغ چهره تونیست و رد پیش روی تو گل جلوه گیاهی هم ندارد ) ( نمی دانم که آه سینه سوز من با چهره درخشان تو چه خوهد کرد بدان که آینه قدرت پایداری درمقابل آه را ندارد و تیره و کدر م یشود پس از دود دلم پرهیز کن ) ( ای بت من اگر حافظ تورا بپرستد و به تو سجده کند جای خرده گیری نمی باشد زیرا به سبب عشق از دین برگشته و جز معشوق معبودی نمی بیند پس گناهی بر او نیست ) تو خود حدیث مفصل بخوان از این سه معنی
۲-   چنان به فکر این نیت هستی که چشم عقل و خرد خود را بسته ای بطوری که فریب دادن جنابعالی د راین موقعیت بسیار سهل و آسان است وا وازهمین موقعیت بخوبی بهره می گیرد درحالی که اصالت خانوادگی به مشا حکممی کند با دوراندیشی بیشتری عمل کنید و بهانه به دست او ندهید پس جدا ً از شتاب و عجله پرهیز کنید و با شخصی آگاه و عالم در این باره مشورت کنید که به صلاح شما می باشد زیرا راه طولانی و رقیبان زیادی دارید
۳-   ویژگی روحی جنابعالی عبارتست از ناآگاه به امور در مواقعی خوش بیان خوش بین بد پیله صلح جو با سلیقه شیک پوش مطلع ثابت قدم سخاوتمند اهل حاشا شوخ و بامزه خودبین زرنگ انتقام جو دلربا
۴-   این نیت را با سیاست و حوصله می توانید عمللی سازید مسافر حالش خوبست قدری ا زشما رنجیده پدر و ماد را محبت کنید نذر خود را ادا کنید و سوره مبارکه الرعد را با معنی و حضور قلب بخوانید که گشایش حاصل م یوشد
۵-   خواجه در بیت های ۲-۳-۴- به ترتیب فرماید : ( منزل جان و روح من گوشه ابروی توست و به گوشه ای بهتر ا زاین هیچ پادشاهی مالک نیست ) ( آن چشم آدم کش و دل سیاه را که توداری به طرف هیچ آشنایی نگاه نم یکند ) ( ای اسیر میخانه قدحی بزرگ که مملو از شراب باشد بده تا به شادی شیخی که صاحب خانقاه نیست بیاشامم ) خود تفسیر کنید .
کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :
شرح غزل :
معانی لغات (۱۲۷)
طلعت : چهره ، روی ، وجه.
دود دل: دودِآه دل، دودی که در اثر سوختن دل به وسیله آه از دهان بیرون می آید. آینه: در اینجا به معنای روی دلدار است.
دیدم : دیدم و دریافتم که، به اول مصراع دوم وابسته می شود. بدین صورت: آن چشم دل سیه که تو داری ، دیدم و دریافتم که جانب هیچ آشنا نگاه ندارد .
رطل : پیمانه یی که بزرگ است و به قدح می ماند ، رطل واحد حجم مایعات . توضیحاً رطل واحد وزن جامدات هم مرسوم بوده است معادل صد مثقال .
مرید خرابات: ملازم میخانه ، معتکف خرابات ، پیر خرابات نشین.
شادی شیخی: به سلامتی شیخی
شادی شیخی که خانقاه ندارد: به سلامتی شیخی که در بند خانقاه و در دارو دسته خانقاهیان قرار ندارد.
آستین به خون جگر شوی: از فرط اندوه ، خون گریه کن و با آستین خود اشک خونین فراوان خود راپاک کن چندانکه آستین تو در آن شسته شود..
تطاول: تجاوز ، دراز دستی ، کنایه از ظلم و جور وتعدّی
حافظ اگر سجده تو کرد عیب مکن کافر عشق ای صنم گناه ندارد: اگر حافظ به تو سجده کرد بر او خرده مگیر زیرا آنکس که به خاطر عشق کافر شده و از دین برگشته وسجده صنم می کندگناهی ندارد .
معانی ابیات غزل(۱۲۷)
(۱)ماه فروغ چهره تو و گل ، در پیش رویت جلوه گیاه را ندارد.
(۲) جان منِ در گوشه ابروی تو جا خوش کرده ، از این گوشه خوشتر پادشاه جایی ندارد.
(۳) باید دید دود دل من با چهره تو چه می کند ، می دانی که آینه تحمل آه ندارد.
(۴) نگاه کردم و دریافتم که آن چشم سیاه دلی که تو داری مراعات هیچ آشنا را نمی کند.
(۵) ای پیر خرابات نشین ! به خاطر سلامتی و شادی شیخی که خود را اسیر و تابع خانقاه نمی داند، پیمانه بزرگی از شراب به من بپیما .
(۶)خون دل بخور و خاموشی گزین که دل نازک آن محبوب تاب تحمل دادو فریاد شاکی را ندارد (۷) به کسی که در آستانه این خانه راهی ندرد بگو، برو و آستین خودرا با اشکی چشم و خون جگر بشوی (۸) تنها من دراز دستی زلف را تحمل نمی کنم ، چه کسی است که نشان غمی از این سیاه ، بر دل نداشته باشد. (۹) اگر حافظ تورا سجده کرد او را شماتت مکن زیرا آنکس که به خاطر عشق تو کافر شده و سجده صنم می کند گناهی ندارد.
شرح ابیات غزل (۱۲۷)
وزن غزل : مفتعلن فاعلات مفتعلن فع
بحر غزل : مُنسرح مثمّن مطوی منحور
*
کمال خجند: آنچه تو داری به حسن ، ماه ندارد جـاه و جمال تو پادشاه ندارد
خـاقــانــی : صـد یـک حسن تـو نـوبـهار نـدارد طـاقـت جـور تو روزگار ندارد
کمال الدین اسماعیل: تاب جمال تو آفتاب ندارد یـا خم زلفت بنفشه تاب ندارد
*
با توجه به مضامین غزل کمال خجند به نظر می رسد حافظ به هنگام سرودن این شعر ف مضامین غزل او را منظور نظر داشته است . غزلی است عاشقانه و ساخته وپرداخته شده و نه غزلی که عاشقی از سوز دل سروده باشد . این غزل در زمان شاه شجاع سروده شده و بعضی از شارحین مفاد بیت ششم آن را کنایه یی به او می دانند و معتقدند شاه شجاع پس از کور کردن چشم پسر خود شبلی و در اثر میگساری فراوان ، تندخو شده و تاب تحمل اندرز دیگران را نداشته و به همین سبب حافظ می فرماید باید خون دل خورد و خاموش بود یا اینکه : دیدم و آن چشم دل سیه که تو داری جانب هیچ آشنا نگاه دارد که کنایتی است از بیرحمی شاه شجاع در مورد کور کردن چشم فرزند خود.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
غزل به قلم علامه قزوینی :
روشنی طلعت تو ماه ندارد پیش تو گل رونق گیاه ندارد
گوشه ابروی توست منزل جانم خوشتر از این گوشه پادشاه ندارد
تا چه کند با رخ تو دود دل من آینه دانی که تاب آه ندارد
شوخی نرگس نگر که پیش تو بشکفت چشم دریده ادب نگاه ندارد
دیدم و آن چشم دل سیه که تو داری جانب هیچ آشنا نگاه ندارد
رطل گرانم ده ای مرید خرابات شادی شیخی که خانقاه ندارد
خون خور و خامش نشین که آن دل نازک طاقت فریاد دادخواه ندارد
گو برو و آستین به خون جگر شوی هر که در این آستانه راه ندارد
نی من تنها کشم تطاول زلفت کیست که او داغ آن سیاه ندارد
حافظ اگر سجده تو کرد مکن عیب کافر عشق ای صنم گناه ندارد
غزل به قلم شاملو : 
غزل به قلم الهی قمشه ای :
غزل به قلم عطاری کرمانی :
روشنی طلعت تو ماه ندارد           پیش تو گل رونق گیاه ندارد
گوشه ابروی توست منزل جانم         خوشتر از این گوشه پادشاه ندارد
دیدم و آن چشم دل سیه که تو داری   جانب هیچ آشنا نگاه ندارد
رطل گرانم ده ای مرید خرابات       شادی شیخی که خانقاه ندارد
تا چه کند ب رخ تو دود دل من       اینه دانی که تاب آه ندارد
خون خور و خامش نشین که آن دل نازک       طاقت فریاد دادخواه ندارد
نی من تنها کشم تطاول زلفت         کیست که او داغ این سیاه ندارد
شوخی نرگس نگر که پیش تو بشکفت     چشم دریده ادب نگاه ندارد
گو برو و آستین به خون جگر شوی           هر که درین آستانه راه ندارد
حافظ اگر سجده تو کرد مکن عیب           کافر عشق ای صنم گناه ندارد
غزل را بشنوید :
کلیپ های مرتبت با غزل :
برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن
بستن