تا اینجا اومدی یک فال هم بگیر

فال حافظ بگیرید

عشق داند – در نظربازی ما بی‌خبران حیرانند – غزل ۱۹۳ – ۱۷۳

۱۷۳- عشق داند

درنظر بازی ما بیخبران حیرانند           من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند
عاقلان نقطه پرگار و جودند ولی           عشق داند که درین دایره سرگردانند
عهد ما بالب شیرین دهنان بست خدای   ما همه بندهاین قوم خداوند انند
مفلسانیم و هوای می و مطرب درایم   آه اگر خرقه پشمین به گرو نستانند
لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ   عشقبازان چنین مستحق هجرانند
جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست   ماه و خورشید همین آینهمی گردانند
وصل خورشید به شب پره اعمی نرسد     که درین آینه صاحب نظران حیرانند
گر شوند آگه از اندیشه ما مغبچگان   بعد از ین خرقه صوفی به گرو نستانند
کربه نزهتگه ارواح برد بوی تو باد       عقل و جان گوهر هستی به نثار افشانند
زاهد اررندی حافظ نکند فهم چه شد ؟       دیو بگریزد از ان قوم که قرآن خوانند
توضیحات :
نمودم ( نشان دادم )حیران ( سرگشته ) نقطه پرگار ( پرگار هستی ) مفلس ( فقیر ) خداوند ( آقا = ارباب خواجه ) هجران ( فراق ) اعمی ( کور ) نزهتگه ( جای خوش و با صفا ) گله ( شکایت ) شیرین دهنان ( معشوق ) مستوری ( پوشیدگی ) مغبچگان ( شاهدان میکده ) معنی بیت ۲( خردمندان مرکز دایره پرگار هستی و برگزیدگان عالم هستند اما عشق یقین دارد آنها در دایره وجود سرگشته اند ) معنی بیت ۶( تنها چشم  ما به تنهایی محل جلوه و نمایش چهره محبوب ازلی نیست ماه وخورشید نیز آینه ندار جمال محبوب هستند ) معنی بیت ۱۱( اگر پارسای ریاکاری به وارستگی حافظ پی نبرد باکی نیست زیا گفته اند شیطان از جماعتی که کلام خداوند را تلاوت کنند دور می شود )
نتیجه تفال :
۱-   همه شما را دوست دارند و از مصاحبت شما لذت می برند اما جنابعالی باید موقعیت خویش و خانواده اصیل خود را درک کنید و به پدر و مادر که سخت حواس آنها متوجه شماست توجه کافی مبذول دارید و گرنه موفقیت کمتری نصیب شما می شود
۲-   این نیت حتماً عملی است و جای هیچ گونه نگرانی نمی باشد اما بهتر است سرعت عمل و دقت داشته باشید و ازعالمی ودانشمندی حتماً برای حل مسایل و اشکالهای کار خود کمک بگیرید که راه موفقیت است
۳-   ویژگیهای روحی جنابعالی عبارتند از : اصیل کمال گرا درسخوان ارام و محتاط نکته سنج محترم دلپذیر پرتوقع نجیب رفیق باز منطقی باهوش احساساتی صلح جوقابل اعتماد قوی سالم مدیر روشنفکر مذهبی عاشق گردش و خری با اراده وسواسی گاه مردد آماده کار و خدمت به دیگران انعطاف پذیر گاه سخت گیر لطفاً اگر درست بود مرا دعا کنیدو این کتاب را به همه توصیه کنید
۴-   خواجه دربیت پنجم وهفتم می فرماید : ( ادعای عاشقی کردن واز یار گله نمودن بعید می باش و چه لاف و دروغ بزرگی است چنین عشق ورزانی شایستگی وصال ندارند و سزاوارند کههمیشه گرفتار فراق و هجران باشند ) ( شب پره کور وناتوان قادر به وصال آفتاب نیست چه در آینه خورشید جهان هستی دیده روان سرگشته آنند تا چه رسد به کوردلان ) تو حود حدیث مفصل بخوان از این دو معنی پس باید درباره این نیت ثابت قدم و پایدار بود
۵-   رنگ آبی کم رنگ نیروی جسمانی شما را قوی می کند و بر زیرکی و فتانت شما می افزاید و آرامشی را درجنابعالی بوجود خواهد آورد و برازنده یتان می باشد عزیزم بدانید که تمام ترس هایتان را خودتان به وجود می آورید ما با شدمن برخورد کردیم و ان دشمن خود ماییم ( ویکتورهوگو )
کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :
شرح غزل :
معانی لغات غزل(۱۹۳)
نظر بازی: چشم چرانی ، به چهره زیاب خیره شدن و در اصطلاح عرفا تأمل و تفکر و تعقل در مظاهر زیبای خلقت و توجه به خالق زیبایی ها .             
نقطه پرگار :  نقطه یی که سر شاخه ثابت پرگار برآن قرار گرفته است.
خفاش : موش کور، شب پره.
شیرین دهنان:  صاحبان لب و دهان زیبا با سخنهای گفتنی و شیرین .
مُفلِس :   تهیدست ، بی نوا.
هوای من :   میل به می .
لاف : گزافه گویی ، ادّعاهای بی جا .
مستوری : پوشیدگی ، نجابت ، پرهیزکاری، پاکدامنی.
نِزْهتگه : نزهتگاه ( در اصل نُزهَت و در عرف به صورت نِزهَت گفته می شود به معنای پاکی و پاکیزگی) ، جای خوش و خرم و مکان سیر و گشت.
نِزْهتگه ارواح: مکان پاک و پاکیزه یی که ارواح در آن در حال آرامش به سر می بند.
به نثار افشاندند :  فدا می کنند ، شا باش می کنند.
چه شد: چه می شود، چه اهمیتی دارد.
دیو: شیطان .
معانی ابیات غزل(۱۹۳)
(۱) آنها که از نیت ما آگاهی ندارند، از چشم چشرانی و نگرش ما به روی زیبایان ، در شگفتند . آنها خود می دانند . من همینم که نشان دادم.
(۲) عاقلان برای باورند که نقطه اتکاءِ پرگاررِ هستی و برگزیدن آفرینش اند  اما به باور عشق، آنها در دایره وجود سرگشته و حیرانند . 
(۳) تنها دیدگان من جای نمایش چهره آن محبوب ازلی نیست ماه وخورشید هم آینه دار جمال اویند.
(۴) خداوند( در روز ازل) میان ما وشیرین دهنان خوش بیان ، پیمان جاوید بر قرار کرد . ما همه بنده ایم و آنها سرور و صاحب اختیار مایند .
(۵) ما تهیدستان بی نواییم که آرزوی می ومطرب در دل داریم. دوای بر ما اگر خرقه پشمین ما را ( برای گرفتن وجه) به گرو بر ندارند.
 (۶) جایی که اهل بصیرت در وصف آیینه جمال خورشید در مانده و حیرانند ، شرح آن جمال و چهره را ازشب پره مینا مپرس.
(۷) لاف عشق زدن و از یار گله داشتن ؟ آفرین! برآن لاف و بر این دروغ،این گونه عاشقان سزاوار و در خور دوری و فراقند.
(۸)مگر ما اینکه شیوه این کار را ازچشم سیاه تو بیاموزم، و گرنه مستی و پرهیزکاری را با هم داشتن کار همه کس نیست .
(۹) آنگاه که نسیم صبا بوی جان بخش تو  را به جایگاه خوش و آرامگاه ارواح برساند، عقل و جان آدمی، گوهر وجود خویش را به پای او نثار کنند.
(۱۰) اگر زاهد از سِرِّ حالت رندی حافظ در نمی آور د ، مهم نیست . چرا که شیطان از جماعتی که کلام خدارا تلاوت می کنند هراسیده و دور می شود .
شرح ابیات غزل(۱۹۳)
 وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لان
بحر غزل: رمل مثمن اصلم مسبغ 
*
خواجوی کرمانی : سـوی دیـرم نگذارند کـه غیرم دانند                و ر سوی کعبه شوم راهب دیرم خوانند
*
سلمان ساوجی :گاه در مصطبه دردی کش رندم خوانند              گـاه در خـانـقهـم صوفی صافی دانند
*
 پیش از ایندر شرح چند غزل ، تلویحاً و ر زیر عنوان ( چرا حافظ به یزد تبعید شد)، اختلاف عقیده و سلیقه فیما بین حافظ و متولیان شریعت و صوفیان دنیا دار را شرح داده و گفتیم به واسطه صراحت لهجه و کنایات لفظی و پاره یی ایهامات که در غزلهای حافظ به کار می رفت روز به روز این اختلاف شدت بیشتری به خود می گرفت تا اینکه منجر به تبعید اوشد. دستاویز تبعیداو همین یک بیت : گرمسلمانی از این است که حافظ دارد . نبود و ابیات زیادی از غزلهای مختلف را مخالفین، خلاف شرع مقدس به شمار می آورند و پاره یی حرکات و سکنات شاعر را دور از شأن یک مدعی اسلام می دانستند از جمله همین غزل در برانگیختن مخالفین نقشی به سزا داشته است. شاعر پس از اینکه او را به نظر بازی که خواهی نخواهی تهمت شاهد بازی در پی آن به او وارد می آید متهم می کنند، در این غزل دفاع از خود را به عهده گرفته و می گوید من همینم که هستم آنها هر کاری از دستشان بر می آید بکنند. سپس شاعر در ابیات بعدی به شرح نظرات عرفانی خویش پرداخته می فرماید ، این اصطلاح عاقلان، در پیش خود قاضی رفته و خیال می کنند که نقطه پایه ثابت شاخه پرگار هستی و آفرینش اند در حالیکه عشق به آنها اعلام می کند که آنها نه پایه ثابت بلکه شاخه متحرک دیگر پرگارند که در حال سرگردانی گردا گرد خود به سر می برند و این یک نظریه اصولی عارفان است که عشق را بر عقل مرجح می شمارند  و چنانکه می دانیم حافظ این مطلب را کراراًَ به کمک مضامین مختلف بازگو کرده است. . از جمله:
دل چو پیر خرد نقل  معانی می کرد  عشق می گفت به شرح آنچه بر او مشکل بود
شاعر در بیت سوم می گوید از روز ازل میان او و شیرین دهنان شیرین گفتار ، توسط خدا عهد بندگی و مولایی بسته شده و او پیوسته بر سر پیمان خود باقی است . منطوق این کلام این است که : من بنده و اینان خداوندان اند و هر چند مصراع دارای ایهام است لیکن معنای صریح آن داد قشریون را به آسمان بلند می کند مخصوصاً اینکه حافظ جبری هر حرکت و اراده خود را از جانب خداوند می داند و به معاندین خود می گوید : فضولی موقوف . مفاد این ابیات ، در این برهه از زمان که حافظ به عنوان دفاع از تهمتهای وارده به خود ، می سراید و در دهانها می افتد کمتر از مفاد ( گر مسلمانی از این است که حافظ دارد ) نیست.
شاعر در بیت مقطع غزل بیت معروف سعدی را تضمین و به صورت ارسال مثل در آورده است: 
دیو گر بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند    و آدمیزاده نگهدار که قرآن ببرد                                
(شیطان از جماعتی که قرآن تلاوت می کنند می گریزد . انسان را بنگر که سینه اش می تواند حامل کلام خدا ، قرآن باشد.  باید دانست.
 شیخ اجل مفاد این بیت خود از حدیث منتسب به حضرت علی گرفته(ع)  است :
اَلبَیتُ الذی یُقری فیهِ القُرآنَ وَ یَذکُرُاللهَ عَزَّ وَ جَلّ ، یَکثُرُو َبَرَکَتَهُ وَ یَحضَرُهَ المَلائِکَهَ وَ یُهْجرُهَ الشَّیطان . یعنی خانه ای که  در آن قرآن تلاوت شود و نام پرودگار بزرگ در آنجا برده شود  بر کتش افزونی  گیرد و حضور  گاه فرشته باشد  و شیطان از آنجا بگریزد. 
وجود چنین غزلهایی در دیوان حافظ پس از آنکه به درستی آن سرودن آن را درمی یابیم به ما ثابت می کند که شاعری به صراحت گفتار و دفاع از عقاید عر فانی خویش و به شجاعت او در تاریخ ادبیات ایر ان وجود ندارد .
وزن غزل: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
۱ آنان که از مقصود ما بی خبرند از نظر بازی ما در شگفتند؛من همینم که نشان دادم، آنها دیگر خود دانند.
نظربازی: نگریستن به چهره ی زیبا رویان،چشم چرانی،رد وبدل نظر عاشق و معشوق ،که در طبیعتعرفانی نگریستن و تامل در مظاهر زیبای خلقت معنی می دهد.
می گوید آنها که مراد ما را از نظر بازی نمی دانند از کار ما حیرت می کنند.من چگونگی ضمیرخود را آشکار کردم،هرگونه که می خواهند درباره ام قضاوت کنند.
۲ عاقلان نقطه پرگاروجودند،اما ؛از نگاه عشق، آنها در دایره ی هستی سرگردانند.
پرگار دوشاخه دارد،شاخه ثابت که نقطه مرکز دایره را رسم می کندوشاخه متحرک که محیط دایره را می سازد.
به لحن طنزآمیز می گوید عاقلان آن نقطه مرکزی هستند که شاخه ثابت پرگاروجوداز خود به جای آن گذاشته است.ودر واقع می خواهد بگوید عاقلان درباره خود چنین تصوری دارند.خود را مرکز دایره وجود و دانای کل می پندارند؛ولی از نگاه عشق ،مثل شاخه دیگر پرگار به نقطه ای اتکاﺀ ندارند – سرگردانند.
بیت دنباله و تاییدبیت پیشین است و عاقلان همان بی خبران در آن بیت.اشاره دارد به اختلاف میان عارفان و عاقلان که عارفان عشق را راه وصول به حقیقت می دانند و عقل را مایه سرگردانی.
۳ فقط چشم من محل جلوه روی او نیست؛ماه و خورشید نیز همین آینه را می گردانند.
می گوید رخ معشوق تنها در چشم من منعکس نمی شود،بلکه در سراسر عالم وجود انعکاس دارد؛وماه و خورشید دو آینه ای هستند که نور چهره معشوق در آن منعکس شده است:
مثل آینه گردان که در برابر عروس یا شاه آیینه نگه می دارد،آینه خود را در برابر چهره خالق نگه داشته ، شب و روز می گردانند تا همه خلق روی معشوق را در ان ببینند.چکیده سخن اینکه ماه و خورشیدبا روشنایی خود به وجود خالق گواهی می دهند.
۴ خداوند عهد ما را با آنها که لب شیرین دارند بسته است؛ما همه بنده ایم و شیرین دهنان سرور ما هستند.
شیرین دهن:آنکه لب و دهنی زیبا یا سخن گفتنی شیرین دارد.
۵ مفلس و بی نواییم و میل به می و طرب داریم؛جای تاسف است اگر خرقه پشمین ما را به گروبرندارند – تا از وجه آن حالی کنیم.
۶ شب پره نابینا شایستگی نداردکه صفات خورشید را بیان کند؛زیرا اهل بصیرت در وصف این آینه شگفت زده اند.
اعمی یعنی نابینا. شب پره از این جهت روزها در سوراخ خود مخفی است وشبها پرواز می کند که نور خورشید را نمی تواند تحمل کند.
می گوید آنها که چشم دارند نمی توانند خورشید را وصف کنند زیرا در برابر اشعه خورشید باید چشم خود را ببندند،چه رسد به شب پره که چشمش بسته و نابینا است.
از «صاحب نظران» مقصود اهل بصیرت است ، آنها که مراحلی را در سیر و سلوک طی کرده اند. می گوید چنین اشخاصی نمی توانند جمال خالق را وصف کنند،تا چه رسد به مردم عامی.
۷ کسی که از عشق لاف می زند،چگونه از یار گله می کند.آفرین بر لاف زدن و به دروغ گله کردن؛این گونه عاشقان سزاوار هجران و دوری از یارند.
یعنی ادعای عشق اینگونه کسان حقیقی نیست.لاف زنی و دروغ گویی است.
۸ مگراینکه چشم سیاه تو به من روش کار را بیاموزد؛وگرنه هر کس نمی تواند مستی و مستوری را با هم داشته باشد.
مستوری : پوشیدگی،نجابت،پاکدامنی،پرهیزگاری.
مستی: سکر،بی پروایی.
چشم سیاه معشوق را طبق معمول مست می داند؛زیرا حالت نرمش وافتادگی مستان را دارد و چون این چشم زیر نقاب مستور است،پس دارای صفت مستی و مستوری هر دو با هم هست؛در صورتیکه علی القاعده این دو صفت مغایر یکدیگرند،یعنی آدم مست نجابت و مستوری را از دست می دهد و بی پروایی می کند.می گوید هنگام مستی بی پروا می شوم ونمی توانم مستوری و متانت خود را نگاه دارم،مگر اینکه این دو روش را از چشم تو بیاموزم که هم مست است وهم در زیر نقاب مستور – هم زیباستو هم نجیب ، می تواند زیبایی خود را پوشیده نگه دارد.
۹ اگر باد بویی از تو به جایگاه مصفای ارواح برساند؛ عقل و جان گوهر هستی خود را فدا می کنند.
نُزهت : (ودر تداول نِزهت) پاکی و پاکیزگی،پاکدامنی،سیروگشت؛ و نزهتگه ارواح : مکان مصفا و پاکیزه ای که روح آدمیان در ان آرمیده است.
بو بردن : آشنایی مختصر پیدا کرن.
تو ،از ضمایر سمبلیک حافظ است که گاه فقط با یک معشوق زنده و زیبا از نوع انسان ، و گاه فقط با خدای عرفانی –اصل وحدت وجود – قابل انطباق است؛وگاه مستعاربدیع و گسترده ای است که هر دو مفهوم را در بر می گیرد.
عقل، مقصود عقلی عملی است که حاصل تجربه حواس آدمی در برخورد با زندگانی است.
این عقل در نظر حافظ از پرواز به ماوراﺀ الطبیعه ناتوان است.
جان : مایه حیات وزندگی.
گوهر : اصل وعنصرودر این جا ایهامی هم به مروارید و سنگهای قیمتی دارد.به قرینه «به نثار افشانند».
شاعر آفریدگار را به مثال روح بزرگ جهان ،حقیقت ، ابدیت و منشاﺀ جمال در نظر دارد،و«تو» در این بیت، همین روح بزرگ افلاطونی ، معشوق عرفانی،یا اصل متعالی است.
می گوید اگر باد از تو که روح بزرگ جهان هستی به نزهتگه ارواح – جایگاه ارواح کوچک انسانی – بویی از آشنایی و معرفت برساند،عقل و جان به شکرانه رسیدن به معرفت وجود تو، عنصر هستی خود را نثار می کنند.یعنی عقل انسانی دیگر به اتکاﺀ استدلال ، در تلاش اثبات وجود خالق نخواهد بود.جان نیز دیگر از نیستی ترسی نخواهد داشت.
خلاصه مفهوم بیت اینکه: وقتی روح انسان به معرفت الهی رسید دیگر عقلش در پی شک و استدلال نخواهد بود و جانش از مرگ نخواهد ترسید.
این بیت و ابیات بسیار دیگر حافظ در این زمینه گویای این نظریه عرفانی هستند که روح کوچک انسانی از طریق معرفت به حقایق،می تواند به روح بزرگ جهان بپیوندد و جزیی از ان کل گردد –مثل قطره و دریا، وذره و خورشید.
۱۰ اگر زاهد حال رندی حافظ را درک نمی کند اهمیتی ندارد؛زیرا شیطان از آن قوم که قرآن می خوانند می گریزد.
حافظ ، حافظ قرآن است و آنهاکه از او دوری می کنند دیوند که از قرآن خوان می گریزند.
ظاهرا اشاره دارد به حدیث منقول از حضرت امیر چنانکه ترجمه آن در اصول کافی آمده است : «ونیز فرمود علیه السلام: که امیرالمومنین علیه السلام فرمود: خانه ای که در آن قرآن خوانده شود و ذکر خدای عزوجل (ویاد او) در آن بشود،برکتش بسیار گردد و فرشتگان در آن بیایند و شیاطین از آن دورشوند…» .[۱]
مصراع دوم تضمینی از مصراع اول این بیت سعدی است :
دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند آدمیزاده نگه دار که مصحف ببرد[۲]
۱۱ اگرمغبچه ها از افکار ما آگاه شوند ؛بعد از این خرقه صوفی را به گرو بر نمی دارند.
می گوید اگر مغبچه ها بدانند که ما صوفیان به خلاف آنچه در ظاهر نشان می دهیم،چه اندیشه های نادرستی داریم چنان از ما سلب عقیده می کنند که، بعد از این خرقه ی صوفی را به گروبرنمی دارند.
سودی گمان کرده که صوفیان خرقه را می گذارند و دیگر برای از گرو در آوردن آن پول نمی دهند.
————————————————————————————-
[۱]کلینی،… اصول کافی…جزﺀ چهارم، ص ۴۱۳٫
[۲] سعدی،… کلیات… ص ۹۱۷٫
غزل به قلم علامه قزوینی :
در نظربازی ما بی‌خبران حیرانند من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی عشق داند که در این دایره سرگردانند
جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست ماه و خورشید همین آینه می‌گردانند
عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدا ما همه بنده و این قوم خداوندانند
مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم آه اگر خرقه پشمین به گرو نستانند
وصل خورشید به شبپره اعمی نرسد که در آن آینه صاحب نظران حیرانند
لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ عشقبازان چنین مستحق هجرانند
مگرم چشم سیاه تو بیاموزد کار ور نه مستوری و مستی همه کس نتوانند
گر به نزهتگه ارواح برد بوی تو باد عقل و جان گوهر هستی به نثار افشانند
زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند
گر شوند آگه از اندیشه ما مغبچگان بعد از این خرقه صوفی به گرو نستانند
غزل به قلم شاملو : 
غزل به قلم الهی قمشه ای :
درنظر بازی ما بیخبران حیرانند           من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند
عاقلان نقطه پرگار و جودند ولی           عشق داند که درین دایره سرگردانند
عهد ما بالب شیرین دهنان بست خدای   ما همه بندهاین قوم خداوند انند
مفلسانیم و هوای می و مطرب درایم   آه اگر خرقه پشمین به گرو نستانند
لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ   عشقبازان چنین مستحق هجرانند
جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست   ماه و خورشید همین آینهمی گردانند
وصل خورشید به شب پره اعمی نرسد     که درین آینه صاحب نظران حیرانند
گر شوند آگه از اندیشه ما مغبچگان   بعد از ین خرقه صوفی به گرو نستانند
کربه نزهتگه ارواح برد بوی تو باد       عقل و جان گوهر هستی به نثار افشانند
زاهد اررندی حافظ نکند فهم چه شد ؟       دیو بگریزد از ان قوم که قرآن خوانند
غزل به قلم عطاری کرمانی :
درنظر بازی ما بیخبران حیرانند           من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند
عاقلان نقطه پرگار و جودند ولی           عشق داند که درین دایره سرگردانند
عهد ما بالب شیرین دهنان بست خدای   ما همه بندهاین قوم خداوند انند
مفلسانیم و هوای می و مطرب درایم   آه اگر خرقه پشمین به گرو نستانند
لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ   عشقبازان چنین مستحق هجرانند
جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست   ماه و خورشید همین آینهمی گردانند
وصل خورشید به شب پره اعمی نرسد     که درین آینه صاحب نظران حیرانند
گر شوند آگه از اندیشه ما مغبچگان   بعد از ین خرقه صوفی به گرو نستانند
کربه نزهتگه ارواح برد بوی تو باد       عقل و جان گوهر هستی به نثار افشانند
زاهد اررندی حافظ نکند فهم چه شد ؟       دیو بگریزد از ان قوم که قرآن خوانند
غزل را بشنوید :
کلیپ های مرتبت با غزل :
برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن
بستن