تا اینجا اومدی یک فال هم بگیر

فال حافظ بگیرید خاطره از حافظ بنویس

مجلس انس – در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود – غزل ۲۱۸ -۱۷۱

۱۷۱- مجلس انس

در ازل هرکو به فیض دولت ارزانی بود     تا ابد جام مرادش همدم جانی بود
من همان ساعت که از می خواستم شد توبه کار   گفتم این شاخ ار دهد باری پشیمانی بود
خود گرفتم کافکنم سجاده چون سوسن به دوش همچو گل بر خرقه رنگ می مسلمانی بود
بی چراغ جام درخلوت نمی یارم نشست   زانکه کنج اهل دل باید که نورانی بود
همت عالی طلب جام مرصع گو مباش     رند را آب عنب یاقوت زمانی بود
گرچه بی سامان نماید کار ما سهلش مبین   کاندرین کشور گدایی رشک سلطانی بود
نیکنامی خواهی ای دل با بدان صحبت مدار   خود پسندی جان من برهان نادانی بود
مجلس انس و بهار و بحث شعر اندر میان     نستدن جام می از جانان گرانجانی بود
دی عزیزی گفت : حافظ می خورد پنهان شراب ای عزیز من نه عیب آن به که پنهانی بود
توضیحات :
فیض ( بخشش ) دولت ( اقبال ) ارزانی ( لایق ) همدم جانی ( مونس جان ) توبه کار ( توبه کنند ه) بار ( میوه ) شاخ ( نهال ) مرصع ( جواهرنشان ) عنب ( انگور ) مستور ( پوشیده ) بی سامان ( بی قانون ) نه عیب ( عیب نمی باشد= استفهام انکاری ) معنی بیت ۳( گیرم که سوسن وار سجاده به دوش کشم آیا وقتی که بر دلق من رنگ باده مانند گل سرخ نمایان باشد من مسلمانم ؟ ) معنی بیت ۴( بدون نور ساغر می درخلوت خانه نمی توانم مقیم بمانم زیرا گوشه خانه عارفان و عاشقان باید مانند دلشان روشن باشد ) معنی بیت ۶( اگر چه کار ما پریشان به نظر می رسد و درآن بی نظمی دیده می شود اما تو این بی سامانی را آسان مبین درکشور ما پادشاه برگدای عشق حسد می برد )
نتیجه تفال :
۱-   چرا اینقدر تردید داری و از روی دودلی و شک به کارها نظر می کنی هرچه زودتر ا زدوستان نامناسب دوری کن وبا توکل برخدای گانه و خواند سوره مبارکه هود ا زآیه ۶۰تا ۹۰ با معنی و قلب پاک و رفتن به یکی از مشاهد متبرکه و دعا و زیارت کردن این نیت برآورده خواهد شد
۲-   خواجه در بیت هفتم نهم به ترتیب فرماید( ای دل گر می خواهی به نیک نامی مشهور شوری با نادانان هن صحبت مشو ) ( دیروز عزیزی گفت که حافظ شراب را پنهانی م یخورد خواجه می گوید ا ی عزیز پنهانی شراب خوردن من عیب نیست زیرا از ریا و پررویی بهتر است تو خود حدیث مفصل بخوان از ین دو معنی )
۳-   درکاری وارد شده اید که نیاز هب تلاش و کوشش همراه با علاقه سرعت عمل دقت نظر می باشد پس از دوستان سیگاری و افیونی و کسانی که راه خطا می روند دوری کنید زیرا در شخصیت خانواده شما نمی باشد و جنابعالی از خانواده ای اصیل هستید حیف است
۴-   ویژگیهای جنابعالی عبارتند از : دوستدار آرامش و سکوت ساده کمال گرا قوی خیرخواه معصوم راستگو دوست داشتنی بی ضرر منظم گرفتار دوستان قدر شناس جذاب متین وخوددار فرشته خود بی آلایش بی ریا دوستدار ورزش اگربخواهی موفق دمدمی مزاج و زود رنج
۵-   گمشده ای دارید که به زودی خبری می دهد مسافرت خوبست خرید و فروش فرقی ندارد شغل جدید و کاری جدید به سراغ شما م یآید که نافع م یباشد به پدر و مادر احترام بگذار سفر کرده را دعا کنید تا گره از کارشان باز شود
۶-   درمعامله ای زیان خواهید دید پس بهتر است با دوراندیشی پدر یا همسر شماعمل کند زیرا وضع مامله ای که در نظر دارند روشن نمی باشد اصولاً بازار وضعیت مناسبی ندارد اما بالاخره این موضوع روشن می شود و تردیدها از بین میر ود و حقیقت آشکار می گردد .
کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :
شرح غزل :
معانی لغات غزل (۲۱۸)
دولت :نقیض نکبت ، اقبال و بخت و سعادت و بهره مندی ، بهروزی ، بخت یاری خوشبختی، اقتدار، وتوانایی و در اصطلاح عرفانی وارستگی از علائق و حصول این مطالب دارِین.
فیض دولت: کامکاری ، کامرانی ، فیروزی، تندرستی، شادکامی، بخت و طالع و شانس، از صفات دولت به شمار می آید.
همدم:هم نفس و انیس.
همدم جانی: هم نفس ومونس وعزیز وگرامی .
سجاده: جانماز مطهر مخصوص فرش نماز گزاردن نماز.
خود گرفتم:به فرض ساغر ، چنین فرض کردم.
چراغ جام:فروغ ساغر، روشنایی جام باده
.نمی یارم:یارای آن را ندارم ، نمی توانم.
کنج: گوشه و زاویه ونقاط انتهایی یک فضا ومکان.
کنج اهل دل: گوشه دور دستی که اهل در آنجا مجتمع می شوند.
جام مرصّع:جامی که با دانه های جواهر و احجار کریمه قیمتی زینت یافته ودر اطراف آن به کار رفته باشد. همت عالی: بلند همتی ، بلند نظری.
آب عنب: آب انگور.
یاقوت رمانی: یاقوت قرمزاناری رنگ.
خودپسندی:غرور و خودخواهی وتکبر.
گرانجانی:بدادایی ، بی ذوقی ، ناسازگاری و بهانه گیری.
معانی ابیات غزل (۲۱۸)
(۱) هر کس از روز ازل و از برکت فیض ازلی ، شایستگی و قابلیّت واگذاری دولت و فیض دولت را داشته باشد، تا روز ابد ، آرزوهایش با او همدم و یار جانی خواهد بود. (۲) من از همان وقت که تو قصد توبه کردن از باده نوشی را داشتم ، می دانستم که میوه این نِهال توبه ، جز پشمیانی چیز دیگری نخواهد بود. (۳) به فرض اینکه سوسن وار سجاده به دوش بکشم ( تا مسلمان جلوه کنم) آیا بودن رنگ قرمز شراب بر خرقه هم از نشانه های مسلمانی است؟ (۴) بی روشنایی ساغر باده ، نمی توانم در خلوت خانه در تاریکی بشینم زیرا گوشه اقامتگاه صاحبدلان باید نورانی و روشن باشد. (۵) همت خود را بلند دار اگر جام جواهر نشان نبود ، نباشد . برای زیرک وارسته ، آب انگور همان ارزش یاقوت سرخ را دارد. (۶) اگر کار ما بی سرانجام به نظر می رسد، در آن به چشم خواری منگر ، زیرا که در کشور عشق ، گدایی مایه رشک شاهان است. (۷) اگر به شهر ت نام نیک علاقمندی با مردم بد معاشرت مکن و بدانکه غرور و خوادخواهی نشانه نادانی است. (۸) به هنگام ، بهار آنگاه که در گرد همایی دوستان یکرنگ ، صحبت از شعر وادب باشد اگر جامی از دست محبوب نستانی دلیل بی ذوقی و بد ادایی است . (۹) دیروز ، عزیزی می گفت که حافظ در پنهانی شراب می نوشد . ای عزیز من ، مگر بهتر نیست که عیب پوشیده باشد؟
شرح ایبات غزل(۲۱۸)
وزن غزل: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
بحر غزل: رمل مثمن محذوف
*
این غزل در زمان امیر مبارزالدین سروده شده و مطلع غزل ، مفاد این روایت بازگو می کند: اَلسَّعید سعیدٌ فی بَطنِ اُمِّه وَالشَّقی شَقیقیٌ فی بَطنِ اُمِّه . هر گاه به مفاد ظاهری بیت دوم اکتفا کنیم چنین می نمایاند که به حکم جبر زمان و حال و هوای حکومت، حافظ در زمانی محدود از باده نوشی توبه کرده و یا دست کشیده است لیکن این نظریه منطبق با واقعیّت نمی تواند باشد و بایستی مضمون را به حساب خلق طنزی دلپسند گذاشت که شاعر در دوره محتسب ! سروده است ومفاد بیت سوم نیز این نظریه را تأیید می کند زیرا شاعر با طنز دیگری توضیح می دهد که بر فرض که به پارسایی وزهد تظاهر کرده وسجاده به دوش کشیدم آیا این لکه های فراوان شراب که بر روی خرقه ام نمودار است راهم می توانم به حساب مسلمانی بگذارم؟ سپس در بیت چهارم نتیجه می گیرد که من بی شراب نمی توانم به سر ببرم و مجبورم که دل تیره و شبستان تاریک خود را پیوسته با فروغ جام باده روشن نگهدارم . بیت پنجم براین گواهی می دهد که شاعر از لحاظ وضع معیشت و مقررّی دچار محدودیت شده و این مشکل خود را چنین بازگو و رفع می کند که همت مرد بایستی عالی باشد نه اثاث البیت او ودر نزد رندان زیرک وارسته ، ارزش یک ساغر شراب قرمز به اندازه یک جام مرصّع یاقوت عمّانی است.
بیت ششم احتمالاً کج دهنی به وضع حکومت و سخت گیریهای دوره امیرمبارزالدین می تواند باشد . شاعر تنگی معیشت و بی سروسامانی خود را از فراخی و شکوه وجلال حکومت وقت برتر می شمارد و این بی اعتنایی ، ثبات عقیده و حافظ و پافشاری بر عقیده این عارف شجاع را می رساند . مصراع دوم بیتهفتم را که حافظ سخت بدان اعتقاد داشته به صورت ضربالمثل در زبان فارسی در آمده است شاعر در دو بیت آخر به همگان تفهیم می کند که شایعه توبه و دست کشیدن از باده نوشی او صحت ندارد و خلاف عقیده باطنی او بوده و باده نوشی در خفای خود را تأیید کرده وآن را در شرایط موجود مصلحت می شمارد.
***
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
غزل به قلم علامه قزوینی :
در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود تا ابد جام مرادش همدم جانی بود
من همان ساعت که از می خواستم شد توبه کار گفتم این شاخ ار دهد باری پشیمانی بود
خود گرفتم کافکنم سجاده چون سوسن به دوش همچو گل بر خرقه رنگ می مسلمانی بود
بی چراغ جام در خلوت نمی‌یارم نشست زان که کنج اهل دل باید که نورانی بود
همت عالی طلب جام مرصع گو مباش رند را آب عنب یاقوت رمانی بود
گر چه بی‌سامان نماید کار ما سهلش مبین کاندر این کشور گدایی رشک سلطانی بود
نیک نامی خواهی ای دل با بدان صحبت مدار خودپسندی جان من برهان نادانی بود
مجلس انس و بهار و بحث شعر اندر میان نستدن جام می از جانان گران جانی بود
دی عزیزی گفت حافظ می‌خورد پنهان شراب ای عزیز من نه عیب آن به که پنهانی بود
غزل به قلم شاملو : 
غزل به قلم الهی قمشه ای :
غزل به قلم عطاری کرمانی :
در ازل هرکو به فیض دولت ارزانی بود     تا ابد جام مرادش همدم جانی بود
من همان ساعت که از می خواستم شد توبه کار   گفتم این شاخ ار دهد باری پشیمانی بود
خود گرفتم کافکنم سجاده چون سوسن به دوش همچو گل بر خرقه رنگ می مسلمانی بود
بی چراغ جام درخلوت نمی یارم نشست   زانکه کنج اهل دل باید که نورانی بود
همت عالی طلب جام مرصع گو مباش     رند را آب عنب یاقوت زمانی بود
گرچه بی سامان نماید کار ما سهلش مبین   کاندرین کشور گدایی رشک سلطانی بود
نیکنامی خواهی ای دل با بدان صحبت مدار   خود پسندی جان من برهان نادانی بود
مجلس انس و بهار و بحث شعر اندر میان     نستدن جام می از جانان گرانجانی بود
دی عزیزی گفت : حافظ می خورد پنهان شراب ای عزیز من نه عیب آن به که پنهانی بود
غزل را بشنوید :
کلیپ های مرتبت با غزل :
برچسب ها

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن