تا اینجا اومدی یک فال هم بگیر

فال حافظ بگیرید خاطره از حافظ بنویس

لایق صحبت – خـستگان را چـو طلـب باشد وقوت نبود – غزل ۱۹۹ – ۱۶۴

۱۶۴- لایق صحبت

خشتگان را چو طلب باشد و قوت نبود   گرتو بیداد کنی شرط مروت نبود
ما جفا از تو ندیدیم و تو خود نپسندی     آنچه در مذهب اصحاب طریقت نبود
خیره آن دیده که آبش نبرد گریه عشق       تیره آن دل که درو شمع محبت نبود
دلت از مرغ همایون طلب و سایه او   زانکه با زاغ و زغن شهپر دولت نبود
گرمن از میکده همت طلبم عیب مکن     شیخ ما گفت که در صومعه همت نبود
چون طهارت نبود کعبه و بتخانه یکیست     نبود خیر درآنخانه عصمت نبود
حافظا علم و ادب ورز که درمجلس خاص       هرکه را نیست ادب لایق صحبت نبود
توضیحات :
بیداد ۰ ستم ) مروت ۰ مردانگی ) جفا ( ستم ) اصحاب طریقت ( خداوندگاران روش درویشی و جوانمردی ) خیره ( تیره و تار ) مرغ همایون ( پرنده خوشبختی ) زغن ( نوعی کلاغی ) زاغ ( کلاغ معمولی ) شهپر دولت ( همای سعادت و کامیابی ) همت ( کمک – مدد ) معنی بیت ۱( عشاق خسته ای که طالب وصال تو باشند اما آن قدرت را که لازمه وصال است ندارند چنانچه تو ظلم و بیداد کنی شرط مروت نم یباشد ) معنی بیت ۳( چشمی که عشق آب آن راخشک نکرد خیره گرددو تیره باد و دلیکه چراغ مهر درآن نیفروزد تاریک باد ) معنی بیت ۴( اگر دولت و صال می خواهی از محبوب اصیل و مردم آزاده طلب کن زیرا درزاغ و زغن و انسانهای پست شهر دولت و سعادت وجود ندارد
نتیجه تفال :
۱-   ویژگیهای جنابعالی بدین شرح است مجلس آرا اهل نصیحت مقبول همه کم حرف فداکار هوشیار صلح جو آرام متین غمگین واقعاً زیبا تمیز شیک پوش زود گریان جذاب و دلربا خیرخواه سطحی مزاج ظریف دوست پرور و گاهی کم حوصله لطفاً اگر دقیق گفتم مرا دعا کنید و این کتاب را به همه دوستان و آشنایان معرفی کنید
۲-   همه شما را دوست دارند و از مصاحبت جنابعالی لذت می برند اما فکر م یکنند که شما غرور می ورزید درحالی که سرشت شما چنین است
۳-   رقص و موزیک و خرید و تفریح مورد علاقه شماست ولی هیچگاه از خداوند هم غافل نبوده اید و بهمین جهت پروردگار یار و یاور شما بوده است
۴-   عبادت و اقعی خدمت به مردم و کمک به همنوع م یباشد که جنابعالی از این ویژگی برخورداریذ
۵-   عبادت واقعی خدمت به مردم و کمک به همنوع می باشد که جنابعالی از این ویژگی برخوردارید
۶-   خواجه در بیتهای ششم و هفتم می فرماید ( اگر دل پاک نباشد و به خانهخدا بروی فرقی میان کعلبه با بتکده که هیچ ادابی ندارد نخواهد بود آری درخانه ای که پاکی و پاکدامی نباشد نیکی و آسایش نتوان یافت ) ( ای حافظ درکسب علم و ادب سعی کن زیرا درمجلس خاصگان وعاشقان هرکه ادب ندارد لیاقت هم صحبتی ندارد ) تو خود حدیث مفصل بخوان از این دو معنی
۷-   نیت شما با حوصله دقت و راهنمایی عالمی و دانایی حتماً برآورده خواهد شد توکل و حوصله جنابعالی کم است به خود متکی باشید
۸-   جنابعالی از چنان استعدادی برخوردارید که قادر به هر کاری می باشید پس تنها اراده شما ضعیف است که باید تقویت کنیدوگام برداری چون موفقیتبر شما لبخند م یزند و اجازه ورود می خواهد
۹-   رنگ برازنده جنابعالی سبز است که درحفظ تعادل و جلوگیری از اتفراط و تصمیم گیری و عمق بخشیدن به زندگی شما بسیار موثر خواهد بود
کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :
شرح غزل :
معانی لغات غزل (۱۹۹)
 خستگان:رنج کشیده ها ، ستمدیده گان.
طلب:درخواست ، تقاضا 
قوت:نیرو.
 همت:اراده وآرزو و دلیری و در اصطلاح صوفیه : توجه قلب با تمام قوای روحانی خود به جانب حق برای حصول کمال در خود با دیگری.
مروت:جوانمردی.
اصحاب طریقت:رفیقان راه و در اصطلاح صوفیه :سالکان الی الله
همّت: توّجه قلب با تمام قوای روحانی خود به جانب حق برای حصول کمال در خودیا دیگری .
خیره:  تیره وتاریک ، شگفت زده ، فرومانده در حیرت.
همت: اراده و ارزو ودلیری  و در اصطلاح صوفیه : ت.جه قلب با تمام قوای روحانی  خود به جانب حق  برای حصول کمال در خود یا دیگری .
آبش نبرد: آبش را از بین نبرد ، آبش را خشک نکند.
مرغ همایون: هما، مرغ مبارک، مرغ مشهوری که استخوان خورد و سایه اش بر سر هر کس افتد به سلطنت رسد.
شیخ: انسان کامل، پیر مجرب وعارف.
 طهارت:پاکیزگی ، و در اصطلاح صوفیه : تزکیه نفس بُوَد از اخلاق ضمیمه.
عصمت: دور نگاهداشتن نفس از آلودگی گناه، عفت وپاکدامنی.
 ورزیدن:پیاپی کاری را انجام دادن، حاصل کردن در اثر کوشش ، آموختن و اندوختن.
معانی ابیات غزل(۱۹۹)
(۱)اگر به پای افتادگانی که درخواست  دیدار داشته و نیروی  پیمودن راه وصل را ندارند بیداد و ستم روا داری ، شرط جوانمردی  نیست.
(۲) ما از تو جور و ستمی مشاهده نکرده ایم  و نیز  تو نمی پسندی که آنچه را که راه ورسم   رفیقان راه نیست  با ما روا داری .
(۳) ان دیده یی که از گریه عشق غرق در آب فنا نشود  و دلی که شمع محبت در آن نور نیفشانده تیره و تار باد.
 (۴) بخت و اقبال را از سایه مرغ هما بطلب که زاغ و زغن شاهبال دولت ندارد.
(۵) اگر از پیر مغان و اهل میکده طلب فیض و یاری می کنم بر من خرده مگیر که پیر ما فرمود در اهل صومعه ، عنایت و همت یافت نمی شود.
(۶) چون پاکی و پاکدلی در تو نباشد کعبه و بتخانه یکسان است. در خانه یی که پاکدامنی و پرهیزگاری  نباشد  خیر وبرکت هم نخواهد بود .
(۷) حافظ، در راه کسب دانش و ادب  کوشا باش که بی ادبان را در مجالس خاصِان و بزرگان جایی و راهی  نیست .
شرح ابیات غزل(۱۹۹)
  وزن غزل: فاعلاتن  فعلاتن فعلاتن فعلن   
 بحر غزل: رمل مثمن مخبون محذوف
*
 در مبحث ( چرا حافظ به یزد تبعید شد ) (۶۴-۹۸)  این کتاب تا آنجا که  اقتضا می کرد غزلهایی را که حافظ  در دوره تبعید خود در یزد  سرودهشهد بود شرح داده  شد و در آنجا گفتیم که پسر شیخ تقی الدین  دادا صوفی  مشهور به حافظ  فرمود  که:
وصال دولت دیدار تر سمت ندهند           که خفته  یی تو در آغوش بخت خواب زده  
و تلویحاً همانطور که حافظ بازگو می کند به او می گوید  به او گوشزد نمود که شاه یحیی تورا به حضور نمی پذیرد زیرا تو تبعیدی شاه شجاع هستی  و او احتیاط می کند اما حافظ  نپذیرفت وغزلهایی  چند سروده ارسال داشت اما از این حاکم  بخیل و حیله گر فیضی ندید . یکی از غزلهایی که درآن مقطع زمان جهت تقرب به شاه یحیی سروده شده این غزل است که ایهامات  آن بازگو  کننده اصرار و الحاح حافظ از این حاکم گدا صفت  از یکطرف و شناسایی صحیحی است که در باطن  از او داشته از طرف دیگر است و باید دانست که در آن تبعید گاه حافظ بزرگ منش ، راه چاره دیگری جز توسل به داماد و برادرزاده شاه شجاع نداشته  است.
  شاعر در بیت اول خطاب به شاه یحیی می گوید اگر خسته دل آزرده حالی از تو طالب مساعدت  باشد  وامکان رسیدن به حضور تو را نداشته باشد این شرط مروت نیست که تو در حق او ظلم کرده و او را  به حضور   خود راه ندهی. ودر بیت دوم  توضیحاً یادآور می شود که من تا به امروز  از تو هیچ گله یی ندارم   بنابراین رو مدار که اینگونه نسبت و به من بی اعتنا باشی که این رویه و راه و رسم  مردان صاحب مقام و هدف دار نیست. و در بیت سوم  کلامش حالت نفرین به خود می گیرد و از فرط درماندگی می گوید  چشمی که از درد درماندگان نگرید  و دلی که در آن  بارقه رحم و دستگیری  نباشد کور وتاریک باد آنگاه در بیت چهارم شاعر خطاب  به خود از فرط نومیدی می گوید   که از مرغ  هما دولت و بخت و اقبال طلب کن  نه از کلاغ سیاه   و در بیت پنجم   به یاد  سفارش   شیخ دادا افتاده  می گوید  شیخ ما   به من گفت   که از در خانه  تو امید فیضی نمی رود   و من باور   نکردم   . آنگاه در این  نفرین نامه   در بیت ششم می گوید وقتی بزرگواری   و پاکدلی جایی نداشته باشد  دارالحکومه و گدا  خانه فرقی با هم ندارد و بالاخره همانطور  که شیوه   همیشگی   حافظ است پس از تندروی در غزل در بیت   آخر   متوسل به نوعی پوزش می شود   تا راهی برای  پاسخگویی احتمال  آینده  داشته باشد و در بیت مقطع خود را سفارش  می کند  که از جاده ادب و نزاکت دور می شود  که اشخاص بی ادب را در گاه بزرگان راهی نیست
غزل به قلم علامه قزوینی :
خـستگان را  چـو طلـب باشد وقوت نبود               گـر تو بیداد کنی شرط مروت نبود
مـا جـفا از تـو ندیدیم و تو خود نپسندی                       آنچه در مذهب اصحاب طریقت نبود
خـیره آن دیده که آبش نبرد  گریه عشق                        تیره آن دل که درد شمع محبت نبود
دولـت از مـرغ هـمایون طلب و سایه او                    زآنکه با زاغ و زغن شهپر دولت نبود
گـرمـن از میـکده همت طلبم عیبم مکن                شیخ ما گفت که در صومعه همت نبود
چون طهارت نبود  کعبه و بتخانه یکی ست                    نبود خیر در آن خانه که عصمت نبود
حافظا علم وادب و زر  که در مجلس خاص                      هر که را نیست ادب لایق صحبت نبود
غزل به قلم شاملو : 
غزل به قلم الهی قمشه ای :
غزل به قلم عطاری کرمانی :
خشتگان را چو طلب باشد و قوت نبود   گرتو بیداد کنی شرط مروت نبود
ما جفا از تو ندیدیم و تو خود نپسندی     آنچه در مذهب اصحاب طریقت نبود
خیره آن دیده که آبش نبرد گریه عشق       تیره آن دل که درو شمع محبت نبود
دلت از مرغ همایون طلب و سایه او    زانکه با زاغ و زغن شهپر دولت نبود
گرمن از میکده همت طلبم عیب مکن     شیخ ما گفت که در صومعه همت نبود
چون طهارت نبود کعبه و بتخانه یکیست      نبود خیر درآنخانه عصمت نبود
حافظا علم و ادب ورز که درمجلس خاص       هرکه را نیست ادب لایق صحبت نبود

غزل را بشنوید :
کلیپ های مرتبت با غزل :
برچسب ها

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن