حدیث عشق – به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود – غزل ۲۱۵ – ۱۴۵

۱۴۵- حدیث عشق

به کوی میکده یارب سحر چه مشغله بود     که جوش شاهد و ساقی و شمع و مشعله بود
حدیث عشق که از حرف و صوت مستغنیست       به نلاه دف ونی درخروش و ولوله بود
مباحثی که درآن مجلس جنون می رفت   ورای مدرسه و قال و قیل مساله بود
دل  از کرشمه ساقی به شکر بود ولی   زنا مساعدی بختش اندکی گله بود
قیاس کردم و آن چشم جاودانه مست     هزار ساحر چون سامریش درگله بود
بگفتمش به لبم بوسه ای حوالت کن     به خنده گفت کی ات با من این معامله بود
زاخترم نظری سعد دررهست که دوش     میان ماه و رخ یار من مقابله بود
دهان یار که درمان درد حافظ داشت   فغان که وقت مرون چه تنگ حوصله بود
توضیحات :
کوی میکده ( محل میخانه – جایگاه عشق و عرفان ) مشغله ( هنگامه = غلغه ) جوش ( ازدحام جنب و جوش ) شاهد ( زیبا روی ) مشعله ( قندیل = مشعل ) مستغنی ( بی نیاز ) ولوله ( شور و هیجان ) مجلس جنون ( محفل شوریدگی و آشفتگی وعشق ) ورای (بالاتر – فراتر ) قیل و قال ( گفتگو و نزاع لفظی ) مساله ( مسایل عقلی و نظری ) کرشمه ( ناز و عشوه ) شکر ( سپاسگزاری ) بخش ( ش به معنی خود = از اقبال خود ) کی ات ( کی با تو = هرگز با تو نداشتم ) اختر ( طالع ) نظر سعد ( در طالعم سعادت دیده م یشود ) مقابله ( برابر = مقابل = مقارنه ) معنی بیت ۱( ای خداوند نم یدانم که درمحله میخانه سحر گاهان چه هنگامه ی به پابود که ردآنجا ازدحامی از زیبا رویان ساقان بود شمع و مشعل بسیار ) معنی بیت ۲( داستان عشق و گفتگوی عاشق و معشوق که از حرف و آوراز بی نیاز است درمیکده با ناله های دف و نی به بانگ بلند طنین انداز بود
نتیجه تفال :
۱-   خواجه دربیت سوم و آخر فرماید : ( بحث و گفتگویی که در آن محقل عشق و شوریدگی وجود داشت فرات را زحد دریافت اهل مکتب و برتر از گفتگو درمسایل عقلی بود ) ( دهان دوست کهعالج درد حافظ است به بوسه شیرین معشوق وابسته بود فریادو فغان ار آن که درهنگام بخشش بسیار کم گنجایش و سخت مضایقه نشان داد ) تو خود حدیث مفصل بخوان از این دو معنی
۲-   شخصی به شما حسادت می ورزد او دارای قیافه ای سبزگون موهای رنگ شده شرابی قدی کوناه و بینی کشیده است از او برحذر باشید
۳-   همسرتان را دوست بدارید که او به شما بسیار وابسته است نسبت به وی تردید نداشته باشید که موجب اقداماتی خواهد شد از افراد افیونی و سیگاری برحذر باشیدکه اخیراً نزدیک بود در دام آنها قرار گیرید و پول به آنها قرض دهید که خداوند شما را کمک کرد برخدا توکل کنید و با دعا و نیایش کارهای شما رهمراه با دقت سرعت عمل کوشش بیشتر عملی می گردد جنابعالی دارای روحیه ای مغرور سرکش لجباز پرشور با شخصیت پرسرو صدا جسو مهاجم پرانرژی عجول بی پروا سخاوتمند جاه طلب یاغی جنگجو شجاع و نترس کله شق و تند خود هستید
۴-   آدم احساسی می باشی که عشق را سرلوحه زندگی می دانی بهمین جهت از همه چیز گله داری اما به زودی درهای خوشبختی به روی شما باز می شود و زندگی پر رونقی خواهید داشت سعی کن از عقل خود کمک بگیری و بر احساس خویش غلبه کنی و از دیگران نارحت مشو بلکه از منطق و عقل استفاده کن آن چیزی که می خواهی به زودی بدست می آوری دررایانه به دنبال او نباش زیرا او بسیار به شما نزدیک است و باکمی ملاحتو دقت او راخواهید یافت به زودی ملاقاتی در یک میهمانی خواهید داشت .
کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :
شرح غزل :
معانی لغات (۲۱۵)
مَشغله:هنگامه، جار وجنجال ، داد وفریاد ، قیل و قال.
جوش: ازدحام ، انبوهی.
مَشعَله: قندیل، شمع دان با شمع روشن ،مونث مشعل، شعله دان.
حدیث عشق:حکایت و داشتان عشق ، سخن عشق.
مستغنی: بی نیاز.
دف : دایره، عَرَبانه، آلت موسیقی پوستی کوبهیی.
خروش وولوله: بانگ و فریاد ، جوش وخروش.
مباحث: جمع مبحث،گفتگو،مذاکره ،موارد مورد بحث و گفتگو.
حلقه: دایره ، مجلس دوستانه که گرداگرد هم می نشینند.
ورای: فراتر از ، بالاتر از.
قال وقیلمسئله: گفتگو و بگو مگو بر سوال مورد بحث
کرشمه: ناز و غمزهو عشوه گری با حرکات چشم وابرو .
به شکربود: سپاسگزار بود.
نامساعد: ناسازگار.
قیاس: سنجش.
جاودانه مست: جادوگر مخمور، افسونگرمخمور.
ساحر: سحر کننده، جادوگر .
سامری: نام یک نفر از بنی اسرائیل که در غیاب چهل روزه موسی به کوه طور رفته بود گوسالهیی زرین ساخت ودر درون آن لوله هایی گذاشته بود که با نسیم ملایم صدای گاو می کرد و قومی به او گرویدند .
در گَلَه: در خیل ، جمع ، رمه ی چهار پایان ، اَبو ابجمعی
.در گِلَه: اظهار دلتنگی ، شکایت، اظهار نارضایتی ودلخوری.
اختر: ستاره، در اینجا به معنای ستاره بخت و اقبال نگاه.
نظر:در اینجا منظور اصطلاح نجومی به معنای مقارنه است که دوستاره در چند حالت می توانند در یک برج و یک درجه روبروی هم قرار گیرند و هر حالت را معنا و اثریاست. ۱
و۲ حالت تثلیت و تسدیس که علامت مودت اند.
۳و ۴ حالت مقابله و تربیع که علامت و نحسی اند و مقابله تمام دشمنی کامل و تربیع نیمه دشمنی و خصومت است.
مقابله: رو در رو، توضیحاً مقابله ماه وخورشیدیعنی هرگاه فاصله این دو نیمی از فلک باشد آن را نیز مقابله گویند.
…دوش – میانماه ورخ یار من مقابله بود: میان ماه و چهره خورشید مانند محبوب من دیشب حالت مقابله ورودرویی و رقابت قرار داشت .
حوصله: چینه دان مرغ ، سنگدان مرغ.
تنگ حوصله:کم حوصله ، کنایه از کم ظرفیت بودن ، ناشکیبا.
معانی ابیات غزل (۲۱۵)
(۱) پروردگارا! سحر گاهان در کوچه میکده چه هنگامه وخبر بود که انبوه زیبارویان و ساقیان با شمع و شمعدان از دحام کرده بودند . (۲) (بازگویی) داستان عشق که از حرف و صدابی نیاز ( وبه عهده نگاه واشاره ) است ، با دف ونی وداد و فریاد همراه است. (۳) مذاکراتی که در آن جمع شوریدگان آشفته حال ، جریان داشت بالاتر از گفتگوهایی بود که در مدرسه بر سر مسئله یی در می گرفت. (۴) دل، از عشوه گریهای ساقی راضی و سپاسگزار، ولی از ناسازگاری بخت خود ( که به وصال او نرسید) اندکی گله مند بود. ( ۵ ) در آن چشم جادوگر مخمور خیره شده در یافتم که هزارن جادوگر امثال سامری، در خود جمع دارد.(۶) به او گفتم بوسه یی بده! خندید و گفت از کی؟ میان این کارها معمول بوده است؟ ( ۷) از اقبال خود چشم انتظار نگرش فرخنده و افتخار آمیزی دارم، چرا که ( خوشبختانه) میان ماه وآسمان و چهره خورشید مانند محبوب من در شب پیش حالتِ رودر رویی و رقابت بر قرار شده بود.
(۸)افسوس که دهان یار که داروی درد حافظ را با خود داشت به هنگا بخشش و جوانمردی چه قدر تنگ و کم ظرّفیت بود !
شرح ابیات غزل وزن غزل(۲۱۵)
مفاعلن فعلاتن فعلاتن مفاعلن فعلات
بحر غزل: مجتث مثمن مخبون مقصور
*
نویسنده این سطور از ایهامات این غزل چنین برداشتی دارد که این غزل پس از یک شبنشینی و حضور در مجلس شاهانه شاه شجاع ، در آن سالهای اولیه که میان حافظ و شاه روابط حسنه بر قرار بوده است سروده شده و شاعر با زبان ایهام و وتعبیر ، شرح آن مجلس را می دهد و می گوید که خدایا دیشب چه شبی بود که شاهد و ساقی و شمع وشراب و همه چیز در آن جمع و در میان آواز دف ونی و موسیقی امکان بر قراری روابط عشق وعاشقی وجو داشت و صحبتهایی که می شد غیر از صحبتهایی بود که در گوشه مدرسه به صورت مباحثه انحام می شود .
از بیت چهارم به بعد چنین توضیح می دهد که هر چند از ادا و اطوار ساقی خوشحال و راضی بودم اما از اینکه بخت یاری نکرد تا اورا ببوسم از او گله داشته و در آنحال در چشمان او به دقّت نگاه کردم و چنین در یافتم که گویی هزار نفر ساحر و و جادو گر مثل سامری را در آن پنهان کرده است . باری به او گفتم یک بوسه بده، گفت از کی تا به حال این کارها میان ما معمول بوده است؟ و من از اینکه صورت خورشید مانند محبوبم به رقابت و چشم و هم چشمی و رودر رویی با ماه آسمان بر خاسته بود حس افتخار و پیش بینی پیش آمد سعد ، برای خود دارم .
آنگاه شاعر در بیت آخر حرف اصلی و نظر خود را به صورت سر بسته باز گو می کند . به این معنا که گویا از طرف شاه حواله وجهی در آن مجلس به او داده می شود که یا وظیفه ماهیانه و یا حالت بخشش داشته و مقدار آن در نظر حافظ ناچیز جلوه کرده است و او در کمال مهرات به شاه می فهماند که دهان شاه که چشم امید من به ان دوخته شده بود تا در حق من دستور مساعدت کلی صادر کند به موقع بخشایش و دادن دستور صِلَه چقدر تنگ و کم ظرفیت بود !
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
غزل به قلم علامه قزوینی :
به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود که جوش شاهد و ساقی و شمع و مشعله بود
حدیث عشق که از حرف و صوت مستغنیست به ناله دف و نی در خروش و ولوله بود
مباحثی که در آن مجلس جنون می‌رفت ورای مدرسه و قال و قیل مسله بود
دل از کرشمه ساقی به شکر بود ولی ز نامساعدی بختش اندکی گله بود
قیاس کردم و آن چشم جادوانه مست هزار ساحر چون سامریش در گله بود
بگفتمش به لبم بوسه‌ای حوالت کن به خنده گفت کی ات با من این معامله بود
ز اخترم نظری سعد در ره است که دوش میان ماه و رخ یار من مقابله بود
دهان یار که درمان درد حافظ داشت فغان که وقت مروت چه تنگ حوصله بود
غزل به قلم شاملو : 
غزل به قلم الهی قمشه ای :
غزل به قلم عطاری کرمانی :
به کوی میکده یارب سحر چه مشغله بود      که جوش شاهد و ساقی و شمع و مشعله بود
حدیث عشق که از حرف و صوت مستغنیست       به نلاه دف ونی درخروش و ولوله بود
مباحثی که درآن مجلس جنون می رفت    ورای مدرسه و قال و قیل مساله بود
دل  از کرشمه ساقی به شکر بود ولی   زنا مساعدی بختش اندکی گله بود
قیاس کردم و آن چشم جاودانه مست     هزار ساحر چون سامریش درگله بود
بگفتمش به لبم بوسه ای حوالت کن     به خنده گفت کی ات با من این معامله بود
زاخترم نظری سعد دررهست که دوش      میان ماه و رخ یار من مقابله بود
دهان یار که درمان درد حافظ داشت    فغان که وقت مرون چه تنگ حوصله بود
غزل را بشنوید :
کلیپ های مرتبت با غزل :
برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن
بستن