بوسه – بخت از دهان دوست نشانم نمی‌دهد – غزل ۲۲۹ – ۱۳۳

۱۳۳- بوسه

بخت از دهان دوست نشانم نمی دهد     دولت خبر ز راز نهانم نمی دهد
از بهر بوسه ای زلبش جان همی دهم   اینم همی ستاند و آنم نمی دهد
مردم زاشتیاق و درین پرده راه نیست       یا هست و پرده دار نشانم نمی دهد
زلفش کشید بادصبا چرخ سفله بین           کانجا مجال باد وزانم نمی دهد چ
چندانکه بر کنار چو پرگار می روم         دوران چو نقطه ره به میانم نمی دهد
شکر به صبر دست دهد عاقبت ولی       بد عهدی زمانه زمانم نمی دهد
گفتم روم به خواب و ببینم جمال دوست     حافظ ز آه وناله امانم نمی دهد
توضیحات :
دولت ( اقبال ) پرده ( سرا پرده ) پرده دارد ( حاجب ) سفله ( پست ) کشید ( دست کشید ) بین ( ببین ) مجال ( فرصت ) باد وزان ( بادی که درحال حرکت است ) عاقبت ( سرانجام ) جمال ( چهره ) امان ( فرصت ) معنی بیت ۲( از برای یک بوسه لب او جان می دهم اما او حاضر نیست نه جان م یگیرد نه بوسه می دهد ) معنی بیت ۵( مانند پرگار درکنار او می گشتم که به او برسم اما روزگار مانند نقطه پرگار به میان مرا راه نمی دهد و مانع وصال است ) معنی بیت ۷( قصد کردم که بخوابم و درخواب جمال زیبای محبوب را ببینم حافظ از آه و ناله امانم نم یدهد و مانع خواب است
نتیجه تفال :
۱-   خواجه دربیت اول و چهارم می گوید ( بخت سازگار اثری از دهان محبوب به من نمی دهد و اقبال نیز از سر پنهان که همان محبوب است پیامی نمی رساند ( گیسوی او به چنگ نسیم بهاری افتاده است نگاه کن که چرخ پست چه کرد به من به اندازه باد صبا هم فرصت نداد کهدست به گیسوی او برسانم ) تو خود حدیث مفصل بخوان از این دو معنی
۲-   ناامیدی زهر کشنده زندگی و تالش است اگر یاس و حرمان را تقویت کنی از این بدتر می شوی پس بااراده وقی وقت شناسی و بهره گیری از وقت با حوصله و دقت ا زهمین امروز تصمیم بگیر حتماً موفق می شوی
۳-   به جای این که دست به دامن این و آن شوی باخود کن وهدف اساسی را انتخاب کن آنگاه به آن لباس عمل بپوشان
۴-   جنابعالی دارای چنین روحیه ای هستید با ایمان پرکار کمک رسان صمیمی با سلیقه لایق مدیر فداکار منطقی رفیق باز جدی دل رحیم مادی گرا جاه طلب فعال محتاط متفکر سیاستمدار
۵-   آیا واقعاً با چنین برجستگی روحی باید تردید یا وسواس را به خود راه دهی ؟ مسافرت را توصیه می کنم خرید خوبست اما فروش صلاح نمی باشد به زودی موفقیت بهتری می یابید طلاق عملی است ولی ازدواج زود است چون مقدمات آن فراهم نشده است چیزی گم کرده اید نگران نباشید بیمار تغییری نمی کند هدف گم شده پیدا می شود از او خبری دریافت می کنید مسافر هب زودی می آید کارجدید درانتظار شماست
۶-   از اوضاع خوب زندگی بهره بگیرید و به آنها بگویید آن را با بگو و مگوها خراب نکنند و به پدر یا همسر خود بگوییددر معامله ای ضرر کرده اید به زود یجبران می شود و ا زمعامله ایکه آن هفته کرده اید و خوب سود برده اید صدقه بدهید
۷-   دراین هفته شاهد پیشامد ناگواری بودید علتش سهل انگاری بوده است اما به زودی گشایش لازم حاصل م یوشد و نیت جنابعالی با کمی تاخیر اجرا می گردد به ظرطی که از شخصی چاق باموهای مشکی و ابروی پهن و چانه ای پر دوری کنید که ما رخوش خطر و خالی است و منتظر ضربه زدن می باشد .
کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :
شرح غزل :
معانی لغات (۲۲۹)
بخت: طالع
دولت: اقبال ، کامکاری
در این پرده: ۱- درون این سراپرده ، درون حرم . ۲- در بارگاه اسرار الهی
مجل: فرصت
دوران : روزگار
زمانم نمی دهد: مجال و فرصت به من نمی دهد.
پرده دار: حاجب.
معانی ابیات غزل (۲۲۹)
(۱) بخت و طالع مدد نمی کند که نشانی از دهان دوست به دست آورم و دولت و اقبال همراهی نمی کند تا از آن دهان ناپیدا راز نهانی دل دوست را بشنوم .
(۲) برای بوسه یی از لب او جانم را فدا می کنم ، نه جانم را می گیرد و نه بوسه یی به من می دهد.
(۳) از شوق دیدار او جانم به لب رسیدو به سراپرده او راهی نیست یا اگر هم باشد نگهبان به من نشان نمیدهد.
(۴) دست نسیم صبا در زلف او رفت، پستی روزگار را بنگر که به اندازه باد گذرا هم به من امکان دست یازی نمی دهد .
(۵) هر چه قدر چون شاخه متحرک پرگار، در کنار ددایره، در حالت سرگردانی به سرمی بردم روزگار به من اجازه ورود به داخل دایره امکان نمی دهد .
(۶) عاقبت با شکیبایی ، شیرینی کامیابی حاصل خواهد شد اما روزگار ناسازگار فرصت و زمان برای صبر کردن به من نمی دهد .
(۷) با خود گفتم به خواب می روم و در عالم خواب و خیال روی دوست را می بینم اما از آه وناله حافظ ، مجال خواب رفتن حاصل نمی شود .
شرح ابیات غزل( ۲۲۹)
وزن غزل : مفعمل فاعلات مفاعیل فاعلن
بحر غزل ک مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف
*
در این غزل هیچ گونه نکته عرفان وایهامی به کار نرفته است . غزلیاست که با گله از بخت و اقبال و شرح اشتیاق شروع شده و به بد عهدی روزگار ختم می شود .
آنچه از مفاد بیت آخر مستفاد می شود این است که حافظ این غزل را از زبان آرزوهای درونی خود سروده و خواسته ها وامیال باطنی خود را بازگو کرده و در آخر سر هم ، ضمیر باطن او می گوید که اکنون که مجال ورودبه حرمسرای او و دیدار جمالش را ندارم با خود گفتم به خواب بروم وجمال او را در عالم خواب ببینم که این امکان را هم آه و زاریهای حافظ از من گرفته و مجال خواب رفتن برایم حاصل نمی شود !
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
غزل به قلم علامه قزوینی :
بخت از دهان دوست نشانم نمی‌دهد دولت خبر ز راز نهانم نمی‌دهد
از بهر بوسه‌ای ز لبش جان همی‌دهم اینم همی‌ستاند و آنم نمی‌دهد
مردم در این فراق و در آن پرده راه نیست یا هست و پرده دار نشانم نمی‌دهد
زلفش کشید باد صبا چرخ سفله بین کان جا مجال بادوزانم نمی‌دهد
چندان که بر کنار چو پرگار می‌شدم دوران چو نقطه ره به میانم نمی‌دهد
شکر به صبر دست دهد عاقبت ولی بدعهدی زمانه زمانم نمی‌دهد
گفتم روم به خواب و ببینم جمال دوست حافظ ز آه و ناله امانم نمی‌دهد
غزل به قلم شاملو : 
غزل به قلم الهی قمشه ای :
غزل به قلم عطاری کرمانی :
بخت از دهان دوست نشانم نمی دهد     دولت خبر ز راز نهانم نمی دهد
از بهر بوسه ای زلبش جان همی دهم    اینم همی ستاند و آنم نمی دهد
مردم زاشتیاق و درین پرده راه نیست       یا هست و پرده دار نشانم نمی دهد
زلفش کشید بادصبا چرخ سفله بین           کانجا مجال باد وزانم نمی دهد چ
چندانکه بر کنار چو پرگار می روم         دوران چو نقطه ره به میانم نمی دهد
شکر به صبر دست دهد عاقبت ولی       بد عهدی زمانه زمانم نمی دهد
گفتم روم به خواب و ببینم جمال دوست      حافظ ز آه وناله امانم نمی دهد
غزل را بشنوید :
کلیپ های مرتبت با غزل :
برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن
بستن