تا اینجا اومدی یک فال هم بگیر

فال حافظ بگیرید خاطره از حافظ بنویس

نهیب حادثه – اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد – غزل ۱۲۹ – ۱۳۰

۱۳۰- نهیب حادثه

اگرنه باده غم دل ز یاد ما ببرد       نهیب حادثه بنیادمازجا ببرد
اگر نه عقل به مستی فروکشدلنگر     چگونه کشتی ازین ورطه بلاببرد
فغان که با همه کس غایبانه باخت فلک     که کس نبودکه دستی ازین دغا ببرد
گذاربر ظلمات است خضراهی کو     مبادکاتش محرومی آب ما ببرد
دل ضعیفم از آن می کشد به طرف چمن   که جان زمرگ به بیماری صبا ببرد
طبیب عشق منم بقاده خور که اینمعجون     فراغت آردو اندیشه خطا ببرد
بسوخت حافظ و کس حال او به یار نگفت     مگر نسیم پیامی خدای را ببرد
توضیحات :
یادبردن ( فراموشی ) نه ( قیدنفی = نه ) نهیب ( ترس = بیم ) بنیاد ( پایه = اساس ) زجا ببرد (ویزان سازد) فرکشدلنگر ( لنگر اندازد ) ورطه ( جای مهلک ) غایبانه ( باختن غایبانه و بدون حریف ) دغا ( قلب – نادرست – حیله ) گذار( گذر=راه زندگی ) ظلمات ( تارکی ها = جهل ) خضر راه ( راهنمای روشندل ) محرومی ( حرمان ) آب بردن ( ناه از آبروی بردن ) معنی بیت ۵( دل ناتوان من بدان علتتگرایش و میل به گلزار داردکه نسیم بهاریاگرچه افتان و خیزانمی آید اما نفس او جانبخش است ) معنی بیت ۶( من پزشک عشق هستم پس می بوش زیرا این معجون به خوردنده اش آسایش خیال می دهد و افکار نادرست را می برد ) معنی بیت ۷( حافظ با آتش عشق سوخت اما کسی حال او را به محبوب و یار نگفت مر نسیم باد برای رضای خداخبر او را به یارش برساند
نتیجه تفال :
۱-   درزندگی سعی و تلاش کنید که به دنبال خواسته های بی اساس نباشیدو اندیشه های نادرست ار از سر بیرون کنید زیرا همین عوامل موجب شده که مدتها با تردیدودل مشغولی زندگی کنیدو دچار دردسرهای فراوانی شودی بطوریکه جلوی علالیت شما را گرفته است باید بدانی انسان برای فعالیت و مبارزه خلق شده و تمام اختراعات و اکتشافات برخاسته از اراده قوی و اندیشه تابناک و تلاش انسان است پس شما نیز این افکار واهی را بدور بریزید هم اکنون ارده کنید و توکل برخدا نموده وسره مبارکه طور را باحضورقلب و معنی بخوانید و همینهفته به یکی از مشاهد متبرکه بوریدودعا کنیدباید بدانید که هر قفلی کلیدی داردو قفلهای بدونکلیدنیز توسط قفل ساز باز م یشوندپس مشاوری خوب بهره بگیرید
۲-   روحیه شما را برمی شمارم تادرتصمیم گیری قوی باشید:رویایی و خیال باف واهی خوشرو اهل کشف باحس ششم قوی پراشتباه موافق گردش حله گر وقت شناس ناقلا و هوشیار خیرخواه با محبت خوشگل پسند سازشکار موذی وقت شنای بخشنده پرتوقع زودرنج نازک نارنجی و روشنفکر شما را به خداقدری بهاین امور فکرکنید همین طور نیست
۳-   مسافرت توصیه نمی شود مسافر حالش خوبست چهار فرزندخواهیدداشت که یکی نابغه می شودخرید و فروش سودآور ولی طلاق ممکن نیستازدواج موقعیت ندارد تغییر شغل و محل امکان پذیر است بیمار شفا می یابدبه مقامی خواهید رسید
۴-   هیچ کس بدونزحمت به جایی نرسیده واگر می خواهی شاهد مقصود را در آغوش گیری سعی کن به خود متکی باشی زیرا از هرجهت چیزی کمتر از دیگران نداری تنها اشکال جنابعالی وسواس و تردیدتس درحالی که محاسن جنابعالی از زیبایی و ملاحت درقدرت و ابتکار وفعالیت بی نظیر می باشد
کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :
شرح غزل :
معانی لغات غزل(۱۲۹)
نه: پیشوند بر ای فعل ( ببرد) تا صورت بِنَبَرَد در آید = نبرد نهیب: نهیب: ترس ، آسیب ، دستبرد ، بیم و در اینجا ترس و بیم معنا می دهد.
حادثه : پیش آمد ، آنچه در زمان جدید بوقوع پیوسته.
بنیاد: بیخ وبن ، پایه واساس .
نگر: چنگک آهنی متصل به طناب که برای توقف کشتی آن را به دریا اندازند تا در کف زمین دریا فرورفته مانع حرکت و جابجایی کشتی در اثر موج دریا شود .
فرو کشیدن: پایین کشیدن ، پایین انداختن لنگر .
ورطه: لجن زار ، بیابان بی راه ونشان ، مَهلکه ی بلای گرداب .
غایبانه باخت: بدن حضور حریف بازی کرد، در حالی بازی کرد که حریفی و هم نبردی نداشت . مع الواسطه بازی کرد، غیر مستقیم بازی کرد .
بدون دَغا: حقه باز ، حیله گر .
ظلمات: شهری تاریک در شمال زمین که چشمه آب حیات در آن جاری است و در اصطلاح صوفیه هوای نفسانی و کدورت طبع .
خضر: پیامبر بنی اسرائیل که به آب حیات دست یافت و عمری طولانی کرد .
خضر راه: خضر نبی که هر کجا بگذرد زمین زیر پایش سبز و اگر از درختی خشک بگذرد آن درخت سبز می شود و بدین سبب نامش خضر و او ناجی ره گم کردگان در خشکی و در دریاست. ( استعاره راهنما).
مباد: مبادا ، خدا نکند.
آب: آبرو .
دل ضعیف: دل بیمار .
بیماری صبا: صبای بیمار ، نسیم صبا که مانند بیماران به آهستگی حرکت می کند.
معجون: دارویی ترکیبی از ادویه مختلف و آمیخته به شربت.
فراغت: آسایش ، آسودگی خیال .
اندیشه خطا: افکار نادرست ، خیالهای باطل .
خدای را : برای خاطر خدا.
معانی ابیات غزل (۱۲۹)
(۱)اگر شراب غم دل را از یاد ما نبرد ، ( موج ) ترس و دلهره ( این) رویداد پایه وبنیاد ما را از جا کنده و با خود می برد.
(۲) و اگر عقل در اثر مستی لنگر نیندازد چگونه کشتی وجود را از این گرداب بلا رهایی بخشد. (۳)افسوس که این دهر به هنگام حاضر نبودن مردم در صحنه ، بازی کرد و حریفی در میان نبود که از این حقه باز حیله گر ، بازی را ببرد.
(۴) راه از تاریکی ها می گذرد . کجاست خضر و راهنمای راهی که ما راه هدایت کند. مبادا که درا ثر آتش نومیدی ، آبروی ما از دست برود .
(۵) بدان سبب دل بیمار من میل به باغ و چمن دارد که بر اثر وزش نسیم رمقی در خود یافته و از مرگ جان به در برد .
(۶) من طبیب بیماری عشقم . به تو دستور نوشیدن باده می دهم . چرا که این معجون و این ترکیب دارویی سبب آسودگی خیال شده و افکار پریشان را از میان می برد.
(۷) حافظ ( از نگرانیها) سوخت و کسی حال او را به( آن )محبوب نگفت . خدا کند که نسیم صبا پیامش را به یار برساند.
شرح ابیات غزل(۱۲۹)
وزن غزل: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
بحر غزل : مجتث مثمن مخبون محذوف
*
شاه شجاع به هنگام مرگ از خطر عظیم حمله تیمور به خوبی آگاه بود. بدین سبب نامه مفصلی به او نوشته و سفاش جانشین خود زین العابدین را به او کرد و این نامه در تواریخ ضبط است . اما زین العابدین به هنگام رسیدن به سلطنت ، به نامه تیمور که محک تمکین یا عدم تمکین او بود اعتنایی نکرد. بهانه بدست این بی رحم کشور گشا داد. و در اولین برخورد، شاه زین العابدین مجبور به فرار شد.
حافظ در این زمان و در کمال نومیدی غزل بالا را ساخته و در کمال مهارت و پختگی و احتیاط شرح احوال و رویداد آن زمان را درقالب ایهام بازگو کرده است . نهیب حادثه و عظمت این رویداد به حدی بوده که حافظ در بیت اول می گوید هیچ چیز جز باده قادر نیست که تلخی آن را از یاد و خاطره بزداید و در بیت دوم می فرماید : عقل و خرد و تدبیر در حال حاضر اگر راه احتیاط و حزم و کنار کشیدن خود را از معرکه در پیش نگیرد محال است که از این گرداب مهلک جان به سلامت به در برد و در بیت سوم با سوز دل و در کمال بلاغت ، یک دنیا مطلب را در یک بیت می گنجاند و میث فرماید : افسوس که دراین عصر و زمان این مهاجم خطرناک در حالی که زمین و زمینه خالی از حریف بود دست به حمله زد و هیچ کس نبود که این حقه باز دغلباز را به جای خود بنشاند و این واقعیت محض تاریخی است که حافظ در یک بیت بازگو کرده است. شاعر دلسوخته که خطر را از هر سو حس کرده است نومیدانه سؤال می کند که اکنون که راه ما به سوی تاریکی و ظلمت و نیستی است ایا یک راهنمایی چون خضر پیامبر پیدا می شود که ابرویی این کشور را حفظ کرده جلوی آین آتش افروز جهانسوز قد علم کند؟ و در دنبال آن دربیت پنجم نومیدانه می گوید: دل رنجور و پر از غم واندوه من مرا به سوی چمن می برد شایدکه نسیم ملایم صبا ( بارقه کمرنگ امیدی که به شاعر از سایر شاهزادگان آل مظفر امید می بخشد ) مرااز مرگ . نومیدی رهایی بخشد و در دو بیت پایان غزل ، شاعر علاج درد نومیدی را باده و در برابر هجوم تیمور ، شاه زین العابدین بی کفایت را ارجح دانسته و به دعا گویی او خود را مشغول می دارد.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
غزل به قلم علامه قزوینی :
اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد نهیب حادثه بنیاد ما ز جا ببرد
اگر نه عقل به مستی فروکشد لنگر چگونه کشتی از این ورطه بلا ببرد
فغان که با همه کس غایبانه باخت فلک که کس نبود که دستی از این دعا ببرد
گذار بر ظلمات است خضر راهی کو مباد کاتش محرومی آب ما ببرد
دل ضعیفم از آن می‌کشد به طرف چمن که جان ز مرگ به بیماری صبا ببرد
طبیب عشق منم باده ده که این معجون فراغت آرد و اندیشه خطا ببرد
بسوخت حافظ و کس حال او به یار نگفت مگر نسیم پیامی خدای را ببرد
غزل به قلم شاملو : 
غزل به قلم الهی قمشه ای :
غزل به قلم عطاری کرمانی :
اگرنه باده غم دل ز یاد ما ببرد         نهیب حادثه بنیادمازجا ببرد
اگر نه عقل به مستی فروکشدلنگر        چگونه کشتی ازین ورطه بلاببرد
فغان که با همه کس غایبانه باخت فلک      که کس نبودکه دستی ازین دغا ببرد
گذاربر ظلمات است خضراهی کو       مبادکاتش محرومی آب ما ببرد
دل ضعیفم از آن می کشد به طرف چمن   که جان زمرگ به بیماری صبا ببرد
طبیب عشق منم بقاده خور که اینمعجون      فراغت آردو اندیشه خطا ببرد
بسوخت حافظ و کس حال او به یار نگفت      مگر نسیم پیامی خدای را ببرد
غزل را بشنوید :
کلیپ های مرتبت با غزل :
برچسب ها

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن