ابر آذری – ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید – غزل ۲۴۰ – ۱۲۳

۱۲۳- ابر آذری

ابر آداری بر آمد باد نوروزی وزید         وجه می خواهم و مطرب که می گوید رسید ؟
شاهدان درجلوه و من شرمسار کیسه ام   بار عشق و مفلسی صعب است و می باید کشید
قحط جود است آبروی خود نمی باید فروخت           باده و گل از بهای خرقه می باید خرید
گونیا خواهد گشود از دولتم کاری  که دوش           من همی کردم دعا و صبح صادق می دمید
با لب و صدهزاران خنده آمد گل به باغ   از کریمی گوئیا درگوشه ای بویی شنید
دامنی گرچاک شد درعالم رندی چه باک           جامه ای درنیکنامی نیز می باید درید
این لطایف کز لب لعل تو من گفتم که گفت ؟  وان تطاول کز سر زلف تو من دیدم که دید
عدل سلطان گر نپرسد حال مظلومان عشق       گوشه گیران را زآسایش طمع باید برید
تیر عاشق کش ندانم بردل حافظ که زد ؟  این قدر دانم که از شعر ترش خون می چکید
توضیحات :
ابر آذاری ( ابر اسفند ماه = ابر بهاری ) وجه ( پول = زرو سیم ) مطرب ( نوازشگر = رامشگر ) مفلسی ( تهیدستی ) صعب ( دشوار ) قحط جود ( خشک سالی بخشش ) تطاول ( دست درازی ) بویی شنید ( بوییدن بو = آرایه حسامیزی ) جامه دریدن ( پاره کردن لباس از شوق ) گوئیا ( پنداری ) دمید ( وزید ) کریم ( بخشنده ) معنی بیت ۱( ابربهاری پیدا شد و نسیم فروردین به بخشش آمد من درجستجوی زر و سیم برای خرید باده و دادن مزد به نوازندههستم کدام جوانمرد می گوید نیازت را برآورده می کنم ؟)
نتیجه تفال :
۱-   خواجه دربیت ششم می گوید ( اگر درجهان قلندری و عیاری دامن تقوایی پاره شد جای هیچ گونه نگرانی نیست باید لباسی هم در حسن شهرت فرسوده کرد ) پس از این همه تحمل رنج و ناراحتی حتماً موفقیت درچند قدمی شماست
۲-   این نیت حتماً برآورده می شود و جای نگرانی نمی باشد به یکی از مشاهد متبرکه برو و نذر خود را ادا کن
۳-   تغییر شغل حتماً انجام می گیرد ولی خودتان دست نگه دارید موفقیت این نیت با کار و کوشش ودقت و وقت شناسی حتمی است
۴-   به زودی مقامی یا ثروتی به دست خواهید آورد کار بسیار خوبی کردی که از فرومایگان تقاضایی نکردی به زودی همه شاهد موفقیت و پیشرفت جنابعالی خواهند بود حتماً به پدر و مادر احترام بگذار و دل آنهار ا به دست بیاور .
۵-   مسافرت را توصیه می کنم مسافر حالش خوب است قرض ادا می شود تغییر شغل خود به خود عملی می شود خرید سودمند ولی فروش زود است زندگی راحتی خواهید داشت که ناراحتی های امروزی درآن نخواهد بود
۶-   ویژگیهای روحی شما عبارتند از حساس رویایی درس خوان باهوش دقیق منطقی دعوایی با اراده و مصم لایق و کاردان کمک رسان جسور کنجکاو سخاوتمند خود کفا راستگو بلند پرواز عجول زود رنج و مهربان
۷-   کاری که دیروز با او کرده اید  دور از شخصیت شما می باشد تا این اندازه شک و تردید جایز نمی باشد از ریسک کردن و آزار دیگران لذت بردن دست بردارید درامور علمی و عاشقانه پیروزی همراه شماست مانند اسبی زیبا و جذاب و خوش ترکیب هستید پس با اضطراب و وسواس خود را فرسوده و پریشان نسازید .
کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :
شرح غزل :
معانی لغات غزل ( ۲۴۰)
آذار:نام ماه ششم رومی معادل ماه مارس مسیحی و اواخر اسفند ماه
.ابرآذاری:ابر ماه اسفند.
وجه:پول نقد.
که می گویدرسید؟:چه کسیبا گفتن ( رسید) آن را تقبل کرده و به عهده می گیرد؟.
جلوه:تظاهر ، نمایش زیبایی ، حسن فروشی ، خود نمایی
.شرمسارکیسه:شرمندگی به سبب تهی بودن کیسه پول.
مفلسی: بی چیزی .
صعب: سخت.
می بایدکشید:بایستی تحمّل کرد .
قحط: سخت، کم یابی ، خشک سال ، بند آمدن باران ، نایابی.
قحط جود:نایابی بخشش.
صبح صادق:صبح صادق طلوع کرد.
با لبی: با یک لب.
از کریمی:از یک انسان کریم و بخشنده.
جامه دریدن:دست به افشا گری زدن، همگان را از حال خود خبر دار کردن.
دامنی گر چاک شد در عالم رندی چه باک: اگر در عالَمِ رندی و بد نامی دامنی چاک و سبب علنی شدن بدنامی و رسوایی ما شد باکی نیست .
جامهیی در نیکنامی نیز می بایددرید: جامه یی را هم باید در عالم نیکنامی بدریم و به نیکنامی مشهور شویم
!لطایف: جمع لطیفه، نکات باریک و کلمات تعریف نغز.
تطاول:تجاوز ، دراز دستی ، غارت ، ستمگری.
عدل سلطان: دادِ پادشاه.
شعرتر: شعر با مضمون تر وتازه ولطیف.
معانی ابیات غزل (۲۴۰)
(۱) ابربهاری پیدا شد و باد نوروزی وزیدن گرفت و برای می و مطرب به پول احتیاج دارم . چه کسی قبول پرداخت آن را می کند؟
(۲) خوبروریان در حال جلوه گری و عرض اندام اند و من از کیسه خالی خود خجالت می کشم . کشیدن بار عشق و بی چیزی کار سختی است و چاره یی جز کشیدن آن را ندارم .
(۳) کرم و جوانمردی قحط ونایاب شده و نبایستی با تقاضایی آبروی خود را از دست داد.و شراب و گل را بایستی با پول حاصل از فروش خرقه تهیه کرد .
(۴) احتمال می دهم که به برکت بخت واقبال ، گره از کار من باز شود . زیرا شب پیشین در حالی که به درگاه خدا دعا می کردم چهره صبح صادق از افق نمودار می شد.
(۵) گویی گل از وجود شخص کریم و بخشاینده یی در گوشه و کنار نشانه و اثری یافته که با یک لب و صدهزار خنده و دلشادی به باغ آمد .
(۶) اگر درعالم رندی و بدنامی دامن آبرو چاک شد باکی نیست جامه یی را هم باید در عالم نیکنامی دریده و به نیکی مشهور شویم!
(۷) چه کسی آن همه نکته وتعریفهای لطیفی که من از لبلعل تو گفتم گفته و کدام کسی این همه تجاوز و بیداد که من از سر زلف تو کشیدم کشیده و دیده است؟
(۸) شیوه عدالت پادشاه اگر سبب دلجویی و احوالپرسی از آنان که در برابر جور عشق ، ستم دیده اند نشود ، عاشقان بی نوا و گوشه گیر باید فکر و خیال راحتی و آسایش را از سر بد در کنند .
(۹) آگاهی ندارم که تیر کاری که عاشق را از پای در می آورد چه کسی بر دل حافظ زد . همینقدر می دانم که از شعر آبدارش که از دل برآمده بود خون می چکید .
شرح ابیات غزل (۲۴۰)
وزن غزل: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فا علات
بحر غزل: رمل مثمن مقصور
*
کمال خجندی :زاهد باریک بین لبهای باریک تو دیدخواند اَللهَّم بارِک آن دم و بر وی دمید
*
خاقانی: چشم ما بر دوخت عشق و پرده ما بردید از درما چون در آمد دل ز روزن بر پرید
*
هنگام بازگشت حافظ از تبعید و ورود اوبه شیراز مقارن ایام بهار بوده و شاعر با کیسه خالی منتظر وصول مقرری گذشته خود است تا بتواند به مصرف گل و نبید برساند . این امر تازگی ندارد، تا اواخر قاجاریه و اوایل مشروطیت ، وظیفه ومقرری عاملان دیوانی و دولتی و سربازان هیچ موقع وضع مرتبی نداشته و همیشه با تأخیر همراه و غالباً به صورت حواله و آن هم با کسر تنزیل بوسیله عوامل و اشخاصی که امروزه به نام شر خر مشهورند همراه بوده است و ما مشاهده می کنیم که حافظ باز در این غزل که آن هم به هنگام بهار بهار سروده شده و به ظن قوی همان اولیه بهار پس از تبعید است از رسیدن وظیفه نومید شده و برای تحریم شاه شجاع ، بر همان روال و شیوه گذشته به طنز و ولطیفه و درشت گویی متوسل شده و در مطلع غزل خود فریاد برمی آورد که کیسه ام تهی است و پول می و مطرب و شاهدبازی را ندارم . چه کسی آن را تقبّل می کند؟ و این کاری است که لوطیان سر گذر برای تأمین هزینه خوشگذرانی خود انجام می داده و از متمکّنین خرج اعاشه و عیّاشیهای خود را به صورت باج سبیل می گرفتند. شاعر بلافاصلهدر بیت سوم پس از وارد آوردن این ضربه هولناک غیر مستقیم به شاه شجاه ، پا را فراتر نهاده و می فرماید : در این شهر نهال جوانمردی و کرامت خشکیده و بیش از این صلاح نیت که به این صورت لوطی مآبانه سبب هتک آبروی خود شوم وبهتر است که با فروشخرقه خود وجه باده و گل را به دست آورم و این اشارتی دیگر است به نا جوانمردی شاه شجاع، بنابراین مشاهده می شود که خواجه حافظ برای شاه شجاع هیچوقت مدّاح متملق و نوکر ووظیفه بگیر نبوده بلکه فردی مستقل و صاحب عقیده و شخصیت، به سبب منافع مشترک با شاه همکاری داشته و در احقاق حق خود از تندگویی و صراحت لهجه و طنزدریغ ندارد و این عظمت روح و شجاعت ذاتی او را می رساند.
شاعر در ابیات بعدی چنانکه همیشه، درشتی و نرمی را به هم در می آمیزد و نخست به عنوان عذر خواهی از خوانندگان غزلش از اینکه او خود رادر مطلع غزل به صورت رندان واقعی درآورده و دامن آبرو را چاک داده و خود را بدنام کرده است می گوید اگر این افشاگری رندانه سبب کسر شأن و بدنامی من شد، چاره یی نداشتم و سعی می کنم به موقوع خود، در راه حسن شهرت ونیکنامی جبران مافات کنم آنگاه در ابیات هفتم و هشتم روی سخن را به شاه شجاع برگردانیده و خطاب به او می گوید : این همه که من از تو تعریف کردم چه کس دیگری چنین کرد و این حد که من از دست تو عذاب کشیدم چه کسی دیگر کشید؟ و اگر بزرگواری و عدالت سلطان به فریاد مظلومانی چون من نرسد، گوشه گیران ودرویشان باید فاتحه آسایش زندگی خود را بخوانند .
شاعر در مقطع غزل از اینکه هنوز نتوانسته سبب کم توجهی شاه را پس از بازگشت به شیراز نسبت به خود دریابد دچار حیرت ودودلی است.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
غزل به قلم علامه قزوینی :
ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید وجه می می‌خواهم و مطرب که می‌گوید رسید
شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسه‌ام بار عشق و مفلسی صعب است می‌باید کشید
قحط جود است آبروی خود نمی‌باید فروخت باده و گل از بهای خرقه می‌باید خرید
گوییا خواهد گشود از دولتم کاری که دوش من همی‌کردم دعا و صبح صادق می‌دمید
با لبی و صد هزاران خنده آمد گل به باغ از کریمی گوییا در گوشه‌ای بویی شنید
دامنی گر چاک شد در عالم رندی چه باک جامه‌ای در نیک نامی نیز می‌باید درید
این لطایف کز لب لعل تو من گفتم که گفت وین تطاول کز سر زلف تو من دیدم که دید
عدل سلطان گر نپرسد حال مظلومان عشق گوشه گیران را ز آسایش طمع باید برید
تیر عاشق کش ندانم بر دل حافظ که زد این قدر دانم که از شعر ترش خون می‌چکید
غزل به قلم شاملو : 
غزل به قلم الهی قمشه ای :
غزل به قلم عطاری کرمانی :
ابر آداری بر آمد باد نوروزی وزید         وجه می خواهم و مطرب که می گوید رسید ؟
شاهدان درجلوه و من شرمسار کیسه ام    بار عشق و مفلسی صعب است و می باید کشید
قحط جود است آبروی خود نمی باید فروخت           باده و گل از بهای خرقه می باید خرید
گونیا خواهد گشود از دولتم کاری  که دوش            من همی کردم دعا و صبح صادق می دمید
با لب و صدهزاران خنده آمد گل به باغ    از کریمی گوئیا درگوشه ای بویی شنید
دامنی گرچاک شد درعالم رندی چه باک            جامه ای درنیکنامی نیز می باید درید
این لطایف کز لب لعل تو من گفتم که گفت ؟  وان تطاول کز سر زلف تو من دیدم که دید
عدل سلطان گر نپرسد حال مظلومان عشق         گوشه گیران را زآسایش طمع باید برید
تیر عاشق کش ندانم بردل حافظ که زد ؟   این قدر دانم که از شعر ترش خون می چکید
غزل را بشنوید :
کلیپ های مرتبت با غزل :
برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن
بستن