بیداد لطیفان – یا رب سببی ساز که یارم به سلامت – غزل ۸۹ – ۱۱۰

۱۱۰-بیداد لطیفان

یارب سببی ساز که یارم به سلامت     باز آید و برهاندم از بند ملامت
خاک ره آن یار سفرکرده بیارید       تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت
فریاد که از شش جهنم راه ببستند         آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت
امروز که دردست توام مرحمتی کن           فردا که شدم خاک چه سود اشک ندامت
ای آنکه به تقریر و بان دم زنی از عشق   ما با تو نداریم سخن خیر و سلامت
درویش مکن ناله ز شمشیر احبا       کاین طایفه از کشته ستانند غرامت
درخرقه زن آتش که خم ابروی ساقی     بر می شکند گوشه محراب امامت
حاشا که من از جور و جفای تو بنالم       بیداد لطیفان همه لطف است و کرامت
کوته نکند بحث سر زلف تو حافظ           پیوسته شد این سلسله تاروز قیامت

:: ::

توضیحات :
شش جهت ( شش سو و جهت ) عرض ( چهره = رخسار ) شوم خاک ( بمیرم ) چه سود اشک ندامت ( اشک پشیمانی ریختن فایده ای ندارد ) خیر و سالمت ( به خوشی و خوبی و سالمتی برو از ما دست بردار ) احیا ( جمع جبیب = دوست – یار ) حاشا ( هرگز ) کرامت ( بزرگواری ) ساز ( فرا هم کن ) سفر کرده ( سفر رفته ) تا ( حتی ) دم ( نفس ) غرامت ( خون بها ) بر می کشند ( شکست م یدهند ) معنی بیت ۳( فریادو فغان که راهم از شش جهت بسته است ( خط خال زلف رخ قامت چهره ) و او از هرجهت توجه مرا جلب کرده است ) معنی بیت ۶( ای درویش از زخم تیغ یاز ناله سرمده که این گروه حبیبان از مقتول تاوان هم می گیرند ( یعنی عاشقان را براثر عشق می کشند و بعد م یگویند دستهایمان خسته شده تاوان بدهید )
نتیجه تفال :‌
۱-   خواجه دربیتهای هفتم و هشتم به ترتیب فرماید : دلق و خرقه زهد ریا درآتش بینداز که کمان ابروی ساقی با تیرو ناز و غمزه خود کنج محراب عبادت را نیز ویران می کند ( خواجه خطاب به جانان م یگوید حاشا و هرگز که من از جور و جفای تو بنالم و شکایت کنم زیرا ظلم لطیفان سراسر لطف و احسان است ) خود حدیث مفصل بخوان ازاین مجمل .
۲-   درانتظار کسی یا چیزی به سرمی بری و فکر می کنی تنها راه سعادت و خوشبختی شما در رسیدن به این نیت است مطمئن باش که این نیت ارابه ای است که چهار چرخ آن توکل برخدا پشتگار سرعت عمل و ژرف اندیشی است .
۳-   جای هیچ گونه نگرانی وجود ندارد تا دیر نشده اقدام کن و همین پنجشنبه به یکی از مشاهد متبرکه برو و عا کن و نذری که کرده ای ادا کن ، سوره مبارکه المائده از آیه ۴۰ تا ۷۰ را با معنی و حضور قلب بخوان که گشایش است
۴-   درخانه همه شما را خیلی دوست دارند و او نیز شما را بی اندازه دوست دارد اما جنابعالی فردی پرتوقع عصبانی زود رنج و نازک و نارنجی هستی که به غوره ای سردی م یکنی و به کشمشی گرم
۵-   گمشده پیدا م یوشد مسافرت عالی است خرید و فروش هرد دو نافع و سودمند می باشد طلاق عملی است و ازدواج به سادگی انجام نمی گیرد قرض ادا می شد سفر کرده فعلاً نمی آید ولی حالش خوبست بیما رشفا م یابد
۶-   موفقیت درچند قدمی شماست به زودی پرنده خوشبختی بربام منزل شما خواهد نشست
۷-   جدیداً درچار سردرد و ناراحتی شده اید بهتر است خود را از دعوانی آنها کنار بکشید و چون آنها عقل و سازگاری درستی ندارند و از فرهنگ متفاوتی پیروی م یکنند
۸-   اوضاع به زودی تغییر خواهد کرد واسب نیرتک کامیابی در جلوی خانواده شما خواهد ایستاد نگران نباش .

کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :
شرح غزل :
وزن غزل: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
۱ خدایا وسیله ای بساز که یارم به سلامت ؛ برگردد و مرا از رنج وسرزنش مردم خلاص کند.
ملامت : سرزنش.
می خواهد بگوید بر اثر دوری از یار بی قراری می کنم و مردم سرزنشم می کنند؛ خدایا سببی بساز که یارم باز گردد و از رنج ملامت خلق خلاصم کند.
۲ خاک راهی را که یار به هنگام سفر بر آن پا نهاد بیاورید ؛ تا آن را در چشم جهان بین خود جا دهم.
جهان بین : بیننده جهان ،چشم ، سیاح و جهانگرد؛ و چشم جهان بین یعنی چشمی که جهان مادی یا جهان زندگانی را می بیند ، چشم سر.
چنانکه پیشتر گفته شد شاعر از خاک قدم معشوق توتیا و سرمه چشم می سازد، آن را در چشم می ریزد تا روشن شود، وحالا که یار به سفر رفته می خواهد خاک راهی را که بر آن پا گذاشته مثل توتیا در چشم خود بریزد.
۳ فریاد و فغان که آن خال و زلف ورخ وعارض و قامت از شش طرف راه را بر من بستند.
ظاهراً اختلاف معنای مختصری میان رخ و عارض وجود دارد، به این معنی که عارض صفحه صورت است و رخ هر یک از دو برجستگی صورت. در مصراع اول از شش جهت یادکرده که شش سوی جهان (شمال،جنوب،مشرق،غرب،بالا و پایین) است و در مصراع دوم از شش سمبل زیبایی خال و خط وزلف و رخ وعارض وقامت نام می برد که هرکدام از یک جهت و مجموعاً از شش جهت راه فرار را بر او بسته اند. یعنی در جمال پرستی خود از همه سو محصور شده است.
۴ امروز که در اختیار تو هستم لطفی کن؛ فردا که خاک شدم چه فایده که برای من اشک حسرت بریزی.
در دست توام : در اختیار تو هستم،اسیر تو هستم.
۵ ای کسی که با حرف وبیان ادعای عشق می کنی ؛ مابا تو سخن نداریم ، آرزوی نیکی و سلامت برایت می کنیم.
تقریر : بیان ،گفتار.
مقصوداینکه کیفیات عالم عشق را نمی توان به زبان بیان کرد و هرکس که چنین کند ما از او دوری می کنیم و می گوییم برو به سلامت و خوشی. ما را به خیر و تو را به سلامت.
واین عقیده عرفاست که گویند برای درک کیفیات عشق باید اهل درد بود و مراحل را طی کرد وگرنه کسی نمی تواند با بیان ، دیگری را بر حالات عشق واقف سازد – حال را نمی توان به زبان بیان کرد.
در شرح کلمات باباطاهرآمده : «هرکه خدا را با راهنمایی علم شناسد زبانش دراز و سخنش بسیار خواهد بود (علم رسمی سر بسر قیل است وقال) زیرا خدا درا اینحال از نظر پنهان؛ و شناسایی او قهراًبا بیان و زبان است ولی هر که خدا را با وجد و جذبه شناسد زبانش گنگ خواهد بود، زیرا صاحب وجد و جذبه شاهد وناظر اوست، وشاهد جمال معشوق در حیرت وسکوت و مستغرق مطالعه انوار ذات و تجلیات اسماﺀ و صفات است و توانایی تکلم و بیان اوصاف او را ندارد.»[۱]
شیخ روزبهان بقلی در این معنی می گوید :
آن کس داند حال دل مسکینم                              کو را هم از این نمد کلاهی باشد[۲]
۶ درویش از شمشیر دوستان ناله مکن،زیرا این اپطایفه از کشتن خود تاوان می گیرند.
احبا : جمع حبیب به معنی دوست است.
غرامت به معنای خون بها ودیه آمده است که علی القاعده قاتل باید بپردازد. ولی ظاهراً فرقه ای از درویشان بوده اند که اگر میان دو درویش اهل فرقه نزاعی در می گرفت که به قتل یکی منجر می شد مقتول را مقصر می دانستند زیرا معتقد بودند او سبب شده که درویش دیگری گناهکار وقاتل به حساب آید. و احتمالاً از کشته غرامت ستاندن اشاره به این معنی است.
می گوید درویش اگر از دوستان به تو رنج و عذابی رسید شکوه مکن زیرا این دوستان به جای اینکه خود دیه و غرامت بپردازند از کشته خود مطالبه غرامت می کنند.
۷ در خرقه زهد آتش بزن زیرا خم ابروی ساقی گوشه محرابی را که امام در آن نماز می گزارد، می شکند.
برمی شکند : مجازاً یعنی از رونق می ندازد.
محراب : جایی در مسجد که امام رو به آن نماز می گزارد،با طاق هلالی.
امامت: پیشوایی،پیشنمازی .
هلال ابروی ساقی را با هلال محراب ، که امام در برابر آن نماز می گزارد،مقایسه کرده می گوید به خرقه آتش بزن، یعنی زهد و تقوی را ترک کن،زیرا توجه به هلال ابروی ساقی – عشق و جمال – سبب می شود که دیگر محرابی که امام در برابر آن نماز می گزارد توجهی نکنی و ارزش آن در نظرت شکسته شود.
۸ دورباد از من که از جور وجفای تو بنالم؛زیرا ظلم و جور لطفیان در نظر من همه لطف و بزرگی است.
لطیف: نیکو،نغز،لطف کننده؛ به قرینه کرامت که ازصفات خداوندی است.ظاهراً معنی اخیر یعنی لطف و احسان کننده مراد است.در آیه ۱۹ از سوره شوری (۴۲) آمده «الله لَطیفٌ بِعِبٰادِهِ …». خیام می گوید :
پیری دیدم به خوابی مستی خفته                              وزگرد شعور خانه تن رفته
می خورده و مست ، خفته وآشفته                              والله لطیف بعباده گفته[۳]
لطیف در این معنی صفت خداوند و از« اسماﺀ الحسنی » است . ظهیر فاریابی گفته :
بدان لطیف که چون باد خاکساری را                              کند مبشر امداد لطف در اسحار[۴]
با زبانی طنزآمیز از بیداد چنین لطیفی شکوه کرده ،می گوید: بیداد معشوق را هم باید بر لطف و کرم او حمل کرد.
۹ سخن گفتن از سر زلف تو را حافظ ختم نمی کند،رشته این سخن تا روز قیامت کشیده خواهد شد.
سخن از عشق و جمال محبوب پایان پذیر نیست ، مثل رشته زنجیر به هم پیوسته است و تا ابد ادامه می یابد.
به سلسله عاشقان هم اشاره دارد، یعنی سلسله عشاق که اززلف معشوق بحث می کنند تا روز قیامت به دنبال هم خواهند آمد.
————————————————————————————————————-
[۱] عین القضاه،….شرح احوال و آثار دو بیتی های بابا طاهر عریان،… ص ۲۷۸- ۲۷۹
[۲] روزبهان بقلی،… عبهر العاشقین… ص ۱۴۷٫
[۳] خیام… رباعیات… ص ۲۷۱٫
[۴] ظهیر فاریابی… دیوان… ص ۱۳۹٫
غزل به قلم علامه قزوینی :
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت            بازآید و برهاندم از بند ملامت
خاک ره آن یار سفرکرده بیارید            تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت
فریاد که از شش جهتم راه ببستند            آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت
امروز که در دست توام مرحمتی کن            فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت
ای آن که به تقریر و بیان دم زنی از عشق            ما با تو نداریم سخن خیر و سلامت
درویش مکن ناله ز شمشیر احبا            کاین طایفه از کشته ستانند غرامت
در خرقه زن آتش که خم ابروی ساقی            بر می‌شکند گوشه محراب امامت
حاشا که من از جور و جفای تو بنالم            بیداد لطیفان همه لطف است و کرامت
کوته نکند بحث سر زلف تو حافظ            پیوسته شد این سلسله تا روز قیامت
غزل به قلم شاملو : 
غزل به قلم الهی قمشه ای :
غزل به قلم عطاری کرمانی :
یارب سببی ساز که یارم به سلامت      باز آید و برهاندم از بند ملامت
خاک ره آن یار سفرکرده بیارید       تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت
فریاد که از شش جهنم راه ببستند          آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت
امروز که دردست توام مرحمتی کن           فردا که شدم خاک چه سود اشک ندامت
ای آنکه به تقریر و بان دم زنی از عشق    ما با تو نداریم سخن خیر و سلامت
درویش مکن ناله ز شمشیر احبا        کاین طایفه از کشته ستانند غرامت
درخرقه زن آتش که خم ابروی ساقی     بر می شکند گوشه محراب امامت
حاشا که من از جور و جفای تو بنالم       بیداد لطیفان همه لطف است و کرامت
کوته نکند بحث سر زلف تو حافظ            پیوسته شد این سلسله تاروز قیامت
غزل را بشنوید :
کلیپ های مرتبت با غزل :
برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن
بستن