تا اینجا اومدی یک فال هم بگیر

فال حافظ بگیرید خاطره از حافظ بنویس

خون رزان – روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست – غزل ۲۰

۷۱- خون رزان

روزه یکسو شد و عی دآمد و دلها برخاست     می زخمخانه به جوش آمد و می باید خواست
توبه زهدفروشان گرانجان بگذشت     وقت رندی و طرب کردنرندان برجاست
چه ملامت رسد آن را که چنین باده خورد   این چه عیبست بدین بیخری وین چهخطاست
باده نوشی که درو روی و ریایی نبود     بهتر از زهد فروشی که درو روی و ریاست
مانه مردان ریاییم و حریفان نفاق       آنکه او عالم سرست برین حال گواست
فرض ایزد بگزاریم و به کس بدنکنیم     وانچه گویند روا نیست نگوییم رواست
چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم باده از خون رزانست نه از خون شماست
این نه عیبست کزان عیب خلل خواهدبود  وربود عیب چه شدمردم بی عیب کجاست
حافظ ار چون و چرابگذر و می نوش دمی   نزد حکمش چه مجال سخن چون و چراست

:: ::

توضیحات :
یکسو (به کنار ) عید( عید فطر )دلها برخاست ( به هیجان آمد ) گرانجان ( سخت جان ) چه ملامت رسد( استفهام انکاری = ملامتی نیست ) رندانریا( ناپروایان و لی قیدان ) رزان (انگورها ) چون(چگونه ) معنی بیت ۱( ایام ماه مبارکرمضان سپری شدو عیدفطر آمد و دلها به شوق آمد و سکوت را درهم شکسته وبه جوش و هروش آمدندو شرابهم درمیخانه به جوش آمد پس باید شراب خواست ) معنی بیت ۲( زمان زهد فروشی تمام شدوقت شادی رندانباده نوشعشق رسید ) معنی بیت ۳( چقدر آزار می رسد به آن سی که مانند ماباده می خورد اینکه نزد عشاق خطا و عیبی نمی باشد)
نتیجه تفال :
۱-   جای هیچ گونه نگرانی و اظطراب نمی باشد به شما اطمینان می دهم که با صبر و شکیبایی به مرادت خواهی رسید
۲-   دیگران به ظاهر خودنمایی می کنند و شما از این کار رنج می برید بدانید که بالاخره آفتاب برای همیشه پشت ابر نمی ماند
۳-   روزگار بسیار خوب و موقعیت خیره کننده ای درانتظار شما می باشد که با توکل برخدا روز به روز گره از کار شما گشوده می شود و موفقیت های بیشتری درپیش روی جنابعالی و اعضای خانواده وجود دارد پس به شکرانه آن نذر خود را ادا کن و به یکی از مشاهد متبرکه برو و شکر گزار خدا باش
۴-   لسان الغیب دربیت هفتم می فرماید : ( چه می شود اگر من و تو چند قدح باده بنوشیم زیرا که باده ازخون درخت انگورست نه از خون شما ) یعنی شما نباید به ضرر کسی کاری کنید و حق الله و حل الناس را هردو رعایت کن
۵-   بیمار حتما شفا می یابد و مسافر به سلامتی خواهد آمد و قدمش بسیارمبارک است کارها بر وفق مراد خواهد بود خرید و فروش هر دو نافع و سودمند است به پدرو مادر خود توجه داشته باش زیرا نگران شما هستند
۶-   کامیابی و پیروزی در چند قدمی شماست مواظب باش با ناشی گری و سهل انگاری این پرنده زیبا را که درکاشانه شما خیال آشیانه دارد از خود دور نسازی
۷-   نسبتاً از زندگی خوبی برخورداری که دیگران به شما حسادت می کنند و پس امور زندگی خود را برای دیگران تعریف مکن
۸-   بازنده نسبت به برندگان حسادت می کند و آنها را حقیر می شمارد اما برنده داوری او درباره دیگران با توجه به چگونگی استفاده آنان از توانایی ها و استعدادهای خودشان است نه برمبنای معیارهای موفقیت مادی و معنوی.

کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :
شرح غزل :
معانی لغات غزل
یکسو: یک طرف.
یکسو شد: به یک سو رفت، به کنار رفت، از گردش خارج شد.
برخاست: از جا بلند شد.
دلها برخاست: دلها بیدار شدند، دلها به شوق آمدند.
خُم خانه: انبار و جایگاه خُم های شراب.
مِی ز خُم خانه به جوش آمد: شراب در خم کف کرده و کاملاً تخمیر شده و رسیده.
می باید خواست: باید درخواست کرد، باید طلب کرد.
گران جان: سخت جان، سخت گیر، بدخو.
ملامت: سرزنش.
نفاق: دوروئی، دورنگی.
حریفان نفاق: طرفهای نیرنگ باز.
عالِم سرّ: دانای راز، کنایه از خالق یکتا.
فرض: واجب.
فرض ایزد: آنچه را که خداوند واجب کرده، کنایه از فروع دین.
خلل: تباهی، رخنه، فساد.
حُکم: دستور، اَمر.
معانی ابیات غزل
(۱)ماه روزه سپری و عید رمضان پدیدار شد و دلها به شوق و شور افتاد. شراب در خُم رسیده و زمان نوشیدنش فرا رسیده است.
(۲)نوبت زاهدان ریایی به سر رسید و زمان عیش و نوش رندان آغاز شد.
(۳)سرزنشِ رندی که با شادی و شعف باده می نوشد چه معنا دارد؟ این باده نوشی برای عاشق، ناروا و ناشایست نیست.
(۴)شراب خواری بدون ریا و تظاهر و دو رنگی، به مراتب بهتر از زهدفروشی و دوروئی است.
(۵)ما رندان، اهل ریا و دو رنگی نیستیم. خدای دانای اسرار به حال ما آگاه و گواه است.
(۶)ما مردمانی نمازگزار و معتقدیم و به کار کسی و به آنچه ما را از آن نهی کرده اند کاری و اعتراضی نداریم.
(۷)اگر امثال من و تو چند پیاله بنوشیم چه زیانی دارد؟ باده خون انگور است خون امثال شما که نیست.
(۸)اگر هم این، کار ناشایستی است چندان زیانی به کسی نمی رساند و بر فرض آنکه برساند چه مانعی دارد؟ امروزه انسان بی گناهِ معصوم کجا پیدا می شود؟
(۹)حافظ! دست از چون و چرا و سرکشی بردار. این حکم الهی است و جای چون و چرا ندارد.
شرح ابیات غزل
وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لان
بحر غزل: رمل مثمّن مخبون اصلم مُسبغ
*
کمال خجندی: چشم غمدیده ما را نگرانی به شماست
قامتت شاهد عدلی است که می گویم راست
*
سلمان ساوجی: سرّ وادیِ سر زلف تو تا در سر ماست
همچو مویت سر سوداییِ ما بی سر و پاست
*
سعدی: عَلَمِ دولتِ نوروز به صحرا برخاست
زحمت لشکر سرما ز سَرِ ما برخاست
*
مولوی: من پری زاده ام و خواب ندانم که کجاست
چون که شب گشت نخسبند که شب نوبت ماست
*
خواجو: منزل پیر مغان کوی خرابات فناست
آخر ای مُغ بچه گان راه خرابات کجاست
*
بعضی از حافظ پژوهان این غزل را مشکوک و منسوب به حافظ می دانند. نظر این نویسنده بر این است که این غزل را حافظ در مرحله جوانی و به صورت لایحه دفاعیّه از خط مشی و رویه خود در پاسخ مخالفین و معاندین سروده است.
پیش از این گفته شد که حافظِ فاضل و شاعر و باهوش در اوان زندگی خود با متولّیان شریعت از دَرِ مباحثه و محاوره در می آمد و به همین دلیل برای خود مخالفین متنفّد زیادی دست و پا کرد آن زمان مانند امروز نبود که اگر کسی در طول سال به هنگام نماز، در مسجد دیده نشود و در ایّام جمعه به جای حضورِ در صفِ نمازِ جمعه به باغ و صحرا و تفرّج برود و گاه گاه، در مکانهای مشکوک و کوچه خراباتیان دیده شود، کسی چندان مزاحمتی برای او فراهم نکند. در جامعهِ بسته آن روز کسی که به فسق و عشق و عاشقی و لاابالی گری توسط مردم متّهم می شد (رنجها می کشید از مردم نادان که مپرس!) کار حافظ در مبارزه اوّلیه خود با زاهدان ریایی به اینجا کشیده شد و پیش از آنکه بتواند در دستگاه دولتی جایی برای خود باز و طرفدارانی جلب و جلوی رقیبان و حسودان و دشمنان قشری بایستد، امر به احتیاط می کرد و چندان بالصّراحه سربسر مخالفین نمی گذاشت. این غزل در واقع لایحه دفاعیّه او در آن بُرهه از زمان است و بیت بیت آن گواهی بر این دارد که حافظ مردی صریح اللّهجه، متدیّن واقعی، بی ریا، راستگو، اهل می و مطرب و اهل چون و چرا با دیگران بوده است. آنچه در بیت بیت این غزل گفته شده در واقع فهرستی است از عقاید حافظ که به کرّات هر کدام به صورتها و عبارات و تعبیرات متعدّد و مختلف در جای جایِ دیگر غزلها بازگو شده است و ما می توانیم از مفاد این غزل پی به روحیه و خُلقیّات این شاعر زبردست و این انسان راستگو و بی ریا و این فاضل عهد و زمان خود ببریم.
***
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالیان
غزل به قلم علامه قزوینی :
روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست
می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست
نوبه زهدفروشان گران جان بگذشت
وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست
چه ملامت بود آن را که چنین باده خورد
این چه عیب است بدین بی‌خردی وین چه خطاست
باده نوشی که در او روی و ریایی نبود
بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست
ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق
آن که او عالم سر است بدین حال گواست
فرض ایزد بگزاریم و به کس بد نکنیم
وان چه گویند روا نیست نگوییم رواست
چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم
باده از خون رزان است نه از خون شماست
این چه عیب است کز آن عیب خلل خواهد بود
ور بود نیز چه شد مردم بی‌عیب کجاست
غزل به قلم شاملو : 
غزل به قلم الهی قمشه ای :
غزل به قلم عطاری کرمانی :
روزه یکسو شد و عی دآمد و دلها برخاست     می زخمخانه به جوش آمد و می باید خواست
توبه زهدفروشان گرانجان بگذشت     وقت رندی و طرب کردنرندان برجاست
چه ملامت رسد آن را که چنین باده خورد   این چه عیبست بدین بیخری وین چهخطاست
باده نوشی که درو روی و ریایی نبود     بهتر از زهد فروشی که درو روی و ریاست
مانه مردان ریاییم و حریفان نفاق       آنکه او عالم سرست برین حال گواست
فرض ایزد بگزاریم و به کس بدنکنیم      وانچه گویند روا نیست نگوییم رواست
چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم  باده از خون رزانست نه از خون شماست
این نه عیبست کزان عیب خلل خواهدبود  وربود عیب چه شدمردم بی عیب کجاست
حافظ ار چون و چرابگذر و می نوش دمی    نزد حکمش چه مجال سخن چون و چراست
غزل را بشنوید :
کلیپ های مرتبت با غزل :
برچسب ها

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن