ترک پری چهره – آن ترک پری چهره که دوش از برما رفت – غزل ۸۲

۲۰- ترک پری چهره
آن ترک پری چهره که دوش از برما رفت   آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت
تارفت مرا از نظر آن نور جهان بین     کس واقف مانیست که از دیده چها رفت
برشمع نرفت از گذر آتش دل دوش     آن دود که از سوز جگر برسرما رفت
دور از رخ او دم به دم ازچشمه چشمم     سیلاب سرشک آمد و طوفان بلارفت
ازپای فتاریم چوآمد غم هجران     در درد بمردیم چو از دست دوا رفت
دل گفت : وصالش به دعا باز توان یافت       عمریست که عمرم همه درکار دعارفت
اجرام چه بندیم ؟چون قبله نه اینجاست       درسعی چه کوشیم ؟ چو از مروه صفا رفت
دی گفت طبیب از سر حسرت چو مرادید     هیهات که رنج تو زقانون شفا رفت
ای دوست به پرسیدن حافظ قدمی نه   زان پیش که گویند که از دار فنا رفت


:: ::

توضحیات :
آیا (عجبا ) راه خطا (خلاف ) دور از خ او (درفراق او ) قبله (مراد جانان ) دار فنا (دنیا ) معنی بیت ۱( آن شاهد فرشته خو و زیبا روی که دیشب از ما جداشد آیا چه گناهی از ما سرزد که به ناصواب مارا ترک کرد و رفت و ماگناهی نکرده دچار غذاب نجران شدیم ) جمالت بدی و آفت دورباددرهجران روی تو هرلحظه سیل اشک از کنار دیده روان شد و تاند باد رنج و ناراحتی تاختن گرفت ) صفا (ابهام دارد = کوه صفا و مروه = پاکی ) بیت ۸ (آرایه تلمیح دارد ) (مفهومش اینکه پزشک مرا دید و گفت افسوس بیماری تو بی علاج است )
نتیجه تفال :
۱-   متاسفانه از بس فکر می کنید دچار ناراحتی و تردید شده اید درحالی که فکر و اضطراب جنابعالی بی مورد و زیاده از حد و غراق آمیز است
۲-   حافظ در بیت ششم به شما جواب داد هاست که قلب به تو می گوید رسیدن هب این نیت حتماً با توکل به خدا و خواندن دعا عملی است پس اکنون سوره الملک را باحضور قلب  و معنی بخوایند که گشایش حاصل است
۳-   جای هیچ گونه نگرانی نیست این فکر با صبر و حوصله انجام می پذیرد و نباید دلهره و ناراحتی داشته باشید
۴-   اگر بتوانید خود را از فکرهای پریشان دور نگهدارید بسیار بجاست و یا اوصلاً قادر باشید از انجام آن صرف نظر کنید بسیار عالی و بجا خواهد بود زیرا در زندگی آنچه موجب رنج و عذاب می شود انسان نباید به آن دل ببندد
۵-   چیزی یا موقعیتی را از دست داده ای اما نگران نباش که به زودی موجبات جبران آن فراهم می شود و برخدا توکل کن
۶-   می دانی همیشه برنده : می داند به خاطر چه چیزی پیکار کند و بر سر چه چیزی توافق و سازش نماید اما بازنده : آن جا که نباید سازش می کند و به خاطر چیزی که ارزش ندارد ، مبارزه می کند .
۷-   عزیزم : هزاران حسن داری که کافی است از حداقل ۱۰ تای آنها استفاده کین دراینصورت همیشه موفق هستی
۸-   نذر خود را اداکن مسافر می آید بیمار فعلاً خوب نمیشود خبر بدی دریافت می کنی ناراحت نشو ، خرید خوب است ولی فروش جایز نیست طلاق عملی می شود .
۹-   به تازگی خانواده شما دچار ناراحتی ناخواسته ای شده است به آنها بگویید که کفران نعمت کرده اید بنابراین نذر خود را ادا کنید این موضوع بخوبی حل می شود و نگرانی برطرف می گردد و به سفری مهم خواهید رفت .

کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :
شرح غزل :
معانی لغات غزل
ترک پری چهره: ترک زیباروی، کنایه از شاه‌شجاع.
راه خطا: راه اشتباه، راه دور، کنایه از راه شهر(خطا- ختا) که به دوری ضرب‌المثل بوده است.
نور جهان‌بین: نور چشم، عزیز.
جهان‌بین: چشم.
بر سر مارفت: به سرما آمد، برای ما اتفاق افتاد.
دور از رخ او: از رخ او دور بادا.
احرام: داخل شدن در حرمت زیارت کعبه و برخود حرام کردن بعضی از مباحات به هنگام زیارت.
احرام بستن: بستن دو تکه پارچه سفید نادوخته یکی به کمر و دیگری بر روی دوش و آماده شدن برای زیارت خانه خدا.
صفا و مروه: دو نقطه که هر حج‌گزار بایستی هفت مرتبه این فاصله را رفته و برگردد و این عمل را سعی می‌نامند.
قانون شفا: قواعد مقرر برای معالجه بیمار و درضمن به دوکتاب ابوعلی‌سینا یکی به نام قانون ابن‌سینا درعلم طب و دیگری به نام شفای ابن‌سینا در منطق و الاهیات و طبیعیات اشاره دارد.
دار فنا: خانه نیستی، کنایه از دنیا.
معانی ابیات غزل
(۱) آن ترک زیباروی که دیشب ما را ترک گفت چه اشتباهی از ما دید که به راه خطا (به سوی خطا) رفت.
(۲) از آن لحظه که آن نور دیده از نظرم دور شده هیچ کس به درستی نمی‌داند که از دیدگان من چه اشکهایی ریخته شده است.
(۳) دودی که بر اثر سوز و گداز جگر، از سر ما بلند شد از سر شمع آتش به دل گرفته برنخاست.
(۴) در نبودن و در اثر دوری او پیوسته از چشمان اشکبار سیلاب سرشک جاری و طوفان بلا ایجاد شد.
(۵) دراثر اندوه دوری او از پای درآمدیم و به سبب ازدست دادن آن دارو دست از جان شستیم.
(۶) دل بر این گواهی می‌داد که با دعا کردن می‌توان نعمت وصال از دست رفته‌‌اش را باز یافت، (ومن) مدت مدیدی است که عمررا بر سر دعا گذاشته‌ام.
(۷) در حالی که قبله اینجا نیست چگونه محرم شده و احرام ببندیم و زمانی که صفا از مروه رفته است چه سان سعی صفا و مروه بجا آوریم.
(۸) طبیب، دیروز به هنگام عیادت من با اندوه تمام گفت افسوس که بیماری تو از توانایی مداوا فراتر رفته است.
(۹) ای دوست به دیدار و برای پرسش حال حافظ قدم رنجه کن، پیش از آنکه بگویند او از این دنیا رفت.
شرح ابیات غزل
وزن غزل: مفعول مفاعیل مفاعیل مفاعیل
بحر غزل: هزج مثمن مکفوف مقصور
*
جنگ ونفاق و رقابت و نقض عهد بین فرزندان امیرمبارز‌الدین امری عادی به شمار می‌رفت. شاه محمود، برادر شاه شجاع از طرف سلطان اویس بر علیه برادرش تحریک می‌شد و در سال ۷۶۵ به قصد تسخیر شیراز لشکریانی فراهم ساخت. شاه‌شجاع برای مقابله با برادر از شیراز خارج ولی به سبب خیانت سران لشکر و قهر سلطان احمد برادرش کاری از پیش نبرده به شیراز مراجعت وبالاخره دراثر مذاکره فیمابین شاه‌شجاع به قصد ابرقو از شیراز خارج شد و شاه محمود وارد شیراز و به حکومت نشست. این غزل را حافظ در این زمان که شاه شجاع بالاجبار از شیراز به ابرقو عزیمت کرد سروده و در بیت نخست با عنوان ترک پری‌چهره به کنایه از او نام می‌برد چه نسب شاه شجاع از طرف مادر به ترکان قراختایی می‌رسید و نیز چهره‌ زیبایی داشت. با اندک دقت و تعمق درباره مضامین ابیات این غزل می‌توان به درجه محبت و دوستی و یکرنگی و جوانمردی حافظ پی برد. وگرنه می‌توانست نان را به نرخ روز خورده و به حاکم فاتح نزدیک شود.
***
دکتر جلالیان
غزل به قلم علامه قزوینی :
آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت
تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین کس واقف ما نیست که از دیده چه‌ها رفت
بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت
دور از رخ تو دم به دم از گوشه چشمم سیلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت
از پای فتادیم چو آمد غم هجران در درد بمردیم چو از دست دوا رفت
دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت
احرام چه بندیم چو آن قبله نه این جاست در سعی چه کوشیم چو از مروه صفا رفت
دی گفت طبیب از سر حسرت چو مرا دید هیهات که رنج تو ز قانون شفا رفت
ای دوست به پرسیدن حافظ قدمی نه زان پیش که گویند که از دار فنا رفت
غزل به قلم شاملو : 
غزل به قلم الهی قمشه ای :
غزل به قلم عطاری کرمانی :
آن ترک پری چهره که دوش از برما رفت    آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت
تارفت مرا از نظر آن نور جهان بین      کس واقف مانیست که از دیده چها رفت
برشمع نرفت از گذر آتش دل دوش     آن دود که از سوز جگر برسرما رفت
دور از رخ او دم به دم ازچشمه چشمم     سیلاب سرشک آمد و طوفان بلارفت
ازپای فتاریم چوآمد غم هجران      در درد بمردیم چو از دست دوا رفت
دل گفت : وصالش به دعا باز توان یافت        عمریست که عمرم همه درکار دعارفت
اجرام چه بندیم ؟چون قبله نه اینجاست        درسعی چه کوشیم ؟ چو از مروه صفا رفت
دی گفت طبیب از سر حسرت چو مرادید      هیهات که رنج تو زقانون شفا رفت
ای دوست به پرسیدن حافظ قدمی نه   زان پیش که گویند که از دار فنا رفت
غزل را بشنوید :
کلیپ های مرتبت با غزل :
برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن
بستن