تا اینجا اومدی یک فال هم بگیر

فال حافظ بگیرید

ساقیان بزم – ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما – غزل ۱۲

۳-  ساقین بزم
ای فروغ ماه حسن آزروی رخشان شما     اب روی خوبی ازچاره زنخدان شما
کی دهد دست این غرض یا رب که همدستان شوند      خاطر و مجموع مازلف پریشان شما
دوردار ازخاک و خون دامن چو برما بگذری    کاندرین ره کشته بسیارند قربان شما
دلخرابی میکند دلدار را آگه کنید زینهار ای دوستان جان من و جان شما
کس به دور نرگست طرفی نبست از عافیت به که نفروشند مستوری به مستان شما
بخت خواب الود ما بیدارخواهد شدمگر   زانکه زد بر دیده آب روی رخشان شما  
باصبا همراه بفرست از رخت گلدسته ای       بو که بویی بشنوم ازخاک بستان شما
عمرتان باد و مراد ساقیان بزم جم          گرچه جام ما نشد پر می به دوران شما
می کند حافظ دعایی بشنو آمینی بگو:        روزی ما باد لعل شکر افشان شما
ای صبا با سکنان شهر یزد ازما بگو :      کای سرحق ناشناسان گوی چوگان شما
گرچه دوریم از بساط قرب همت دور نیست      بنده شاه شماییم و ثناخوان شما
ای شهنشاه بلند اختر خدا را همتی          تا ببوسم همچو گردون خاک ایوان شما

 

:: ::

توضیحات :
زنخدان (چانه ) چاه زنخدان (استعاره از فرورفتگی چانه ) برلب آمده (جان به لب رسیده ) نرگس (استعاره از چشم ) مستان (صفت جانشین اسم = چشمان مست ) بوکه (باشد که = قید ) و (حرف اضافه بر برابر ) همدستان (هم صحبتها ) همت ۰دعا و توجه باطنی ) معنی بیت ۶(دروران فتنه انگیزی نرگس چشم تو کسی از پرهیزگاری و سلامت جویی بهره و نفعی نبرده است . پس همان بهتر که به چشمان مست شما اظهار زهد و تقوی نکنند که اثر بخش نتواند بود ) بساط قرب(دستگاه قرب – دربار پادشاه )خدا را (برای خدا = حرف اضافه
 




نتیجه تفال :
۱-   عجولانه اسرار و رازهای خود را فاش میکنی که به سود شما نمی باشد درحالیکه این نیت با کمی دوراندیش توام با صبر حتماً عملی می گردد
۲-   شما چنان عاشق و شیفته این موضوع شده اید که عنان عقل و اختیار را از دست داده اید و لی بدانید که تا موفقیت راه اندکی بیشتر نمانده است
۳-   به زودی طالع شما بیدار می شود و درخت اقبال شما پراز شکوفه های زیبای زندگی می گردد بطوریکه دیگران به شما حسادت خواهند ورزید
۴-   مواظب باش حسودی درکمین شماست با پدرو مادرخود مهربان تر باش ازخواهرو برادر دلجویی کن و نسبت به اقوام بی تفاوت نباش
۵-   دو فزرند خوب درآینده برای شما ثمر بخش خواهند شد معامله خرید را توصیه می کنم ولی برای فروش دست نگهدارید
۶-   بیمارحالش چندان تفاوتی نخواهد کرد چیزی گم کرده ای به زودی خبری از او می رسد
۷-  عشق آتشینی درانتظار شماست و پیروزی و کامیابی همگام شما می باشد به شرط آنکه سوره الفاطر را باحضور قلب بخوانی
۸-   موفقیتی عالی از قبیل پست و مقام یا پول و ثروت یا درجه تحصیلی یا خبری خوش به زودی به شما خواهد رسید
۹-  پندی دلپذیر به شما هدیه می کنم : زود رنج و کم حوصله نباش زیرا لازمه انسان عاقل آنست که نظر صائب خردمندان را براندیشه خود بیفزاید و دانش خویش را به علم دانشمندان پیوند دهد
۱۰-  همه از قلب مهربان شما آگاهند ولی از درد نهفته در سینه شما بی اطلاع و همه می بینند که می خندی و لی گریه درونت را نمی بینند و این خودداری و حفظ ظاهر موجب موفقیت شماست


کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :

شرح غزل :

معانى لغات غزل( ١٢ )
فروغ:پرتو،نور.
آب روى:قدر و منزلت،آبرو و شرف،تر و تازگى،عرض.
عزم:قصد،اراده،تصمیم.
طرف:چشم،سو،گوشه.
طرف بستن:(استعاره)بهره بردن.
دور:زمان،فصل،گردش،پیرامون و گرداگرد.
مستورى:نجابت،پاکدامنى،پرده نشینى.
مستان:(استعاره)چشمان.
بو،که:باشد که.
بزم جم:(استعاره)بزم شاه.
غرض:مقصود.
همدستان:همداستان،متّفق،هم عقیده.
خاطر مجموع:خیال راحت،آسایش خیال.
همّت:عزم و اراده.
آمین بگو:اجابت کن.
بساط:فرش.
بساط قرب:(استعاره)مجلس تقرّب،محضر.
( ١ )اى آنکه پرتو و طراوت زیبایى،از روى رخشان و چاه زنخدان شما سرچشمه‌مى‌گیرد.
( ٢ )جان به لب رسیده من سر ملاقات تو را دارد.چه مى‌فرمائى؟از تن برآید(و به‌دیدارت نایل)یا به تن باز گردد(و در دورى تو به سر برد).
( ٣ )الف:هیچ کس در دوران دلفریبى نرگس بیمار چشم تو،یعنى در اوج‌دلفریبیت،از سلامتى دیده بر هم نگذاشت.چه بهتر که در پیش چشمان شما(پیش شما)کسى ادّعاى پارسایى و پاکدامنى نکند.
ب:هیچ کس در دور و دوران مستى چشم تو یعنى در اوج دلفریبیت(بابرکنارى از عشق و عاشقى)از پرهیزکارى طرفى برنبست.چه بهتر که در برابرچشمان شما کسى ادّعاى پارسایى نکند.
( ۴ )بى‌شکّ،بخت خواب‌آلوده ما که از سرچشمه طراوت و شادابى روى درخشان‌شما،آبى به چهره خود زده است بیدار خواهد شد.
( ۵ )به وسیله باد صبا از گلبن روى خود گلدسته‌یى براى ما بفرست.باشد که ازسرزمین پرورش دهنده گلى چون تو،بوى خوشى به مشام ما برسد.
( ۶ )اى ساقیان بزم شاهى،عمرتان دراز و ایّام به کامتان باد،هر چند که جام‌(زندگانى)ما در دوران شما از مى(نشاط)پر نشد.
( ٧ )هان،اى دوستان!هر چه شما کردید،دلدار مرا آگاه کنید که دلم براى او به‌بیقرارى افتاده است.
( ٨ )خدایا!کى این فرصت دست مى‌دهد که خاطر آرام ما با زلف پریشان شما هم‌آهنگ شوند؟(۹)بدان هنگام که از کنار ما مى‌گذرى دامن از خاک و خون فراگیر چرا که در این‌راه،چون من کشتگان و قربانیان زیادى به خاک افتاده‌اند.
( ١٠ )حافظ دعایى مى‌کند،آمین بگو:خدا کند که(گفتارى شیرین از)لب شکّرافشان شما نصیب و روزى ما گردد.
( ١١ )اى نسیم صبا از جانب ما به مردم یزد بگو که سر نمک نشناسان و ناسپاسان‌گوى چوگان شما باد.
( ١٢ )هر چند ما از حوزه و مجلس شاه بدوریم،همّت ما از آنجا دور نیست.ما بنده‌شاه شما و دعاگوى شما مردم هستیم.
( ١٣ )اى پادشاه بلند اقبال همّتى(و مساعدتى!)تا به حضور رسیده و مانندستارگان به لب ایوان بلند شما بوسه‌یى بزنم.
*خواجو کرمانى:آب آتش مى‌برد خورشید شب پوش شمامى‌رود آب حیات از چشمهء نوش شما*سلمان ساوجى:قبله ما نیست جز محراب ابروى شمادولت ما نیست الاّ در سر کوى شما*  ١ -همانطور که در مبحث(چرا حافظ به یزد تبعید شد)و در صفحهء ٧۶  به تفصیل بیان شده این غزل یکى از غزلهاى مشهور حافظ است که داراى ایهام‌و تعبیر در هر بیت بوده و به هنگام حرکت از شیراز به یزد در سفر تبعید براى شاه‌یحیى سروده شده است و تفسیر و تعابیر هر بیت در آنجا به تفضیل شرح داده شده‌است.
 ٢ -منظور حافظ از(طرفى نبست)در بیت سوم،این است که دیده برهم نگذاشت چه در قرآن مجید هم‌(قٰاصِرٰاتُ اَلطَّرْفِ)*به معناى چشم پوشى وطَرْفْ به معناى چشم آمده است.
****
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالیان

غزل به قلم علامه قزوینی :

ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما
آب روی خوبی از چاه زنخدان شما
عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده
بازگردد یا برآید چیست فرمان شما
کس به دور نرگست طرفی نبست از عافیت
به که نفروشند مستوری به مستان شما
بخت خواب آلود ما بیدار خواهد شد مگر
زان که زد بر دیده آبی روی رخشان شما
با صبا همراه بفرست از رخت گلدسته‌ای
بو که بویی بشنویم از خاک بستان شما
عمرتان باد و مراد ای ساقیان بزم جم
گر چه جام ما نشد پرمی به دوران شما
دل خرابی می‌کند دلدار را آگه کنید
زینهار ای دوستان جان من و جان شما
کی دهد دست این غرض یا رب که همدستان شوند
خاطر مجموع ما زلف پریشان شما
دور دار از خاک و خون دامن چو بر ما بگذری
کاندر این ره کشته بسیارند قربان شما
ای صبا با ساکنان شهر یزد از ما بگو
کای سر حق ناشناسان گوی چوگان شما
گر چه دوریم از بساط قرب همت دور نیست
بنده شاه شماییم و ثناخوان شما
ای شهنشاه بلنداختر خدا را همتی
تا ببوسم همچو اختر خاک ایوان شما
می‌کند حافظ دعایی بشنو آمینی بگو
روزی ما باد لعل شکرافشان شما

 



















غزل به قلم شاملو :

غزل به قلم الهی قمشه ای :

غزل به قلم عطاری کرمانی :

ای فروغ ماه حسن آزروی رخشان شما     اب روی خوبی ازچاره زنخدان شما
کی دهد دست این غرض یا رب که همدستان شوند      خاطر و مجموع مازلف پریشان شما
دوردار ازخاک و خون دامن چو برما بگذری    کاندرین ره کشته بسیارند قربان شما
دلخرابی میکند دلدار را آگه کنید زینهار ای دوستان جان من و جان شما
کس به دور نرگست طرفی نبست از عافیت به که نفروشند مستوری به مستان شما
بخت خواب الود ما بیدارخواهد شدمگر   زانکه زد بر دیده آب روی رخشان شما 
باصبا همراه بفرست از رخت گلدسته ای       بو که بویی بشنوم ازخاک بستان شما
عمرتان باد و مراد ساقیان بزم جم          گرچه جام ما نشد پر می به دوران شما
می کند حافظ دعایی بشنو آمینی بگو:        روزی ما باد لعل شکر افشان شما
ای صبا با سکنان شهر یزد ازما بگو :      کای سرحق ناشناسان گوی چوگان شما
گرچه دوریم از بساط قرب همت دور نیست      بنده شاه شماییم و ثناخوان شما
ای شهنشاه بلند اختر خدا را همتی          تا ببوسم همچو گردون خاک ایوان شما

غزل را بشنوید :

کلیپ های مرتبت با غزل :




برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن
بستن