خون پیاله – صبح است و ژاله می‌چکد از ابر بهمنی – غزل ۴۷۹ – ۵۵۲

۵۵۲- خون پیاله

صب است و ژاله می چکد ا زابر بهمنی       برگصبوح ساز و بده جام یکمنی
در بحر مایی و منی افتاده ام بیار       می تا خلاص بخشدم از مایی و منی
خون پیاله خور که حلال است خون او   درکار باده باش که کاریست کردنی
ساقی به دست باش که غم در کمین ماست    مطرب نگاهدار همین ره که می زنی
می ده که سر به گوش من آورد چنگ و گفت خوش بگذران و بشنو ازین پیر منحنی
حافظ به بی نیازی رندان که می بنوش       تا بشنوی زصوت مغنی هوالغنی
توضیحات :
معنی بیت ۱( بامداد است ا زابر بهمن ما ه قطره های باران می بارد ساز و بگر شادی شراب نوشی صبحگاهی را مهیا ساز و جامی که یک من شراب را درخود بگیرد بیاور )معنی بیت ۲( من در دریای خود پرستی و غرور و ریا غرق شده ام پس شراب معرفت حق را بده تا مرا از بند خودپرستی و لاف زدن رها سازد ) معنی بیت ۳( خون شراب و پیاله را بخور که حلااست و در کار باده نوشی باش که کاری ارزشمند و شایسته است ) معنی بیت ۴( ای ساقی متوجه باش که غم و اندوه دنیا از مخفیگاه قصد حمه دارد وای نوازنده همین پرده ای را که می نوازی خوش است بنواز )‌معنی بیت ۵( ای ساقی شراب بده زیرا چنگ سر به گوش من نهاد و گفت روزگار و اوقات خودر ا خوش بگذران و زندگی را به خوشی سپری کن و این پند پیر خمیده را گوش کن ) معنی بیت ۶( ای حافظ تو را به بی نیازی عاشقان معرفت قسم می دهم که شراب بخور تا که آواز بانگ هوالغنی (خدا بـــــــی نیا زاست )‌به گوش تو برسد )
نتیجه تفال :
۱-   ا زاینکه همیشه حقیقت را در نظر دارید و با حقیقت زندگی می کنید ب شما مبارک باد چون مبالغه گویی و دروغ پردازی تنها موجب عقب ماندگی فکری م یگردد و تظاهر نیز مخصوص کسانی است که معمولاً در زندگی کمبود دراند خوشبختانه جنابعالی در زندگی چیزی کم نداردی و با این طرز فکر و اندیشه خداوند یار و یاور شماست بنابراین توجهی به حسودان و جاهلان نداشته باشید
۲-   سعی کنی راز درون را با هرکس در میان مگذراید زیرا هرکس لیافت و شایستگی رازداری را ندارد و مردم ا زآن سوء استفاده می کنند بویژه که شما دارای زندگی نسبتاً خوبی می باشید
۳-   این نیت حتماً عمی می گردد و جای هیچ گونه نگرانی نیست طالع شما در بر ج حمل ( فروردین ) می باشد و کبوتر اقبال به زودی بر بام خانه شما خواهد نشست پس مواظب باشید که آنرا با بی توجهی و عجله به پرواز در نیاوردی
۴-   پدر یا همسر شما در معامهای یا کار یدر اداره ضر رو زیان دیده است به او بگویید علتش این است که نیاز دوست خود رابر آورده نکرده بود پس خداوند او را تنبیه نمود ولی نگران نباشد به زودی جبران می شود
۵-   مسافر حالش خوبست و شما مسافرتی سودمند در پیش دارید خرید و فور شسودمند است ولی تغییر مکان و شغل فعلاً صالح نیست
۶-   آیا یا خانم عزیز اب توجه به بیت های این غزل خصوصیات روحی شما چنین است در تحمل ناملایمات سرآم همه هستید ا زجار و جنجال گریزانید هر چند خودتان عین ترقه و بادکنک از کوچکترین ناملایمات می ترکید و همیشه کارهای خراب را به گردن دیگری می اندازید و کارهای خوب را از آن خود می دانید ولخرجی و بخشش شیوه متداول زندگی شماست و مهر  و محبت د رقلبتان موج م یزند
۷-   کارهنر به زودی انجام میگیرد دیداری حاصل می شود پیشنهاد عملی م یگردد و ا زامکانات خوبی بهره مند می شوید
کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :
شرح غزل :
 ١ -صبح است و از ابر بهمن ماه،قطره‌هاى باران فرو مى‌چکد؛(اى ساقى!)ساز و برگ‌شراب‌نوشى صبحگاهى را فراهم کن و جام یک منى بده.
 ٢ -در دریاى مائى و منى گرفتار شده‌ام!شراب بده تا مرا از مائى و منى برهاند.[مائى و منى یعنى‌
خودبینى و غرور و تکبّر.دریاى مائى و منى تشبیه است و صبوح،هم شراب صبحگاهى است و هم‌مراسم و زمان نوشیدن آن.]
 ٣ -خون پیاله را بنوش؛زیرا که خون پیاله حلال است و در کار یار باش که شایسته‌ترین کار
است.[خون پیاله استعاره از شراب است.در ار یار باش،یعنى فقط به عشق یار بیندیش.]
۴-اى ساقى آماده باش؛زیرا که غم در کمین ما نشسته است.اى مطرب همین آهنگى را که‌ مى‌نوازى،ادامه بده.
 ۵ -شراب بده؛زیرا که چنگ سر به گوش من آورد و گفت:پند این پیر خمیده قامت را بشنو و زندگى را به خوشى بگذران![مقصود از پیر خمیده قامت یا پیر منحنى،همان چنگ است.]
 ۶ -پس اى ساقى،تو را به بى‌نیازى رندان سوگند مى‌دهم،شراب بده تا از صداى آوازه خوان‌
مجلس بشنوى که:هو الغنىّ.[هو الغنى،یعنى او بى‌نیاز و مستغنى است،ضمن اشاره به آیه‌ى  ٢۶ -سوره‌ى لقمان،به صورت دو پهلو به کار رفته.یعنى علاوه بر مفهوم اصلى آن یعنى نسبت دادن‌بى‌نیازى به خداوند،عارف بى‌نیاز و رها از تعلقات را نیز در نظر دارد.مى‌گوید:صداى آوازه خوان نیز ازبى‌نیازى رندان حکایت مى‌کند!و مى‌گوید:رندان،وارسته و بى‌نیازند!]
****
دیوان حافظ بر اساس نسخه قزوینی و خانلری
غزل به قلم علامه قزوینی :
صبح است و ژاله می‌چکد از ابر بهمنی برگ صبوح ساز و بده جام یک منی
در بحر مایی و منی افتاده‌ام بیار می تا خلاص بخشدم از مایی و منی
خون پیاله خور که حلال است خون او در کار یار باش که کاریست کردنی
ساقی به دست باش که غم در کمین ماست مطرب نگاه دار همین ره که می‌زنی
می ده که سر به گوش من آورد چنگ و گفت خوش بگذران و بشنو از این پیر منحنی
ساقی به بی‌نیازی رندان که می بده تا بشنوی ز صوت مغنی هوالغنی
غزل به قلم شاملو : 
غزل به قلم الهی قمشه ای :
غزل به قلم عطاری کرمانی :
صبح است و ژاله می چکد ا زابر بهمنی       برگصبوح ساز و بده جام یکمنی
در بحر مایی و منی افتاده ام بیار       می تا خلاص بخشدم از مایی و منی
خون پیاله خور که حلال است خون او   درکار باده باش که کاریست کردنی
ساقی به دست باش که غم در کمین ماست    مطرب نگاهدار همین ره که می زنی
می ده که سر به گوش من آورد چنگ و گفت خوش بگذران و بشنو ازین پیر منحنی
حافظ به بی نیازی رندان که می بنوش       تا بشنوی زصوت مغنی هوالغنی
غزل را بشنوید :
کلیپ های مرتبت با غزل :
برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن
بستن