تا اینجا اومدی یک فال هم بگیر

فال حافظ بگیرید

ظلمات است – سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی – غزل ۴۸۸ – ۵۴۵

۵۴۵- ظلمات است

سحرم هاتف میخانه به دولت خواهی     گفت با زآی که دیرنه این درگاهی
همچو جم جرعه ما کش که زسر دو جهان       پر تو جام جهان بنی دهدت آگاهی
بر در میکده رندان قلندر باشند           که ستانند و دهند افسر شاهنشاهی
خشت زیر سر و ب تارک هفت اختر پای   دست قدرت نگر و منصب صاحب جاهی
سر ما و در میخانه که طرف بامش           به فلک بر شد و دیوار بدین کوتاهی
قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن     ظلمات است بتر ساز خطر گمراهی
اگرت سطنت فقر ببخشند ای دل         کمترین ملک تو ا زماه بود تا ماهی
تو دم فقر ندانی زدن از دست مده         مسند خواجگی و مجلس تورانشاهی
حافظ خام طمع شرمی از ین قصه بدار   عملت چیست که فردوس برین می خواهی
توضیحات :
معنی بیت ۱-۲( سحرگاه ندا دهنده غیبی میکده معرفت که خیر مرا می خواست گفت به میخانه برگرد که تو چاکر قدیمی آنجا هستی و مانند جمشید یک جرعه شراب از ما بنوش که ضمی رمشد تو را از راز دو جهان آگاه کند موقوف المعانی ) معنی بیت ۴( عارفان میکده معرفت هر چند بجای بالش خشت زیرسر می گذراند اما پا ب رهفت آمسان می گذارند اما پا ب رهفت آمسان می گذراند مقام و مرتبه آنان رانگاه کن که منصب شاهی را نیم پذیرند ) معنی بیت ۵( سرما همیشه ملازم میکده مفرت با که بام میخانه عشق و معرفت به فلک رسده در حالی که دیوارش بسیار کوتاه است ) معنی بیت ۶( در پیمودن جاده سولک و عرفان باید از پیرو مرشد یعنی خضر راه کمک بگیری زیرا در این راه مشکلات زیاد است پس از خطر گمراهی بترس )
نتیجه تفال :
۱-   خواجه در بیتهای ۷-۸-۹- فرماید ( ای دل اگر تو را به عالم فنای فی الله برسانند به تمام دنیا حکومت می کنی )( تو اهل درویشی و عشق نیستی پس لاف تجرد مزن کرسی وزارت خود را تو که خواجه جلال الدین توران شاه وزیز شاه شجاعی حفظ کن )( ای حافظ که آرزوهای باطل در سر می پروری ا زاین سخن شرم کن کردار نیک تو چیست که به پاداش آن خواهان بهشت شده ای ) خود تفسیر کنید این نیت بر شما مبارک بادزیرا به زودی انجام م یگیرد و جای نگرانی نمی باشد
۲-   همه شما را دوست دارند و از اخلاق پسندیده و محبت شما سخن می گویند و ا زاینکه از ذوق سرشاری رخوردارید و درهر مجلس و محفلی برجسته و مورد توجه می باشید شکر خدای را به جای آوردی و از صدقه دادن کوتاهی نکنید
۳-   یکی از اقوام نزدیک که بسایر شخص محترمی است نیاز مبرم به شما و خانواده اتان دارد هرچه زودتر به او مساعدت کنید
۴-   پدر یا همسر شمازا پیشامدی ناگوار رهایی پیدا کرده به شکرانه آن احسان کنید
۵-   مسافر شم حلاش خوبست به زودی به مسافرتی می روید و خیلی چیزها برای شما روشن خواهد شد نگران نباشد
۶-   خانم و آقای محترم با توجه به بیت های این غزل روحیه جنابعالی چنین است درکارهای هنری در هر زمینه ای موفق می شوید از نیروی حس ششم بسیار قوی برخوردارید اندیشه ای پاک و بی آلایش دراید و همیشه به فکر دیگران هستید هر چند قدری شکاکید شخصی تمیز نظیف و معطر می باشید و لی گاهی شلخته و بی مبالات د راجتماع و د رجمع دوستا و فامیل از محبوبیتی خاص بهره مند هستید
کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :
شرح غزل :
معانی لغات غزل (۴۸۸)
هاتف: فرشته ای که دیده نشود و صدای او شنیده شود و در اصطلاح عرفا داعی حقیقت که در دل سالک تجلی کند.
میخانه: خانه ای که شراب می فروشند و در اصطلاح عرفا به خانه پیر و مراد و مرشد اطلاق می شود.
به دولتخواهی: به خاطر دولت و نیک بختی و خیر اندیشی.
بازآی: برگرد.
دیرینه: (صفت جانشین موصوف) قدیم و کهن، یار و مشتری و آشنا.
جم: جمشید.
جرعه ما کش: قدری از باده جام ما را بنوش.
پرتو: نوری که از منبع نور بازتاب دارد، فروغ.
جام جهان بین: جام جمشید که می گویند با نظاره درآن هفت کشور خود را به رأی العین مشاهده می کرد.
بر در میکده: کنار در ورودی میکده.
رندان قلندر: درویشان وارسته از تعلقات ظاهری.
ستانند: بستانند، به رسم امانت تحویل گیرند.
دهند: باز دهند، ببخشند، امانت را به صاحب آن در موقع رفتن پس دهند.
افسر: تاج.
تارُک: قلّه، فرق سر، بالاترین نقطه جسم مرتفع.
منصب: مقام و مرتبت.
صاحب جاهی: صاحب منصبی.
طرف: گوشه.
بر شد: بالا رفت.
قطع: بریدن، بریدن راه، کنایه از طی کردن، پیمودن.
مرحله: مسافتی که در قدیم کاروانان در یک روز طی می کرده و به نام یک منزل مشهور بوده است.
خضر: خضر نبی! که پس از نوشیدن آب حیات عمر جاوید یافته و راهنمای مسافران سرگشته و گمشده در بیابانهاست.
ظلمات: تاریکی ها، کنایه از شهر ظلمات که خضر در آن به آب حیات دست یافت.
فقر: درویشی و خرسندی و در اصطلاح عرفا، نیازمندی به حق و بی نیازی از خلق.
ماه تا ماهی: اوج آسمان تا عمق دریا.
دم زدن: ۱- نفس زدن، ۲- صحبت کردن، ۳- لاف زدن.
تو دَمِ فقر ندانی زدن: تو لاف درویشی و تجرد و انقطاع از دنیا را نمی توانی بزنی.
مسند: کرسی، جایگاه صدارت، مقام و پایه.
مجلس تورانشاهی: جلسه رسمی وزارتی تورانشاه.
خام طمع: آنکه طمع های محال و غیرعملی در سر می پروراند.
مزدش دو جهان می خواهی: به پاداش آن هم دنیا و هم آخرت را آرزو می کنی.
معانی ابیات غزل (۴۸۸)
(۱) به هنگام سحر، فرشته ندا دهنده و پیغام آور میخانه از راه خیراندیشی مرا ندا داد که به میخانه بازگرد زیرا تو از وابستگان قدیمی این درگاه می باشی.
(۲) مانند جمشید از شراب ما قدری بنوش تا فروغ جام جهان بین (ساغر) تو را از اسرار دو دنیا آگاه سازد.
(۳) ۱- در کنار در میخانه درویشان سالک و وارسته ای هستند که از هرکس اراده کنند تاج شاهی را گرفته و به هرکس که خواهند می بخشند …
۲- در کنار در میخانه درویشان زیرک و وارسته ای هستند که (به هنگام ورود) تاج از پادشاهان گرفته و (به هنگام خروج) باز پس می دهند …
(۴) آنها بر روی خشت و پای بر فرق هفت سیاره دارند. نیروی توانایی و درجه بلند پایگی آنها را نگاه کن.
(۵) این سَرِ ما و خاک درِ میخانه که گوشه بامش با همه کوتاهی دیوار آن سر به فلک برکشیده است.
(۶) این مرحله و منزل را بدون راهنمایی خضر طی مکن و از خطر گمراهی بترس چرا که این راه از درون ظلمات و تاریکی ها می گذرد.
(۷) اگر پادشاهی کشور درویشی و خرسندی را به تو ببخشایند، کوچکترین حوزه فرمانروایی تو از اوج ماه تا قعر دریاها خواهد بود.
(۸) تو قادر به اینکه از درویشی و خرسندی سخن گفته و لاف فقر بزنی، نیستی. بی سبب مقام خواجگی و سروری خود را در مجلس وزارتی تورانشاهی از دست فرو مگذار.
(۹) ای حافظ طمع کار که خیال های محال در سر می پرورانی از آنچه شرح آن داده شد خجالت بکش. تو چه کار کرده ای که در ازاء آن نعمت های دو جهان را آرزو می کنی.
شرح ابیات غزل(۴۸۸)
وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن
بحر غزل: رمل مثمّن مخبون اصلم
٭
همام تبریزی:
می کند بوی تو با باد صبا همراهی خلق را می دهد از بوی بهشت آگاهی
٭
این غزل عارفانه ۹ بیتی که درهفت بیت اول آن مراحل عرفان و قدر و مقام واقعی عارفان بازگو گردیده، در زمان حکومت شاه شجاع و صدارت تورانشاه وزیر سروده شده و مفاد دو بیت آخر آن دلالت بر این دارد که خواجه تورانشاه یا علی الظاهر و با با میل باطن، به درویشی تظاهر و یا تمایل نشان می داده و از این رو حافظ به او اندرز می دهد که این کار، کار تو نیست و بهتر است که بر همان امر و کرسی صدارت خود دلگرم و مشغول باشی و به کنایه به او تفهیم می کند که آخر تو از عالم درویشی و فقر چه نشان و علامت در خود سراغ داری که هم ریاست دنیا و هم رستگاری آخرت، هر دو را طمع می کنی؟
اینک برای آنکه هرچه بهتر به حُسن سلیقه حافظ در این غزل پی برده شود نگاهی گذرا بر ابیات این غزل می اندازیم. شاعر در چهار بیت اول غزل از قول هاتف یعنی سروش غیبی، سخنانی را بازگو می کند.
هاتف یا سروش غیبی که صدای او شنیده و خودش دیده نمی شود به مانند جبرییل با کسی صحبت می‌کند که از اولیاء الله و قابل باشد و اینکه حافظ در این غزل با شهامت هرچه تمام تر چنین ادعایی را دارد نباید به حساب مضمون شعر و هنر شاعری گذاشت. ما شعرای فاضل و عارف زیادی داشته ایم و این تنها حافظ است که به حق مدعی ارتباط با عالم بالاست و بازگویی این مطلب از ایمان واقعی و شهامت او سرچشمه می گیرد و به همین دلیل سخنانش در طیّ قرون و اعصار به دل نشسته و مورد قبول خاص و عام واقع گردیده است.
شاعر از قول فرشته غیبی چنین می گوید: او به من گفت تو از یاران قدیمی و سابقه دار و شناخته شده این درگاه و میخانه عشقی به سوی ما بیا و از ساغر عشق جرعه ای بنوش تا مانند جمشید که نخستین انسانی است که با اهورامزدا گفت و شنود داشت (وندیداد) تو هم از اسرار دو جهان آگاه شوی و بدانکه بر درِ این میخانه عشق عارفان خاکسار و درویشان قلندری نشسته اند که در عین بی اعتنایی به ذخایر دنیوی، توانایی دادن و باز پس گرفتن تاج شاهی به شاهان را دارند. این قوم در عین حال که بالینشان خاک و خشت است پای همت بر سر هفت سیاره نهاده و واجد چنین مقام و منزلتی شده اند.
آنگاه شاعر در بیت پنجم خود را تسلیم گفته فرشته غیبی کرده و می فرماید: خاک درگاه چنین میخانه‌ای که گوشه بام و دیوار کوتاهش سر به فلک می ساید، از این پس سجده گاه سر من خواهد بود.
روی سخن در ابیات ۶، ۷ و ۸ در باطن امر به تورانشاه وزیر بر می‌گردد به این معنا که شاعر پس از آنکه شمّه مختصری از عشق و عرفان و مقام واقعی عارف را بازگو می کند، خطاب به تورانشاه می گوید، حال اگر تو مایلی که در این راه گام نهی، با مشورت و راهنمایی پیر و مرشدی دل آگاه اقدام کن و اگر در این راه به توفیق دست یافتی ان وقت خواهی دید که کمترین حوزه حکومت و اقتدار تو از ماه آسمان تا عمق دریاهاست.
توضیحاً قدما معتقد بر این بودند که کره زمین بر روی شاخ گاو نری نهاده شده و آن گاو بر پشت ماهی سوار و آن ماهی در دریای بی کران عظیمی شناور است.
اجمالاً از آنجا که چنین تشخیص می دهد که منظوز تورانشاه از تظاهر به صوفی گری بهره برداری سیاسی است، در بیت هشتم صراحتاً به او می گوید این کار از عهده تو بر نمی‌آید و چه بهتر که به همان امر وزارت خود مشغول باشی. شاعر به منظور حفظ شئون مقام وزارت تورانشاه علی الظاهر خطاب به خود و در باطن او را مخاطب می سازد و در مقطع کلام نیز از صنعت التفات بهره جسته و به او می گوید ای تورانشاه خام طمع خجالت بکش. کدام کار تو به کار عارفان شباهت دارد که طمع خواجگیِ هر دو جهان را در سر داری!
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
غزل به قلم علامه قزوینی :
سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی گفت بازآی که دیرینه این درگاهی
همچو جم جرعه ما کش که ز سر دو جهان پرتو جام جهان بین دهدت آگاهی
بر در میکده رندان قلندر باشند که ستانند و دهند افسر شاهنشاهی
خشت زیر سر و بر تارک هفت اختر پای دست قدرت نگر و منصب صاحب جاهی
سر ما و در میخانه که طرف بامش به فلک بر شد و دیوار بدین کوتاهی
قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن ظلمات است بترس از خطر گمراهی
اگرت سلطنت فقر ببخشند ای دل کمترین ملک تو از ماه بود تا ماهی
تو دم فقر ندانی زدن از دست مده مسند خواجگی و مجلس تورانشاهی
حافظ خام طمع شرمی از این قصه بدار عملت چیست که فردوس برین می‌خواهی
غزل به قلم شاملو : 
غزل به قلم الهی قمشه ای :
غزل به قلم عطاری کرمانی :
سحرم هاتف میخانه به دولت خواهی     گفت با زآی که دیرنه این درگاهی
همچو جم جرعه ما کش که زسر دو جهان       پر تو جام جهان بنی دهدت آگاهی
بر در میکده رندان قلندر باشند           که ستانند و دهند افسر شاهنشاهی
خشت زیر سر و ب تارک هفت اختر پای   دست قدرت نگر و منصب صاحب جاهی
سر ما و در میخانه که طرف بامش           به فلک بر شد و دیوار بدین کوتاهی
قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن     ظلمات است بتر ساز خطر گمراهی
اگرت سطنت فقر ببخشند ای دل         کمترین ملک تو ا زماه بود تا ماهی
تو دم فقر ندانی زدن از دست مده         مسند خواجگی و مجلس تورانشاهی
حافظ خام طمع شرمی از ین قصه بدار   عملت چیست که فردوس برین می خواهی
غزل را بشنوید :
کلیپ های مرتبت با غزل :
برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن
بستن