ای شمع چگل – تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی – غزل ۴۸۴ – ۵۲۴

۵۲۴- ای شمع چگل

تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی     ورنه هر فتنه که بینی همه از خود بینی
به خدایی که تویی بنده بگزیده او         که بر این چاکر دیرینه کسی نگزینی
ادب و شرم ترا خسرو مهرویان کرد         آفرین بر تو که شایسته صد چندیین
صبر برجور رقیبت چکنم گر نکنم           عاشقان را نبود چاره بجز مسکینی
عجب ا زلطف تو ای گل که نشینی با خار     ظاهراً مصلحت وقت در ان می بینی
گر امانت به سلامت ببرم ب کی نیست   بی دلی سهل بود گر نبود بی دینی
سخنی بی غرض از بنده مخلص بشنو     ای که منظور بزرگان حقیقت بینی
حیفم آید که خرامی به تماشای چمن   که تو خوشتر زگل و تازه تر از نسرینی
شیشه بازی سرشکم نگری از چپ و راست       گر بر این منظر بینش نفسی بنشینی
پارسایی چو تو پاکیزه دل پاکنهاد         بهتر آن است که با مردم بد ننشینی
سیل این اشک روان صب ردل حافظ برد   بلغ الطاقه یا مقله عینی بینی
تو بدین نازکی و دلکشی ای شمع چگل   لایق بزمگه خواجه جلال الدینی
توضیحات:
معنی بیت ۱( تو اگر از روی هوی و هوس برکنا رآبی بنشینی تمام حرکاتت در آب منعکس می شود و حتی بر شمایل زیبای خود عاشق می شوی ) بگزیده ( برگزیده ویژه) نگزینی ( ترک نکنی = ترجیح ندهی = اختیار نکنی ( مسکنی ( تضرع = گریه ) معنی بیت ۵( ای گل از لطافت و مهر تو تعجب می کنم که با رقیب خود خار هم نشین شده ای ظاهر امر نشان می دهد که مصلحت و اقتضای زمان را در نظر داری ) معنی بیت ۶( اگر امانت الهی را که همان عشق است از دستبرد نامحرمان نگه درام از چیز دیگری باکی ندارم و اگر دین من که همان پیمان ازلی است استوار بماند عاشقی آسان خواهد شد یعنی اصل ایمان است و اگر به دینم خللی نرسد باکی از عاشقی نمی باشد ) شیشه بازی ( شعبده بازی ) معنی بیت ۹( اگر بر روی چشم من که محل دیدن است قرابگیری حیله گری اشکم را از چپ و راست تماشا می کنی ) معنی بتی ۱۱( این اشک که مانند سیل روان است صبر و قرار حافظ را برد و بی طاقت کرده ای مردمک دیده از من جدایی بجوی تا بیش از این گریه نکنم ) شمع چگل ( چگل شهری در ترکستان که زیبا رویان آن معروف است = محبوب زیبا ) جلال الدین ( وزیز شاه شجاع )
نتیجه تفال :
۱-   خواجه در بیت ۲-۳- به ترتیب فرماید ( به آن خدایی که تو پرستنده بر گزیده او میباشی سوگندت می دهم که چاکر قدیمی خود را دریابی و دیگری را ترجیح ندهی ) ( اخلاق پسندیده و شرم و حای ترا در میان زیبارویان سرور همه کرد بر تو مبارک باد که حقیقا شایسته آن مقام هستی ) خود تفسیر کنید
۲-   دل درگرو چیزی کاری یاکسی درای که تصور م یکنی از همه چیز برایت مهمتر و شایسته تر می باشد اگر چه این امر مهم و قابل توجه می باشد اما نیاز به تهیه وسایل و لوازم آن دارد وگرنه از هول حلیم داخل دیگ می افتی
۳-   لازم است شما باید با یکی از عزیزان مورد اعتماد د راین باره مشورت کنید و بهترین کس پدر وماد ریا یکی از دوستان صمیمی شما است ولی سعی نید راز دل خود را با همه درمیان نگذارید ه رقیبان حسد می ورزند پس از مشورت با درایت فعالیت اراده و سرعت عمل لازم وارد کار شوید در این حالت موفقیت و کامیابی همگام و همراه شما خواهد بود
۴-   به زودی هدیه ای دریافت خواهید نمود که تصورش را نمی کردید و در مسافرتی بسیار جالب برخورد های جالبی بوجود می آید از مسافر خبرهای خوش دریافت می کنید و مشکل زندانی و قرض او حل می شود
۵-   به یکی از مشاهد متبرکه بروید و دعا و نذر خود را ادا کنید سه فرزند در طالع دارید که دومی برای شما شگون آورتر است
۶-   با توجه به غزل روحیه جنابعالی چنین است از درک و فهم ذاتی برخوردارید بیشتر یه مطالعه تارخی و علم رایانه علاقه مند هستید از آینده نگرانید و با توجه به خوش قولی و خوش حسابی اگر قولی را بدهید حتماً عمل می کنید اصولاً در جلب اعتماد دیگران استاد هستید و د رامور بازرگانی موفق و در عشق آزاده اید
کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :
شرح غزل :
معانی لغات غزل (۴۸۴)
مَگَر: مگر اینکه.
به هوس: از روی هوی و هوس.
فتنه: آشوب.
همه از خود، بینی: همه از وجود خود ببینی.
به خدایی … : قسم به خدایی … .
بُگزیده: ممتاز، منتخب.
کسی نگزینی: کسی دیگر را انتخاب نکنی، کسی دیگر را ترجیح ندهی.
امانت: کنایه از تعهداتی که بر عهده گرفته شده است.
به سلامت ببرم: به درستی و بی کم و کاست به پایان ببرم.
باکی نیست: ترسی ندارم، اندیشه و نگرانی ندارم.
بی دلی: عاشقی و مشتاقی و دلدادگی.
لطف: صفا و طراوت، نرمی و ملایمت.
مصلحت دیدن: صلاح کار را در نظر گرفتن.
رقیب: مراقب، دربان، پاسدار.
مسکینی: عجز و درماندگی، بی چارگی.
خِرامی: با ناز و عشوه روانه شوی.
سخنی بی غرض: حرفی خالی از غرض، پیشنهادی بدون منظورِ بد.
منظور: مورد توجه و نظر.
نازنین: عزیز و دوست داشتنی.
پاکیزه دل: پاکدل، بی کینه و با ضمیر صاف.
پاک نهاد: پاک سرشت، با فطرت پاک.
بَلَغَ: (فعل ماضی مفرد غایب) رسید.
الطاقَه: طاقت، توانایی، قدرت.
یا: ای.
مُقْلَهَ: سپیدی و سیاهی چشم، محتویات کاسه چشم.
عینی: (عین + ی) چشم من.
یا مُقَلَهَ عینی: ای به منزله همه ساختمان چشم من، ای سبب بینایی من.
بِینی: (فعل امر مفرد مؤنث مخاطب) از (بانَ-یُبَیِنُ) و از (بینونت) به معنای جدا شو، دور شو.
بَلَغَ الطاقَهُ یا مُقْلَهَ عینی، بینی: طاقتم طاق شد، ای همانند چشم بیننده من، از رقیب دور شو.
چِگِل: نام سرزمینی در ترکستان مرکزی که مردمانش به زیبایی مشهورند.
شمع چِگِل: چشم و چراغ زیبارویان.
لایق بزمگه: شایسته بزمگاه.
خواجه جلال الدین: خواجه جلال الدین تورانشاه وزیر شاه شجاع.
معانی ابیات غزل (۴۸۴)
(۱) مگر اینکه تو از راه هوس بر لب آب جوی آبی بنشینی وگرنه تمام فتنه هایی که مشاهده می کنی به پا شده است، بایستی به پای قامت بلند شده خود بگذاری.
(۲) تو را به خدایی که تو بنده ممتاز و منتخب اویی سوگند می دهم که کس دیگری را به جای این چاکر قدیمی خود انتخاب نکنی.
(۳) اگر آنچه را که به عهده گرفته ام به درستی به پایان ببرم بیمی به خود راه نمی دهم. هرگاه پای بی دینی و نقض عهد اولیه در میان نیاید، بیدلی و دلدادگی قابل تحمل است.
(۴) شرم و ادب تو سبب شد در میان زیبارویان به سروری و شاهی برگزیده شوی. آفرین بر تو که استحقاق صد چندین مقام و منزلتی را داری.
(۵) از نرمی و صفا و طراوت تو ای گل در شگفتم که چرا با خار همنشین و مصاحب شده یی؟ باید چنین باشد که مصلحت زمان را در این، تشخیص داده یی.
(۶) اگر بر جور و ستمی که دربان و مراقب تو روا می دارد صبر نکنم چکنم؟ عاشقان، چاره دیگری به جز درماندگی و بیچارگی ندارند.
(۷) حیفم می آید که برای تماشای گلزار، به سوی چمن روانه شوی زیرا خودت از گل سرخ مطبوع تر و از گل نسرین با طراوت تری.
(۸) ای کسی که بزرگان اهل معنی به تو توجه و عنایت دارند، حرفی بی شائبه از این بنده یکرنگ خود بشنو: …
(۹) بهتر آن است که شخصیت نازنینی با ضمیری صاف و فطرتی پاک به مانند تو با مردم بد همنشین نشود/
(۱۰) این اشک روان که به مانند سیل جاری است از دل حافظ صبر و قرار را ببرد. طاقتم طاق شد، ای همانند چشم بیننده من (از رقیب من) دوری گزین.
(۱۱) تو با این لطف و دلپذیری، ای منبع ناز و بی اعتنایی، لیاقت و شایستگی این را داری که در مجلس بزم خواجه تورانشاه خدمتگزار باشی!
شرح ابیات غزل(۴۸۴)
وزن غزل: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فع‌لن
بحر غزل: رمل مثمّن مخبون اصلم
٭
این غزل نمونه بارز غزل هایی است که حافظ در قالب ظاهری غزل عاشقانه و خطاب به معشوق فرضی خود، همه گلایه ها و شکایاتی را که از مقام و مرجعی دارد بازگو می کند و در آخر غزل چنان وانمود می سازد که این معشوق فرضی و زیبای او سزاوار خدمت در مجلس بزم تورانشاه وزیر! است. نظیر چنین غزل و چنین ساختاری در دیوان حافظ کم نیست، از جمله غزل ۴۵۵ که در آنجا هم شاعر پس از بازگو کردن همه شکایات و درد دل های خود در پایان غزل، خطاب به نگار سنگین دل فرضی خود می فرماید:
گر تو فارغی از ما، ای نگار سنگین دل حال خود بخواهم گفت پیش آصف ثانی
هنر حافظ در غزل سرایی، تنها در انتخاب اوزان مطبوع و کلمات گوشنواز و صنایع بدیعی و مضامین جالب و چاشنی عرفان خلاصه نمی شود، بلکه همان طور که قبلاً هم بدان اشاره رفت، شاعر در صنعت ایهام و کنایه و طنز هنرمندی بی نظیر و سخن پردازی بی بدیل است.
در همین غزل مورد شرح، نکات زیادی به چشم می خورد که می توان از دید آنهایی که به این کنایات و ذو وجهین بودن غزل ها اعتقاد و اعتنای چندانی ندارند به دور بماند و چه بسا که معنا و منظور اصلی شاعر را آنچنان که باید درنیابند.
برای روشن شدن گفته های بالا بهتر است به شرح ابیات این غزل توجه شود:
۱- شاعر در بیت مقطع علی الظاهر خطاب به معشوق فرضی خود مضمون این بیت سعدی را بازگو می‌کند:
بنشین یک نفس ای فتنه که برخاست قیامت فتنه، نادر بنشیند چو تو در حال قیامی
مضمون این بیت سعدی برای معشوقه، خالی از لطف نیست اما برای یک مقام و مرجع مقتدر می تواند آتش خشم و غضب او را شعله ور و گوینده را یکجا از بین ببرد. حافظ که روی سخنش در واقع و باطن، با تورانشاه وزیر وقت شاه شجاع و در ظاهر با معشوقه فرضی خویش است، کلام خود را چنین شروع می کند: مگر اینکه تو به میل و اراده خود جلوی نارضایتی ها و تشنج ها را بگیری وگرنه هرچه اتفاق بیفتد زیر سر خود توست.
۲- در بیت دوم باز به صورت ظاهر، معشوقه را مخاطب قرار داده و به او می گوید تو را به خدا سوگند می دهم که عاشق دیگری را به غیر از من انتخاب نکنی. این گفته هم اگر طرف سخن معشوق باشد معنی لطیف و باب طبع غزل دوستان است اما مفهوم کنایی آن این است که ای وزیر جدید تو را به خدا سوگند می دهم که شخص دیگری را به جای من در دستگاه حکومتی انتخاب نکنی و مرا از شغل کارگزاری محروم نسازی. این کنایه، دلیل بزرگی است بر اینکه به دلایل مختلف میان شاه شجاع و دوست قدیمی اش حافظ نهال کدورت ریشه دوانیده و شاعر احتمال می دهد که به سبب بدگویی مخالفان توسط وزیر جدید خانه نشین شود.
۳- حافظ در بیت سوم کوشیده است تا مضمون و مکنون قلبی خود را طوری بیان کند که هم طرف صحبت ظاهری او معشوقه و هم وزیر وقت یک نوع برداشت کنند. بدین سبب می گوید اگر آن قول و قرار و تعهدی که قبلاً داده و به گردن گرفته ام، این بار امانت را درست به آخر برسانم هر بلایی هم ببینم ارزش دارد چرا که رنج شیفتگی و عاشقی و مشتاقی در همه احوال از بی دینی و خلف وعده بهتر است. کنایه این بیت به گوش تورانشاه بسیار آشناست. حافظ به وزیر وقت می گوید که من از روز اول (پیش از رسیدن شاه شجاع به سلطنت) به شاه شجاع قول همدلی و همکاری داده ام و سعی من بر این است که به این قول و وعده تا روز آخر وفادار بمانم چرا که رنج و عذاب در این راه بهتر است تا به بی دینی و عهدشکنی متهم شوم. در واقع حافظ می خواهد مراتب یکرنگی و وفاداری خود را نسبت به شاه شجاع بار دیگر اقرار نماید.
۴- شاعر در بیت چهارم از شرم و ادب معشوقه فرضی و همینطور از شرم و ادب تورانشاه سخن گفته و طرف سخن خود را می ستاید. در واقع و از آنجا که معشوقه ای در میان نیست بنابراین می توانیم پی به این نکته ببریم که از دید حافظ، خواجه تورانشاه مردی مؤدب و مبادی آداب بوده است.
۵- مفهوم این بیت به همان اندازه که برای معشوق فرضی قابل قبول و دلپسند است برای تورانشاه می‌تواند دلیل بر این باشد که او در مقام وزارت با شخصی مباشرت و همکاری خود را شروع کرده که آن شخص از مخالفان حافظ و از نظر او مردی بدنفس و بدخواه است.
این اشارت در همان موقع برای گوینده و شنونده واضح بوده و امروزه برما چندان مکشوف نیست که این (خار) چه کسی می تواند باشد. حدس و گمان نویسنده این سطور بر این است که این شخص قاضی‌القضاه جدید انتخاب شده از طرف شاه شجاع یعنی شیخ زین الدین علی کلاه می تواند بوده باشد، همان که به حافظ سر دشمنی و عداوت دیرینه داشته و آخرالامر هم برای او پرونده سازی می کند.
۶- در بیت ششم مضمون مشترکی به کار گرفته شده که مفهوم نزدیک و دور آن ایهام، به هم نزدیک است. به این معنا که شاعر خطاب به معشوق فرضی خود از دست مراقب و پاسبان درگاه او گله مند و از تورانشاه از دست این برگزیده جدید و مخالف حافظ هرکه هست ناراضی است.
۷- بیت هفتم در تعریف و فاقد کنایه و ایهام است.
۸ و ۹- ابیات هشتم و نهم که در معنا به دنبال هم و مکمل یکدیگرند شاعر سخنی بی غرض را مطرح کرده و طرف مقابل یعنی هم معشوق خیالی و هم تورانشاه وزیر را از معاشرت و همکاری و همنشینی با مردمان بد برحذر می دارد. عنوان کردن (سخنی بی غرض) در این بیت نمایاننده این است که روی اصلی سخن شاعر با خواجه تورانشاه است و مفاد بیت پنجم و ششم را یادآور شده و می خواهد به او هشدار بدهد که از همکاری با (مردم بد) بپرهیزد وگرنه هیچ عاشقی با معشوق خود سخن مغرضانه در میان نمی گذارد.
۱۰- شاعر در مصراع عربی این بیت بار دیگر به معشوق خیالی و خواجه تورانشاه تذکر می دهد که احتیاط کرده و دوری گزینند و پر واضح است که معنای آن چنین خواهد بود: اشک روان شده از دیدگانم به صورت سیل درآمده و صبر و قرار مرا با خود برده و به همین دلیل من حرف آخر خود را ای معشوق خیالی (و ای خواجه تورانشاه) با تو در میان می نهم و آن این است که ای عزیز به همانند چشم بیننده من صبرم به پایان رسیده و طاقتم طاق شده (از رقیب من) دوری گزین. در پایان همان طور که قبلاً هم در موارد ابیات ملمّع گفته شد حافظ هر سخنی را که می خواهد محرمانه به گوش مخاطب برساند به زبان عربی بازگو می کند.
۱۱- هنر شاعر در بیت مقطع و تلفیقی این غزل نهفته است. شاعر برای اینکه مورد مخاطب و عتاب وزیر قرار نگیرد و مفاد ایهامی این غزل سبب خشم و غضب تورانشاه نشود در بیت آخر خطاب به معشوق خیالی خود، با آوردن ضمیر (تو) و تشبیه او به شمع چِگِل یعنی چشم و چراغ زیبا رویان می گوید تو ای زیبا رویی که منبع کبر و بی اعتنایی نسبت به عاشقان خود می باشی، چه بهتر که در مجلس بزم خواجه تورانشاه به امر خدمتگزاری و ساقی‌گری مشغول کار شوی.
مضمون این بیت و سخن که شاعر در مقطع غزل بدان تکیه می کند باز دارای دو وجه معناست: نخست آنکه ای معشوق زیبا روی من، تو لیاقت بزم وزیر را داری و شاعر می خواهد چنین وانمود کند که از اول تا به آخر این غزل، روی سخن شاعر همه با این معشوقه است نه با کس دیگر. وجه معنای دیگر آنکه تو ای معشوقه بی اعتنا، دست کمی از تورانشاه وزیر نداری و بهتر است که تو هم در مجلس بزم او خدمتگزار چنین شخصیت بی اعتنایی باشی.
این طنز که در کمال عذوبت در بیت مقطع گنجانیده شده از شاهکارهای طنز حافظ به شمار می رود.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
غزل به قلم علامه قزوینی :
تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی ور نه هر فتنه که بینی همه از خود بینی
به خدایی که تویی بنده بگزیده او که بر این چاکر دیرینه کسی نگزینی
گر امانت به سلامت ببرم باکی نیست بی دلی سهل بود گر نبود بی‌دینی
ادب و شرم تو را خسرو مه رویان کرد آفرین بر تو که شایسته صد چندینی
عجب از لطف تو ای گل که نشستی با خار ظاهرا مصلحت وقت در آن می‌بینی
صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم عاشقان را نبود چاره بجز مسکینی
باد صبحی به هوایت ز گلستان برخاست که تو خوشتر ز گل و تازه‌تر از نسرینی
شیشه بازی سرشکم نگری از چپ و راست گر بر این منظر بینش نفسی بنشینی
سخنی بی‌غرض از بنده مخلص بشنو ای که منظور بزرگان حقیقت بینی
نازنینی چو تو پاکیزه دل و پاک نهاد بهتر آن است که با مردم بد ننشینی
سیل این اشک روان صبر و دل حافظ برد بلغ الطاقه یا مقله عینی بینی
تو بدین نازکی و سرکشی ای شمع چگل لایق بندگی خواجه جلال الدینی
غزل به قلم شاملو : 
غزل به قلم الهی قمشه ای :
غزل به قلم عطاری کرمانی :
تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی     ورنه هر فتنه که بینی همه از خود بینی
به خدایی که تویی بنده بگزیده او         که بر این چاکر دیرینه کسی نگزینی
ادب و شرم ترا خسرو مهرویان کرد         آفرین بر تو که شایسته صد چندیین
صبر برجور رقیبت چکنم گر نکنم           عاشقان را نبود چاره بجز مسکینی
عجب ا زلطف تو ای گل که نشینی با خار     ظاهراً مصلحت وقت در ان می بینی
گر امانت به سلامت ببرم ب کی نیست   بی دلی سهل بود گر نبود بی دینی
سخنی بی غرض از بنده مخلص بشنو     ای که منظور بزرگان حقیقت بینی
حیفم آید که خرامی به تماشای چمن   که تو خوشتر زگل و تازه تر از نسرینی
شیشه بازی سرشکم نگری از چپ و راست       گر بر این منظر بینش نفسی بنشینی
پارسایی چو تو پاکیزه دل پاکنهاد         بهتر آن است که با مردم بد ننشینی
سیل این اشک روان صب ردل حافظ برد   بلغ الطاقه یا مقله عینی بینی
تو بدین نازکی و دلکشی ای شمع چگل   لایق بزمگه خواجه جلال الدینی
غزل را بشنوید :
کلیپ های مرتبت با غزل :
برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن
بستن