تا اینجا اومدی یک فال هم بگیر

فال حافظ بگیرید خاطره از حافظ بنویس

درس مقامات – بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی – غزل ۴۸۶ – ۵۱۹

۵۱۹ – درس مقامات

بلبل زشاخ سرو به گلبانگ پهلوی           می خواند دوش درس مقامات معنوی
یعنی بیا که آتش موسی نمود گل           تا زادرخت نکته توحید بشنوی
مغان باغ قافیه سنجند و بذله گوی         تا خواجه می خورد به غزلهای پهلوی
خوش وقت بوریای گدایی و خواب امن   کاین عیش نیست روزی اورنگ خسروی
جمشید جز حکایت جام از جهان نبرد         زنهار دل مبند در اسباب دنیوی
این قصه عجب شنو از بخت واژگون     ما را بکشت یار به انفاس عیسوی
چشمت به عشوه خانه مردم خراب کرد   مخموریت مباد که خوش مست می روی
دهقان سالخورده چه خوس گفت با پسر   کای نورچشم من بجز از کشته ندروی
ساقی مگر وظیفه حافظ زیاده داد           کاشفته گشت طره دستار مولوی
توضیحات :
معنی بیت ۱( دریشب بلبل از شاخه سرو به زبان پهلوی درس و نغمات بلند عشق را می خواند ) معنی بیت ۲( به این معنی که می گفت بشتاب تا بنگری چه کسی گل آتش را که حضرت موسی در وادی ایمن اشکا رشد نمایان ساخت تا تو نیز مانند حضرت موسی از درخت لطیفه یگانگی خدا نکته ها بشنوی ) معنی بیت ۳۰ پرندگان باغ نغمه های موزون می خوانند و سرود شادی بخش می سرایند تا وزیر هماره آنان شراب نوشد ) معنی بیت ۴( خوشا آن زمانی که حصیرگدایی فرش انسان شود ولی جای امن باشد این چنین عیش و صفایی در تخت پادشاهی هم میسر نمی باشد ) معنی بیت ۶( این داستان عجیب ا بشنو که از بخت بد ما دوستی که با دم عیسی خود مرده را زنده می کرد ما را کشت ) معنی بیت ۷( چشم تو با یک عشوه خانه عاشقان را خراب کرد ولی تو خوشدل از باده زیبایی هستی امید است هیچ گاه به رنج خماری مبتلا نشوی )
نتیجه تفال :
۱-   خواجه در بیت آخر فرماید ( همانا ساقی به حافظ بیش از اندازه مقرر شراب داد چنانکه گیسوی پیشانی در هم او و عمامه مولوی اش پریشان گشت ) خود تفسیر کنید
۲-   دنیا ارزش این همه خود هوری  غصه خوردن را ندارد جمشید با آن همه جلال و شکوه مرد و از او تنها نامی باقی ماند پس به شما توصیه می کنم این اندازه به امور دنیا و مادیات فکر نکنید بلکه در امور معنوی کوشا باشید و در هر کار و هرحال یاد خدا باشید و دل و قلب خود را با سوره های قرآن و کلم وحی روشن سازید
۳-   اخیراً دغدغه خاطر پیدا کرده اید همین هفته به یکی از مشاهد متبریکه بروید و نیت خود را با آقا در میان بگذارید پس از سه هفته نتیجه خوبی خواهید دید از کمک و مساعدت به دیگران غافل نباشید و نذر خود را ادا کنید با توجه به بیت های این غزل خصوصیات شما چنین است از تنهایی احساس شدیدی دارید و در زندگی بسیار حساس می باشید و به کوچکترین کاری از اطرافتیان می رنجید به باطن دیگران زود پی می بید بهمین جهت کمتر می توان شمارا فریب داد اگر چه ظاهراً دیگران این گونه تصور نمی کنند چون ا زمهارت شما آگاه نمی باشند خیلی زود عصبانی می شوید و هنگام آرامش از کرده خود پشیمان می شوید خیلی ود عاشق می شوید و در گرفتاری دیگران می توان روی شما حساب کرد
۴-   قلب پر مهر ومحبت شما جایی برا ی کینه ودشمنی ندارد پس او را ببخشید و بیش از این آزارش ندهید
۵-   گرفتاری موجود د رمورد یکی از عزیزان به زودی بر طرف می شود و تولد پسری را د رخانواده شما نوید می دهم
۶-   مسافرتی مهم و سود اور در پیش دارید
۷-   پدر یا همسرتان د رانتظار ارتقای مقامیا کسب ثروتی است که تا سه ماه دیگر چنین انتظاری روی خواهد داد
کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :
شرح غزل :
معانی لغات غزل (۴۸۶)
گلبانگ: گل بانگ، بانگِ گل، بانگی که برای گل از حنجره بلبل خارج می شود، کنایه از آواز بلبل.
پهلوی: فهلوی، گوشه ای از آواز در دستگاه چهارگاه بعد از گوشه (حدی) و قبل از (رجز) (حسینعلی ملّاح- حافظ و موسیقی).
گلبانگ پهلوی: آواز پهلوی، آوازی در وزن پهلوی در دستگاه چهارگاه، کنایه از آوازی در دستگاه چهارگاه یا ترانه ای در این دستگاه.
مقامات: (جمع مقام یا مقامه) کنایه از مقام های طریقت یا خطبه و مجلس گویی درباره معنویات.
مقامات معنوی: کنایه از مباحث معنوی و نکته های روحانی و عرفانی را بازگو کردن.
آتشِ موسی: آتشی که حضرت موسی در وادی ایمن در دامنه کوه طور در صحرای سینای مصر از دور بر درختِ عُلیَّق مشاهده کرد.
نمود: نشان داد.
آتشِ موسی، نمود گُل: گل سرخ، آتش موسی را نشان داد.
نکته توحید: یکی از مقامات طریقت و سیر سلوک است و کنایه به آیه شریفه ۳۰-۳۱ سوره قصص.
قافیه سنج: قافیه شناس، قافیه گو، آهنگین کلام.
بذله گو: لطیفه گو.
خواجه: بزرگوار، مقام محترم، عنوان اشخاص بزرگ.
به غزلهای پهلوی: با غزلهای پهلوی، با ترانه های پهلوی و آوازهای موزون محلی.
حکایتِ جام: افسانه جام، ۱- خاطراتی که از جام جهان نمای جمشید باقی مانده، ۲- خاطراتی از جام و پیمانه و ساغر شراب هایی که نوشیده.
زنهار: آگاه باش، برحذر باش.
اسباب دنیوی: وسایل و ساز و برگ و متعلقات دنیا.
قصه عجب: حکایت عجیب، داستان شگفت انگیز.
بخت واژگون: بدبختی، طالع وارون، بدبیاری.
انفاس عیسوی: دم مسیحایی، نَفَس و دم حضرت عیسی که به برکت آن مرده زنده می شد.
خوش: ای خوشا.
وقت: زمان، فرجه زمانی.
وقت بوریا و گدایی… : زمانی که بر روی بوریا و در حالت مستمندی بگذرد.
خواب امن: خواب راحت و بدون ترس و دغدغه از خطر جوانب.
درخور: لایق، سزاوار، شایسته، مناسب.
اورنگ: تخت شاهی.
اورنگ خسروی: تخت سلطنت شاهان ساسانی.
غمزه: اشاره های عاشقانه با چشم و ابرو.
مخموریت مباد: افسردگی و خماری نصیبت نشود، به رنج خمارآلودگی گرفتار نشوی.
خوش مست می روی: خیلی خوب، مستانه و خوشدل راه می سپری.
به جز: به غیر از.
وظیفه: مقرری، کنایه از میزان شرابی که ساقی برای هر مشتری خود بر حسب تحمل او در نظر گرفته و آن میزان را به تدریج به مشتری می داد تا از حالت نشاط، به بد مستی نیفتد.
آشفته: درهم و برهم، بی نظم، پریشان.
طرّه دستار: حاشیه و آویزه های انتهایی عمامه.
مولوی: ۱- عنوان مشایخ صوفیه، نام عمامه و سربند صوفیه که ظریف و بیشتر از دو بار به گرد سر پیچیده نمی شود و در اینجا منظور همین عمامه است – دستار صوفیان.
معانی ابیات غزل (۴۸۶)
(۱) دیشب بلبل از شاخه سرو با آواز و ترانه خوشِ پهلوی، خطبه ای از نکته های روحانی و عرفانی را می خواند.
(۲) با این معنا که بیا و ببین، گل سرخ، آتشی را که بر موسی در وادی اَیْمَن ظاهر شد، آشکار کرده است تا از درخت گل، آیه توحید را بشنوی.
(۳) پرندگان باغ ترانه ساز و آهنگین کلام و لطیفه گویند. برای اینکه آن بزرگوار با ترانه های به لحن پهلوی شراب بنوشد.
(۴) برای جمشید به جز قصه جام جم چیزی باقی نماند و به جز حکایت جام چیزی با خود به جهان دیگر نبرد. بهوش باش که به مال و جاه این دنیا دل نبندی.
(۵) این داستان شگفت آور را از بختِ وارونه من بشنو که محبوب ما با نفس مسیحا گونهِ خود، ما را کشت!
(۶) خوشا به دوره فقیری و خواب آسوده بر روی بوریای فقر، چرا که این چنین خواب خوشی برای شاهی که بر تخت سلطنت تکیه زده است فراهم نمی شود.
(۷) اشارات فریبنده چشمت، مردم را خانه خراب کرده است می بینم که مستانه و خوشدل راه می سپری، امیدوارم به رنج خمارآلودگی گرفتار نشوی.
(۸) دهقان پیر چه پند خوبی با پسر خود در میان نهاد که ای نور چشم عزیز من غیر از آنچه کاشته ای چیز دیگری درو نخواهی کرد.
(۹) گویا ساقی سهمیه و میزان شراب حافظ را زیادتر داده چرا که گوشه و پیچ عمامه مولوی او آشفته و درهم شده است.
شرح ابیات غزل(۴۸۶)
وزن غزل: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن
بحر غزل: مضارع مثمّن اخرب مکفوف محذوف
٭
این غزل در زمانی که خواجه تورانشاه در اوج قدرت و با کمال اُبهّت به امر وزارت مشغول بوده است سروده شده و در ظاهر به منزله شادباش و تبریکی برای آن شخصیت مقتدر به حساب می رود.
حافظ در شروع سخن با بلبلی هم آواز می شود که سحرگاه در باغ و بر سر شاخه سرو، با ترانه محلی شادی، مشغول بازگو کردن نکات معنوی و روحانی است و این ترانه سرایی بلبل را چنین معنا و از زبیا بلبل چنین بازگو می کند که گوش فرادار تا نغمه توحید را از آتشی که نهال گل در باغ برافروخته و همانند آتشی که در درخت عُلَیِّق در وادی ایمن در جانب شرقی کوه طور بر حضرت موسی مشهود گشت، بشنوی.
روی سخن حافظ در این غزل با تورانشاه وزیر است چرا که شاعر در بیت سوم می فرماید: مرغان باغ با نغمه آهنگین و لطف آواز خوش، ترانه می سرایند تا (خواجه) با آهنگهای پهلوی به باده نوشی مشغول شود. سپس در بیت چهارم به صورت غیرمستقیم در مقام نصیحت برآمده و به وزیر گوشزد می کند که مجذوب جاه و مقام دنیوی نشود که اگر به پایه جمشید هم برسد طرفی از این دنیا بر نمی‌بندد.
حافظ به منظور در میان گذاشتن مقصد اصلی خود، در بیت پنجم به صورت کنایه به تورانشاه می گوید این قصه و رویداد عجیب را بشنو که از بخت و طالع بدِ من، آن دوست عیسی نَفَس (شاه شجاع) ما را با انفاس عیسویِ خود کُشت و از پای درآورد. این بیت به جای خود شاهکاری است زیرا معنای ظاهری آن در یک غزل عاشقانه بسیار لطیف و کنایه آن بسی ظریف تر و برانگیزاننده احساس هر شنونده ای می شود.
سپس شاعر در بیت ششم وضع و حال زندگی و معیشت خود را با شاه شجاع مقایسه کرده و موقعیت درویشی خود را بسیار برتر از زندگانی پر بیم و هراس شاه شجاع می داند و ذکر این مطلب بدین منظور است که حافظ بی اعتنایی خود را نسبت به کم لطفی شاه شجاع نشان داده باشد.
بیت هفتم این غزل کنایه و انتقاد سختی است که حافظ به تورانشاه ابراز می دارد و به او هشدار می دهد که سخت گیری ها و زورگویی های تو مردم را خانه خراب و ناراضی کرده است. امیدوارم روزی پشیمان و سرخورده نشوی، چرا که در حال حاضر بسیار تند می تازانی. آنگاه به منظور حُسن ختام این کلام و پشتوانه و اندرزی که داده بیت هشتم را که به صورت ضرب المثل عام درآمده علاوه و می فرماید حواست جمع باشد که هر چه امروز میکاری فردا درو خواهی کرد. جای تذکر است که مفاد این بیت حافظ را نظامی در کتاب لیلی و مجنون خود چنین آورده است:
آن پو شد زن که رشته باشد مرد آن دِرَوَد که کشته باشد
جای آن دارد که در اینجا اشاراتی به نوشته شادروان دکتر غنی شده و آنچه را که ایشان از قول فصیح خوافی درباره احوالات سال ۸۰۷ هجری یعنی ۱۵ سال پس از درگذشت حافظ نقل کرده اند به اختصار بازگو شود تا معلوم گردد که ۱۵ سال بعد از رحلت حافظ ابیات غزل او شاهد کلام سخن سنجان آن روزگار بوده است.
«تیمور در مراجعت از آذربایجان در غرّه محرّم به نیشابور وارد و شخصی به نام خواجه فخرالدین احمد طوسی را مأمور هرات کرد و او در آنجا به مردم هرات جور فراوان روا داشت. در این هنگام مرتضی اعظم عزّالدوله وَالدّین سید زین العابدین امیر سید نظام الدین قهستانی از تبریز می آمد تا با تیمور ملاقات کند و با شنیدن اعمال احمد طوسی نامه ای به او نوشت و این شعر حافظ را در آن گنجانید:
چشمت به عشوه خانه مردم سیاه کرد مخموریت مباد که خوش مست می روی
و خواجه احمد با خواندن آن، دست از سر مردم برداشت و این بیت اثری نیکو در مردم خراسان بویژه هرات داشت».
در پایان شادروان رشید یاسمی در کتاب ایران در زمان ساسانیان، مفاد بیت ششم این غزل را اشاره به این موضوع می داند که در زمان ساسانیان، پادشاهان این سلسله در حفظ جان خود از سوء قصد، سعی بلیغ و اقدامات احتیاطی زیادی را روا می داشتند و اشاره حافظ در این بیت به این موضوع است زیرا سلاطین این سلسله خود را خسرو به معنای شاه می نامیدند.
حافظ در بیت مقطع غزل از وظیفه و حدّ و اندازه در شراب نام می برد و همانطور که قبلاً اشاره شد یکی از وظایف ساقی ها در میخانه ها این بود که بسته به میزان و ظرفیت هر مشتری به او شراب بدهند و پیمانه های هفت خط را که قبلاً بدان اشارت رفت برای اینکار در اختیار داشته اند در این بیت از آنجایی که حافظ در دادن اندرز به شاه شجاع بیش از حدّ لازم سخن را به صراحت کشانیده است، به منظور عذرخواهی از وزیر وقت می‌خواهد بگوید که تقصیر از من نیست و ساقی شراب زیاده از حد به من داده و سر و دستارم آشفته شده و بر من حَرَجی نیست.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
غزل به قلم علامه قزوینی :
بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی می‌خواند دوش درس مقامات معنوی
یعنی بیا که آتش موسی نمود گل تا از درخت نکته توحید بشنوی
مرغان باغ قافیه سنجند و بذله گوی تا خواجه می خورد به غزل‌های پهلوی
جمشید جز حکایت جام از جهان نبرد زنهار دل مبند بر اسباب دنیوی
این قصه عجب شنو از بخت واژگون ما را بکشت یار به انفاس عیسوی
خوش وقت بوریا و گدایی و خواب امن کاین عیش نیست درخور اورنگ خسروی
چشمت به غمزه خانه مردم خراب کرد مخموریت مباد که خوش مست می‌روی
دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر کای نور چشم من بجز از کشته ندروی
ساقی مگر وظیفه حافظ زیاده داد کشفته گشت طره دستار مولوی
غزل به قلم شاملو : 
غزل به قلم الهی قمشه ای :
غزل به قلم عطاری کرمانی :
بلبل زشاخ سرو به گلبانگ پهلوی           می خواند دوش درس مقامات معنوی
یعنی بیا که آتش موسی نمود گل           تا زادرخت نکته توحید بشنوی
مغان باغ قافیه سنجند و بذله گوی         تا خواجه می خورد به غزلهای پهلوی
خوش وقت بوریای گدایی و خواب امن   کاین عیش نیست روزی اورنگ خسروی
جمشید جز حکایت جام از جهان نبرد         زنهار دل مبند در اسباب دنیوی
این قصه عجب شنو از بخت واژگون     ما را بکشت یار به انفاس عیسوی
چشمت به عشوه خانه مردم خراب کرد   مخموریت مباد که خوش مست می روی
دهقان سالخورده چه خوس گفت با پسر   کای نورچشم من بجز از کشته ندروی
ساقی مگر وظیفه حافظ زیاده داد           کاشفته گشت طره دستار مولوی
غزل را بشنوید :
کلیپ های مرتبت با غزل :
برچسب ها

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن