وجود ما – سحرگاهان که مخمور شبانه – غزل ۴۲۸ – ۴۸۱

۴۸۱ – وجود ما

سحرگاهان که مخمور شبانه         گرفتم باده با چنگ و چغاله
نهادم عقل را ره توشه از می     زشهر هستی اش کردم روانه
نگار می فروشم عشوده ای داد     که ایمن گشتفم از مکر زمانه
زساقی کمان ابرو شنیدم           که ای تیر ملامت رانشانه
نبندی زان میان طرفی کمر وار   اگر خود راببینی در میانه
برو این  دام ب رمرغی دگر نه   که عنقا را بلند است آشیانه
ندیم و مطرب  وساقی همه اوست   خیال آب و گل در ره بهانه
بده کشتی می تا خوش برآئیم     از ین دریای ناپیدا کرانه
وجود ما معمائیست حافظ     که تحقیقش فسونس و فسانه
توضیحات :
معنی بیت ۱( هنگام سحر در حالی که هنوز از شراب شبانه خمار بودم همراه آهنگ چنگ و سازقانون ساغر گرفتم ) معنی بیت ۲( وقت سحر در حالیکه از شراب شبانه خمار بودم زاد و توشه عقل را از باده و شراب تهیه کردم ) معنی بیت ۳( معوشق ریبای می فروش من عشوه و کرشمه ای کرد که بوسیله آن از دست حیله روزگار مصون ماندم ) معنی بیت ۴و ۵( از ساقی کمان ابرویم شنیدم که به من گفت ای عاشقی که هدف تیر سرزنش قرار گرفتی )( اگر از خود پرستی و غرور تو نشانی برجای نباشد و هستی خود را فراموش کنی مانند کمربندی که ازمیان معشوق برخوردار ست تو نیز از عشق بهره ای خواهی برد دو بیت موقوف المعانی ۹‌معنی بتی ۶( این دام ار برو باری پرنده دیگر بگذار زیرا سمرغ به دام افتادنی نمی باشد ) معنی بیت ۷( ندیم و مصاحب مجلس ما خداوند است و مقصود ا زهمه اینعوامل شادی بخش خداوند است و عشق و عاشق و معشوق هم اوست و امور مادی بهانهای بیش نیست )
نتیجه تفال :
۱-   لسان الغیب در بیت های ۸-۹- فرماید ( ای ساقی کشتی شراب را به ما بسپار تا زا دریای بیکران غم عشق به سلامت به ساحل نجات رسیم و آیوده دل باشیم ) ( ای حافظ هستی ما در این دنیا سخن پوشیده و راز سربسته ای است و تحقیق ما درباره آن ها چون سخن ساحران و داستان گرویان است ه راهی به مقصود ندارد ) نیت خود را در لابلای این واژه ها بیابید
۲-   این نیت اگر دقیقا ً وبا شور و مشورت و آگاهی عمل گردد بسیار خوب و پسندیده می باشد پس بانیروی عقل و خرد و با استفاده از تجربیات آگاهان گام بدرارید تا شاهد موفقیت را در آغوش گیرید و موفق شوید
۳-   اگ رانجاماین نیت با آگاهی و بصیرت انجام نگیرد خطرات فراوانی در پی خواهدداشت پس با سرعت عمل زیرکی تلاش و توکل ب رخداوند اقدام کنید و مین هفته به یکی از ماشهد متبرکه بوردی و دعا کنی
۴-   مسافر شما اوضاع کارش رو به بهبودی است و مشکلاتش حل می شود بیمار شفا می یابد و قرض ادا م یشود و مسافرت مهمی به همراه معامه ای سود آور در پیش داردی
۵-   فرزندم سه گناه است که کیفر آن درهمین دنیا داده می شود و به آخرت نمی افتد : ناراحت کردن پدر و مادر ظلم و ستم بر مردم و بدی کردن در مقابل نیکی
۶-   د رامور عالمی به شرط تلاش پیشرفت می کنید و صاحب همسر و فرزندان خوبی می شوید که فرزند اولی شما بازرگان و تاجر و آخری نابغه خواهد بود
۷-   در این موقعیت فکرهای پریشان نکنید زیرا وظیفه مهمتری دارید که باید با تمام حواس متوجه آ» باشید
۸-   این قدر بدی اقوام او را به رخش نکشید که صبر  و حوصله نیز اندازه ای دراد زیرا او لجباز است
کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :
شرح غزل :
معانی لغات غزل (۴۲۸)
مخمور: نیم مست.
مخمور شبانه: نیم مست از باده نوشی های شب.
باده گرفتن: باده نوشیدن.
چنگ: نوعی از آلات موسیقی رشته یی که در اصل از کمان شکارچیان به وجود آمده و با افزودن تارهای بیشتر و کاسه صوتی و ستون سیم گیر به اشکال مختلف درآمده است (حافظ و موسیقی ملّاح).
چغانه: سازی از خانواده آلات ضربی. ساختمان نوع ابتدایی آن عبارت بود از یک کدوی کوچک خشک که درون آن سنگریزه می ریخته و متناسب با وزن رقص با دسته یی که بر آن تعبیه می‌کرده اند به حرکت در می‌آورده اند (حافظ و موسیقی ملّاح).
عقل را: برای عقل.
ره توشه: توشه راه.
شهر هستی: شهر وجود، دیار هستی مادی.
نگار می فروش: کنایه از ساقی.
عشوه یی داد: ناز و غمزه یی کرد.
ایمن: آسوده خاطر.
مکر زمانه: حیله روزگار،‌ گرفتاریهای دور و زمان.
تیر ملامت: (اضافه تشبیهی) ملامت به تیر تشبیه شده، تیر سرزنش.
نشانه: هدف.
تیر ملامت را نشانه: هدف تیر سرزنش.
ز آن میان: از آن کمر، از آن کمر معشوق.
طَرْف بستن: بهره بردن،‌ نصیب بردن و طَرْفْ به معنای گل کمر و زینت بر روی کمربند نیز آمده است.
کمروار: کمربند مانند، مانند کمربند، مانند تسمه کمر.
خود را ببینی در میانه: خود را در میانه ببینی، خودبین باشی.
عنقا: سیمرغ و در اصطلاح عرفا مقام و مرتبت الهی.
بلند است آشیانه: آشیانه اش در جای بلندی قرار دارد.
ندیم: مصاحب.
مطرب: رامشگر.
خیال آب و گل: تصور اینکه خداوند انسان را از آب و گل آفرید، قصه اولیه خلقت.
در ره: در این راه.
برآییم: رهایی یابیم.
خوش برآییم: به خوشی و خوبی رهایی پیدا کنیم.
کرانه: ساحل.
دریای ناپیدا کرانه: کنایه از این جهان هستی.
وجود: هستی، مقابل نیستی،‌حدود و عوارض و لواحق موجودات که همگی در مفهوم و معنای هستی مشترکند.
معما: راز سربسته، مسئله لاینحل، سخن پوشیده معنا.
تحقیق: بررسی، پژوهش.
فسون است و فسانه: حیله و فریبکاری و قصه پردازی است.
معانی ابیات غزل (۴۲۸)
(۱) هنگام سحر که در اثر خماری از باده های شب پیش با آواز چنگ و چغانه باده نوشیدم‌…
(۲) برای عقل زاد و توشه راهی از شراب تهیه و همراه کرده و از شهر وجود خود او را بیرون کردم.
(۳) ساقی می فروش محبوب من ناز و غمزه یی کرد که (در اثر آن) مکر و فریب روزگار از یادم رفت و آسوده خاطر شدم.
(۴) از ساقی کمان ابرو این سخن به گوشم رسید که ای کسی که (از هر طرف) هدف تیر سرزنش قرار گرفته‌یی‌…
(۵) اگر وجود خود را در میانه بینی (به خود بیندیشی)، نمی توانی مانند کمربند (که گرداگرد کمر محبوب را احاطه نموده) از آن کمر (محبوب مطلوب)‌ بهره‌یی ببری.
(۶) (و اگر چنینی و وجود خود را در میانه می‌بینی و به خود می‌اندیشی) برو و این دام و تله خود را برای مرغ دیگری بگذار، زیرا آشیانه سیمرغ در جای بلند (و دور از دسترس تو) قرار دارد.
(۷) مصاحب و رامشگر و ساقی این بزم وجود، همگی خود اوست (خدا) و تصور خلقت اولیه از آب و گِل در این راه بهانه‌یی بیش نیست.
(۸) کَشتی شراب بیاور تا (با نوشیدن آن) از این دریایی که ساحل آن ناپیداست به خوبی و خوشی رهایی یابیم.
(۹) حافظ وجود و هستی ما به مانند راز سربسته‌یی است که تعمق و غور و بررسی در آن به مانند خودفریبی و داستان پردازی است.
شرح ابیات غزل (۴۲۸)
وزن غزل: مفاعیلن مفاعیلن فعولن
بحر غزل: هزج مسدّس محذوف
٭
این غزل یکی از غزلهای عارفانه سنگین و قابل بحث و مطالعه عارفان در هر زمان و با هرگونه شیوه فکری است. غزل به طور تحقیق در دوره کمال عمر و شعر و شاعری حافظ سروده شده و آخرین عقیده عرفانی شاعر، در آخرین بیت این غزل بازگو شده است.
حافظ یک عارف مسلمان است و در عرفان اسلامی انگیزه خلقت کاینات توسط خالق متعال ناشی از این است که خالق متعال زیبایی مطلق و عاشق زیبایی خویش است و به این سبب کاینات را خلقت کرده تا زیبایی خود (و خود) را در آن ببیند (اِنَّ اللهَ جَمیل و یُحِبُّ الْجَمال).
این عبارت کوتاه و تفسیر آن که سنگ بنای معرفت عارفان اسلامی است گذشته از معنای ظاهری آن که قشریون سطحی نگر را به اشتباه می اندازد دارای معنایی بس عمیق است که اگر عارف اسلامی بخواهد به زبان ساده به شرح و بسط آن بپردازد حلّاج وار به جرم اینکه اسرار هویدا کرده است بر سر دار خواهد رفت و به این سبب عرفا در عباراتی مانند همه عالم جمال طلعت اوست و امثال آن اظهارنظر می‌کنند و اَنا الله نمی‌گویند که هنوز ذهن بشریت قابل پذیرش آن و مستعدّ شناخت خویش نیست.
بهتر است به شرح بیت به بیت این غزل بپردازیم و هر کجا لازم آید توضیحی درخور فهم خود بر قلم آید. شاعر در بیت اول و دوم، تمام توجه خود را به ساعات سحر معطوف می‌دارد و کلید طرز تفکر و تعقل را به خواننده نشان می‌دهد. حافظ همان طور که خود کراراً گفته سحرخیز بوده است و این شرط اول عرفان است. او در این بیت علی الظاهر می فرماید به هنگام سحر که از باده دوشین مخمور و نیمه مست بودم برحسب معمول به صبوحی پرداختم به این معنا که باده بامدادی را که با نوای چنگ و مطرب نوشیده می‌شود نوشیدم و در اثر این شراب عقل را از خود بیخود ساخته و از سرزمین وجود خویش او را بیرون کردم تا بتوانم بدون وسوسه و اگر و مگر او به تفکر درباره عالم وجود و خالق آن بپردازم. ساقی محبوب من با ادا و اطوار خود همه غمها و تفکرات زندگانی را که از فعل و انفعالات عقل ناشی می‌شود به یکباره از من به دور کرد و من آرام و حاضرالذهن آماده اندیشه و تفکر شدم. در اینجا شاعر می‌خواهد بگوید ذهنی که دچار دغدغه تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا باشد نمی‌تواند درست درباره مبداء خلقت و خالق متعال فکر کند و برای اینکار باید در اثر جذبه عشق ساقی، پشت پا به همه این تعلقات بزند تا آماده پذیرش راز هستی گردد.
آنگاه شاعر از زبان ساقی در بیت چهارم و پنجم می‌گوید که او به من گفت ای کسی که به خاطر اینکه برخلاف سایر قشریون به عالم عرفان روی آورده و در نتیجه آماج تیر سرزنش متشرعین قرار گرفته‌یی، در این راهی که تو انتخاب نمودی مادام که به وجود خود و کلمه ( من) فکر می‌کنی هرگز قادر نخواهی بود که بر راز آفرینش دستیابی و به مانند تسمه کمر که دور تا دور کمر را احاطه می‌کند بر این راز هستی محیط شوی و شرط نخست آن است که از خود به درآیی و وجود خویش را شیئی مستقل نشماری.
آنگاه ساقی در بیت ششم حجّت را بر شاعر تمام کرده به او می‌گوید اگر چنین هستی و قادر نیستی که از خویشتن خویش رهایی یابی دست از این کار و این طرز تفکر و پای از این راه معرفت بکش که سیمرغ حقیقت در جایی بس بلند آشیانه دارد و دست هر کس و ناکس به آن نمی‌رسد.
شاعر در بیت هفتم تحت تأثیر فلسفه وحدت وجود و این بیت از عطار:
به خود می‌سازد از خود عشق با خود خیال آب و گِل در ره بهانه است
قرار گرفته و همصدا با او می فرماید هرچه را می‌بینی همگی و در جمع (او) است و موضوع خلقت انسان از آب و گل بهانه یی بیش نیست و در واقع شاعر تحت تأثیر این مطلب است که خداوند برای اینکه زیبایی خویش را ببیند دست به خلقت زد.
شاعر در دو بیت پایانی غزل پس از تشریح خلاصه طرز برداشت و عقیده نهایی خویش، درباره مسئله آفرینش نظریه قطعی خویش را راست و صاف و پوست کنده در چند کلمه چنین بیان می‌کند که: هرگز فکر ما در این راه به جایی نمی‌رسد.
پس می‌توان خلاصه عقیده حافظ را چنین بیان کرد که وجود ما جزئی از کل خالق است و هرگز جزء نمی‌تواند پی به کل ببرد.
در پایان ذکر این نکته بی فایده نیست که در بعضی از نسخ تعداد ابیات این غزل به ۱۰ و ۱۱ می‌رسد و این دو بیت را علاوه دارد:
سرا خالیست از بیگانه می نوش که جز تو نیست ای مرد یگانه
که بندد طرف وصل از حُسنِ شاهی که با خود عشق بازد جاودانه
و به طوری که مشاهده می‌شود مفاهیم این دو بیت در ابیات اصلی غزل به طرز ماهرانه تری بازگو شده و احتمالاً به همین سبب توسط خود شاعر، این دو بیت را که کمتر برانگیزاننده احساس شاعرانه است حذف شده باشد.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
غزل به قلم علامه قزوینی :
سحرگاهان که مخمور شبانه گرفتم باده با چنگ و چغانه
نهادم عقل را ره توشه از می ز شهر هستیش کردم روانه
نگار می فروشم عشوه‌ای داد که ایمن گشتم از مکر زمانه
ز ساقی کمان ابرو شنیدم که ای تیر ملامت را نشانه
نبندی زان میان طرفی کمروار اگر خود را ببینی در میانه
برو این دام بر مرغی دگر نه که عنقا را بلند است آشیانه
که بندد طرف وصل از حسن شاهی که با خود عشق بازد جاودانه
ندیم و مطرب و ساقی همه اوست خیال آب و گل در ره بهانه
بده کشتی می تا خوش برانیم از این دریای ناپیداکرانه
وجود ما معماییست حافظ که تحقیقش فسون است و فسانه
غزل به قلم شاملو : 
غزل به قلم الهی قمشه ای :
غزل به قلم عطاری کرمانی :
سحرگاهان که مخمور شبانه         گرفتم باده با چنگ و چغاله
نهادم عقل را ره توشه از می     زشهر هستی اش کردم روانه
نگار می فروشم عشوده ای داد     که ایمن گشتفم از مکر زمانه
زساقی کمان ابرو شنیدم           که ای تیر ملامت رانشانه
نبندی زان میان طرفی کمر وار   اگر خود راببینی در میانه
برو این  دام ب رمرغی دگر نه   که عنقا را بلند است آشیانه
ندیم و مطرب  وساقی همه اوست   خیال آب و گل در ره بهانه
بده کشتی می تا خوش برآئیم     از ین دریای ناپیدا کرانه
وجود ما معمائیست حافظ     که تحقیقش فسونس و فسانه
غزل را بشنوید :
کلیپ های مرتبت با غزل :
برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن
بستن