تا اینجا اومدی یک فال هم بگیر

فال حافظ بگیرید خاطره از حافظ بنویس

خجسته لقا – خنک نسیم معنبر شمامه‌ای دلخواه – غزل ۴۱۶ – ۴۷۷

۴۷۷ – خجسته لقا

خنک نسیم معنبر شمامه دلخواه   که در هوای تو برخاست بامداد پگاه
دلیل راه شود ای طایر خجسته لقا     که دیده آب شد از شوق خاک آن درگاه
به یاد شخص نز ارم که غرق خون دل است     هلال را به کنار افق کنید نگاه
منم که بی تو نفس میز نم زهی خجلت   مگر تو عفو کنی ورنه نیست عذر گناه
زدوستان تو آموخت در طریقت مهر     سپیده دم که هوا چاک زد شعار سیاه
به عشق روی تو روزی که از جهان بروم     زتر بتم بدمد سرخ گل به جای گیاه
مده به خاطر نازک ملالت از من زود   که حافظ تو خود این لحظه گفت بسم الله
توضیحات :
معنی بیت ۱( خوشا آن نسیمی معطری که صبح زود در آرزوی عشق تو وزید ) معنی بیت ۲( ای پرنده فرخنده دیدار راهنمای من به منزل محبوب شو تا در آرزوی دیدار خاک او چشم را غرق اشک کنم ) معنی بیت ۳( به یاد تن لاغر و نحیف من که غرق خون دل است به هلال ما نگاه کنید که او نمودار و نمونه من بیچاره است ) معنی بیت ۴( مایه شرمساری من است که جدا از تو نفس می کشم جز آنکه تو مرا ببخشایی و گرنه پوزشی در برابر گناهم ندارم ) معنی بیت ۵( همانگونه که علاقمندان تو در راه عشق تو حجاب تاریک نفس را پاره کردند صبا نیز از آنان یاد گرفت که با نور سپیده صبح پرده سیاه شب را پاره کند) معنی بیت ۶( با عشق روی تو روزی که از دنیا بروم از قبرم به جای گیاه سبز گل سرخ سر بر می آورد ) معنی بیت ۷( با این عجله از من دلتنگی و ناراحتی بخاطر عزیز خود راه مده که حافظ عاشق همین لحظه دیدار تو را آغاز کرد = اگر حافظ ا ز تو زیاد شکایت می کند فوری ناراحت مشو زیرا حافظ تو تازه بسم الله و آغاز شکایت کرده )
نتیجه تفال :
۱-   از رقیبان هراسی به دل راه مده زیرا بالاخره از میدان خارج می شوند ا زدوستان ظاهر ساز هم بر حذر باش و از رازگویی پرهیز کن و اسرار دلت را با کسی درمیان مگذار زیرا از فردا کسی خبر ندارد
۲-   شما هنوز در ابتدای راه قرار دارید و باید نشیب و فرازهای زیادی را طی کنید اگر قادر به این راه نیستید پس از همین مرحله برگدید به صلاح شماست پس با اراده و تلاش گام بردارید که میوه درخت کامیابی در انتظار شماست
۳-   به معانی اشعار حفاظ خوب توجه کن مشاهده خواهی کرد که از قلب و دل شما سخن می گوید پس بند بزرگان را پذیرا باش و دست از لجاجت و غرور بردار و خود را برای یک امر مهم آماده کن
۴-   کسی را در خارج ا زکشور دارید که مایل است به نزد شما بیاید ولی امکاناتش اجازه نمی دهد برا ی آمدن او اصرار نکنید زیرا خود به موقع اقدام خواهد کرد و شما از دل او خبر ندارید پس آزارش ندهید و بهنیابت اوبه یکی ازمشاهد متبرکه بروید و دعا کنید
۵-   فرزندم دوستان خود را امتحان کن زیار سه چیز نشانه نفاق و درورویی است ۱- بدزبانی ۲- ناسزا گویی ۳- بخل
۶-   فرزندانی شایسته خواهید داشت که دومی نابغه می شود و آخری پول پرست و اولی در پیری شمارا نگهداری م کند پس از زندگی راضی باش و بدان که این نیت نیاز به زمان و مقدمات دارد بالا خره انجام می گیرد
۷-   عشق به خارج رفتن دردی را دوا نم یکند بلکه به زودی تحولی روی می دهد و نیاز شما بر آورده می شود زیرا خارج به ظاهر بهشت گمشده ای شماست اما در حقیقت جهنم است
۸-   از تحولات آینده شمارا آگاه می کنم ولی باید خیلی بصیر و دانا باشید از طریق رایانه اینترنت و امواج مکاتبات و مراوداتی صورت خواهد گرفت که سود آور می باشد
کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :
شرح غزل :
معانی لغات غزل (۴۱۶)
خُنَک: خوشا.
نسیم: باد ملایم سحری، بوی خوش.
مَعَنبَر: عنبرآگین، عبیرآگین، عنبرین بوی.
شمامه: شمّامه، دستنبو، عطردان، ظروف کروی که در آن انواع مواد معطره ریخته و در دست گرفته بو می‌کنند، و در اینجا یعنی به معنای عطر آمده.
مَعَنْبَرْ شمامه: با بوی عنبر.
در هوای تو: در اشتیاق تو، در آرزوی تو.
بامداد پگاه: صبح زود، آغاز صبح.
دلیل: راهنما.
طایر خجسته لقا: پرنده مبارک دیدار، مرغ خوش یمن، کنایه از هدهد.
شخص نزار: پیکر نزار، پیکر ضعیف.
غرقِ خونِ دلست: در خون دل غرق است.
هلال: ماه شب اول، ماه نو.
شفق: کرانه افق، جایی که خورشید غروب می‌کند، سرخی افق پس از غروب آفتاب.
زهی خجلت!: چه شرمساری!، کمال شرمندگی.
طریقت مهر: راه و روش مهرورزی، طرز دوستی.
شعار سیاه: پرده تاریک، لباس سیاه.
چاک: پاره.
چاک زد: پاره کرد.
خاطر نازک: دل نازک، دل لطیف و ظریف، دل زودرنج.
ملالت: افسردگی، ملال.
گفت بسم الله: بسم الله گفت، شروع کرد، کنایه از آغاز کار.
معانی ابیات غزل (۴۱۶)
(۱) ای خوشا نسیم عنبرین بوی دلپذیری که صبح زود به هواداری و دوستداری تو وزیدن گرفت.
(۲) ای پرنده فرخنده دیدار راهنمای من شو که چشم من از اشتیاق خاک آن آستانه در اشک غرق شد.
(۳) به یاد پیکر لاغر و رنجورم که در خون دل غرق است هلال را (که نمودار آن است) در کنار سرخی شفق نگاه کنید.
(۴) چه شرمساری از این بالاتر که من بی تو زنده ام. مگر اینکه تو مرا ببخشایی وگرنه پوزشی در برابر گناه (زنده بودنِ) خود ندارم.
(۵) به هنگام صبح که نسیم سحری پرده سیاه شب را درید (و جامه سیاه خود را چاک زد) این کار را از روش مهرورزی دوستان تو یاد گرفت.
(۶) روزی که با عشق روی تو از این دنیا بروم از خاکم به جای گیاه، گل سرخ سر بر می‌زند.
(۷) به سبب حضور من، این چنین زود دلتنگی و کم حوصلگی به دل نازک خود راه مده، چرا که حافظ هواخواه تو تازه دیدار تو را آغاز کرده است.
شرح ابیات غزل (۴۱۶)
وزن غزل: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن
بحر غزل: مجتّث مثمّن مخبون اصلم مُسبغ
٭
مولانا جلال الدین: چو آفتاب برآمد ز قعر آب سیاه ز ذره ذره شنو لا اله الا الله
٭
عبید زاکانی: مبارکست نظر بر تو بامداد پگاه چه نیک بخت کسی کِش به روی تست نگاه
٭
سلمان ساوجی: به گرد چشمه مهرت دمید مهر گیاه تو عین آب حیاتی علیکَ عَینُ الله
٭
کمال خجند: به رهگذار، قد یار دیدم از ناگاه کدام قد؟ اَلِفی بود در میانه راه
٭
حافظ در ایام جوانی غزل عبید زاکانی را مورد استقبال قرار داده و به خوبی از عهده آن برآمده و در محسّنات کلام، با غزل عبید که در دوره کمال خود سروده است برابری می‌کند.
عبید در بیت دوم غزل خود جمله لا اله الا الله را که به کارگیری آن در مقام حیرت امری رایج است می‌آورد و حافظ به منظور دوری جستن از مضمونِ مشابهی که با همین جمله ختم می‌شود، مضمون تازه‌یی که به بسم الله ختم می‌شود و نشانه شروع و ابتدا و ورود در هر امری است ساخته و در بیت مقطع غزل خود گنجانیده و از استعمال سایر قوافی غزل عبید خودداری و با قوافی جدید و مضامین ناگفته غزل خود را منسجم می‌سازد. مضمونی را که حافظ در بیت پنجم غزل خود آورده انسان را به وجد می‌آورد و این نشانه حسن سلیقه و تسلط شاعر بر نکات دقیق تشابیه و مضامین بکر است.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
غزل به قلم علامه قزوینی :
خنک نسیم معنبر شمامه‌ای دلخواه که در هوای تو برخاست بامداد پگاه
دلیل راه شو ای طایر خجسته لقا که دیده آب شد از شوق خاک آن درگاه
به یاد شخص نزارم که غرق خون دل است هلال را ز کنار افق کنید نگاه
منم که بی تو نفس می‌کشم زهی خجلت مگر تو عفو کنی ور نه چیست عذر گناه
ز دوستان تو آموخت در طریقت مهر سپیده دم که صبا چاک زد شعار سیاه
به عشق روی تو روزی که از جهان بروم ز تربتم بدمد سرخ گل به جای گیاه
مده به خاطر نازک ملالت از من زود که حافظ تو خود این لحظه گفت بسم الله
غزل به قلم شاملو : 
غزل به قلم الهی قمشه ای :
غزل به قلم عطاری کرمانی :
خنک نسیم معنبر شمامه دلخواه   که در هوای تو برخاست بامداد پگاه
دلیل راه شود ای طایر خجسته لقا     که دیده آب شد از شوق خاک آن درگاه
به یاد شخص نز ارم که غرق خون دل است     هلال را به کنار افق کنید نگاه
منم که بی تو نفس میز نم زهی خجلت   مگر تو عفو کنی ورنه نیست عذر گناه
زدوستان تو آموخت در طریقت مهر     سپیده دم که هوا چاک زد شعار سیاه
به عشق روی تو روزی که از جهان بروم     زتر بتم بدمد سرخ گل به جای گیاه
مده به خاطر نازک ملالت از من زود   که حافظ تو خود این لحظه گفت بسم الله
غزل را بشنوید :
کلیپ های مرتبت با غزل :
برچسب ها

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن