تا اینجا اومدی یک فال هم بگیر

فال حافظ بگیرید خاطره از حافظ بنویس

ساقی بیار باده – گفتا برون شدی به تماشای ماه نو – غزل ۴۰۶ – ۴۷۰

۴۷۰ – ساقی بیار باده

گفنت برون شدی به تماشای ماه نو     ازماه ابروان منت شرم باد رو
عمریست تا دلت زاسیران رلف ماست     غافل زحفظ جانب یاران خود مشو
مفروش عطر عقل به هندوی زلف ما     کانجا هزار نافه مشکنی به نیم جو
تخم وفا ومه ردین کهنه کشته زار     آنگه عیان شود که رسد موسم درو
ساقی بیار باده ه رمزی بگویمت       از سر اختران کهن سیر و ماه نو
شکل هلال هر سر مه م یدهد نشان   از افسر سیامک و ترک کلاه زو
حافظ جناب پیر مغان مامن وفاست     درس حدیث عشق بر او خوان و زو شنو
توضیحات :
ماه نو (‌دیدن هلال ماه ) ماه ابروان ( هلال ابروان یار ) شرم ( حیا ) رو ( روز شو ) دلت ( دل تو ) اسیر ( گرتفار = عاشق ) غافل زحفظ ( تو نیز از رعایت و حفظ حق یارانت غاقل مشو و کوتاهی مکن ) معنی بیت ۳۰ زلف ما بسیار معطر و خوشبوست و تو تظاهر به داشتن عقل مکن زیرا در برابر موی مشکین ما هزار آهوی ختن به نیم جو هم ارزشی ندارد ) معنی بیت ۴( بذر مهرو وفا و ثمره محبت د راین دنیای کهن زمانی محصولش آشکار می شود که هنگام درو و زمان کوچ از این جهان فرارسد الدنیا مزرعه الاخره ) رمز بگویم ( آگاهت کنم اسرارش را فاش کنم ) ا زسر اختران کهن ( از راز ماه گاهی به شکل هلال و زمانی بدر و تما است آگاهت کنم که این ستاران فلکی شاهد چه حوادثی در زمین و آسمان هستند ) معنی بیت ۶( شکل ماه هو  در آغاز هرماه از تاج سیامک فرزند کیومرث و از کشاف کلاه ژو = گو پسر طهماسب خبر میدهد که نه تاج می ماند نه کلاه ) معنی بیت ۷( ای حافظ آستان پیر مغان پناهگاه مهر و فاست درس و داستان عشق و دلدادگی را نزد مرشد بخوان و سخن او را به کار گیر
نتیجه تفال :
۱-   سرشت شما چنا ن است که از هر ناراحتی بشدت اظهار دلتنگی و از هر خوشی بیش از اندازه اظهار شادمانی می کنید به همین جهت هیچ  چیز و هیچ کجا  شما را راضی و قانع نمی سازد در حالیکه این دنیا سراسر اندوه و شادی است وخوش به حال کسی که دم ار غنیمت بداند
۲-   مساله ای که اندیشه و ذهن شما را مشغول کرده است نیاز به زمان و موقعیت مناسب تری دارد پس عجله نداشته باشید بلکه از روی حوصله و دقت و توام با آگاهی و سرعت عمل اقدام کنید و از استاد  راهنمایی کمک بگیرید
۳-   به یکی از مشاهد متبرکه برودی و نیاز خود را با خداوند در میان بگذراید و نذری کنید که گشایش بسیار است
۴-   حافظ زمان حال شما را در بیت اول می فرماید ( ای جانان بر ای تماشا و دیدار هلا ماه نو بیرون آ«دی از هلال ابروان من شمر کن و پی کارخود برو و از کنار من دور باش ) فرزندم چه کردی که چنین دچار اعتراض شدی )
۵-   مسافرت مفید است زیرا مسافتری موفقیت آمیز در پیش دارید خرید و فروش تفاوتی ندارد بیمار وضعش بهمین صورت باقی میماند قرض داده می شود و تغییر مکان با تانی انجام می گیرد و مسافر فعلاً مشغول کا رخود می باشد
۶-   فرزندم خداوند مخالف سه چیز است پرگویی پر خوابی و پرخوری و شفاعت سه گروه پذیرفته می شود پیغمبران علاما شهیدان پس برا ی موفقیت و کامیابی با آنان باش
۷-   ا زسر و صداهای او ترسی نداشته باشید وی مانند خرگوش می دود و مانند آهو عمل م یکند و مانند زنبور نیش می زند پس شما نباید از میدان بدر روید چون بیش از آنچه فکر م یکنید وی محتاط و ترسو است پس نترسید و اقدام کنید زیرا آینده در دستان انسانهای عاقل است
کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :
شرح غزل :
معانی لغات غزل (۴۰۶)
گفتا: به من گفت.
رو: برو.
عمریست: مدتی طولانی برابر یک عمر است.
حفظ: نگهداری، مواظبت.
جانب: طرف.
مفروش: در اینجا به معنای به رخِ ما مکش، به آن ناز مکن.
عِطرِ عقل: (اضافه تشبیهی) عقل به عطر تشبیه شده.
هندوی زلف: زلفِ سیاه.
نافه مُشکین: کیسه مُشک که در زیر شکم آهوانِ نرِ ختا و ختن وجود دارد.
کهنه کشتزار: کشتزارِ کهنه، کنایه از این مزرعه دنیا.
عیان: آشکار، پیدا.
کهن سیر: آنچه از دیر زمان تا به حال در حال حرکت است.
هِلال: ماه نو، ماهِ شب اول.
افسر: تاج هلالی شکل.
سیامک: پسر کیومرث که به دست دیو کشته شد و فرزندش هوشنگ انتقام او را گرفت.
تَرکِ کلاه: یک بخش از چند بخش کلاه که به صورت باریکه مثلّثی و همانند شکل ماه نو بوده و از به هم دوختن شش یا هشت تَرک، یک کلاهِ مدّور ساخته شده و یک تاج هلالی شکل در جلوی آن نصب و شاهزادگان به سر می نهاده اند.
زَو: پسر توماسب (تهماسب) پادشاه پیشدادی که پس از پدر به مدت پنچ سال سلطنت نمود.
جناب: درگاه، آستانه.
مأمن: جایگاه امن، پناهگاه.
حدیث عشق: داستان، حکایت تازه عشق.
بَر و خوان: برای او بخوان.
زو شِنو: از او بشنو.
معانی ابیات غزل (۴۰۶)
(۱) به من گفت برای دیدن ماه شب اول بیرون آمدی؟ از ماه ابروان من شرم کن و برو.
(۲) مدت مدیدی به درازای یک عمر است که دل تو در چین و شکن زلف ما گرفتار است. از نگهداری و طرفداری یاران خود غافل مشو.
(۳) در پیش زلف سیاه (و معطّر) یار تفاخر به رایحه عقل مکن زیرا آنجا هزار کیسه مشک ارزش نیم جو را ندارد.
(۴) در این کشتزار کهنه دنیا به هنگام درو کردن معلوم می شود که بذر وفا و محبّت روییده است یا نه؟
(۵) ساقی شراب بیاور تا برای تو از ستارگانی که دیر زمانی است در گردشند و از گردش ماه نو، رازی را فاش سازم.
(۶) شکل هلال سرِ هر ماه یادآور تاج نیمدایره سیامک و ترکِ کلاه زو است.
(۷) حافظ، درگاه پیرمغان پناهگاه مهر و وفا و محبّت است درس تازه عشق را پیش او بخوان و نیز از او بیاموز.
شرح ابیات غزل (۴۰۶)
وزن غزل: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن
بحر غزل: مضارع مثمّن اخرب مکفوف مخدوف
٭
طبع آزمایی در اوزان و قوافی مخصوص به ویژه اوزان نامطبوع و قوافی مشکل از جمله کارها و هنرنمایی‌های شعرا در، گذشته و حال بوده و هر شاعری مایل است در این باره از خود اثری را به نمایش بگذارد.
به نظر می رسد این غزل حافظ نیز به منظور طبع آزمایی در ایّام جوانی سروده شده باشد به ویژه اینکه حافظ در این غزل در ابیات ۵ و ۶ از سیامک و زو شاهزادگان و پادشاهان پیشدادی سخن به میان آورد و ما می دانیم که حافظ در ایّام جوانی به حکم ممارست در کار شعر و شاعری، شاهنامه فردوسی را به دقت مطالعه و از نکات و ملاحظات آن در همان ایّام در اشعار خود بهره برداری کرده است و بعداً که توجه شاعر به اشعار و کتب عرفانی معطوف می گردد تشبیهات و نکات عرفانیِ کتبِ مورد مطالعه، نیز دستمایه شاعر قرار می گیرد.
شاعر در بیت ششم این غزل تحت تأثیر فلسفه خیّامی به صورت ایجاز از بی وفایی دنیا و عمر کوتاه سیامک و زو سخن گفته و به منظور عبرت از سیرِ این جهان گذران، این دو را مثال زده و همانطور که در بیت چهارم غزل از بی وفایی دنیا سخن به میان آورده، خواننده را متوجه این واقعیت می کند که (دنیا در گذر است).
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
غزل به قلم علامه قزوینی :
گفتا برون شدی به تماشای ماه نو از ماه ابروان منت شرم باد رو
عمریست تا دلت ز اسیران زلف ماست غافل ز حفظ جانب یاران خود مشو
مفروش عطر عقل به هندوی زلف ما کان جا هزار نافه مشکین به نیم جو
تخم وفا و مهر در این کهنه کشته زار آن گه عیان شود که بود موسم درو
ساقی بیار باده که رمزی بگویمت از سر اختران کهن سیر و ماه نو
شکل هلال هر سر مه می‌دهد نشان از افسر سیامک و ترک کلاه زو
حافظ جناب پیر مغان مامن وفاست درس حدیث عشق بر او خوان و ز او شنو
غزل به قلم شاملو : 
غزل به قلم الهی قمشه ای :
غزل به قلم عطاری کرمانی :
گفنت برون شدی به تماشای ماه نو     ازماه ابروان منت شرم باد رو
عمریست تا دلت زاسیران رلف ماست     غافل زحفظ جانب یاران خود مشو
مفروش عطر عقل به هندوی زلف ما     کانجا هزار نافه مشکنی به نیم جو
تخم وفا ومه ردین کهنه کشته زار     آنگه عیان شود که رسد موسم درو
ساقی بیار باده ه رمزی بگویمت       از سر اختران کهن سیر و ماه نو
شکل هلال هر سر مه م یدهد نشان   از افسر سیامک و ترک کلاه زو
حافظ جناب پیر مغان مامن وفاست     درس حدیث عشق بر او خوان و زو شنو
غزل را بشنوید :
کلیپ های مرتبت با غزل :
برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن
بستن