یار آشنا – ای پیک راستان خبر یار ما بگو – غزل ۴۱۵ – ۴۶۴

۴۶۴ – یار آشنا

ای پیک راستان خبر یار ما بگو       احوال گل به بلبل دستان سرا بگو
بر این فقیر نامه آن محتشم بخوان   با این گدا حکایت آن پادشاه بگو
ما محرمان خلوت انسیم غم مخور       بایار آشنا سخن آشنا بگو
هرکس که گفت خاک ره او نه توتیاست   گو این سخن معاینه در چشم ما بگو
هان بر در است قصه ارباب معرفت     رمزی بو بپرس حدیثی بیا بگو
مرغ چمن به مویه من دوش می ریست     آخر تو واقفی که چه رفت ای صبا بگو
گردیگرت بر آن در دولت گذر بود           بعداز ادای خدمت وعرض دعا بگو
در راه عشق فرق غنی و فقیر نیست     ای پادشاه حسن سخن با گدا بگو
آن کس که منع مازخرابات می کند     گو رد حضور پیر من این ماجرا بگو
آن می که در سبو دل صوفی به عشوه برد     کی در قدح کرشمه کند ساقیا بگو
حافظ گرت به مجلس او راه می دهند   می نوش وترک زرق زبهر خدا بگو
توضیحات :
پیک راستان ( قاصد عاشقان راستین ) گل ( محبوب ) بلبل دستان سرا ( عندلیب خوش آوار = عاشق ) محتشم ( بزرگوار = محبوب ) گدا ( در این بیت عاشق ) پادشاه ( استعاره از معشوق ) مامحرمان خلوت انسیم ( ما بیگانه نیستیم بلکه ا زآشنایانیم بنا براین خبر محبوب را بگو ) تو تیا ( سرمه چشم ) سرمه چشم ) معاینه ( آشکارا ) گو این سخن معاینه ( این گفتار را آشکارا در برابر دیده ما بازگو کن ) مویه ( ناله ) دوش (دیشب ) مرغ چن ( بلبل ) آخر ( بالاخره فی الحال ) واقف ( آگاه ) چه رفت ( چه پیش آمد و اتفاق افتاده است ) دیگرت ( بار دیگر ) ادای خدمت ( رساندن ابلاغ بندگی و سلام ) غنی ( ثروتمند دارای مقام شاه ) پادشاه حسن ( محبوب زیبا ) گدا ( استعاره از عاشق ) معنی بیت ۹( به آن کسی که از رفتن به میخانه معرفت مارا منع م یکند بگو که این ایراد و گله را در نزد پیرو مرشد مابازگو تابا هدایت او دست از انکار ما بازداری زیرا با ادله معقول سرزنش تو را رد می کند )
نتیجه تفال :
۱-   لسان الغیب در بیت های ۱۰-۱۱ به ترتیب فرماید ( آن شراب در سبو با عشوه ای دل صوفی را ربود پس به ساقی بگو کی و چه موقع به مجلس می آید ووقت خوردن آنرامعین می کند )( ای حافظ اگر تو را به مجلس او راه دهد میخوارگی کن و برای رضای خدا ریا کاری و نفاق را کنار بگذار ) چقدر زیبا خواجه شیراز شما را پند می دهد و با دل شما سخن می گوید
۲-   کسی یا چیزی یا مکانی را که صمیمانه طالب آن می باشید بسیار از شما فاصله دارد زیرا فرهنگ بسیاری از خانواده ها با هم تفاوت داردو به اندازه کهکشانها از یکدیگر دروند و یا از نظر فیزیکی مسافتی فراوان دارد به جنابعالی مژده مید هم که این فاصل با صبر و حوصله کم و کمتر می شود بطوریکه به مرادد لتان می رسید پس حوصله کنید جای نگرانی نمی باشد
۳-   از استعداد شگرف و دلربایی شما داد سخن هاست چه زن و چه مرد باشید باید بدانید کهبهار زندگی میوه اش کامیابی است که باید با تلاش و تکاپو به دست آید و شما می توانید از درخت آرزو میوه شیرین خواستن را بچیند زیار خواستن توانستن است بخواه تا بیایی
۴-   آینده ای درخشان برایتان نوید می دهم به شرط آنکه اراده را همراه و عالقه را همگام وتالش را همدم خود سازید
۵-   عزیزم اگر قبله اتان یک گل سرخ و جانمازتان چشمه و مهرتان نور شد آن وقت دشت ساده شما می شود
۶-   درخانواده شما دو نفر همیشه نگران شما هستند سخن و پند آنهارا بشنو وبه آنها مهربانی کن تا خداوند به شما کمک کند
کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :
شرح غزل :
معانی لغات غزل (۴۱۵)
پیک راستان: قاصد درست کردار، دوستان صدیق و راستین، کنایه از باد صبا که از جانب دوستان صدیق می‌آید.
دستان سرا: داستان سرا، قصه گو.
بلبل دستانسرا: (استعاره) حافظ غزلسرا.
محتشم: بزرگوار، با حشمت و عظمت.
مَحْرم: آشنا، هم نشین.
خلوت: جای خالی از اغیار و جایگاه هم نشینان یکرنگ و یکدل.
محرمان خلوت انس: آشنایان بزم و هم نشینان جلسات آشنایی.
توتیا: دودیا، سرمه، ماده مرکب آلی که در اثر حرارت به گرد سیاه سبک وزن بسیار نرم تبدیل شده و قدما معتقد بودند که برای تقویت دید چشم مفید است لیکن بعداً کاربرد آن برای مشکی شدن و سیاه شدن اطراف پلک منحصر شد.
معاینه: رو در رو، حضوری، آشکارا.
مویه: گریه و زاری.
واقف: آگاه.
ارباب معرفت: صاحبان معرفت، عارفان.
رمز: سِرّ، نکته.
حدیث: سخن تازه، حکایت.
گر دیگرت: اگر بار دیگر تو را‌… .
ادای خدمت: به جا آوردن رسم خدمتگزاری و ادب و احترام.
دل به عشوه برد: با جذبه خود دل بُرد.
زرق: ریا، دو‌رنگی.
معانی ابیات غزل (۴۱۵)
(۱) ای پیام آور درست کرداران و دوستان راستین، خبری از یار ما بیاور و از حال گل به بلبل نغمه سرا سخنی بگو.
(۲) سرگذشت آن بزرگوار را برای این مستمند باز خوان و شرح حال آن پادشاه را برای این گدا بازگوی.
(۳) نترس! ما اهل راز و از هم نشینان جلسات آشنایی هستیم حرف آن آشنا را با یار آشنا در میان گذار.
(۴) به هرکس که گفت خاک آستانه دوست به مانند توتیای چشم می‌ماند بگو که چشم در چشم ما دوخته، این سخن را بازگوید.
(۵) ای باد صبا آخر تو آگاهی که دیشب چه روی داد که بلبل در اثر گریه من شیون و زاری می‌کرد، آن را بازگو.
(۶) (ای باد صبا) حکایت عارفان، روح پرور و مایه پرورش جان است برو و نکته‌یی بیاموز و در برگشتن برای ما بازگوی.
(۷) اگر بار دیگر تو را بر در آن دولتسرا گذری افتاد، پس از ادای رسم ادب و خدمتگزاری بگو: …
(۸) در بین رهروان عشق، بین بی‌نیاز و مستمند فرقی نیست ای پادشاه خوبیها با گدایان نیز سخنی بگو.
(۹) ای ساقی بازگو که آن شرابی که از درون کوزه با جذبه خود از صوفیان دل ربوده است چه موقع در پیاله جلوه گری می‌کند؟
(۱۰) (و) به آنکس که ما را از رفتن به خرابات باز می‌دارد بگو (اگر مردی) این ماجرا را در حضور مراد من، پیر خرابات بر زبان بیاور.
(۱۱) حافظ، هرگاه تو را به مجلس او اجازه ورود می‌دهند آنجا باده بنوش و برای خاطر خدا از تظاهر و ریاکاری دست بردار.
شرح ابیات غزل(۴۱۵)
وزن غزل: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن
بحر غزل: مضارع مثمّن اخرب مکفوف مقصور
٭
چنانچه از مطالعه و مطابقت نسخ قدیمی که اساتید فن انجام داده اند بر‌می‌آید، در این غزل دخل و تصرفات زیادی روی داده و در تعداد ابیات و ردیف و مفاد پاره‌یی از آنها اختلافاتی مشهود است، لیکن هیچ کدام از اینها، به صورت اصولی و نقش فکری شاعر لطمه وارد نمی‌آورد.
امروزه برای ما این کنایات و اشارات مستتر در ابیات غزلهای حافظ راهنمای خوبی است که با انطباق به رویدادهای تاریخی دوره شاعر پی به زمان سرودن آنها ببریم، چه حافظ در اکثر این غزلها که به منزله یادداشت روزانه اوست از مشکلات و سوءتفاهمات و مسائل روز به اشاره و کنایه سخن می‌گوید.
این غزل در زمان شاه شجاع و زمانی که هنوز روابط فیمابین او و شاه و رفت و آمدها و دعوتهای شاهانه به کلّی قطع نشده اما اثراتی از دلسردی به منصّه ظهور رسیده بود سروده شده است.
شاعر در این غزل باد صبا را طرف خطاب خود قرار داده و از او می‌خواهد که از احوال پادشاه برای او نکاتی بازگو کند. این مطلب می‌رساند که شاعر حس کرده است که در دعوت او به مجالس انس به عللی تأخیر روی داده و به همین دلیل خطاب به باد صبا می‌فرماید:
ما محرمان خلوت انسیم غم مخور با یار آشنا سخن آشنا بگو
آنگاه در بیت پنجم تلویحاً ناراحتی خیال خود را از این تأخیر ملاقاتها بیان داشته و در بیت ششم خود را به دانستن جریانات و اخبار پشت پرده، دلواپس نشان می‌دهد و خطاب به باد صبا می‌گوید اگر بار دیگر از آنجا گذشتی به شاه بگو که:
در راه عشق فرق غنی و فقیر نیست ای پادشاه حسن سخن با گدا بگو
و در بیت نهم می‌گوید از او بپرس که آن امیدهایی را که من از این شاه در زمان ولایتعهدی او داشتم کی برآورده خواهد شد؟
نکته مهم این غزل در ابیات دهم و یازدهم مطرح شده که یادآور ضمنی بهانه ظاهری شاه و درباریان از حافظ است و آن، تظاهر بیش از حدّ شاعر به شرابخواری و طرفداری از خراباتیان یک رنگ و عناد با متظاهران، در گفتار و رفتار شاعر است. این صراحت لهجه حافظ هنوز هم بعد از ۷ قرن برای ما شگفت آور است. بنابراین جای تعجب نیست که در آن زمان سبب اصلی اختلافات بین شاه و حافظ شده باشد. حافظ باز در پایان این غزل با یکدندگی و علم به موضوع، خطاب به خود می‌گوید: اگر یک بار دیگر هم تو را به مجلس خود راه دادند مبادا تظاهر به تقوا کنی! باز هم شراب بنوش و پرده ریا و دورنگی را از هم بدران.
این است اصل عقیده و ایمان این عارف پاک ضمیر و دیندار واقعی که عمری را بر سر مبارزه با آن در رنج و مشقّت به سر برد و برای خود نامی نیک جاویدان خرید.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
غزل به قلم علامه قزوینی :
ای پیک راستان خبر یار ما بگو احوال گل به بلبل دستان سرا بگو
ما محرمان خلوت انسیم غم مخور با یار آشنا سخن آشنا بگو
برهم چو می‌زد آن سر زلفین مشکبار با ما سر چه داشت ز بهر خدا بگو
هر کس که گفت خاک در دوست توتیاست گو این سخن معاینه در چشم ما بگو
آن کس که منع ما ز خرابات می‌کند گو در حضور پیر من این ماجرا بگو
گر دیگرت بر آن در دولت گذر بود بعد از ادای خدمت و عرض دعا بگو
هر چند ما بدیم تو ما را بدان مگیر شاهانه ماجرای گناه گدا بگو
بر این فقیر نامه آن محتشم بخوان با این گدا حکایت آن پادشا بگو
جان‌ها ز دام زلف چو بر خاک می‌فشاند بر آن غریب ما چه گذشت ای صبا بگو
جان پرور است قصه ارباب معرفت رمزی برو بپرس حدیثی بیا بگو
حافظ گرت به مجلس او راه می‌دهند می نوش و ترک زرق ز بهر خدا بگو
غزل به قلم شاملو : 
غزل به قلم الهی قمشه ای :
غزل به قلم عطاری کرمانی :
ای پیک راستان خبر یار ما بگو       احوال گل به بلبل دستان سرا بگو
بر این فقیر نامه آن محتشم بخوان   با این گدا حکایت آن پادشاه بگو
ما محرمان خلوت انسیم غم مخور       بایار آشنا سخن آشنا بگو
هرکس که گفت خاک ره او نه توتیاست   گو این سخن معاینه در چشم ما بگو
هان بر در است قصه ارباب معرفت     رمزی بو بپرس حدیثی بیا بگو
مرغ چمن به مویه من دوش می ریست     آخر تو واقفی که چه رفت ای صبا بگو
گردیگرت بر آن در دولت گذر بود           بعداز ادای خدمت وعرض دعا بگو
در راه عشق فرق غنی و فقیر نیست     ای پادشاه حسن سخن با گدا بگو
آن کس که منع مازخرابات می کند     گو رد حضور پیر من این ماجرا بگو
آن می که در سبو دل صوفی به عشوه برد     کی در قدح کرشمه کند ساقیا بگو
حافظ گرت به مجلس او راه می دهند   می نوش وترک زرق زبهر خدا بگو
غزل را بشنوید :
کلیپ های مرتبت با غزل :
۰
برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

بستن
بستن