تا اینجا اومدی یک فال هم بگیر

فال حافظ بگیرید

برخاست بوی گل – ای آفتاب آینه دار جمال تو – غزل ۴۰۸ – ۴۶۳

۴۶۳ – برخاست بوی گل

ای آفتاب آینه دار جمال تو         مشک سیاه مجمره گردان خال تو
صحن سرای دیده بشستم ولی چه سود     کاین گوشه نیست در خور خیل خیال تو
در اوج ناز و نعمتی ای آفتاب حسن   یارب مباد تا به قیامت زوال تو
مطبوع تر از نقش تو صروت نسبت باز   طغرا نویس ابروی مشکین مثال تو
در چین زلفش ای دل غمگین چگونه ای   کاشفته گفت باد صبا شرح حال تو
برخاست بوی گل زدر آشتی در آی           ای نوبهار ماه رخ فرخنده فال تو
تاآسمان از حلقه بگوشان ما شود           کو عشوه ای زابروی همچون هلال تو
تا پیش بخت باز روم تهنتی کنان           کو مژده ای ز مقدم عید وصال تو
این نقطه سیاه که آمد مدار نور           عکسیست درحدیقه بینش زخال تو
درصد خواجه عرض کدامین جفا کنم     شرح نیازمندی خود یا ملال تو
حافظ درین کمند سر سرکشان بسی ست   سودای کج میز که نباشد مجال تو
توضیحات :
مجمر گردان ( عود گردان و اسپند سوز ) آینه دار ( ترکیب وصفی = کسی که آینه را می گیرد ) صحن ( میدان ) سرای دیده ( خانه چشم ) خور ( شایسته ) خیل خیال ( سپاه خیال تو ) آفتاب حسن ( آفتاب زیبایی ) به ( تا ) مطبوع تر ( شایسته تر مقبول تر ) طغر ( نقشی که بر فرمانهای پادشاهان می زدند ) مثال ( فرمان ) آشفته ( باد صبا با آشفتگی شرح حال تو را گفت ) دل غمگین ( دل بیچاره و عاشق ) برخاست بوی گل ( فصل بهار رسید ) تا ( برای اینکه ) حلقه به گوش ( غلام زرخرید ) عشوه ( کرشمه ) تهنیت کنان ( سپاس گویان = شاد باش گویان ) مقدم ( فراز آمدن ) معنی بیت ۹( نقطه سیاه مردمک چشم که مرکز گردش نور می باشد در باغ بینایی پرتوی ازخال سیاه تو می باشد ) معنی بیت ۱۱( ای حافظ سرهای بسیاری از گردن فرازان در کمند عشق تو گرفتار است خیال خام در سر پرورش مده که تو را این جا مجالی نیست )
نتیجه تفال :
۱-به کس یاجایی یا کاری دلبسته ای که آن را از هرچیز مهمتر می دانید و تمام فکر و اندیشه ها شما را در خواب و بیداری به خود مشغول ساخته است متاسفانه قدرت مقابله و رویارویی با آن را ندارید و اجرای آن کار را درحد توان خود نمی بینید با اطمینان می گویم آستین ها را بالا بزنید و اقدام کنید و با توکل برخدا از هیچ چیز واهمه نداشته باشید مسیر درست را انتخال کنید و اقدام نمایید
۲-شما متاسفانه راز دار نمی باشید و اهل مشورت هم نیستید در حالیکه باید با افراد با تجربه و صمیمی درباره اجرای این نیت مشورت کنید و دست از لجبازی و یکدنگی بردارید با هم خوب باشید تا ارتان به خوبی انجام گیرد زیار خانواده یتان از یکدندگی شما ناراحت هستندو از صمیم قلب حاضر به مساعدت نیستند
۳- اگر بیش از این درباره این نیت نگران باشید باید به عقل شما شک کرد زیرا این نگرانی نتیجه تردید و بیماری وسواس و استرس شماست که باید به پزشک مراجعه کنید پس مقدمات این نیت را فراهم کنید خداوند کمک می کند
۴-فرزندم هروقت دلتان تنگ شد قدم زدن در فضای بازو بی مرز نماز را در یابید و یا به یکی از مشاهد متبرکه بروید و دعا کنید
۵-به زودی در خواب خواهید دید که در هواپیما نشسته اید و به مسافرت می روید تعبیرش اینکه موفقیت و کامیابی نصیب شما می شود و بر او تسلط کامل می یابید ولی متاسفانه شما در این موردکم می آورید که باید اتکای به نفس  و توکل بر خدا داشته باشید
کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :
شرح غزل :
معانی لغات غزل (۴۰۸)
آینه دار: خادمی که آینه را در جلوی عروس نگه می دارد تا جمال او در آن منعکس گردد.
مجمر: عودسوز، آتش دان، منقل کوچک مخصوص دود کردن عود و کندر و اسپند و سایر مواد معطره.
مجمره گردان: کسی که مجمره را به اطراف مجلس می گرداند تا بوی معطر آن به همه جا پراکنده شود، کنایه از خادم و فرمانبردار.
صحن: فضا، عرصه، ساحت.
خیل: لشکر، سپاه.
خیل خیال: (اضافه تشبیهی) خیال به خیل تشبیه شده.
خیال تو: تصویر تصور تو، شکل خیالی تو که در ذهن مجسم می شود.
اوج: بالاترین درجه ارتفاع، از اصطلاحات نجومی و نقطه مقابل زوال.
اوج ناز: در حد بالاترین میزان و درجه ناز و نعمت.
زوال: نابودی، پایین ترین درجه افول سیّاره از اصطلاحات نجومی.
مطبوع: دلپذیر.
نقش: تصویر.
باز: بار دیگر، دو مرتبه، بعد از آن.
صورت بستن: ترسیم کردن، نقاشی کردن.
طغرا: نشان و علامتی که بر بالای فرمان ها و گرداگرد مهر و امضاء سلاطین و حکام با نقاشی کردن به وسیله خطوط منحنی ترسم می شده، نوعی از خط و نقاشی با خطوط منحنی که اطراف مهر سلاطین را زینت می بخشیده اند، کنایه از کمان ابرو.
طغرانویس: طغراکش، هنرمند خطاط و نقاشی که به وسیله ترسیم خطوط منحنی و نقاشی نام و القاب سلاطین را بر بالای فرامین نقش و ترسیم می کرده است.
مشکین: مشک آلود.
مشکین مثال: مشکین صفت، مشکین مانند، مثل مشک سیاه.
چین: ۱- چین و شکن، ۲- کشور چین که جایگاه مشک و آهوان مشک دار است.
آشفته: درهم و بر هم، پریشان و نامرتب.
فرخنده فال: خوش یمن.
حلقه به گوش: غلام حلقه به گوش، غلام مطیع و فرمانبردار، چاکر زرخرید.
عشوه: کرشمه، ناز.
نقطه سیاه: (استعاره) مردمک چشم.
مدار: دور زدن، گردش کردن.
حدیقه: باغ.
حدیقه بینش: (اضافه تشبیهی) بینش به حدیقه تشبیه شده، باغ بینایی.
پیشباز: استقبال.
تهنیت کنان: شاد باش گویان، مبارک گویان.
مقدم: فراز آمدن، آمدن، قدوم.
صدر: پیشگاه.
کمند: ریسمان و طنابی که یکسر آن حلقه شده و در جنگ و شکار حلقه آن را به گردن دشمن یا شکار انداخته و آن را به سوی خود کشند.
سرکشان: گردن کشان، یاغیان.
سودا: فکر و خیال.
سودای کج: فکر و خیال نادرست.
مجال: جای جولان، جولانگاه.
معانی ابیات غزل (۴۰۸)
(۱) ای آنکه خورشید (بنده وار) در پیش رویت آینه نگه می دارد و مشک سیاه برای خال تو مجمره گردانی و اسپند دود می کند.
(۲) محوطه خانه چشم را (با اشک) شستشو دادم اما چه فایده که این زاویه لایق پذیرایی لشکر تصور و تصویر ذهنی تو نیست.
(۳) ای آفتاب زیبایی و جمال، تو در بالاترین مرتبه ناز و نعمت قرار داری. از خدا می خواهم که تا روز قیامت افول و غروب نکنی.
(۴) خطاط و نقاش آرایشگر دیوان آفرینش که انحنای ابروی مشکین تو را ترسیم کرد، پس از‌آن نقشی خوشتر از تصویر چهره تو نیافرید.
(۵) ای دل بینوا، در چین و شکن زلفش چه حالی داری؟ زیرا باد صبا حال تورا آشفته و پریشان باز گفت.
(۶) (در این آغاز بهار) بوی گل به مشام رسید. ای آنکه چهره خوش یمن تو به منزله نو بهار ماست، با ما از در آشتی درآ.
(۷) کجاست آن اشاره ناز و ادا و اطوار ابروان هلالی تو تا (با دیدن آن) آسمان (که حلقه ماه را در گوش خود دارد) غلام حلقه به گوش ما شود.
(۸) این مردمک چشم که به مانند نقطه سیاه دایره واری نور به درون آن می گردد، در واقع تصویری از خال چهره تو در باغ بینایی ست.
(۹) کی خوش خبری رسیدن عید وصال تو می رسد تا شاد باش گویان به استقبال بخت بروم.
(۱۰) در پیشگاه خواجه (تورانشاه وزیر) از کدامین ستمی که بر من رفته است شکایت کنم؟ از خواهشهای خود من به سبب نیازمندی، در پیشگاه تو یا از کدورت خاطر تو از خواهشهای من؟
(۱۱) حافظ سر گردنکشان بسیاری در این کمند گرفتار آمده است. خیال نادرست در سر مپرور که این میدان جولانگاه تو نیست.
شرح ابیات غزل(۴۰۸)
وزن غزل: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن
بحر غزل: مضارع مثمّن اخرب مکفوف محذوف
٭
شاه نعمت الله: (با دریف دیگر)
۱- عالم منور است به نور جمال او داریم ما کمال ولی از کمال او
۲- نقشی نبسته ایم به غیر از خیال او حسنی نیافتیم جدا از جمال او
٭
این غزل را حافظ در اوج ناز و نعمت و قدرت شاه شجاع یا به قول خودش پادشاه یا آفتاب حسن و در زمان صدارت خواجه تورانشاه سروده است.
شاعر در پنج بیت اول به تعریف و تمجید شاه پرداخته و در بیت ششم و هفتم صراحتاً تقاضای بذل توجه و عنایت داشته خطاب به شاه می فرماید: در این فصل بهار با من از در آشتی درآی و گوشه ی ابرویی به من بنمای تا بر آسمان فخر و مباهات بفروشم.
بار دیگر در دوبیت هشتم و نهم با تشبیهات زیبایی زبان به تعریف شاه گشوده و در بیت دهم واقعیتی را که انگیزه سرودن این غزل بوده بر زبان می آورد و می گوید من نمی دانم اکنون که به تو دسترسی ندارم، نزد خواجه تورانشاه وزیر کدام یک از این دو مطلب را مطرح کنم:
۱- اینکه من در اثر نیازمندی از پیشگاه تو خواهش هایی کرده ام.
۲- اینکه تو از خواهش های من رنجیده خاطر و ملول و در نتیجه نسبت به من بی اعتنا شده ای.
در واقع این دو مطلب در موقع سرودن این غزل، ذهن شاعر را به خود مشغول می داشته و در نتیجه این غزل را سروده و نزد خواجه تورانشاه قرائت کرده تا بدین وسیله به گوش پادشاه رسانیده شود.
تعداد زیادی از این گونه غزل ها در دیوان حافظ موجود است که انگیزه اصلی آن نه از شدت استیصال و تنگدستی و خواهش های مادی، بلکه بیشتر به منظور پیشبرد مقاصد خود در مبارزات سیاسی و رقابت ها از زبان و قلم این شاعر رند جاری شده است.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
غزل به قلم علامه قزوینی :
ای آفتاب آینه دار جمال تو مشک سیاه مجمره گردان خال تو
صحن سرای دیده بشستم ولی چه سود کاین گوشه نیست درخور خیل خیال تو
در اوج ناز و نعمتی ای پادشاه حسن یا رب مباد تا به قیامت زوال تو
مطبوعتر ز نقش تو صورت نبست باز طغرانویس ابروی مشکین مثال تو
در چین زلفش ای دل مسکین چگونه‌ای کشفته گفت باد صبا شرح حال تو
برخاست بوی گل ز در آشتی درآی ای نوبهار ما رخ فرخنده فال تو
تا آسمان ز حلقه به گوشان ما شود کو عشوه‌ای ز ابروی همچون هلال تو
تا پیش بخت بازروم تهنیت کنان کو مژده‌ای ز مقدم عید وصال تو
این نقطه سیاه که آمد مدار نور عکسیست در حدیقه بینش ز خال تو
در پیش شاه عرض کدامین جفا کنم شرح نیازمندی خود یا ملال تو
حافظ در این کمند سر سرکشان بسیست سودای کج مپز که نباشد مجال تو
غزل به قلم شاملو : 
غزل به قلم الهی قمشه ای :
غزل به قلم عطاری کرمانی :
ای آفتاب آینه دار جمال تو         مشک سیاه مجمره گردان خال تو
صحن سرای دیده بشستم ولی چه سود     کاین گوشه نیست در خور خیل خیال تو
در اوج ناز و نعمتی ای آفتاب حسن   یارب مباد تا به قیامت زوال تو
مطبوع تر از نقش تو صروت نسبت باز   طغرا نویس ابروی مشکین مثال تو
در چین زلفش ای دل غمگین چگونه ای   کاشفته گفت باد صبا شرح حال تو
برخاست بوی گل زدر آشتی در آی           ای نوبهار ماه رخ فرخنده فال تو
تاآسمان از حلقه بگوشان ما شود           کو عشوه ای زابروی همچون هلال تو
تا پیش بخت باز روم تهنتی کنان           کو مژده ای ز مقدم عید وصال تو
این نقطه سیاه که آمد مدار نور           عکسیست درحدیقه بینش زخال تو
درصد خواجه عرض کدامین جفا کنم     شرح نیازمندی خود یا ملال تو
حافظ درین کمند سر سرکشان بسی ست   سودای کج میز که نباشد مجال تو
غزل را بشنوید :
کلیپ های مرتبت با غزل :
برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن
بستن