تا اینجا اومدی یک فال هم بگیر

فال حافظ بگیرید

شتاب کن – صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن – غزل ۳۹۶ – ۴۵۳

۴۵۳- شتاب کن

صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن     دو رفلک درنگ ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب   ما را زجام باده گلگون خراب کن
خورشید می زمشرق ساغر طلوع کرد     گر برگ عیش می طلبی ترک خواب کن
روز که چرخ از گل ما کوزه ها کند         زنهار کاسه سر ما پر شراب کن
ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم   با ما به جام باده صافی خطاب ن
کا رصواب باده پرستیت حافظا         برخیزو روی عزم به کار صواب کن
توضیحات :
معنی بیت ۱( ای ساقی بامداد آمد جام شراب را پرکن تا بخوریم گردش روزگار درنگ نمیکند پس شتاب کن ) معنی بیت ۲( ای ساقی از قبل از آ»کهاین دنیا ویران گردد با ظراب قرمز اسا غرور و خود پرستی ما را خراب کن ومارا از بند تعلقات دنایی رها کن ) معنی بیت ۳( ای ساقی خورشید اده از قسمت مشرق پیاله شراب طلوع کرد اگ رم یخواهی خوش باشی ترک خواب کن و برخیز ) معنی بیت ۴( آن روزیکه روزگار غدار ازگل ما کوزه ها درست کد هان کاسه سرما رااز شراب ناب معرفت پرکن ) معنی بیت ۵( ما اهل پارسایی و زهد و توبه کردن و صرف نظر کردن ا زشرابخواری نمی باشیم و ادعای کرامات هم نمی کنیم با ما از شراب ناب حرف بزن و اول می بیار بعد از آ» سخن  بگو ) معنی بیت ۶( ای حافظ باده پرستی کار خوبی است پس حالا برخی زو باهد بونش و عمل به کار صواب کن )
نتیجه تفال :
۱-بیش ا زاندازه زندگی را به خود سخت م یگیرید و از هر چیزی دلخور و عصبانی می شوید و باهمه سرناسازگری و دعوا دارید در حالیکه دنیا آن قدر بقایی ندارد کهمرتبا در تشویش زیاده طلبی و اضطراب و زادخواهی باشید قدری با مهربانی و حوصله عمل نید
۲- از اینکه در مورد کارو موضوعی با شکیبایی پیش می روید عیب بزرگی است زیرا زمان را ازدست می دهید و امکانات را به باد خواهید داد این اندازه با تانی گام برداشتن سهل انگاری است پس با دقت سرعت عمل و تاش گام بدارید ه رقیبان در راهندو شما بایداز آنها پیش بیفتید
۳- به زودی به مسافرتی می روید و دراین سفر ملاقاتی روی می دهد که بسیار حال بو تحول برانگیز خواهد بود شما رد این مسافرت مسیر زندگی خود را تعیین خواهید کرد
۴- کسی که به شما عشق می ورزد اول او را امتخان کنید تا فریبش را نخورید چون دنیافر یبکار است
۵- یکی از اقوان نیاز مبرم به پدر یا همسر یا برادر شما دارد به او بگویید که از کمککردن بهاو دریف نکند و سعی نماید حاجتش را برآورد عزیزم افسردگی و سدی زمستان محصول کج ایستادن خورشید است تنها با راستی اوست کهبهار می آید
۶- از مسافر خبرهای خوش دریافت می کند و در یک میهمانی برخوردی زیبا روی می دهد که به نفع شماست نسبت به زندگی خوش بین باشید زیرا انسانهای بدبین اغلب اوقات افسرده اند بنا براین توصیه م یکنم عینگ حوش بینی بر چهره بزندی تا شاداب بمانید
۷- رسوب خدا (ص ) فرماید( میزان الحکمه جلد ۴ص ۲۸۷۵) یعنی ( هرچه ایمان انسان زیاتر شو علاقه اش بههمسر خود بیشتر خواهد شد )
۸- رنجشی که در دل دارید زاییده افزون طلبی و کم لطفی است که از هردو طرف حاصل شده است
۹- به سخنان این هفته او گوش کنید و مطالب گذشته را کلا فراموش نمایید تا راحت تر باشید
۱۰- به او بگویید او شخصی است که فردا زیر قولش خواهد زد پس دقیقاً مواظب باشید
کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :
شرح غزل :
وزن غزل: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
۱ هنگام صبح است، ساقی جامی از شراب پر کن؛ گردش آسمان متوقف نمی‌شود، عجله کن.
همراه با گردش آسمان عمر ما هم می‌گذرد، پس ساقی تو هم مثل گردش آسمان که لحظه‌ای توقف ندارد درنگ مکن.
۲ پیشتر از آنکه عالم فناپذیر خراب شود؛ با جام شراب گلرنگ ما را مست و بی‌خود کن – تا از خرابی جهان غافل بمانیم.
۳ شراب مثل خورشیدی از مشرق پیاله طلوع کرد؛ اگر توشه‌ای برای عیش می‌خواهی از خواب برخیز.
خورشید می یعنی شرابی که مثل خورشید درخشان است.
مشرق ساغر یعنی ساغری درخشان، مانند مشرق که جایگاه طلوع خورشید است، به این مناسبت که نور شراب از ساغر پرتوافشانی می‌کند.
برگ: توشه، دستگاه.
هنوز سخن از صبح و برآمدن آفتاب است؛ می‌گوید: برخیز و با باده صبوحی برای تمام روز لذّت و شادی ذخیره کن.
۴ روزی که روزگار از گِل وجود ما کوزه‌ها بسازد؛ مراقب باش که کاسهٔ سر ما را پر از شراب کنی.
تصوّر شاعر این است که وقتی جسمش به خاک بدل شد کوزه‌گران آن خاک را گِل می‌کنند و از آن کوزه می‌سازند. پس می‌گوید روزی که کوزه‌گران چنان کوزه‌ای از گل ما ساختند از آن کوزه در کاسهٔ سر ما شراب بریز.
کاسه سر را، هم می‌توان به معنی جمجمه استخوانی سر گرفت که شبیه کاسه است، و هم، چون در بیت سخن از کوزه‌سازی روزگار از گل وجود ماست، به معنی کاسه‌ای گرفت که از خاک سر شاعر ساخته شده باشد.
۵ ما اهل تقوی و توبه و سخنان گزافه نیستیم؛ با ما با جام باده صافی معامله کن.
مرد زهد بودن: در زهد دلیری و مقاومت داشتن.
خطاب کردن: حکم کردن. معامله کردن. اوحدی گوید:
مالک ار باغ را خراب کند باغبان کیست کاین خطاب کند[۱]
«ارغنون‌خان فرمود که کار او [امیر زنگی] را اولجای خاتون داند و او را پیش او فرستادند. اولجای خاتون فرمود سر او را بریدند و گفت اگر به جای زنگی پسرم انبارجی بودی با وی همین خطاب رفتی».[۲]
۶ حافظ کار درست باده‌پرستی است؛ برخیز و عزم و اراده خود را متوجّه کار درست کن – به باده‌پرستی بپرداز.
—————————————————————————
[۱] اوحدی… دیوان… ص ۶۱۷
[۲] همدانی،… جامع‌التواریخ… ج ۲. ص ۸۱۸.
غزل به قلم علامه قزوینی :
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن    دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب    ما را ز جام باده گلگون خراب کن
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد    گر برگ عیش می‌طلبی ترک خواب کن
روزی که چرخ از گل ما کوزه‌ها کند    زنهار کاسه سر ما پرشراب کن
ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم    با ما به جام باده صافی خطاب کن
کار صواب باده پرستیست حافظا    برخیز و عزم جزم به کار صواب کن
غزل به قلم شاملو : 
غزل به قلم الهی قمشه ای :
غزل به قلم عطاری کرمانی :
صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن     دو رفلک درنگ ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب   ما را زجام باده گلگون خراب کن
خورشید می زمشرق ساغر طلوع کرد     گر برگ عیش می طلبی ترک خواب کن
روز که چرخ از گل ما کوزه ها کند         زنهار کاسه سر ما پر شراب کن
ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم   با ما به جام باده صافی خطاب ن
کا رصواب باده پرستیت حافظا         برخیزو روی عزم به کار صواب کن
غزل را بشنوید :
کلیپ های مرتبت با غزل :
برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن
بستن