بوسیدن لب یار – دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن – غزل ۳۹۲ – ۴۴۸

۴۴۸- بوسیدن لب یار

دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن   د کوی او گدایی بر خسروی گزیدن
از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن   ا زدوستان جانی مشکل توان بریدن
خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ وانجا به نیکنامی پیراهنی دریدن
گه چون نسیم با گل را زنهفته گفتن   گه سر عشقبازی از بلبلان شنیدن
بروسیدن لب یار اول زدست مگذار           اخر ملول گردی ا زدست ولب گزیدن
فرصت شما رصحبت کز این دو راهه منزل     چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن
گویی برفت حافظ ار یاد شاه منصور   یارب به یادش آورد در ویش پروریدن
توضیحات :
معنی بیت ۱( آیا میدانی اقبال چیست دیدن چهره محبوب و در محله یار گدایی کردن بهتر از پادشاهی هر سرزمینی است ) طمع ( آرزو) طمع بریدن ( قطع امید کردن ) وستان جانی ( دوستانی که با روح انسان پیوند دراند ) معنی بیت ۳( می خواهم مانند غنچه با دلی تنگ و منقبض به باغ بروم و درآنجا از شادی و خوشحالی برای کسب نان نیک پیراهنم را از شوق چاک خواهم زد (معنی بیت ۴( به باغ که رفتم ( باغ معرفت حق ) در آنجا گاهی راز نهانی را به گل ( پیر و مرشد ) خواهم گفت وگاهی هم سر و راز عشقبازی را ازبلبل ( عاشق ) خواهم شنید ) معنی بیت ۵( درفرصت مناسب از لب یار بوسه بگیر زیرا اگر لب یار رابوسه نزنی ا زشدت تاسف لب و دستت را گاز می گیری و افسرده می شوی) معنی بیت ۶( مصاحبت با دوستان راغنیمن بدان زیرا وقتی از این منزل و درو راهه دنیا بگذریم و به خانه آخرت برسیم دیگر امکان تجدید دیدار و جود نداردتا به این دنیا بیاییم و مجدد عشق بورزیم )
نتیجه تفال :
۱-   لسان الغیب در غزل تکیه دارد که غم دنیا را نباید بخورید بلکه با عشق و محبت زندگی کنید  و قلب را از باده ناب عرفان صفا بخشید و به همه چیز و همه کس محبت کنید و روزها را با غم واندوه سپری نسازید
۲-   تنها راه رسیدن به مقصود را دیدار یارو محبوب بدان و ا زاینکه با اضطراب و تشویش زندگی کنید در حقیقت عمر را باخته اید پس ا زمرگ متاسفانه بعد از مدتی شما را فراموش می کنند همان طوریکه شما دیگران را فراموش کرده اید
۳-   در فکر و اندیشه ای هستید که چه باید انجام دهید تا این نیت عملی گردد بهترین راه این است با یکی ا زآشنایان که به منزله پیرو مرشداست مشورت کنید و پس ا زشو ربا توکل بر خدا برای انجام نیت خود اقدامکنید مسلماً موفقیت همگام جنابعالی سات
۴-   دلسرد و مغموم نباشید زیرا برای هرکار و عملی رنج و زحمت وجود دارد که بدون آنها شیرینی کار چندان حلاوتی ندارد پس اقدام کنیدتا شاهد موفقیت را د رآغوش گیرد و از رقیبان جلوتر بیفتید
۵-   فرزندم شاعرانی که عشق بی پشتوانه را می ستایند و می سرایند خیلی زود کتاب شعرشان بسته م یوشد کسانیکه آتش عشق مجازی گرمشان می سازد خیلی زود سرد می شوند و آتش آنها به خاکستر سد تبدیل می شود
۶-   ایمان و عرفان را در دل شعله ور بدارید و آنگاه با دیده محبت به همه نگاه کنید بویژه به پدر و ماد رو همسر عشق بور زید و دل آنها را به دست آورید خواهیددید چه گلستانی برا یخود و یگران ساخته اید
۷-   اگر او در ادعا خود را برت رو بالاتر می داند علتش این است ه شما زا ابتدا خود را د رگرو محبت و اقدامت وی قرار داده اید و در سایه او حرکت کرده ای بهتر است که در رفتار خود تجدید نظر کنید به شرطی که موجب آشوب نشود
کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :
شرح غزل :
معانی لغات غزل (۳۹۲)
دولت: خوشبختی، بخت نیک، اقبال، بزرگی و سعادت.
دیدار: جایگاه دیدن، چهره و رخ، روی.
خسروی: پادشاهی.
جانی: مثل جان، به جان وابسته.
ملول: به ستوه آمده، آزرده، کسل.
صحبت: همنشینی، معاشرت، مصاحبت.
دو راهه: بر سر دو راهی.
دو راهه منزل: منزلی که بر سر دو راهی است.
شاه منصور: آخرین پادشاه سلسله آل مظفر و ممدوح حافظ که در جنگ با تیمور کشته شد.
معانی ابیات غزل (۳۹۲)
(۱) آیا می دانی که سعادت و اقبال در چیست؟ در دیدنِ روی محبوب و گدایی سرِ کوچه او را بر پادشاهی برتر شمردن.
(۲) رشته امید از زندگی گسستن آسان است اما از یاران یکدل و وابسته به جان بریدن دشوار و مشکل است.
(۳) بر آن سرم که مانند غنچه با دل تنگ و ملول خود به باغ رفته و در آنجا در حال شادی و مستی و در راه اصلاح و نیکنامی گریبان خود را چاک دهم.
(۴) (و) گاهی در آنجا، نسیم آسا اسرار پنهان عشق را در گوشِ گل باز‌گفته و گاهی راز عشقبازی را از بلبلان بشنوم.
(۵) بوسیدن لب یار را از آغاز فراموش مکن که در پایان، بر اثرِ پشیمانی و دست و لب را از حسرت به دندان گزیدن، آزرده خاطر خواهی شد.
(۶) معاشرت با دوستان را مغتنم شمرده فرصت را از دست مده که چون از این منزل که بر سر دو راهی است، از هم جدا شویم دیگر به هم نمی رسیم.
(۷) گویا حافظ از خاطره شاه منصور فراموش شده است، خدایا بنده نوازی و درویش پروری را به یاد او بینداز.
شرح ابیات غزل (۳۹۲)
وزن غزل: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن
بحر غزل: مضارع مثمّن اخرب
٭
همام تبریزی: ای آرزوی چشمم رویت به خواب دیدن دوری نمی تواند پیوند ما بریدن
٭
سلمان: ۱- خواهیم چون زلیخا یوسف رُخی گزیدن پس دامنش گرفتن و آنگه فروکشیدن
۲- از آب و گل بدیع است این صورت آفریدن نقاش کی تواند نقش تو بر‌کشیدن
٭
کمال خجند: گر سر ز تیغ تیزت دارد ز سر بریدن من بارِ سر نخواهیم بارِ دگر کشیدن
٭
در بیت مقطع این غزل، در بعضی از نسخ نام شاه یحیی و برخی نسخ دیگر نام شاه منصور آمده است و شارحان محترم این غزل را به نام آنها ثبت کرده اند.
توضیح آنکه حافظ دو نوع غزل برای ممدوح مورد نظر خود سروده است. یکی، غزل هایی که روی سخن او در سراپای غزل به جانب ممدوح و با آوردن نام طرف در بیت مقطع سخن او پایان می پذیرد، دیگری غزل هایی است که تنها در بیت مقطع نام شاه یا وزیری به صراحت برده می شود و گاه در مورد این نام شبهه ایجاد می شود.
این غزل از نوع دوم است و نمی توان آن را دربست در مدح ممدوح دانست چه نظر شاعر جز این بوده و بنا به ضرورت مجبور شده تا در بیت مقطع با آوردن نام ممدوحی رفع تکلیف از خود نموده و یا برای ارسال مقرّری یادآوری کرده باشد، هرچند که حافظ نسبت به شاه منصور از احساسات مثبتی سرشار بود.
در مورد اینکه نظر حافظ به شاه یحیی یا شاه منصور و به کدام یک معطوف بوده است، به طور قطع و مسلّم منظور شاعر شاه منصور است. زیرا حافظ در مدت دو سال در یزد آنطور که باید و شاید شاه یحیای بخیل و ممسک و حسابگر را شناخته و در طول عمر خود هرگز از او خیری ندیده بود که در اینجا یادآوری کرده بفرماید: گویی که رفت حافظ از یاد شاه یحیی. از طرف دیگر به سبب شجاعت و رشادت شاه منصور و موقعیت سیاسی زمان او که تیمور قصد برانداختن این سلسله را داشت و زندگانی حافظ در پایان عمر به خطر افتاده بود، شاعر این غزل را در این زمان سروده و به نام او کرده است.
شاعر در دو بیت اول غزل، به صورت کلی از دوستی و فداکاری در راه او صحبت به میان آورده و در بیت سوم چنین آرزو می کند که بار دیگر پا به میدان نهاده و در عین حال دلش مالامال غم و اندوه است به مانند غنچه گل شکوفا گردد و این که اصطلاح (به نیکنامی) را آورده منظورش تذکار عشق زلیخا که در راه عشق و بدنامی جامه خود را به دریدن سپرد و او خلاف آن را آرزو کرده بود و به این نکته لطیف اشاره دارد که مایل است در دستگاه شاه منصور به نیکنامی خدمت کرده و فداکاری نماید.
مختصرکلام آنکه این غزل در پایان عمر شاعر و در زمان شاه منصور و به منظور تذکار و یادآوری ارسال و حواله وجه معاش و مقرّری ساخته شده و مفاد بیت ششم که حکایت از پیری و فرا رسیدن مرگ و مرحله جدایی است دلیل بر این است که شاعر می خواهد به شاه منصور بفهماند که برای ارسال کمک و مساعدت فردا خیلی دیر است.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
غزل به قلم علامه قزوینی :
دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن
از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن از دوستان جانی مشکل توان بریدن
خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ وان جا به نیک نامی پیراهنی دریدن
گه چون نسیم با گل راز نهفته گفتن گه سر عشقبازی از بلبلان شنیدن
بوسیدن لب یار اول ز دست مگذار کخر ملول گردی از دست و لب گزیدن
فرصت شمار صحبت کز این دوراهه منزل چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن
گویی برفت حافظ از یاد شاه یحیی یا رب به یادش آور درویش پروریدن
غزل به قلم شاملو : 
غزل به قلم الهی قمشه ای :
غزل به قلم عطاری کرمانی :
دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن   د کوی او گدایی بر خسروی گزیدن
از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن   ا زدوستان جانی مشکل توان بریدن
خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ وانجا به نیکنامی پیراهنی دریدن
گه چون نسیم با گل را زنهفته گفتن   گه سر عشقبازی از بلبلان شنیدن
بروسیدن لب یار اول زدست مگذار           اخر ملول گردی ا زدست ولب گزیدن
فرصت شما رصحبت کز این دو راهه منزل     چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن
گویی برفت حافظ ار یاد شاه منصور   یارب به یادش آورد در ویش پروریدن
غزل را بشنوید :
کلیپ های مرتبت با غزل :
برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن
بستن