تا اینجا اومدی یک فال هم بگیر

فال حافظ بگیرید خاطره از حافظ بنویس

سخن حق – ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم – غزل ۳۷۸ – ۴۲۴

۴۲۴ – سخن حق

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم   جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم
رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنیم           سر حق بر ورق شعبده ملحق نکنیم
عیب و درویش و توانگر به کم و بیش بد است    کا ربد مصلحت آن است که مطلاق نکنیم
آمسان کشتی ارباب هنر می شکند           تکیه آن به که برین بحر معلق نکنیم
شاه اگر جرعه رندان نه بر حرمت نوشد     التفاتش به می صاف مروق نکنیم
خوش برانیم جهان د رنظر راهروان         فکر اسب سیه و زین مغرق نکنیم
گر بدی گفت حسوی و رفیقی رنجید     گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم
حافظ از خصم خطا گفت نگیریم بر او   ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم
توضیحات :
نگوییم بد ( بد گویی – نکوهش – حرف بد = چیزی که شرعاً و عقلاً بد است نمی گوییم ) ناحق ( اعمال نادرست = گرایش به باطل ) سیه ( سیاه = آلوده ) جامه کس سیه ( لباس تقوای هیچ کس را آلوده نمی سازیم ) دلق ( لباس پشمینه ) ارزق ( کبود ) دلق خود ارزق نکنیم ( در لباس صوفی گری تظاهر و ریا نمی کنیم و ریای کسی را هم فاش نمی کنیم ) رقم مغلطه ( وسوسه کردن = سخنی که مردم به غلط افتند = مسایل غیر واقعی ) معنی بیت ۲( برکتاب دانش سفطه نمی کنیم و به مسایل غیر واقعی مردم را فریب نمی دهیم و راز حقیقت را با نیرنگ وفریب درهم نمی ریزیم و حق را باطل مخلوط نمی کنیم ۹ مصلحت ( صلاح) مطلق ( مطلقاً – ابداً ) معنی بیت ۴۰ امواج روزگار عذار کشتی اهل هنر و علم را د رهم می کوید و دشمن هنرمند است پس صلاح آنست که بر این دریای نیلگون وراونه یعنی آمسان اعتماد نداشته باشیم این روزگار را بقا و اعتمادی نیست ) جرعه ( ته استکان ) رندان ( قلندران ) حرمت ( احترام ) ننوشد ( نخورد ) التفات ( توجه اعتنا ) مروق ( صاف پالوده ) احمق ( نادان ) خصم ( دشمن ) جدل ( دعوا )
نتیجه تفال :
۱-   از یانکهاز وسوسه ی دگران به راه غلط نمی روید حتی با کارهای اشتباه دیگران نیز عذر و بهانه ای نمی آورید و به آنها گوشزد م یکنید بسیار پسندیده است پس مواظب باشید با افراد ناباب و افیونی ها نشست و برخاست نکنید و راز دل خود را با هرکس در میان مگذارید
۲-   اگر به این نیت عمل نکنید بمراتب در آینده امکانات بهت رو عالی تری برای شما بوجود خواهد آمد و از موفقیت بیشتری برخوردار خواهید شد ۱س بجاست فعلاً از آن درگذریذ وآن را به موقعیت و زمان بهتر حواله دهید
۳-   هرچه نمی پسندی برا ی دیگران نیز مپسند بدان که روزگار زیر و بم زیاد دارد برای اجرای این نیت از جهات دیگر با شخص عاقل  فرزانه و با تجربه ای مشورت کنید که بسیار سودمند است
۴-   خواجه در بیتهای ۷-۸- پاسخ شما را صریح  روشن داده است پس جای چانه زدن و بحث کردن وجود ندارد زیرا در بیت دوم و سوم شما را تعلایم میدهد که در زندگی چگونه عمل کنید
۵-   فرزندم معرفی دیگران کافی است بهترآن است که کمی هم خودمان را در خلوت به خود مان معرف کینم
۶-   مسافر حالش خوبست و کارهای او انجام میگیرد همسری مهربان و دو فرزند با زندگی خوبی خواهید داشت به شرط آنکه تردید و وسواس را همراه خود به زندگی نبرید و بگذاریذ اطرافیان راحت زندگی کنند
کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :
شرح غزل :
معانی لغات غزل(۳۷۸)
میل : رغبت .
ناحق : ناروا، باطل، ناصواب .
جامه کس سیاه کردن : کنایه از متهم کردن دیگری است .
دلق : خرقه درویشی .
ازرق : کبود .
دلق خود ازرق کردن : کنایه از خود را به صورت صوفیان نمایاندن است .
مطلق : مطلقاً، قید تأکید، تماماً، کاملاً، بی قید و شرط، هرگز .
رَقَم : خط نوشتن، تحریر، نقش و علامتی که بر روی بسته کالا به منظور شناختن محتوای آن می گذراند .
مَغلَطه : کلامی که مردمان بدان در غلط و اشتباه افتند . (دهخدا)
سرِّ حق : سِرّ خدا، راز خداوندی خدا که جز خدا کسی به آن آگاهی ندارد .
ورق : برگ .
وَرَق شعبده : برگ های کاغذ شعبده بازی .
مُلحَق : در آمیختن .
جرعه رندان : جرعه یی از شراب دُردآلود رندان .
به حرمت : از روی احترام و اعتنا .
اِلتفات : توجه، اعتنا .
التفاتش به مــِی صاف مروّق نکنیم : به شراب زلال پالوده شده اش اعتنا نمی کنیم .
مروّق : پالوده شده، صاف شده .
صاف مروّق : زلال و پالایش شده .
خوش برانیم : به خوشی و خوبی به پیش ببریم و بگذرانیم .
در نظر راه روان : در زیر نظر و عنایت روندگان راه طریقت .
اسب سیه : اسب سیاه، نژادی مرغوب از اسب راهوار .
زین مُغَرق : زین اَسب غرقه در جواهرات، زین نقره کاری شده، نقره کوب شده .
ارباب هنر : صاحبان هنر و فضیلت .
معلّق : واژگون .
نگیریم بر او : بر او خرده نگیریم ، به او اعتراضی نکنیم .
جدل : پیکار، مجادله .
معانی ابیات غزل (۳۷۸)
۱) ما به بدگویی کسی نپرداخته و گرایشی به کارهای ناروا نمی کنیم . جامه کسی را سیاه و جامه خود را کبود جلوه نمی دهیم .
۲) عیب و ایرادگیری از فقیر به سبب ناداری و از توانگر به سبب دارا بودن کار بدی است و صلاح در این است که هرگز کار بد و ناروا از ما سر نزند .
۳) بر دفـتر آفرینش خط باطل نمی کشیم و راز آفرینش را با برگ های شعبده بازی و چشم بندی نمی آمیزیم .
۴) اگر پادشاه از شراب رندان و آزادگان جرعه یی از روی احترام ننوشد ما هم به شراب ناب زلال او اعتنایی نمی کنیم .
۵) راه زندگی دنیوی را به دستور و زیر نظر روندگان طریقت به خوبی و خوشی در می نوردیم و در اندیشه داشتن اسب سیاه راهوار و زین نقره کوب نیستیم .
۶) آسمان، این دریای کبود، کشتی هنرمندان را در هم می شکند بهتر آن است که به این دریای واژگون متّکی نباشیم .
۷) اگر حسودی بدگویی کرد و دوستی رنجیده خاطر شد به او بگویید که رنجیده خاطر نشود زیرا ما به گفته اشخاص احمق (حسود) گوش نمی دهیم .
۸) حافظ اگر دشمن (درباره ما) حرف ناروایی زد بر او ایراد نمی گیریم و اگر راست گفت با سخن حق از در مخالفت بر نمی آییم .
شرح ابیات غزل (۳۷۸)
وزن غزل : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات
بحر غزل : رمل مثمّن مخبون مقصور
*
در صفحات ۶۵-۶۴ مبحث (چرا حافظ به یزد تبعید شد) شرح مختصری از شیخ زین الدّین علیِ کلاه داده شد که نظر خوانندگان محترم را به آن معطوف می دارد . این هم شاگردی سابق و واعظ لاحق و رقیب خطرناک حافظ از یک طرف چون دزدی که با چراغ آید از دانش دینی بهره ور و از طرفی به انواع وسایلی که سبب شهرت و جمع آوری مرید گردد مجهّز بود . حتی در سحر و جادو دست داشت و بسیاری از مردم ساده لوح را با نیرنگ ها و شعبده بازی های خود مجذوب کرده و می فریفت .
حافظ این غزل را در اعتراض به این عنصر فریبکاری سروده و زمان سرودن آن به هنگامی است که شیخ زین الدّین علی کلاه و سایر هم فکرانش درصدد جلب توجه شاه شجاع و مبارزه با حافظ و فاصله انداختن بین او و مرکز قدرت حکومتی برآمده بودند .
امتیازی که این غزل و معانی ظاهری و تعابیر ابیات آن بر سایر غزل های مشابه دارد در این است که حافظ در کمال صراحت لهجه رئوس عقاید و خطّ مشی رفتار عارفانه خود را شرح داده و نفرت خود را از یک دشمن حسود و احمق خود، در قالب بی اعتنایی ابزار می دارد .
شاعر در بیت مطلع غزل عیناً آنچه را که شیخ علی کلاه به آن می پرداخت تَخطئه و به آن حمله کرده و خود را نقطه مقابل آن قلمداد می کند . حافظ می فرماید ما بد کسی نمی گوییم و از جاده حقیقت منحرف نمی شویم و دیگران را تخطئه و خود را موجه جلوه نمی دهیم .
ما درصدد عیب و ایرادگیری دستجات مختلف مردم اعمّ از فقیر یا غنی نیستیم که چرا فقیر نادار و غنی داراست .
ما با علم و دانش و عقل و منطق در نمی افتیم و برای اثبات وجود خدا به حرف های عوامانه و نیرنگ های عامیانه متوسل نمی شویم و مردم را با شعبده بازی فریب نمی دهیم .
ما اگر شاه شجاع هم به ما بی اعتنایی کند متقابلاً به او بی اعتنا خواهیم بود و از اینکه شیخ علی کلاه چنین می پندارد که تشویق ذهن شاه سبب شکست ماست در اشتباه است .
ما راه زنـدگـانی را چــنان می رویم که رهــروان رفتند و چندان در فکــر تجمّلات نیستیم .
ما اگـر یک نفر حسـود، پشت سرمان بـدگویی آغـاز کـرد به حــرف های این احمق اعتنایی نمی کنیم .
ما از بـدگویی های دشمن در می گذریم و اگر حـرفی از روی منطـق و حـقّ داشته باشد زیر پا نمی گذاریم .
ملاحظه می شود روی سخن او در تمام ابیات با رقیب خود شیخ علی کلاه است که لباسی ازرق یعنی به رنگ کبود می پوشید و در مجالس وعظ و خطابه با همه در می افتاد و در مباحثات از جاده عقل و منطق خارج شده و حرف های عوام فریبانه می زد و از حافظ در نزد شاه شجاع بدگویی نموده و در دل خـواستار رسیدن به زندگی پر زرق و برق و تجمّلات بود .
شاعر در بیت هفتم او را حسود می خواند اما از شدت رنجشی که از او حاصل کرده به او صفت (احمق) می دهد و در پیش نیز گفتیم که در جایی با اشاره به او می گوید :
صـوفی شهـر بیـن که چون لقمه شبهه می خورد
پـاردمـش دراز بـاد ایـن حـیوان خـوش عـلف
آخر الامر این حیوان خوش علف موفق می شود نظر شاه شجاع را نسبت به حافظ عارف و بی آزار مشوّش ساخته و برای شاعر تضییقات زیادی فراهم آورده خود صاحب مقام و منصب قضا گردد و برای حافظ پرونده سازی کرده او را تکفیر و به تبعید و دربدری بکشاند .
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
غزل به قلم علامه قزوینی :
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم
عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم
رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنیم سر حق بر ورق شعبده ملحق نکنیم
شاه اگر جرعه رندان نه به حرمت نوشد التفاتش به می صاف مروق نکنیم
خوش برانیم جهان در نظر راهروان فکر اسب سیه و زین مغرق نکنیم
آسمان کشتی ارباب هنر می‌شکند تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم
گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم
حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم
غزل به قلم شاملو : 
غزل به قلم الهی قمشه ای :
غزل به قلم عطاری کرمانی :
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم   جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم
رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنیم           سر حق بر ورق شعبده ملحق نکنیم
عیب و درویش و توانگر به کم و بیش بد است    کا ربد مصلحت آن است که مطلاق نکنیم
آمسان کشتی ارباب هنر می شکند           تکیه آن به که برین بحر معلق نکنیم
شاه اگر جرعه رندان نه بر حرمت نوشد     التفاتش به می صاف مروق نکنیم
خوش برانیم جهان د رنظر راهروان         فکر اسب سیه و زین مغرق نکنیم
گر بدی گفت حسوی و رفیقی رنجید     گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم
حافظ از خصم خطا گفت نگیریم بر او   ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم
غزل را بشنوید :
کلیپ های مرتبت با غزل :
برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن
بستن