تا اینجا اومدی یک فال هم بگیر

فال حافظ بگیرید

دل از دست داده ایم – ما بی غمان مست دل از دست داده‌ایم – غزل ۳۶۴ – ۴۲۰

۴۲۰ – دل از دست داده ایم

ما بی غمان مست دل ازدست داده ایم   همراز عشق و همنفس جام باده ایم
برمابسی کمان ملامت کشید هاند       تا کارخود زابروی جانان گشاده ایم
ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده ای   ما آن شقایقیم که باداغزاده ایم
پیر مغان زتوبه ماگر ملولشد         گو باده اصف کن که بهعذر ایستاده ایم
کار از تو می رود مددی ای دلیل راه           کانصاف می دهیم و زراه اوفتاده ایم
چون لاله می مبین و قدحدر میان کار   این داغ بین که بردلخونین نهاده ایم
گفتی که حافظاین همه رنگ وخیال چیست     نقش غلط مخوان که همان لوح ساده ایم
توضیحات:
بی غمان ( آسوده خاطرانخوشان بی عم ) معنی بیت ۱( ما سرخوشان آسوده خاطر دل از دست داده ایم و عاشقیم پس همراز و محرم اسرار بارگاه عشق و دمساز شراب شده ایم) کمانملامت ( کمان سرزنش و طعنه ) بسی ( بسیار ) معنی بیت ۲( از وقتی که کارمان در سایه عنایت ابروی جانان گشایش یافت طعنه زنندگان خیلی رما را سرزنش کردند و می کنند ) صبوحی ( نوشیدن باده صبحگاهی ) معنی بیت ۳( ای گل تو از دیشب ازنوشیدن شراب بامدادی ناکامی را تحمل کرده ای تازه داغداری اما ما آن لالهای هستیم که با داغ زاده شده ایمو از زمانزادنداغ بردل داریم ) ملول ( آرزده خاطر ) باده ( شراب ) عذر ( پوزش ) پیرمغان ( مرشد پیر میکده ) معنی بیت ۵( ای راهنمای راه کمک کنکه کار به همت و توجه تو پیش می رود که ما سخت گمراهیم ) معنی بیت ۶( در ار ما مانند لاله که جامی پر از باده داردنگه مکن بلکه به داغیتوجه کن که از عشق بر دل داریم
نتیجه تفال :
۱-   لسان الغیب نیت جنابعالی را در بیت آخر چنین می فرماید ( گفتی ای حافظ این همه تعغلقات و تصورات گوناگون چیست اینکه تو مارا اسیر رنگ و خیال می بینی درست نمی باشد بلکه غلط د رطرز تلقی توست زیرا لوح ضمیر ما از ناخالصی به دور است )
۲-   مدتی است احساس می کنید اندیشه و افکارت سخت مغشوش و متلاطم می باشدعلتش تردید و ناخود آگاهی جنابعالی می باشد زیرا شما دارای استعدادی شگرف و خالقیتی عظیم می باشید متاسفانه با خسخنان این و آن و کلمات بی رفط دیگران وقت را هدر می دهید پس لازم و روری است ازامروز از قدرت نا متناهی اراده خلاقیت علاقه و ایمان خود بهره بگیرید و از خداوند مدد بخواهید پیروزی در چند قدمی شماست فقط اجازه ورود می خواهد
۳-   ملاحظه کردید که گذشته سودی نداشت حال را غنیمت بدانید و از دوستان ناباب و افیونی دوری کنید
۴-    جنابعالی از زندگی نسبتاً خوبی برخوردارید همه شما را دوست دارند بهمین جهت عده ای حسادت می کندد و قصد تخریب دارندباید خیلی مواظب باشید همسر و خواهر و ۱در و مادر سخت به شما علاقه مند می باشند ارزش آنها را بدانید
۵-   بهتر است مسافرتی کوتاه داشته باشید پس از برگشت در اندیشه خود خانه تکانی کنیدو از نو بااراده ای قوی و علاقه گام بردارید
۶-   فرزندم سقوط سیب برای ذهنهای رسوب کرده حادثه نمی باشد تا اندیشه ینوتن بالا نرفت سقوط سیب معنا نیافت پس شما کمتر از نیوتن نیستیداما ارزش خودرا دست کم می گیریدآینده ای درخشان درانتظار شماست قیام کنید که آینده در دستان توانای شماست و مرا نیزدعا کنید
۷-   امواج و اینترنت مشکلی را چندان حل نمی کند بلکه اراده و توکل شما حلال هر جوهری است
کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :
شرح غزل :
معانی لغات غزل (۳۶۴)
بی غمان : آسوده خاطران .
دل از دست داده : دلداده، عاشق .
همراز : هم زبان، محرم اسرار، همدرد .
هم نفس : همدم ، معاشر .
کمان ملامت : (اضافه تشبیهی) ملامت به کمان تشبیه شده .
گشاده ایم : گشایشی حاصل کرده ایم .
صبوحی : شرابی که بامداد نوشند .
ملول : دلتنگ، دل آزرده .
کار، از تو می رود : کار به واسطه تو پیش می رود، از تو کارها رو به راه می شود .
دلیل راه : راهنما .
ز راه اوفتاده ایم : از راه به در رفته ایم، گمراه شده ایم .
داغ : سیاهی حاصل از موضعی که سوخته، علامت سوختگی .
رنگ : سخنان جور و واجور، تعلّقات گوناگون، سخنان فریبنده .
خیال : خیال بافی، تصورات .
نقش غلط مخوان : اشتباه مکن، برداشت غلط مکن .
لوح ساده : صفحه مشق نانوشته .
معانی ابیات غزل (۳۶۴)
۱) ما آسوده خاطرانی مست و عاشق و همدل و هم زبان عشق و هم دَمِ جام شرابیم .
۲) چه بسیار مردمان ما را هدف تیر سرزنش قرار داده اند تا اینکه توانسته ایم گره کار خود را به کمک اشاره ابروی جانان بگشاییم .
۳) ای گل تو رنج ننوشیدن جام باده بامدادی را دیشب تحمّل کرده یی اما ما مانند آن شقایقی هستیم که با داغ محرومیت به دنیا آمده ایم .
۴) اگر پیر و موبد آتشکده مغان از توبه ما دل آزرده شده به او بگو که شراب را صاف و آماده کن که برای پوزش آماده و پای در راهیم .
۵) ای راهنما و ای مرشد، از تو کار ما رو به راه می شود . ما را مدد فرما که اقرار می کنیم که گمراه و سرگردان شده ایم .
۶) چنین به ما منگر که مانند لاله قدحی در دست و باده سرخی در میان آن داریم. نگاهی به داغ سیاهی هم که بر دل خونین ماست بینداز .
۷) از حافظ پرسیدی که این همه تعلقات و تصورات گوناگون در سخنان تو از چیست ؟ اشتباه مکن که ما همانند لوح ساده یی که بر آن چیزی ننوشته اند دلمان صاف است .
شرح ابیات غزل(۳۶۴)
وزن غزل : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات
بحر غزل : مضارع مثمّن اخرب مکفوف مقصور
سنائــی : مــا را میـفکنید که ما اوفـتاده ایم
در کـــار عشــــق، تـن به بـلاهـا نـهاده ایم
خاقانی : ما دل به دست مهر تو زان باز داده ایم
کاندر طریـق مــهـر تـو گــرم اوفــتاده ایم
نزاری : چشــم امـیــد وار بـه ره بـر نهاده ایم
گـــوش نـیــازمـند بـه در بــرگـشاده ایم
این غزل به احتمال بسیار زیاد در زمان شاه شجاع و وزارت تورانشاه سروده شده و حافظ پس از آنکه شرحی علی الظاهر دربارۀ فطرت و طبع عاشق پیشه و تحمّل شداید خود و محرومیت هایی که با آن دست به گریبان است داده و خود را آنچنان که هست می نمایاند، تلویحاً از تورانشاه وزیر می خواهد که در امر ترقی و پیشرفت کارش از مساعدت با او دریغ نورزد. این صورت ظاهر کلام است اما حافظ در این غزل به توصیف حالاتی می پردازد که پس از ۷ قرن ما در صدد یافتن آن هستیم . حافظ می فرماید : من یکی از افراد سرمست و بی پروا و دلباخته عشق ام که به آن درجه از عاشقی رسیده ام که راز عشق را دریافته و با جام باده هم نفس شده ام و به همین سبب عوام النّاس تا می توانسته اند من راملامت و سرزنش کرده اند و من از راه هدف خود دست برنداشته ام تا اینکه به مقصود خود دست یافته ام . باز این هم معنای ظاهری گفته های حافظ است که مسلّماً با واقعیت منطبق است اما هنر شاعر در این است که سروده اش دارای ایهاماتی است که تعبیر آن با وضع ارتباطات او و شاه شجاع جور در می آید. حافظ رندی باهوش و در دوستی فداکار و همراز شاه شجاع است هر دو در برانداختن امیر مبارزالدّین هم عقیده و مددکار هم بوده اند و به واسطه این نزدیکی و همکاری، رقیبان و دشمنان زیادی پیدا کرده که او را شماتت و ملامت می کرده و به ظاهر کردار و گفتار او خرده می گرفته اند اما او بالاخره به هدف و مقصود خود دست یافته از نزدیکان شاه شـجاع شده است و مقـصود حافـظ ادای ایـن مطلب است و ما امروز نمی توانیم تمام ایهامات ابیات غزل هایی را که خطاب به شاه یا وزیر سروده است به درستی دریابیم اما بی شک در زیر این پوشش ظاهری عشقی و عرفانی مفاد ابیات، نکته هایی است که طرف مقابل او به خوبی درمی یافته است .
شاعر خطاب به تورانشاه در بیت پنجم غزل او را راهنما و دلیل راه خود خطاب کرده و تلویحاً اقرار می کند که د رمسئولیت یا وظیفه ای که به عهده دارم دچار مشکلاتی شده ام و به راهنمایی و هم فکری و مساعدت تو نیاز دارم . این مطلب دارای ایهامی است و نباید آن را به حساب تقاضای پول و وظیفه از طرف شاعر گذاشت بلکه ریشه در مسائل روزمرّه روابط آن ها داشته که امروز بر ما معلوم نیست و مفاد بیت ششم هم به دنباله بیت پنجم است و شاعر می خواهد بگوید قضاوت سطحی مکن و صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی .
بالاخره شاعر در مقطع کلام اصطلاح نقش غلط دیدن به کار می برد. توضیحاً کارگران بافنده قالی اگر چند نفر باشند یک نفر نقشه خوان با نگاه به نقشه با صدای بلند ردیف و رنگ پشمی که به جای پود بایستی در ردیف افقی بر روی تارهای ریسمانی عمودی قالی بافته شود به ترتیب بازگو می کند و کارگران می بافند و اگر یک کارگر باشد شخصاً با نگاه به نقش و دیدن رنگ، همان را می بافد و چون اشتباه بافی حاصل اشتباه خوانی نقشه است سعی کارگران قالی بافی این است که نقش غلط نبینند .
منظور حافظ پاسخ دادن به تورانشاه وزیر است که در موردی به نقشه و نحوه عملکرد کار اداری حافظ ایراد داشته و او در این بیت زیر پوشش کلمات رنگ و خیال می خواهد بگوید که من دچار انحراف نشده و در همان راه و خطّ اولیه به کار ادامه می دهم .
این توضیحات را به احتمال قوی بسیاری از صاحبان ذوق ادبی و حافظ پژوهان نمی پسندند لیکن اگر به این اصل مسلّم معتقد و متّکی باشیم که غزلیات حافظ دارای بطونی است و پس ازآن گفته های او را با رویدادهای مقاطع تاریخی دوره حیات او بسنجیم، بسیاری از ایهامات بر ما کشف خواهد شد. و این ناتوان بر قبول همه نظریّات خود پافشاری ندارم .
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
غزل به قلم علامه قزوینی :
ما بی غمان مست دل از دست داده‌ایم همراز عشق و همنفس جام باده‌ایم
بر ما بسی کمان ملامت کشیده‌اند تا کار خود ز ابروی جانان گشاده‌ایم
ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده‌ای ما آن شقایقیم که با داغ زاده‌ایم
پیر مغان ز توبه ما گر ملول شد گو باده صاف کن که به عذر ایستاده‌ایم
کار از تو می‌رود مددی ای دلیل راه کانصاف می‌دهیم و ز راه اوفتاده‌ایم
چون لاله می مبین و قدح در میان کار این داغ بین که بر دل خونین نهاده‌ایم
گفتی که حافظ این همه رنگ و خیال چیست نقش غلط مبین که همان لوح ساده‌ایم
غزل به قلم شاملو : 
غزل به قلم الهی قمشه ای :
غزل به قلم عطاری کرمانی :
ما بی غمان مست دل ازدست داده ایم   همراز عشق و همنفس جام باده ایم
برمابسی کمان ملامت کشید هاند       تا کارخود زابروی جانان گشاده ایم
ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده ای   ما آن شقایقیم که باداغزاده ایم
پیر مغان زتوبه ماگر ملولشد         گو باده اصف کن که بهعذر ایستاده ایم
کار از تو می رود مددی ای دلیل راه           کانصاف می دهیم و زراه اوفتاده ایم
چون لاله می مبین و قدحدر میان کار   این داغ بین که بردلخونین نهاده ایم
گفتی که حافظاین همه رنگ وخیال چیست     نقش غلط مخوان که همان لوح ساده ایم
غزل را بشنوید :
کلیپ های مرتبت با غزل :
برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن
بستن