تا اینجا اومدی یک فال هم بگیر

فال حافظ بگیرید

اعتقادی بنما – گر من از سرزنش مدعیان اندیشم – غزل ۳۴۱ – ۴۱۷

۴۱۷ – اعتقادی بنما

گر من از سرزنش مدعیان اندیشم           شیوه مستی و رندینروداز پیشم
زهد رندان نو آموخته راهی به دهیست       من که بدنام جهانم چه صالح اندیشم
شاه شوریده سران خوان من بیسامان را     زانکه در کمخردیاز همه عالم بیشم
برجبین نقش کن ازخون دل من خالی     تا بدانند که قربان تو کافر کیشم
اعتقادی بنما و بگذربهر خدا         تا درین خرقه ندانی که چه نادرویشم
شعر خونبار من ای باد بدان یار رسان     که زمژگاه سیه بر رگ جانزدنیشم
من اگر باد خورم ورنه چه کارمباکس   حافظ راز خود رو عارف وقت خویشم
توضیحات :
سرزنش ( ملامت ) مدعیان( ادا کنند گان معرفت و عشق ) اندیشم ( نگران می شوم ) نرود از پیشم ( نتوانم طب کنمکارینتوانم کنم ) زهد نو آموخته ( پرهیزگاران تازه به دورانرسیدهو تازه آمورشدیده ) معنی بیت ۲( پرهیزگاران ورندان تازه به دوران رسیده به میخواری تظاهرمیکنندزیرا جهت فریب خالی از فایده نیست اما من که رسوای جهان عشقم و شراب م یخورم در اندیشه زهد  نمی باشم ) معنی بیت ۳( منبیچاره و عشق خانه به دوشار سرور عاشقان بدان زیرا د رنداشتن عق مصلحت اندیش و سود جود از همه پیشی گرفته ام ) حبین ( پیشانی ) معنی بیت ۴( بر پیشانی من ا زخون دلم نقش بزن و عالمتیبگذار تا مردمجهان بدانند که کشته و شهید دست توام تو که مانند کافران ترحمی نداری ) ‌اعتقاد ( ارادت گرایش میل ) بنما ( نشان بده ) ندانی ( پرسش تاییدی می دانی پی می بری ) نادرویش ( بی خب را عالم معرفت ) زگ جان ( ته قلب )
نتیجه تفال :
۱-   لسان الغیب در بیتهای ۵-۶۷- به ترتیب فرماید ( ارادتی و محبتی نشان بده و برای رضای خدا اندکی تامل کن و کنجکاوی مکن زیرا بالاخره پی می بری که من تا چه اندازه از عالم درویشی بی خبرم )( ای بادصبااین شعر که برخاسته ازخون دلم است به سوی یار ببر و پیغام دل مرا برسان زیرا مژگان سیاه یار چنان تیز است که برته قلبم خورده و مجروح محبوبم کرده است )( من اگر شراب می خورم یانمی خورم کاری با دیگران ندرام من که به کسی آزار نمی رسانم و راز میگساری را پنهان کرده ام پس من شناسای وقت خود و راز خود می باشم و عیش را از دست نمی دهم ) خود تفسیر کنید
۲-   کار شما درست است ولی قدری تند و خشن عمل م یکنید  وعجله دارید از سخن دیگران ناراحت نشوید بسیارمفیداست که با شخص با تجربه و عالمی مشورت کنیدو به سخنان وی توجه نمایید و ازحرف مردم عامی ناراحتی نشوید و به کار خود ادامه دهید که اگر تلاش و کوشش و دقترا همراه سازید بر رقیبان پیروزمی شوید و موفقیت در چند قدمی قرار می گیرد پس بر خداوند توکل کنیدو راز خود را به کسی نگویید
۳-   اگر دیگران می گویند ای کار فایده ای ندارد و موفق نمی شوید بدینجهت می باشد اولاً خودخواهی شما موجب شده که به سخنان خیر اندیشان توجه نکنید ثانیاً تردیدو وسواس شما را مشاهده می کنند بنابر این از هم اکنون با اراده ای قوی و مصمم گام ردارید حتماً موفق می شودی
۴-   شخصی در کمین فریب همسر یامادر شماست به او بگویید اب اومعامله نکند و از طرفی به زودی خوابی خوش خواهید دید
۵-   فرزندم روحهای کوچک به آب حوض می مانند که با کوچکترین حادثه آلوده می شوندو روحهای بزرگ به دریا می مانند که همه چیز آلوده رادر خویش پاک میکنند به شما تبریک می گویم روحی بزرگ دار ی پس مرا حتماً دعا کنید
کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :
شرح غزل :
معانی لغات غزل (۳۴۱)
مدّعی : داعیه دار، آنکه به ناحقّ ادّعایی داشته باشد .
اندیشیدن : به فکر فرو رفتن، دچار تردید و واهمه شدن، بیم داشتن .
شیوه : روش، طریقه .
رندی : بی پروایی، وارستگی از تعلقات و رسوم .
رندان نو آموخته : تازه رندان، رندان تازه کار .
راهی به دهی ست : راهی به جایی می برد، قابل قبول است، عیب و ایراد مهمی ندارد .
چه صلاح اندیشم : چرا صلاح اندیشی کنم، چرا مصلحت جویی کنم .
شوریده سر : قلندر بی قرار، آشفته حال، شیدا .
جَبین : پیشانی .
کافر کیش : نامسلمان، بی رحم نامهربان .
اعتقاد نمودن : حسن نیت نشان دادن، ارادت و تمایل نشان دادن .
تا درین خرقه ندانی : تا متوجه نشوی که در این خرقه …
که چه نادرویشم : که تا چه اندازه از درویشی به دورم .
شعر خونبار : شعری که بازگو کننده دل خونین و غم و اندوه درونی است .
رگِ جان : شاهرگ دل، رگِ حیات .
حافظ راز : نگهدارنده سرّ .
عارف وقت : داننده وقت .
معانی ابیات غزل (۳۴۱)
۱)      اگر من از ملامت بی مایگانی که ادّعای فهم می کنند و اهمه داشته باشم، نمی توانم به راه و روش بی خیالی و بی پروایی ادامه بدهم .
۲)      اگر از رندان تازه کار زهد و پرهیزکاری دیده شود چندان عیبی ندارد اما مصلحت اندیشی و تظاهر به زهد من چه معنی دارد ؟
۳)      منِ قلندر را سلطان و سرکرده شوریده سران و شیدایان بدان چرا که در نادانی و کم عقلی از همه مردم دنیا جلوترم .
۴)      از خون دل من خالی و علامتی بر پیشانی خود بگذار تا همه مردم بدانند که من قربانی تو نامهربان بی رحم شده ام .
۵)      برای خاطر خدا ! فقط گرایشی نشان بده و نزدمن درنگ و کنجکاوی مکن تا پی نبری که من که خرقه پوشیده ام چه قدر از عالم درویشی به دورم .
۶)      ای باد صبا، شعر خونبار مرا به آن محبوبی که با مژگان سیاه خود رگ حیات مرا مجروح و آزرده ساخت برسان .
۷)      اگر من باده بنوشم یا ننوشم به کار کسی کاری ندارم. من نگهدار راز باده نوشی و شناسای قدرِ وقت خویشم .
شرح ابیات غزل (۳۴۱)
وزن غزل : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن
بحر غزل : رمل مثمّن مخبون اصلم
*
           این غزل در وایل حکومت امیر مبارزالدّین سروده شده است. روی کار آمدنِ این سلطان، مواجه با تغییر سیاست دوره اواسحاقی و مراعات ضوابط شرع و در نتیجه باعث تغییر حالت و حفظ ظاهری آن هایی شد که در رعایت دستوراتِ شرع تسامح می ورزیدند چه نمی خواستند گرفتار شماتت و اذیّت و آزار ناهیان از منکر بشوند .
           حافظ که یکی از طرفداران و نزدیکان به دربار ابواسحاق بود، در آن دوران، ایام پر دردسری را میگذرانید و زیر بار تهمت و هدف تیر ملامت بدخواهان بود .
            این غزل بازگو کننده آن دگرگونی هاست که در احوال مردم شیراز در زمان امیرمبارزالدّین به عمل آمد .
۱-     شاعر در مطلع غزل می فرماید اگر من هم مثل سایرین که نان را به نرخ روز می خوردند از شماتت مدّعیان شریعت واهمه یی داشته باشم نمی توانم شیوه مستی و رندی را به سر برسانم و
(وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم                                 که در طریقت ما کافری است رنجیدن)
۲-    در بیت دوم شاعر به آن دار و دسته یی که ظاهر خود را تغییر داده و زهد و تقوای ساختگی را پیشه خود کرده اشاره نموده و می گوید بر این رندان تازه کار حَرَجی نیست که زیر پوشش زهد و تقوی به امر تقیّه می پردازند اما این کار در خور شأن رند کهنه کاری چون من (که شهره شهرم به عشق ورزیدن) نیست .
۳-    شاعر در بیت سوم بر عقیده باطنی خویش پای استقامت می فشارد و می گوید من سلطان قلندران شیدایم و از همه، از لحاظ میزان خرد سهم کمتر و از عشق حصّه بیشتری نصیبم شده است .
۴-    در این بیت به میزان مهارت و وسعت اطلاعات و سلاست و بلاغت شاعر در سرودن شعر پی می بریم :
         می دانیم طبق رسوم و عادات پیشینیان برای بهبودی بیماری، اطرافیان بیمار گوسفندی را نذر و ذبح نموده و قطره یی از خون او را بر روی پیشانی بیمار به صورت علامت نهاده و گوشت آن حیوان را به فقرا  می داده اند. همچنین گوسفند و شتر قربانی را که با رنگ حنا در پیشانی اش علامت گذاری شده، پیش از قربانی در کوچه و بازار می گردانیدند تا خلق از دیدن آن در مقام پرسش برآمده و بر احوال بیمار مورد نظر واقف و به حال آن بیمار دعا کنند .
           از طرفی طبق رسوم و عادت هندوها هر دختری که به نامزدی و یا عقد دیگری درآید بر پیشانی خود خال قرمز رنگی می نهد تا وابستگی خود را به دیگری بنمایاند.
          شاعر با در نظر گرفتن مراسم و عادات یاد شده بالا و اینکه قربان و کیش نام دو پهلوان اساطیری است و کیش به معنای تیردان و قربان = قُرمان به معنای کمان دان نیز آمده و علامه قزوینی به آن اشاره دارند، مضمون بالا را آفریده که می توان آن را شاهکاری بی نظیر به حساب آورد و شاهد کلام در این باره این بیت فردوسی است که می فرماید :
چه خوش گفت گرگین به فرزند خویش                                    چـو (قـربانِ) پیکار می بست و (کیش)
           شاعر در بیت پنجم و ششم از عقاید ملامی گری خود و جفای محبوب سخن گفته و در مقطع کلام بر باده نوشی خود مهر تأکید و تأیید زده و اظهار می دارد که شرابخواری او به کسی زیانی وارد نمی سازد و این یک دهن کجی به زهد فروشان دوره امیر مبارزالدّین است چنانکه در جای دیگر می فرماید :
مبوس جز لب ساقی و جام مــی حافظ                                   که دست زهد فروشان خطاست بوسیدن
غزل به قلم علامه قزوینی :
گر من از سرزنش مدعیان اندیشم شیوه مستی و رندی نرود از پیشم
زهد رندان نوآموخته راهی بدهیست من که بدنام جهانم چه صلاح اندیشم
شاه شوریده سران خوان من بی‌سامان را زان که در کم خردی از همه عالم بیشم
بر جبین نقش کن از خون دل من خالی تا بدانند که قربان تو کافرکیشم
اعتقادی بنما و بگذر بهر خدا تا در این خرقه ندانی که چه نادرویشم
شعر خونبار من ای باد بدان یار رسان که ز مژگان سیه بر رگ جان زد نیشم
من اگر باده خورم ور نه چه کارم با کس حافظ راز خود و عارف وقت خویشم
غزل به قلم شاملو : 
غزل به قلم الهی قمشه ای :
غزل به قلم عطاری کرمانی :
گر من از سرزنش مدعیان اندیشم           شیوه مستی و رندینروداز پیشم
زهد رندان نو آموخته راهی به دهیست       من که بدنام جهانم چه صالح اندیشم
شاه شوریده سران خوان من بیسامان را     زانکه در کمخردیاز همه عالم بیشم
برجبین نقش کن ازخون دل من خالی     تا بدانند که قربان تو کافر کیشم
اعتقادی بنما و بگذربهر خدا         تا درین خرقه ندانی که چه نادرویشم
شعر خونبار من ای باد بدان یار رسان     که زمژگاه سیه بر رگ جانزدنیشم
من اگر باد خورم ورنه چه کارمباکس   حافظ راز خود رو عارف وقت خویشم
غزل را بشنوید :
کلیپ های مرتبت با غزل :
برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن
بستن