تا اینجا اومدی یک فال هم بگیر

فال حافظ بگیرید خاطره از حافظ بنویس

خون دل – گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم – غزل ۳۲۴ – ۴۱۳

۴۱۳ – خون دل

گرچه افتاد ززلفش گرهی در کارم           همچنان چشم گشاد از کرمش میدارم
به طب حمل مکن سخری رویم ه چو جام   خون دل عکس برونمی دهداز رخسارم
پرده مطربم ازدست بورن خواهد برد   آه اگر زانکه درین پرده نباشد بارم
منم آن شاعرساحر که به افسون سخن   از نی کلک همه قند و شکر می بارم
به صد امید نهادیم درین بادیه پای       ای دلی دل گمگشته فرو مگذرام
چون  ترا در گذر باد نمی یارم دید       باکه گویم که بگوید سخنی بایارم
دیده بخت به افسانه او شددرخواب         کو نسیمی زعنایت که کند بیدرام
پاسبان حرم دل شده ام شب همهشب     تا درین پرده جز اندیشه او نگذارم
دوش می گفت که حافظ همه روی است و ریا بجز از خاک درش  باکه به رو در کارم
توضیحات :
گرچه ( اگر چه ) گره در کارم ( کارم دشوار شد گرفتارشدم ) همچنان ( هوز قید ) چشم گشاد ( امید گشایش ) کرم ( بخشش جوانمردی ) طرل ( شادمانی ) حمل مکن ( نسبت مده ) سرخی روی ) سرخی و قرمزی رنگ چهره ) چو ( حرف اضافه = مانند ) جام ( متمم شراب ) پرده ( آهنگ ) پرده مطرب (آهنگ نوازنده )از دست برونکردن ( ار خود بی خود کردن ) آه ( شبه جمله = دریغ افسوس ) فرو مگذارم ( تنهایم مگذاریاریم کن ) دلیل ( راهنما مرشد ) گذر ( گذر گاه ) نمی یارم دید ( نمی توانم ببینم ) در گذرباد ( مانند باد عبور میکنی) دیده بخت ( اقبال) شد ( رفت ) کو نسیمی ( کو عنایت ربانی و الهی ) اندیشه او نگذارم ( جز فکر او در خیالم نیست ) معنی بیت ۹( دیشب مدعی می گفت که حافظ تمام کارش ریاو فریباست دروغ است زیرا من جز درگاه و آستان یار با کسی دیگرسرو کاری ندارم )
نتجه تفال :
۱-   خواجه دربیتهای ۱-۲-۳- به ترتیب فر ماید : ( اگر چه از رلفغ محبوب و گرفتاری عشق او کارمسخت شده اما همچنان امید گشایش از جوانمدری او درام ) ( سرخی چهر ما رکه مانند شراب قرمز است به شادی نسبت مده بلکه این سرخیخون  دلم است ه در ظاهردیده می شود ) ( آهنگ نوازنده ازخودبی خودم خواهدکرد دریغو افسوس چنانکه به این پدره اجازه ورود نداشته باشم = پرده خباس دارد اول یعنی پرده و گامسازموسقی دومطریق عشق ) خود تفسیر کنید
۲-   سخت به این موضوع دلبسته ایدو ش و روز درفکراجرای آن می باشیدباید بدانید که ارداه واختیار دو عامل قوی این حرکت می باشند که همراه با توکل رخداوند به هر چیز دست نایافتنی می توانید دسترسی پیداکنید و بداندی که آینده از آن شماست و در دستان پرقدرت شما جای دارد پس حرکت کنید و اقدام نمایید و از افراد با تجربه کمک بگیرید
۳-   مشکل شمابا صلاحدید افراد با تجربه و کار آزموده حل می شود اما مسیری نسبتاً طولانی دارد پس باید شکیبا باشید و از ناملایمات نترسید از دوسنتان ناباب برحذزباشید
۴-   فرزندم آن که میگریدفقط یک درد دارد ولی آن کس که می گریاند هزارو یک درد دارد اما آن کس  که هزاران درد دارد ولی ودیگران رامی خنداندنابغه زمان خود و قابل هرگونه احترام است موفقیت در چند قدمی شماست تلاش کنید تا آن را به چنگ آورید
۵-   خواجه در بیتهای ۴-۵- به ترتیب فرماید ( من آن شاعر جادو گری هستم که بسحر کلام و سخن هرچه می نگارم تماماً شیرین و شکر انگیز است ) ( با صد امید وآرزوبه سرزمین عراق قدم نهادم پس ای راهنمای قلب گمشده ام مرا ترک مکن )
کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :
شرح غزل :
معانی لغات غزل (۳۲۴)
گِرِه : به هم بستن، دو رشته را گره زدن و دوسرِ به هم بسته شده را گِرِه گویند .
گِرِهی در کارم افتاد : فروبستگی و گرفتاری در کارم پیدا شد .
همچنان : (قید زمان) هنوز، با وجود این .
گشاد : (مصدر مرخّم که به صورت اسم استعمال می شود) گشایش، فراخ .
چشم گشاد : چشم فراخ، انتظار گشایش، امید مشکل گشایی .
طرب : شادی و شادمانی .
حمل مکن : تعبیر مکن، برداشت مکن، قیاس مکن .
عکس برون می دهد : تصویر ظاهر می کند، انعکاس می دهد .
پرده : ۱) آهنگ، ۲) سراپرده و خلوت، ۳) پوشش راز آمیز کلام .
پرده مطرب : آهنگ و آواز رامشگر .
درین پرده : ۱) در این سراپرده رامشگران، ۲) در این بیان راز آمیز و پوشیده مطربان .
پاسبان : نگهبان .
همه شب : تمام شب .
تا درین پرده : تا در حریم قلب .
ساحر : افسونگر .
افسون : سِحر .
افسون سخن : سحر کلام .
نیِ کِلک : نی قلم .
بادیه : بیابان بی آب و علف .
دلیل : راهنما .
فرو گذاشتن : رها کردن، فراموش کردن .
افسانه : داستان، قصه .
روی و ریا : نفاق و دورنگی، خودنمایی و ظاهر سازی .
به رو : به صورت .
به رو در کارم : با صورت در سر و کار هستم .
به جز از خاک درش با که به رو در کارم : به غیر از خاک دَرِ آستانه او، روی من با چه کس دیگری سر وکار دارد .
معانی ابیات غزل (۳۲۴)
۱) هر چند از شِکَنِ زلفش فروبستگی و گرفتاری در کارم پدید آمده با این همه از بزرگواری او انتظار گشایش آن را دارم .
۲) مپندار که سرخی چهره من بر اثر شادمانی است . زیرا به مانند جام شراب تصویر خونین دلم به صورتم می افتد .
۳) آهنگ رامشگران، دل مرا از دست بُرده و مرا از خود بی خود می سازد وای بر من اگر اجازه ورود به سراپرده آنها و بیان رازآمیزشان نداشته باشم .
۴) سراسر شب و در همه شب ها به نگهبانی سراپرده دل مشغولم تا نگذارم به غیر از اندیشه او خاطره دیگری در آن راه یابد .
۵) من آن شاعر افسون گری هستم که با سِحرِ کلام خود پیوسته از نیِ خامه ام قند و شکر می بارد .
۶) با صد امید در این بیابان قدم نهادیم. ای آنکه راهنمای دل گمگشته و سرگردان منی مرا فراموش و رها مکن .
۷) دیدگان بخت من با قصه پردازی او به خواب رفته، کجاست آن نسیم مرحمت و توجّهی که آن را از هم گشوده و بخت مرا از خواب بیدار کند .
۸) چون او را در هیچ گذر و معبری نمی توانم ببینم (و بنابراین پیام نسیم صبا هم به گوشش نمیرسد) پیامم را با که بگویم که بتواند به گوش دلدارم برساند .
۹) دیشب می گفت که حافظ دو رو و متظاهر است ، به غیر از خاک آستانه او رویِ من با چه کس دیگری سر و کار دارد .
شرح ابیات غزل (۳۲۴)
وزن غزل : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن
بحر غزل : بحر رمل مثمّن مخبون اصلم
*
سلمان : ای به هم بر زده زلف تو سراسر کارم من چو موی توام آشفته فرو مگذارم
*
در فصل چرا حافظ به یزد تبعید شد و در صحفات ۸۴-۸۶ این کتاب مفصلاً گفته شد که حافظ این غزل را در یزد و اوایل ورودش سروده و روی سخنش با شیخ داداست . ایهامات ابیات آن به شرح زیر است :
بیت اول : حافظ خطاب به شیخ دادی دوم میزبان خود در خانقاه او می گوید هرچند من توسط شاه شجاع دچار گرفتاری و تبعید شده ام معذلک هنوز چشم امیدم به سوی اوست که مرا از این گرفتاری رهایی بخشد .
بیت دوم : حافظ شیخ دادا را در جریان امور زندگی خود قرار داده و می خواهد به او بفهماند که به ظاهر من نگاه مکن که من صورت خود را با سیلی سرخ نگهداشته ام و بضاعت و قوتی ندارم .
در بیت سوم شاعر انتظار خود را از اینکه مورد توجه شاه یحیی واقع شود بروز داده و می گوید دل نگران این موضوع هستم که مبادا شاه یحیی به حکم مسائل سیاسی مرا نپذیرد .
در بیت چهارم و به دنبال مطلب بالا می گوید همه شب ها فکر و اندیشه من همین مطلب است که چگونه با شاه یحیی ملاقات کنم .
در بیت پنجم از خود و قدرت کلام خود سخن می گوید .
در بیت ششم خطاب به شاه یحیی می گوید من به امید مساعدت و رحمت تو به این بیابان بی آب و علف آمده ام و امید بذل توجه دارم .
در بیت هفتم خطاب به شاه یحیی می فرماید که بخت و اقبال و همه زندگی من در راه همکاری با شاه شجاع به تباهی کشیده شد و چشم امید من به دنبال نسیمی (یعنی عنایات شاه یحیی) است که مرا دوباره خوشبخت و فارغ البال کند .
در بیت هشتم : در بعضی نسخ مصراع اول بیت به این صورت است : (چون تو را در گذر یار نمی یارم دید) و این صورت به اندیشه شاعر نزدیکتر است زیرا منظور حافظ این است که ای شیخ دادا از آنجایی که تو شخصی پرهیزکاری و با دربار و دستگاه شاه یحیی رفت و آمد نداری من در این مشکل مانده ام که شرح حال و تقاضاهای خود را به چه کس دیگری در میان بگذارم تا به شاه یحیی بگوید .
و بالاخره حافظ در بیت مقطع از موضوعی پرده بر میدارد و می گوید شاه شجاع چنین اظهار نظر کرده و عقیده دارد که من شخصی دورو و متظاهر و فریبکارم یکی از او بپرسد که روی من به جز درگاه تو به آستانه چه کس دیگری سر و کار دارد که چنین تهمتی به من روا می داری .
ایهامات این غزل بازگو کننده شرح حال حافظ و اندیشه های او در بدو ورود به یزد و زمانی است که وارد بر شیخ دادا شده و در خانقاه او معتکف و به امید مساعدت های شاه یحیی بود و همانطور که می دانیم شاه یحیی به سبب احتیاط و ملاحظه روابط فیمابین او و پدر زنش شاه شجاع و طبع بخیلی که داشت با حافظ هیچگونه مراوده و همکاری نداشت .
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
غزل به قلم علامه قزوینی :
گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم همچنان چشم گشاد از کرمش می‌دارم
به طرب حمل مکن سرخی رویم که چو جام خون دل عکس برون می‌دهد از رخسارم
پرده مطربم از دست برون خواهد برد آه اگر زان که در این پرده نباشد بارم
پاسبان حرم دل شده‌ام شب همه شب تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم
منم آن شاعر ساحر که به افسون سخن از نی کلک همه قند و شکر می‌بارم
دیده بخت به افسانه او شد در خواب کو نسیمی ز عنایت که کند بیدارم
چون تو را در گذر ای یار نمی‌یارم دید با که گویم که بگوید سخنی با یارم
دوش می‌گفت که حافظ همه روی است و ریا بجز از خاک درش با که بود بازارم
غزل به قلم شاملو : 
غزل به قلم الهی قمشه ای :
غزل به قلم عطاری کرمانی :
گرچه افتاد ززلفش گرهی در کارم           همچنان چشم گشاد از کرمش میدارم
به طب حمل مکن سخری رویم ه چو جام   خون دل عکس برونمی دهداز رخسارم
پرده مطربم ازدست بورن خواهد برد   آه اگر زانکه درین پرده نباشد بارم
منم آن شاعرساحر که به افسون سخن   از نی کلک همه قند و شکر می بارم
به صد امید نهادیم درین بادیه پای       ای دلی دل گمگشته فرو مگذرام
چون  ترا در گذر باد نمی یارم دید       باکه گویم که بگوید سخنی بایارم
دیده بخت به افسانه او شددرخواب         کو نسیمی زعنایت که کند بیدرام
پاسبان حرم دل شده ام شب همهشب     تا درین پرده جز اندیشه او نگذارم
دوش می گفت که حافظ همه روی است و ریا بجز از خاک درش  باکه به رو در کارم
غزل را بشنوید :
کلیپ های مرتبت با غزل :
برچسب ها

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن