تا اینجا اومدی یک فال هم بگیر

فال حافظ بگیرید

سرم خوش است – سرم خوش است و به بانگ بلند می‌گویم – غزل ۳۷۹ – ۴۰۱

۴۰۱ – سرم خوش است

 سرم خوش است و به بانگ بلند می گویم     که من نسیم حیات از پیاله م یجویم
عبوس زهد به وجه خمار ننشیند       مرید خرقه دردی کشان خوشخویم
گر م نه پیر مغان در به روی بگشیاد       کدام در بزنم چاره از کجا جویم
مکن درین چمنم سرزنش به خودرویی     چنانکه پرورشم می دهند می رویم
تو خانقاه و خرابات در میانه مبین       خدا گواه که هر ا که هست با اویم
غبار راه طلب کیمیای بهروزیست           غلام دولت آن خاک عنبرین بویم
زشوق نرگس مست بلند بالایی           چو لاله با قدحافتاده بر لب جویم
شدم فسانه به سرگشتگی چو گیسوی دوست    کشید در خم چوگان خویش چون گویم
بیار می که به عنوای حاف‌از دل پاک   غبار زرق به فیض قدح فرو شویم
توضیحات :
سرم خوش است ( مستم ) نسیم حیات ( بوی زندگی) پیاله ( ساغر) می جویم ( طلبم یکنم) وجه خمار( چهره مستی ) عبوس ( عصبانیت ترشرویی ) عبوس زهد ( ترشرویی زاهد نمایان ) ننشیند ( نمایان نمی شود = جای نمی گیرد ) مرید ( هوادار ) دردی کشان ( میخواران کهنه کار ) گرم نه بگشاید ( اگردربه روی من بازنکند ) چاره ( تدبیر ) کدام در بزنم ( به کجا بروم ) چاره از کجا جویم ( تدبیری دیگر جز این نمی دانم ) سرزنش مکن( خرده مگیر ) خودرویی ( گلخودرو تربیت نیافته ) چمن ( استعراه ازدنیا ) معنی بیت ۵( توبه خانقاه درویش و خرابات توجه مکن و آنهار در نر مگیر خداگواه است که هر جاباشم دلمبا خداست و ازیاد او غافل نیستم ) غبا راه طلب ( گرد راه سیر و سلوک ) کیمیا( اکسیر و)بهروزی (نیک بختی ) شوق نرگس ( آرزوی چشم یار) مست ( خمار) برلب جویم ( درکنار جوی نشسته ام) فسانه ( افسانه ) سرگشتگی ( حریانی ) زرق ( نیرنگ ) فرو شویم ( پاک کنم )
نتیجه تفال :
۱-   فرزندم از سرزنشها و نیش زبانها ناراحت مشو بلکه اولاً توکل برخداوند داشته باش ثانیاً پشتکار دقت و سرعت همراه با تعلیم از استادانی ماهر و کر آزموده و یا تحریه را از یاد نبرید زیرا موفقیت با مشات و درگرو اراده جنابعالی است
۲-   ا زانیکه صریح لهجه و راستگو می باشیدناراحت نباشیدولی مواظب باشید با نیش و زخم زبان موحبآزاراطرافیان خود نشوید از اینکه ریا و تزویر ندارید و مانن کف دستصاف و صادق می باشید به شما تبریک می گویم ولی در زندگیامروزی قدری سیاستو کیاستلاز است چون مردم همسان ویک عقدیه نمی باشند
۳-   این نیت با صبرو شکیبایی انجام می گیرد زیرا تمام امکانات و لوازم آن فراهم نشده ناگزیر باید قدری شکیباو باحوصله باشید خواجه نیز در بیتهای ۱و۲ و آخربه ترتیب فرماید ( سرمستم و به صدای رسا می گویم که من لحظه خوش بوستان زندگیرا از لب ساغر می طلب می کنم )( چهره مستانه با ترش رویی زاهدانه یکی نیست و باهم کنار نم یآینداز این جهت من هوادار دلق میگساران کهنه کارگشاده رویم )( می بده که به فتوای حافظ با باده صاف می توان نیرنگ و ریارا از دل پاک خود بزداییم )
۴-   انسان شکارگناهان خویش است پس صیاد خود را فربه نکنیم فرزندم مسافرتی مهم در پیش دارید پدر یا همسر شما در معامله ای زیان دیده از طرف بنده به او مژده بدهید که دقیقاً ۱۵ روز دیگر سود فراوانی به دست می آورد به یکی از مشاهد متبرکه بروید و نذر خود را ادا کنید
کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :
شرح غزل :
معانی لغات غزل (۳۷۹)
سرخوش : با نشاط، شادی حاصل از مستی .
نسیم : بوی خوش، دمِ خوش .
عبوس : ترش رویی، اَخمو، تکبّر .
وَجه : روی، چهره ، صورت .
خُمار : شخص خمار، مــی زده .
عبوس زهد به وَجِه خمار ننشیند : حالت تروشرویی ناشی از زهد ( که در چهره زاهد نمودار است ) در چهره یک نفر می زده پدیدار نمی شود .
فِرقه : دسته، گروه .
فسانه : افسانه، شهره .
سرگشتگی : سرگردانی، آشفتگی، حیرانی .
در این چمن : کنایه از این دنیا .
خود رویی : رشد و نموّ خودسرانه گیاه و انسان بدون تعلیم باغبان و معلّم و مربّی .
غبار : گَرد، گردِ راه ، گَردِ مخـصوصی که در صنعـت کیـمیـا گری آن را عامل اصلـی تبدیل مـسّ به طلا می دانسته اند !
غبار راه طلب : گرد راهی که سالک در مرحله جست و جوی معشوق یکتا می پیماید، گَردِ طریق سلوک و طلب معرفت .
کیمیا : اکسیر .
کیمیای بهروزی : اکسیر بهروزی، آنچه مایه و سبب سعادت و خوشبختی است .
نرگسِ مست : کنایه از چشم مست معشوق .
فتوی : فتوا، رأی شرعی، دستور فقهی .
زرق : ریا، دورنگی، نیرنگ .
فیض : سر ریزِ آب از رودخانه به زمین های اطراف، آب روان شده و زیاد از چشمه و رود به اطراف .
معانی ابیات غزل (۳۷۹)
۱) سر مستم و با صدای بلند می گویم که من دَمِ خوش زندگی را از لب پیمانه شراب جسته و بدست می آورم .
۲) حالت تروشرویی ناشی از زهد (که در چهره زاهد نمودار است)، در چهرهِ می زده پدیدار نمی شود، (از این رو) من مرید و هوادار گروه میخواران مستمند و دُردنوشان گشاده رویم .
۳) از آن که گیسوان محبوب، مرا مانند گوی، در خَمِ چوگان خود گرفت به سرگردانی مشهور شدم .
۴) اگر پیر میکده در برویم باز نکند دَرِ چه کس دیگری را بزنم و برای چاره جوییِ کار خود به کجا بروم؟
۵) چنین مپندار و سرزنشم مکن که چون گُلی خودرو و خودسر در این چمن (دنیا) روئیده ایم . (زیرا) همانطور که مربّیان مرا می پرورند رشد می کنم .
۶) تو درباره من به خانقاه صوفیان و خرابات مغان کار نداشته باش . خدا شاهد است که هرجا او هست من هم همانجا با او هستم .
۷) گَـردِ راه سلــوک و طلب معرفت اکسیر بهروزی و خوشبختی است و من بنده درگاه آن خاک آستانه ام که بوی عنبر می دهد .
۸) از شوق دیدار چشم مست نگار بلندبالایی مانند لاله با جام باده در دست در کنار جویی افتاده ام .
۹) باده بیاور که بنا به رأی شرعی حافظ ! با آب روان باده، گَردِ ریا را از دل پاک خود بزدایم .
شرح ابیات غزل (۳۷۹)
وزن غزل : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن
بحر غزل : مجتّث مثمّن مخبون اصلم
*
سعدی : مـن آن بدیـع صفـت را بـه تَـرک چـون گـویم
که دل ببُـرد بـه چــوگـان زلـف چـون گـویم
*
با خواندن این غزل برای این ناتوان چنین استنباطی دست می دهد که حافظ این سروده را به هنگامی که سرش خوش بوده با چنین صراحت لهجه و بیان شیرینی سروده است و مقدّر چنین بوده که درباره بیت دوم این غزل، حافظ پژوهان محترم بیش از ده شرح و تفسیر بنویسند . از میان اظهار نظرهای اساتید محترم به نظری برمی خوریم که چنین اظهار عقیده شده است :
(… در هر حال هیچــکدام از این ها (یعنی اظــهار نظرهای متعدّد حافظ شناسان) قانع کننده نمی باشد . علت این تشتّت آراء را بدون تعصب باید در بی معنی بودن شعر دانست . باز حافظ نتوانسته است از عهده ی بیان مطلب به خوبی برآید .) !
شادروان دکتر خانلری با مراجعه به نسخ می نویسند : در همه نسخه ها ننشیند آمده و در همه نسخه ها به جز (ج) فرقه آمده و تنها در نسخه (ج) خرقه ثبت شده است .
اما هم ایشان و بعضی دیگر از اساتید محترم از آنجا که درباره کلمه (عبوس) و (وجه) که هر دو کلمه عربی است تسلیم معنای این کلمات در زبان محاوره فارسی شده ، از معنای اصلی و ساده این بیت به دور افتاده اند .
توضیح آنکه به حکم ثبت نسخه ها ( ننشیند) و (فرقه) صورت صحیح این دو کلمه است و از آنجا که حافظ مسلّط به زبان عربی و نحوه مکالمه آن بوده است به طور مسلّم کلمه عبوس را با ضمّ اول به کار برده است و چون در زبان فارسی این کلمه را با فتح اول به کار می بریم اکثراً در معنای این کلمه دچار سرگشتگی شده اند. عبوس به ضمّ اول به حالت ترش رویی مفرط یعنی در کمال ترشرویی گفته می شود و کلمه ( وجه ) در این بیت به معنای لغوی آن یعنی : روی و چهره و صورت به کار گرفته شده است و کلمه (خُمار) به معنای مــی زده و شراب خورده است و با کلمه مخمور تفاوت معنا دارد .
در این صورت شاعر می خواهد بگوید از آنجایی که حالت تروشرویی و تکبّر و اَخم مفرطی که در چهره زاهد به واسطه غرور زهد او مشهود است هیچ وقت در صورت یک نفر مـی زده و شراب خورده دیده نمی شود بنابراین من بنده و ارادتمند گروه دُردکشان و باده نوشان مستمند خوش رو و خوش خو هستم . و مشاهده می شود که برخلاف نظریّه آن حافظ شناس حافظ به خوبی از عهده بیان مطلب برآمده است .
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
غزل به قلم علامه قزوینی :
سرم خوش است و به بانگ بلند می‌گویم که من نسیم حیات از پیاله می‌جویم
عبوس زهد به وجه خمار ننشیند مرید خرقه دردی کشان خوش خویم
شدم فسانه به سرگشتگی و ابروی دوست کشید در خم چوگان خویش چون گویم
گرم نه پیر مغان در به روی بگشاید کدام در بزنم چاره از کجا جویم
مکن در این چمنم سرزنش به خودرویی چنان که پرورشم می‌دهند می‌رویم
تو خانقاه و خرابات در میانه مبین خدا گواه که هر جا که هست با اویم
غبار راه طلب کیمیای بهروزیست غلام دولت آن خاک عنبرین بویم
ز شوق نرگس مست بلندبالایی چو لاله با قدح افتاده بر لب جویم
بیار می که به فتوی حافظ از دل پاک غبار زرق به فیض قدح فروشویم
غزل به قلم شاملو : 
غزل به قلم الهی قمشه ای :
غزل به قلم عطاری کرمانی :
 سرم خوش است و به بانگ بلند می گویم     که من نسیم حیات از پیاله م یجویم
عبوس زهد به وجه خمار ننشیند       مرید خرقه دردی کشان خوشخویم
گر م نه پیر مغان در به روی بگشیاد       کدام در بزنم چاره از کجا جویم
مکن درین چمنم سرزنش به خودرویی     چنانکه پرورشم می دهند می رویم
تو خانقاه و خرابات در میانه مبین       خدا گواه که هر ا که هست با اویم
غبار راه طلب کیمیای بهروزیست           غلام دولت آن خاک عنبرین بویم
زشوق نرگس مست بلند بالایی           چو لاله با قدحافتاده بر لب جویم
شدم فسانه به سرگشتگی چو گیسوی دوست    کشید در خم چوگان خویش چون گویم
بیار می که به عنوای حاف‌از دل پاک   غبار زرق به فیض قدح فرو شویم
غزل را بشنوید :
کلیپ های مرتبت با غزل :
برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن
بستن