تا اینجا اومدی یک فال هم بگیر

فال حافظ بگیرید

نهانخانه عشرت – دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم – غزل ۳۲۶ – ۳۸۹

۳۸۹- نهانخانه عشرت

در نهانخانه عشرت صننمی خوش دارم   کز سرزلف و رخش نعل درآتش درام
عاشق و رندم و میخواره به آواز بلند     وین همه منهصب از آ» حور پریوش دارم
گرتو زیندسترما بی سروسامانداری         من به آه سحرت زلف مشوش دارم
ور چنین چهره گشایدخط زنگاری دوست   من رخ زردبه خونابه منقش دارم
ناوک غمزه بیار و رسن زلف که من         جنگها بادل مجروح بلاکش دارم
حافظا چون غم و شادی جهان در گذز است     بهتر آن است که من خاطر خود خوش دارم
توضیحات :
نهانخانه عشرت ( سرایخوشدلی) صنم ( بت معشوق زیبا ) نعل در آتش دارم ( کنایه از پریشانی در قدرم برا یانکه عاشقی به عشق خودبسد حروف و اسم هایی را روی نعل می نوشتند و در آـش می گذاشتند تا محبت به دل معشوق برسد دراینجا قلاب رلف به نعل و چرهره محبوب به آتش تشبیه شده است ) زین دست ( اینگونه ) مشوش ( پریشان ) می بینمش (شراب صاف و ناب ) چهره گشایی ( خوشگل ) حور پری وش ( سیه چشم فرشته ) ناوک غمزه ( تیر کرشمه ) در گذز ( ناپایدار ) معنی بیت ۱( در سرای خوشدلی و عیش بتی زیبادرام که سرگیسو و چهره او مرا بیقرار کرده و گویی برای عشق او نعل در آتش نهاده ام ) معنی بیت ۲( من عاشق از علائق جداشده امکه آشکارا شراب می خورم و این مقام و مرتبه بزرگ از عشق آن سیه چشم فرشته خوی نصیبم شدهاست ) معنی بیت ۳( اگر بخواهی به کاشانه وارستگان قدم بگذاری شعر شیرین و لذت بخش و باده صاف تقدیم می کنم )
نتیجه تفال :
۱-   اندوه وناراحتی جنابعالی برخاسته از تردید و وسواس است زیار اینقدر درباره او غم و غصه خوردن ودر فکر بودنمعنی ندرابلکه باید با سرعت عمل دقت تلاش و بهره گیری اساستادان با تجربه در این راه مصممانه گام برداشت تا شاهد موفقیت را در آغوش بگیرید
۲- بی تابی و بی قراری بای این نیت بی فایده می باشد باید به فکر تهیهمقدمات کامل آن باشیداگر چه خود را با خاطره او دلخوش می کنی اما ادامه این وضع موجب رنجش و تنفر می گرددو خیال بافی تاحقیقت راهی طولانی دارد
۳- به یکی از مشاهدمتبرکه بروید و نذر خود را اداکنید و صدقه بدهید تا گشایش حاصلشود به زودی از او خبری دریافت می کنید یکی از عزیزان بیماراست برا ی او شربت گلاب و بید مشک بسیار نافع می باشد
۴-سفر را توصیه می کنم اما خرید و فروش زودمی باشد ملاقاتی مهم به همراه تغییر شغل برای یکی از عزیزان پیش می آید مسافرت ی مفید در پیش دارید و پولی به دست می آورد در ۱۲ شب آینده خوابی خواهیددید که به صورت پرنده ای چون عشقاب یا پروانه در هوا پرواز می کنید نشانه این است که افکار شما بسیاروالاست و به زودی صاحب قدرت خواهیدشدو زندگی پررونقی پیدا می کنید
۵- رنگ قهوه ای یا نارنجی رابرایتان پیشنهادمی کنم که علاوه بر جذابیت به شما نیرو و نشاط برای فعالیت می دهد و ازتحرکات عصبی جلوگیری می کند
۶-از طریق امواج رایانه و اینترنت مکاتباتی در جریان است یا قرار می گیردو علاقه ای حاصل می شود ولی سود آور نمی باشد بهتر است تنها تفریح باشد و زیاد جدی نگیرید
کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :
شرح غزل :
معانی لغات غزل (۳۲۶)
نهانخانه : خانه محصور و دور از چشم اغیار، حرمسرا، پستوی خانه .
نهانخانه عشرت : (اضافه تشبیهی) خلوتخانه عیاشی و خوشگذرانی .
صنم : بُت، کنایه از محبوبی دلربا .
به آواز بلند : به صورت آشکار، در کمال بی پروایی .
منصب : مقام، مرتبه، عنوان .
کاشانه : خانه، کنایه از خانه محقّر و ساده افراد بی بضاعت .
بی غَش : بی آلایش، خالص و صاف و روشن .
زین دست : از این دست، از اینگونه، بدین سان .
مشوّش : آشفته، پریشان، درهم و برهم .
چهره گشاید : رخ بنماید، جلوه گری کند .
منقّش : نقاشی شده .
ناوک : تیر کوچک .
رَسَن : ریسمان .
بلاکش : دردمند و رنجیده .
خاطر خوش داشتن : به شادی گراییدن و غم از دل زدودن .
معانی ابیات غزل (۳۲۶)
۱) در خلوت سرا و عشرتکده خود محبوبی دارم که حلقه زُلفش، به مانند نعل اسبی که در آتش نهند برروی گونه آتشگون او قرار گرفته (و پیوسته مرا شیفته و بی قرار خود ساخته است) .
۲) من رندی عاشق پیشه و شرابخواری سرآوازه و مشهورم و این همه مقام و مرتبه خود را مدیون آن زیباروی پریوش می باشم .
۳) و اگر تو به خانه محقّر این رند بیایی با شراب ناب خالص و نُقل شعر شیرین از تو پذیرایی می کنم .
۴) و هرگاه مرا اینگونه نابسامان و بی سرانجام سازی، به هنگام سَحَر، با آهِ خود زلف های تو را پریشان و نابسامان می کنم .
۵) واگر خط سبز عارض تو دوست عزیز، اینگونه جلوه گری کند، من چهره زرد خود را با اشک خونین منقش خواهم کرد .
۶) (بیا و) با خود تیر عشوه و ریسمان زلف خود را بیاور که من برای دربند کردن دل رنجیده و سرکش خود با آن کشمکش های زیادی دارم .
۷) حافظ چون دنیا با همه غمها و شادی هایش می گذرد، همان به که به شادی گراییده و غم از دل بزدایم .
شرح ابیات غزل (۳۲۶)
وزن غزل : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن
بحر غزل : رمل مثمن مخبون اصلم
*
عبید زاکانی : (با ردیف دیگر)
دوش لعلت نفسـی خاطر ما خـــوش می کرد دیده می دید جمـال تـو و دل غَــش می کرد
*
این غزل را حافظ به استقبال غزل عبید زاکانی و با عنایت به مضامین غزل آن شاعر در همان وزن و قافیه و با ردیفی دیگر ساخته است .
عبید زاکانی مدتی در شیراز به سر می برده و شاه ابواسحاق و شاه شجاع را مدح می گفته است. او در زمان خودش به قصیده سرایی و طنز و هزل مشهور بوده، لیکن در غزل نیز داست داشته و حافظ اشعار این شاعر را به دقت مطالعه و از مضامین آن بهره می برده است .
عبید می گوید :
سنـبل زلــف تـو هر لحظه پریشـــان می شــد خاطـــر خسته عشــاق مشـــوش می کرد
و حافظ می فرماید :
گـــر تــو زین دست مرا بــی سر وسامان داری مــن به آه سحــرت زلــف مشـــوش دارم
و بر ارباب سخن مخفی نیست که مضمون عبید سلیس و ساده و دل نشین است و برای قافیه مشوش راه دیگری برای حافظ نمی ماند به جز اینکه به عوض مشوش کردن خاطر، زلف معشوق را مشوش نماید و کلمه بی سر و سامان را که معنای مترادف مشوش را دارد پایه مضمون خود قرار داده و در نتیجه با آه و ناله سحری زلف معشوق را در هم بریزد .
عبید در مقطع غزل خود می گوید :
پیش نقـــش رخ تــو دیــده خـونریز عبیــــد صـفحه چـــهره بـه خــونابه منقش می کرد
و حافظ می فرماید :
ور چنین چهــــره نمــاید رخ زنــگاری دوست مـــن رخ زرد به خــــونابـه منقّـــش دارم
که هر دو مضمون مترادف المعنی و همسنگ همند .
عبید می گوید :
زو هــر آن حلــقه که بر گوشه مَـــه می افتاد دل مسکــین مـرا نعـــل در آتــش می کرد
و حافظ می فرماید : کز سر زلف و رُخش نعل در آتش دارم و توضیحاً باید یاد آور شوم که حافظ این غزل را با ستایش و قدر دانی و سازگاری همسرخود شروع نموده و به دنباله آن توضیح می دهد که از بس همسرم مهربان و سازگار است من اینطور رند و عاشق و میخواره شده ام و به دنبال آن دوست خود را به خانه خود دعوت می کند و هنر حافظ در این است که مضمون بیت بالای عبید را در مطلع غزل و در یک مصراع جا انداخته که با داشتن ضمیر سوم شخص از این بهتر ممکن نیست .
خوش سلیقگی حافظ در استعمال قافیه (بلاکش) به جای (کشاکش) و خوش یا به عبارت دیگر (خَش) به جای (شَش) نیز مشهود است و برای روشن شدن بیشتر یادآور می شود که در زبان فارسی کلمه (شَش) و (پِنج) و (خَش) صورت صحیح کلمات (شِش) و (پنج) و (خوش) می باشد اما در زبان محاوره به صورت اخیر جا افتاده و حافظ مراعات این نکته ها را نموده است .
در پایان آقای دکتر همایونفرّخ چنانکه در کتاب گنج مراد صفحه ۵۳۹ ذکر شده معتقد براین بوده اند که این غزل برای عبد الصمدنیریزی سروده شده لیکن ترکیب غزل چنین استنباطی به دست نمیدهد و همانطور که گفته شد حافظ با عنایت به غزل و مضامین عبید زاکانی دوستی را به خانه دعوت میکند و در مقدمه از حسن سلوک همسر و سوءاستفاده هایی که حافظ از نجابت او می کند سخن به میان آورده و دعوت آن دوست را برای شراب خواری و شعرخوانی توجیه کرده و مضامین خطّ زنگاری دوست و ناوک غمزه و رسن زلف هم نمی تواند مضامین مناسبی برای شخصی چون عبدالصمد نیریزی باشد بلکه به ظنّ قوی طرف خطاب شاعر کسی است که جوان و اهل ذوق و شعر و شراب است .
در پایان، حافظ، مضمون بیت مقطع غزل خود را از نظامی گرفته که در مخزن الاسرار می فرماید:
شـــاد بــر آنـم کـه در این دِیـــر تـنگ شــــادی و غــم هـر دو نـدارد درنــگ
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
غزل به قلم علامه قزوینی :
دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم سخن اهل دل است این و به جان بنیوشیم
نیست در کس کرم و وقت طرب می‌گذرد چاره آن است که سجاده به می بفروشیم
خوش هواییست فرح بخش خدایا بفرست نازنینی که به رویش می گلگون نوشیم
ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است چون از این غصه ننالیم و چرا نخروشیم
گل به جوش آمد و از می نزدیمش آبی لاجرم ز آتش حرمان و هوس می‌جوشیم
می‌کشیم از قدح لاله شرابی موهوم چشم بد دور که بی مطرب و می مدهوشیم
حافظ این حال عجب با که توان گفت که ما بلبلانیم که در موسم گل خاموشیم
غزل به قلم شاملو : 
غزل به قلم الهی قمشه ای :
غزل به قلم عطاری کرمانی :
در نهانخانه عشرت صننمی خوش دارم   کز سرزلف و رخش نعل درآتش درام
عاشق و رندم و میخواره به آواز بلند     وین همه منهصب از آ» حور پریوش دارم
گرتو زیندسترما بی سروسامانداری         من به آه سحرت زلف مشوش دارم
ور چنین چهره گشایدخط زنگاری دوست   من رخ زردبه خونابه منقش دارم
ناوک غمزه بیار و رسن زلف که من         جنگها بادل مجروح بلاکش دارم
حافظا چون غم و شادی جهان در گذز است     بهتر آن است که من خاطر خود خوش دارم
غزل را بشنوید :
کلیپ های مرتبت با غزل :
برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن
بستن