تا اینجا اومدی یک فال هم بگیر

فال حافظ بگیرید خاطره از حافظ بنویس

محبان باده پیما – صبا به لطف بگوآنغزال رعنا را – غزل ۴

۱۱- محبان باده پیما
صبا به لطف بگوآنغزال رعنا را             که سربه کوه و بیابان، تو داده ایمارا
شر فروش که عمرش درازبادچرا          تفقدیم کند طوطی شکرخا را ؟
غرور حسن اجایزت مگرندادای گل        چه پرسشی بکنی عندلیب شیدارا
به خلقو لطف توان کردصیداهل نظر      به بند و دام نگیرند مرغ دانا را
چو با حبیب نشینی و باده پیمایی      به یاددار محبانباده پیمارا
ندانم ازچه سبب رنگ آشنایی نیست      سهی قدان سیه چشم ماه سیمارا
جر این قدرنتوانگفت درجمال توعیب          که وضع مهر ووفا نیست روی زیبا را
درآسمان نه عجب گر به گفته حافظ      سماع زهره به رقص آورد مسیحار ا


:: ::

توضیحات :
غزال رعنا (استعاره از محبوب زیبا ) شکر فورش (استعاره از یار شیرین لب ) طوطی شکرخا (استعاره از شاعر شیرین سخن ) مگر (همانا ) شیدا( شیفته ) عندلیب شیدا(استعاره از عاشق سرگشته ) رنگ آشنایی (شیوه دوستی و مهر ) سهی قدان (راست قامتان ) باده پیمایی (باده خوری ) غزور (گول خوردن ) هندلیب (بلبل ) توان کرد (توان کردن ) وضع (قانون ) معنی بیت ۱( ای صبا با مهر و محبت به آن محبوب زیبا بگنو ه مار ا آوراهو سریه کوه و بیابان از عشق خود کرده ای ) معنی بیت ۲ ( دلبر نوشین لب و شکردهانکه زندگی او دراز بادچرا از طوطی گویای خوداین شاعر شیرین سخندلجویی نیم کندو بامهر و محبت از حال او نمی پرسد )


نیتجه تفال :
۱-   واقعاً خیلی شیفته وشیدای این اندیشه و فکر شده ای به طوریکه قرار وآرام نداری و درهمه احوال به یادو اندیشه او هستی ولی بدان که این نیت اولاً با توکل به خدا ثانیاً با حوصله و شکیبایی حتماً عملی است و جای هیچ گونه نگرانی نمی باشد فقط شما قدری عجله دارید.
۲-   شما با تمام حواس متوجه این موضوع و او هستید و همه چیز را فراموش کرده ای ، تمام فکر و اندیشه ات در تسخیر و بدست آوردنش می باشد اما توجه داشته باش که همه با مال و ثروت نرم نمی شوند و شما بیش از اندازه ازمردم انتظار دارید لطفاً قدری توقع خود را پایین بیاور و سعی کن درکسب تحصیل و علام و دانش روز گام برداری که موفق می شوی
۳-   صبر عامل پیشرفت شماست وسواس را از بین ببر از آن دوستی که موی بلند و ابروان کشیده و قدی کوتاه دارد جداً برحذر باش که نسبت به شما حسادت  دارد همسرتان خیلی شما را دوست دارد قدر اورا بدان که هر ۵ انگشت یکسان نیست
۴-   مسافر می آید خبر خوبی می شنوی مسافرت صلاح نیست اما فروش خوبست ولی از خرید خودداری کنید
۵-   چیزی پیدا می کنید که موجب پیشرفت و خوشحالی شما می شود ، نذری که کرده ای ادا کن واین هفته خوابی خوش می بینی برای کسی تعریف مکن تنها برای آنکه خیلی دوستش داری تعرف کن که لذت ببرد
۶-   جواب نیت شما راحافظ دربیت آخر داده و می گوید شگفت نیست که ناهید رامشگر آسمان با سرودی از حافظ حضرت مسیح را در فلک چهارم به وجد و نشاط درآورد و برسماع برانگیزد
۷-   شما خیلی خوب دلربا مهربان خوش قلب بخشنده هستی ولی کسی قدر شما را نمی داند و دستتان نمک ندارد.
۸-   این را می دانی که وقتی برنده ای مرتکب اشتباه می شود میگوید واقعاً خودم اشتباه کردم اما وقتی بازنده مرتکب اشتباه می شود می گوید : تقصیر من نبود
۹-   به قول بیت هفتم عزیزم: تنها خرده ای که برحسن و نیکویی تو میتوان گرفت این است که شیوه مهربانی و وفای به عهد را نمی شناسی میدانی چرا؟ برای اینکه زیبا و مغروری


کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :

شرح غزل :


وزن غزل: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

۱ بادصبا با لطف و نرمی به آن آهوی زیبا بگو؛که ما به خاطر تو سرگشته کوه و بیابان شده ایم.
سر دادن: رها کردن،حیوانی رت در بیابان رها کردن.
رعنا در فارسی به معنی مطلق زیبا و خوش قامت است.
محبوب خود را به مناسبت زیبایی چشم وحرکات و تناسب اندام به غزال تشبیه کرده می گوید عشق این غزال آن گونه دیوانه ام کرده،که سر به کوه و بیابان گذاشته امو از باد صبا که به جانب شهر می وزد می خواهد تا حال او را به آن محبوب غزال مانند بگوید.
نکته در این است که شاعر که باید در شهر باشد،در کوه و بیابان است و غزال که باید در بیابان باشد، در شهر.
۲ نمی دانم چرا شکر فروش، که عمرش دراز باشد؛از طوطی شکر خا حالی نمی پرسد.
شکر فروش: کسی که شکر می فروشد و مجازاً یار شیرین سخن یا شیرین لب است.
تفقد: جویا شدن، دلجویی کردن.
خا: از فعل خاییدن به معنی جویدن،خراشیدن.وشکر خا که صفت طوطی است یعنی شکننده و جونده شکر.
شکر در گذشته به معنی جسمی سخت مثل قند بوده که شکستن آن نیاز به دندان یا وسیله محکمی داشته است؛ و طوطی شکر خا،خود شاعر است به مناسبت سخن شیرین که در دهان دارد.از یار شیرین لب گله دارد که چرا از شاعر که مثل طوطی ، عاشق شکر و شیرینی است حالی نمی پرسد – بوسه شکرینی به اون هدیه نمی کند، یا کلام شیرین نمی گوید.
۳ ای گل، گویا غرور زیبایی اجازه نمی دهد که از بلبل شوریده احوالی بپرسی.
می گوید زیبایی مورد تحسین مردم قرارت داده تحسین ها غروری در تو ایجاد کرده که توجه نداری از عاشق شوریده خود حالی بپرسی.
۴ دل مردم بصیر وهوشیار را با خلق خوش و نرمخویی می توان بدست آورد؛مرغ دانا را با دانه و دام نمی توان گرفت.
خلق: روش و اخلاق پسندیده.
مرغ دانا یا مرغک دانا یعنی مرغ هوشیار و کنایه از سیمرغ و طوطی نیز هست،ولی گمان نمی رود که در بیت اشاره به اینها داشته باشد،زیرا مفهوم کلی دانایی و بصیرت مطرح است و همان معنای لغویمرغ دانا برای ادای این معنی کفایت می کند.
می گوید مردم بصیر و صاحب نظر با محبت و خلق خوش مجذوب می شوند،به نیرنگ نمی توان آنهارا به دست آورد،چنانکه پرنده زیرک از دام می گریزد و با دام و دانه صید نمی شود.
ظبط خانلری و نسخه بدلهای ان «به بند و دام نگیرند…» است.ظبط ما بر اساس حافظ قدسی انجام شده است،زیرا بند و دام در واقع تکرار یک معنی است.
۵ نمی دانم چرا در وجود انها که قد و بالای زیبا، چشم سیاه و چهره مثل ماه دارند،روش آشنایی و رفاقت دیده نمی شود.
رنگ آشنایی: حالت یا نمود آشنایی.
۶ وقتی با دوستان می نشینی و باده گساری می کنی؛دوستانی را که به کارهای بی نتیجه می پردازند،به یاد داشته باش.
بادپیما: کسی که کار بیهوده و عبث می کند.
می گوید هنگامی که با دوستان باده می نوشی،دوستان خیال پرداز را که از لذت ها بی خبرند، بیاد آور.
۷ بر زیبایی تو غیر از این نمی توان ایرادی گرفت؛که بر آن روی زیبا نشانه کوچکی از مهر و وفا نیست.
خال: نشانه،اثر کوچک،نقطه سیاهی که نمودار زیبایی است. و مراد از خال مهر و وفا در بیت اثر و نشانه کوچکی از مهر و وفاست.
می گوید همچنان که خال صورت را زیبا می کند،نشانه ای از مهر و وفا نیز بر جمال می افزاید و جمال تو تنها همین عیب را دارد که خالی – نشانه کوچکی – از محبت در ان نیست.
مصراع اول بیت چنانکه علامه قزوینی یادآوری کرده،تقریبا لغت به لغت از این بیت سعدی تضمین شده است:
جز این قدر نتوان گفت بر جمال تو عیب که مهربانی ازآن طبع و خو نمی آید[۱]
ضبط مصراع دوم در حافظ خانلری و قزوینی «وضع مهر ووفا نیست» است، و ضبط ما بر اساس حافظ قدسی صورت پذیرفته است.
۸ جای تعجب نیست اگر آواز زهره با کلمات شعر حافظ، عیسی مسیح را در آسمان به رقص آورد.
سماع: شنوایی، آواز،سرود.
زهره: «منجمان احکام نجوم این ستاره را «کوکب زنان و مردان و مخنثان و اهل زینت و تجمل و لهو و شادی و طرب و عشق و ظرافت و سخریه و سوگند دروغ نام داده اند…
نام دیگر زهره ناهید است و در اساطیر یونان بنام آفرودیت و نزد رومیان ونوس الهه عشق بوده است. نام دیگر آن بیدخت است و آن را مطربه فلک نیز نامند. »[۲]
سماع زهره: ساز و آواز زهره.
مسیحا: مسیح است که به گفته دکتر غنی «الف آن از عرب های بین النهرین مسیحی قبل از اسلام است. در زبان سریانی مسیح را مسیحا می گویند»[۳] و او به اعتقاد مسیحیان به آسمان رفته است. در باب رفتن مسیح به آسمان رجوع شود به نسا (۴) آیات ۱۵۷و۱۵۸٫
شاعر مسیح را سمبل پاکی و طهارت و زهره را نماد نشاط و طرب انگیزی تلقی کرده، در جذابیت و تٲثیر سخن خود می گوید اگر زهره در آسمان آوازی بخواند که کلمات آن از غزل های حافظ باشد شگفت آور نیست که عیسی مسیح – آن نماد طهارت – را به رقص آورد.
———————————————————————————-
[۱] قزوینی،…«بعضی تضمینهای حافظ » . یادگار،س ۱،ش ۸،ص ۶۱٫
[۲] مصفی،… فرهنگ اصطلاحات نجومی.
[۳] غنی،… حافظ با یادداشتها و حواشی قاسم غنی… ص ۵۳٫

غزل به قلم علامه قزوینی :
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را
شکرفروش که عمرش دراز باد چرا
تفقدی نکند طوطی شکرخا را
غرور حسنت اجازت مگر نداد ای گل
که پرسشی نکنی عندلیب شیدا را
به خلق و لطف توان کرد صید اهل نظر
به بند و دام نگیرند مرغ دانا را
ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیست
سهی قدان سیه چشم ماه سیما را
چو با حبیب نشینی و باده پیمایی
به یاد دار محبان بادپیما را
جز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیب
که وضع مهر و وفا نیست روی زیبا را
در آسمان نه عجب گر به گفته حافظ
سرود زهره به رقص آورد مسیحا را












غزل به قلم شاملو :


صبا! به لطف بگو آن غزال رعنا را
که: «سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را.
« جز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیب
« که خال مهر و وفا نیست روی زیبا را.
« غرور حسن اجازت مگر نداد -ای گل –
« که پرسشی نکنی عندلیب شیدا را؟
« به خلق و لطف توان کرد صید اهل نظر،
« به دام و دانه نگیرند مرغ دانا را.
« چو با حبیب نشینی و باده پیمایی
« به یاد دار محبان بادپیما را! »
ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیست
سهی قدان سیه چشم ماه سیما را.
شکرفروش که عمرش دراز باد، چرا
تفقدی نکند طوطی شکرخا را؟

در آسمان نه عجب گر به گفته حافظ

سرود زهره به رقص آورد مسیحا را!


غزل به قلم الهی قمشه ای :

صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را
شکرفروش که عمرش دراز باد چرا
تفقدی نکند طوطی شکرخا را
غرور حسن اجازت مگر نداد ای گل
که پرسشی نکنی عندلیب شیدا را
به حسن خلق توان کرد صید اهل نظر
به دام و دانه نگیرند، مرغ دانا را
چو با حبیب نشینی و باده پیمایی
به یاد دار محبان بادپیما را
ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیست
سهی قدان سیه چشم ماه سیما را
جز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیب
که خال مهر و وفا نیست روی زیبا را
در آسمان نه عجب گر به گفته حافظ
سرود زهره به رقص آورد مسیحا را












 غزل به قلم عطاری کرمانی :

صبا به لطف بگوآنغزال رعنا را             که سربه کوه و بیابان، تو داده ایمارا

شر فروش که عمرش درازبادچرا          تفقدیم کند طوطی شکرخا را ؟
غرور حسن اجایزت مگرندادای گل        چه پرسشی بکنی عندلیب شیدارا
به خلقو لطف توان کردصیداهل نظر      به بند و دام نگیرند مرغ دانا را
چو با حبیب نشینی و باده پیمایی      به یاددار محبانباده پیمارا
ندانم ازچه سبب رنگ آشنایی نیست      سهی قدان سیه چشم ماه سیمارا
جر این قدرنتوانگفت درجمال توعیب          که وضع مهر ووفا نیست روی زیبا را
درآسمان نه عجب گر به گفته حافظ      سماع زهره به رقص آورد مسیحار ا

غزل را بشنوید :



کلیپ های مرتبت با غزل :


برچسب ها

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن