عروس بخت – در سرای مغان رفته بود و آب زده – غزل ۴۲۱ – ۴۷۹

۴۷۹ – عروس بخت

در سرای مغان رفته بود و آب زده     نشسته پیر و صالیی به شیخ و شاب زده
سبو کشان همه در بندگیش بسته کمر     ولی از ترک کله چتر بر سحاب زده
شعاع جام و قدح نور ماه پوشیده     عذار مغبچگان راه آفتاب زده
عروس بخت در آن حجله با هزاران ناز       شکسته کسمه و بر برگ گل کلاب زده
زشور و عربده شاهدان شیرین کار     شکر شکسته سمن ریخته رباب زده
سلام کردم و با من به روی خندان گفت که ای خمارکش مفلس شراب زده
که این کن که تو کردی به ضعف همت ورای زگنج خانه شده خیمه بر خراب زده
وصال دولت بیدار ترسمت ندهند       چه خفته ای تو در آغوش بخت خواب زده  
فلک جنیبه کش شاه نصره الدین است   بیا ببین ملکش دست در رکاب زده
خرد که مفهم غیب است بهر کسب شرف   زبام عرش صدش بوسه بر جناب زده
بیا به میکده حافظ که بر تو عرضه کنم     هزار صف زعاهای مستجاب زده
توضیحات :
سرای مغان ( خانه پیر می فروش ) آب زده ( آبپاشی کرده ) پیر ( مرشد ) صلا ( دعوت ) شاب ( جوان ) سبو کشان ( باده نوشان معرفت ) ولی ز ترک کله ( پیرو مرشد از مقام بلندی که دارد از ترک کلاه او بر بالای ابر چتری گسترده شده )‌شعاع جام ( پرتو باده ) مغبچگان ( شاهد و ساقی ) کسمه ( سرزلف را قیچی کردن و خم دادن ) شکسته کسمه ( موی او را پیچ و خم داده ) برگ گل ( چهره محبوب ) شاهدان ( زیبا رویان ) شور ( غوغا) عربده ( ستیزه جویی ) شکر شکسته ( شاخ نباتها خرده شده ) سمن ریخته ( گلها پراکنده و پرپر شده ) رباب زده ( ساز و آلت موسیقی گوشمالی داده شده ) خمارکش ( باده خور ) مفلس ( فقیر ) شراب زده ( بدحال و عاشق ) خانه ( دنیا و ثروت ) خیمه خراب زاده ( میخانه فلک روزگار) جنیبه کش ( فرشته ) خرد ( عقل ) ملهم ( آموخته ) شرف ( بزرگی ) بام عرش ( آسمان ) زده ( بسته و آراسته ) بیا ( بشتاب ) هزار صفت ( هزار صفت آراسته )
نتیجه تفال :
۱-   خواجه در بیت های ۱-۲- آخر فرماید ( پیشگاه خانه پیر می فروشان آب پاشیده و پاکیزه بود و مرشد پیر و با تجربه بر صدر مجلس نشسته و به دعوت پیر و جوان پرداخته بود )( همه باده نشان با آنکه از نظر قدر و منزلت کلاهشان سایه بر آسمان می انداخت به چاکری پیرو میان بسته بودند ) ( ای حافظ به میخانه معرفت بشتاب تا هزار صف آراسته از دعاهای به اجابت رسیده رندان را بر تو آشکار کنم ) خود تقسیر کنید
۲-   برای اجرای این نیت ضروریست ابتدا با استادی ماهرو با تجربه مشورت کنید و از او راهنمایی بخواهید و آنگاه اقدام کنید زیرا پیرو و مرشد بر همه مسایل آگاه و عارف است و شما باید از تجربه آنان بهره مند شوید
۳-   درشتی نکنید و با بزرگتر از خود با ادب سخن بگویید و دست از لجاجت بردارید خدمت به پدر و مادر و بزرگترها بسیار ارزشمند است و از هر ثروتی در جهان با ارزش تر است
۴-   کسی یا چیزی یا کاری را که دوست دارید اگ ربا مشورت باشد حتماً به دست می آوردی و این نیت بر آورده می شود و اضطراب شما ناشی از دو دولی و تردید شماست که باید جداً برطرف سازید تا موفق شوید قلب کسی را که چند روز قبل آزرده اید به سدت آوردی زیرا دعایش مستجاب می شود
۵-   عزیزم هر که در زندگانی خود میانه روی پیشه سازد خدایش روزی بخشد و هرکس اسراف و تبذیر پیش گیرد خدایش محروم فرماید
۶-   مسافرتی در پیش است ولی انجام نمی گیرد طلاق نیز زود است و برا ی ازدواج مقدماتش فراهم نمی باشد در امور علمی و هنری موفقیت همراه شماست
کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :
شرح غزل :
معانی لغات غزل (۴۲۱)
سرای مغان: خانه مُغ ها، جایگاه موبدان دین زرتشت،‌ کنایه از خانقاه شیخ تقی الدین محمد دادا در یزد.
پیر: پیر مغان، کنایه از شیخ دادا فرزند شیخ تقی الدین محمد دادا که به هنگام ورود حافظ به یزد صاحب خانقاه پدر و میزبان حافظ بود.
صلا: دعوت.
شیخ و شاب: پیر و جوان.
سبوکشان: خدمه میخانه که کارشان آوردن سبوی شراب از زیرزمین میخانه پس از صاف کردن شراب خُم و ریختن آن در سبو بوده و به ساقی جهت توزیع تحویل می داده اند. کنایه از صوفیان و مریدان حاضر در خانقاه شیخ دادا در یزد.
تَرکِ کله: ترک کلاه، یا یا قسمت کلاه درویشان که به هم دوخته و تَرک تَرک است.
چتر: سایبان.
سحاب: ابر.
شعاع: اشعه، پرتو، فروغ.
پوشیده: پنهان کرده، تحت الشعاع خود قرار داده.
عذار: چهره.
مُغ بچگان: بچه مغ ها، کنایه از خدمه میخانه و در اینجا کنایه از خدمتگزاران خانقاه دادا.
راه آفتاب زده: راه را بر آفتاب سدّ کرده.
عروس بخت: (اضافه تشبیهی) بخت به عروس تشبیه شده.
حجله: (استعاره) منظور خانقاه شیخ دادا.
کَسْمه: قسمتی از موی زلف که سر آن را مقراض کنند و خم داده بر رخسار گذارند و آن را پیچه نیز گویند (یادداشت علامه قزوینی).
برگ گل: (استعاره) منظور گونه و چهره مانند برگ گل.
شور و عربده: جوش و خروش و داد و فریاد.
شاهدان شیرین کار: زیبارویان شیرین حرکات، خدمه با سلیقه و هنرمند.
شکر شکسته: بازار شیرینی شکر شکسته شده و از رونق افتاده.
سمن ریخته: گلبرگهای یاسمن بر زمین ریخته، آبروی یاسمن ریخته.
رباب زده: رباب که نوعی از آلت موسیقی است در اثر شور و عربده شاهدان شیرین کار، با پا زده و به گوشه یی افتاده بود، کنایه از حالت وجد و سماع صوفیان در خانقاه.
سلام کردم: به پیر و مرشد خانقاه سلام کردم.
خمارکَش: خمار آلوده، کسی که رنج و دردسر بعد از پریدن کیف شراب از سر را تحمل می کند.
مفلس: تهیدست، بی چیز.
شراب زده: می زده، معتاد به شراب.
که این کند که تو کردی: چه کسی و کدام عاقلی این کاری را که تو کرده یی مرتکب می شود؟
به ضعف همت و رأی: بر اثر سستی همت و فکر و اراده.
گنج خانه: مخزن و جایگاه گنج، کنایه از شیراز مرکز قدرت و امکانات است.
خیمه بر خراب زده: در خرابه سکنی کرده، کنایه از آمدن به یزد.
وصال دولت بیدار ترسمت ندهند: از آن می ترسم که دولت بیدار اجازه ملاقات و وصال به تو ندهند.
بخت خواب زده: بختی که به خواب فرو رفته، بخت نامساعد.
بیا به میکده حافظ: حافظ به این خانقاه بیا.
بر تو عرضه کنم: به تو نشان دهم.
هزار صف: صف هزاران نفر.
دعاهای مستجاب زده: دعاها و درخواستهای مستجاب شده و به اجابت رسیده.
جبینه کش: یدک کش، کسی که اسب یدک را می کشد.
شاه نصرت الدین: شاه یحیی حاکم وقت یزد و داماد و برادر زاده شاه شجاع.
ملکش: فرشته اش.
دست در رکاب زده: رکاب او را گرفته که سوار شود.
مُلهِم: الهام شده، در دل افکنده شده، اسم مفعول الهام.
جناب: درگاه.
معانی ابیات غزل (۴۲۱)
(۱) محوطه جلوی خانه پیر مغان جارو زده و آب پاشی شده بود و پیر مغان در آن نشسته و پیران و جوانان را به آنجا دعوت می کرد.
(۲) خدمتگزارانی که گوشه کلاهشان بر، ابر سایه می افکند همگی در برابر او کمر خدمت بسته بودند.
(۳) فروغ جام و قدح باده، نور ماه را تحت الشعاع خود قرار داده و چهره خدمه، راه را بر آفتاب بسته بود.
(۴) در آن جایگاه، بخت و اقبال، مانند عروسی طره خود را بر روی پیشانی شکسته و بر چهره چون برگ گل خود گلاب زده و با ناز فراوان نشسته بود.
(۵) از جوش و خروش و فریاد خدمه زیبا‌ روی شیرین حرکات، بازار شیرینی شکر شکسته و گلبرگهای یاسمن بر زمین ریخته و رباب به گوشه یی افتاده بود.
(۶) (وارد شده) سلام کردم و پیر خانقاه با رویی خندان به من گفت: ای خمارآلوده تهیدست می پرست‌…
(۷) … چه کسی این کاری را که تو از سستی همت و اراده کرده یی انجام می دهد که از خزانه گنج (شیراز) خود را درافکنده و به این خرابه (یزد) بیفکند؟
(۸) از آن بیم دارم که دولت بیدار (شاه یحیی) اجازه ملاقات به تو ندهد زیرا در حال حاضر بخت تو به خواب رفته و تو در آغوش این بخت خفته خوابیده یی.
(۹) حافظ (از من بشنو و) به این خانقاه بیا تا صف های زیادی از آنها که درخواستهایشان به اجابت رسیده به تو نشان بدهم.
(۱۰) سپهر گردون اسب یدکِ شاه نصره الدین را می کشد (و) بیا و ببین که فرشته رکاب اسب او را نگهداشته است.
(۱۱) خرد که برای به دست آوردن شرف از عالم غیب الهام گرفت، از بالای عرش برین آستانه بوس درگاه اوست.
شرح ابیات غزل (۴۲۱)
وزن غزل: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
بحر غزل: مجتّث مثمّن مخبون محذوف
٭
امیر خسرو دهلوی: شراب خورده و ناشسته روی و خواب زده، هزار طعنه خوبی بر آفتاب زده
٭
حافظ این غزل را در سفر تبعید به یزد سروده و این اولین سروده وی در شهر یزد است که در تعریف خانقاه شیخ دادا سروده شده نه در مدح شیخ یحیی.
شرح این غزل در مبحث (چرا حافظ به یزد تبعید شد) و در صفحات ۴-۸۱ این دفتر مفصلاً آمده و به خوانندگان محترم توصیه می شود این مبحث و شرح این غزل را در آنجا مطالعه فرمایند.
مختصر کلام آنکه حافظ به محض رسیدن به یزد در خانقاه شیخ دادا نزول و مأوی می کند و این غزل که یکی از غزل های ناب این شاعر عارف است در وصف خانقاه شیخ دادا سروده شده که در آن زمان توسط یکی از فرزندان شیخ تقی الدین محمد دادا بانی این خانقاه اداره می شده است.
همان طور که در شرح این غزل در صفحه ۴-۸۱ آمده حافظ پس از شرح مشخصات خانقاه و مذاکره با شیخ دادا توصیه آن عارف بزرگ را نپذیرفته و علی رغم نظر او تصمیم به ملاقات با شاه یحیی برادرزاده و داماد شاه شجاع و حاکم یزد می گیرد. برای این کار غزل بالا را که در مدح و تعریف خانقاه شیخ دادا و عارف نامی آن شیخ دادا سروده بوده و با اضافه کردن دو بیت آن ، برای شاه یحیی می فرستد لیکن همان طور که شیخ دادا پیش بینی کرده بود شاه یحیی از ملاقات و تفقد در حق شاعر اجتناب می ورزد.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
غزل به قلم علامه قزوینی :
در سرای مغان رفته بود و آب زده نشسته پیر و صلایی به شیخ و شاب زده
سبوکشان همه در بندگیش بسته کمر ولی ز ترک کله چتر بر سحاب زده
شعاع جام و قدح نور ماه پوشیده عذار مغبچگان راه آفتاب زده
عروس بخت در آن حجله با هزاران ناز شکسته کسمه و بر برگ گل گلاب زده
گرفته ساغر عشرت فرشته رحمت ز جرعه بر رخ حور و پری گلاب زده
ز شور و عربده شاهدان شیرین کار شکر شکسته سمن ریخته رباب زده
سلام کردم و با من به روی خندان گفت که ای خمارکش مفلس شراب زده
که این کند که تو کردی به ضعف همت و رای ز گنج خانه شده خیمه بر خراب زده
وصال دولت بیدار ترسمت ندهند که خفته‌ای تو در آغوش بخت خواب زده
بیا به میکده حافظ که بر تو عرضه کنم هزار صف ز دعاهای مستجاب زده
فلک جنیبه کش شاه نصره الدین است بیا ببین ملکش دست در رکاب زده
خرد که ملهم غیب است بهر کسب شرف ز بام عرش صدش بوسه بر جناب زده
غزل به قلم شاملو : 
غزل به قلم الهی قمشه ای :
غزل به قلم عطاری کرمانی :
در سرای مغان رفته بود و آب زده     نشسته پیر و صالیی به شیخ و شاب زده
سبو کشان همه در بندگیش بسته کمر     ولی از ترک کله چتر بر سحاب زده
شعاع جام و قدح نور ماه پوشیده     عذار مغبچگان راه آفتاب زده
عروس بخت در آن حجله با هزاران ناز       شکسته کسمه و بر برگ گل کلاب زده
زشور و عربده شاهدان شیرین کار     شکر شکسته سمن ریخته رباب زده
سلام کردم و با من به روی خندان گفت که ای خمارکش مفلس شراب زده
که این کن که تو کردی به ضعف همت ورای زگنج خانه شده خیمه بر خراب زده
وصال دولت بیدار ترسمت ندهند       چه خفته ای تو در آغوش بخت خواب زده  
فلک جنیبه کش شاه نصره الدین است   بیا ببین ملکش دست در رکاب زده
خرد که مفهم غیب است بهر کسب شرف   زبام عرش صدش بوسه بر جناب زده
بیا به میکده حافظ که بر تو عرضه کنم     هزار صف زعاهای مستجاب زده
غزل را بشنوید :
کلیپ های مرتبت با غزل :
برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن
بستن