دعایی بکنیم – ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم – غزل ۳۷۷ – ۴۱۹

۴۱۹ – دعایی بکنیم

ما بر آریم شبی دست و دعایی بکنیم   غم هحران تورا چاره زجایی بکنیم
دل بیمارشدازدست رفیقان مددی   تا طبیبش به سر آریم و دوایی بکنیم
خشک شدبیخ طرب راه خرابات کجاست     تا درآ» آب و هوا نشو و نمایی بکنیم
آنکه بی جرم برنجید و به تیغمزد و رفت   بازش آرید خداراکه صافیی بکنیم
درره نفس کزو سینه ما   بتکده شد   تیر آهی بگشاییم و غزایی بکنیم
ممداز خطر رندان طلب ای دل ورنه     کا رصعب است مباداکه خطایی بکنیم
سایه طایر کم حوصله کاری نکند       طلب سایه میمون همایی بکنیم
دلم از پرده بدش حافظ خوش لهجه کجاست     تا به قول و عزلش ساز و نوایی بکنیم
توضیحات :
شد (رفت ) معنی بیت ۲( دل بیمار از دست رفت ای رفیقان مساعدتی بکنید تا پزشکی بر بالینش بیاوریم و درمانش کنیم ) معنی بیت ۳( نهال شادمانی خشک شد پس راه میخانه را به من نشان بده تادرآب و هوای شادی بخش آنپرورش بیابم و رشدکنم ) بی جرم ( بدونگناه بی جهت گناه نکرده تقصیر نداشته ) برنجید ( آزرده خاطر شد) خدا را ( برای خدا ) صفایی بکنیم ( صلح و صفا کنیم کدرورت را ازدل برکنیم به رسم درویشاندست او را بوسه دهم ) مفهوم بیت ۵( تیری بیندازیم و بانفس سرکش جنگ کنیم و آنرا به هلاکت برسانیم ) مدد( یاری کمک ) خاطر رندان ( توجه باطنی اهل معرفت ) ورنه ( واگرنه ) صعب ( دشوار ) خطایی بکنیم ( راه نادرست برویم ) طایر کم حوصله ( سالک تازه کا رو کم تجربه ) کاری نکند ( از او کاری ساخته نمی باشد بلااثر است ) طلب ( درخواست ) سایه ( عنایت ) میمون ( مبارک ) هما( مراد پیرو مرشد )
نتیجه تفال :
۱-خواجه در بیتهای ۱-۸- فرماید ( ما شبی دست بالا می بریم و دعایی می کنیم برای اینکه غم هجران تو را بدینوسیله چاره ساز باشیم ) ( دل من بسیار آشفته و پریشان گردید پس حافظ شیرین سخن کجاست تا با شعر او وقتی خوشداشته باشیم ) فال خویش را تفسیر کنید
۲-بهدنبال یزی هستیدکه تمام فکر و اندیشه شما را تصاحب کرده وبرای دستیابی به آن مرتبا دعا و نیایش می کنید خواهش میکنم در این راه عجله نداشته باشید از صبر و شکیبایی بهره برده و از فردی آگاه و عالم کمک بگیرید و توکلتان بر خداباشد
۳- توصیه میکنم برا ی اجرای این نیت به یکی از مشاهدمتبرکه بروید و دعاکنیدو نذرخود را ادا نمایید
۴- مدتی د رکار و زندگی شما گره ای بوجودآمده علتش وسواس و لجبازی طرفین می باشد لازم است از ملاحت و سرمستی و عش بهره بگیرید
۵- مسافر شما وضعیتی نسبتاً خوب دارد حدودیک ماه دیگرکا راو طول می کشد ملاقات مهمی و هدیه ای در پیش دارید
۶- فرزندم یافتن پیش از جستجو اتفاق نمی افتد لحظه لحظه جستجو یافتن است پس از لحظات شیرین زندگی خود حداکثر بهره را ببرید زیرا عالم و دانای فردای ما تنها خداست
۷- رنگ آبی یافیروزه ای رابرایتان پیشنهاد میکنم که بر زیبایی و ملاحت و صالبت و اتکای به نفس جنابعالی می افزاید و چهره یتان راشاداب تر می سازد
کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :
شرح غزل :
معانی لغات غزل (۳۷۷)
دست برآریم : دست بلند کنیم .
دعا : فرا خواندن، خواهانی به سوی خدا و در عرف علمای دین: طلب با اظهار خضوع .
شد از دست : از دست رفت .
جرم : گناه .
به تیغم زد : به تیغ جفا مرا از خود رنجانید .
خدا را : از برای خدا .
صفا : صلح و آشتی .
بیخ : ریشه .
طرب : شادی و خوشی در اثر باده نوشی .
نشو و نما : رشد و نموّ .
خاطر : آنچه به قلب خطور کند .
خاطر رندان : مکنونات قلبی رندان و آزاد اندیشان، ضمیر باطن آزادگان .
صعب : مشکل .
طایر : پرنده .
حوصله : چینه دان مرغ .
طایر کم حوصله : مرغ با چینه دان کوچک، کنایه از مرغ کوچک و حقیر .
میمون : مبارک .
هما : مرغی افسانه یی که خوراکش استخوان است و سایه اش بر سر هر کسی بیفتد او به سلطنت و فرمانروایی رسد .
پرده : حجاب، آهنگ موسیقی .
دلم از پرده به شد : دلم از پرده بیرون افتاد؛ دلم در اثر بی تابی از جای خود در رفت ، دلم از آهنگ منظّم خود خارج شد .
خوش گوی : نغز گفتار .
قول و غزل : تصانیف در گذشته از دو بخش یکی قول که از ترانه و گفتار و اشعار عربی و دیگر از غزل که از اشعار فارسی ساخته می شده، تشکیل می شده است .
ساز نوایی بکنیم : نوایی ساز کنیم .
معانی ابیات غزل (۳۶۳)
۱)      ما یک شب دست دعا به درگاه خدا بلند کرده و اندوه دوری تو را به نحوی چاره جویی می کنیم .
۲)      دل بیماریم از دست رفت. دوستان کمک کنید تا برایش طبیبی آورده او را مداوا کنیم .
۳)      آن که بی سبب و بدون گناه از من رنجیده خاطر شده و با تیغ جفا مرا بیازرد و رفت، از برای خدا او را برگردانید تا با هم آشتی کنیم .
۴)      ریشه سرخوشی و شادابی خشکید. راه میخانه کدام است تا در آب و هوای مساعد آن نشو و نما کنیم .
۵)      ای دل از ضمیر باطن آزادگان کمک بگیر وگرنه کار سختی در پیش رو داریم مبادا که خطایی از ما سر بزند .
۶)      به سوی خواهش های نفسانی که در راه برآوردنِ آن دلِ ما مانند بتکده یی پر از عقاید نادرست شد، باید تیر آهی رها کرده و پیکار مقدسی را آغاز کنیم .
۷)      سایه کم ظرفیّت مرغ نحیف، مفید واقع نمی شود. باید به دنبال سایه خجسته و مبارکِ مرغ همایی باشیم .
۸)      دلم ملول و بی تاب شد . حافظ خوش آواز کجاست تا با ترانه و غزل او نوایی ساز کنیم .
شرح ابیات غزل (۳۶۳)
وزن غزل : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات
بحر غزل : رمل مثمّن مخبون مقصور
*
                 این غزل در زمان استقرار حکومت امیر مبارزالدّین و پیش از آنکه شاه ابواسحاق گرفتار و مقتول شود سروده شده است .
               شاید این دوره از سخت ترین ایام زندگی حافظ بوده باشد زیرا نه تنها مورد بی مهری حاکم وقت بلکه در اوج تنگدستی و مضیقه بوده است. در این زمان حافظ هنوز به امید مراجعت شاه اینجو و باز پس گیری شیراز توسط او از دست امیر مبارزالدّین بوده و به همین سبب در مطلع این غزل برای بازگشت او دعا می کند و آرزوی برگشت او را دارد . شاعر در بیت چهارم از بستن در میخانه ها و قدغن کردن شراب فروشی ها ناله سر داده و در دل آرزوی بازگشت آب رفته از جوی را دارد . در بیت پنجم شاعر اشاره به اقداماتی به نفع شاه ابواسحاق و تسلّط مجدّد او کرده و در این راه از آزادمردان و آزاد اندیشانی چون خود طلب استمداد کرده می گوید: کار بسیار خطیری است و در کمال احتیاط و مآل اندیشی بایستی انجام شود وگرنه ممکن است سرمان را بر باد بدهیم. این پیش بینی حافظ و احتیاط او در مبارزه پشت پرده با سر دودمان آل مظفّر کاملاً وارد و به جا بوده زیرا امیر مبارزالدّین بر خلاف شاه ابواسحاق مردی جنگی و حیله گر و محتاط بود . به همین سبب است که شاعر در بیت ششم نومیدانه می گوید از ابواسحاق ضعیف کاری ساخته نیست و بایستی به دنبال یک مرد میدان دیگری گشت تا بتواند بر اوضاع مسلّط شود .
                    از آنجایی که امیرمبارز الدّین به سبب جنگی که با طایفه و قبایل اوغانی و جرمائی که از قبایل مغول بوده و به بت پرستی مشهور بودند کره و بر آن ها مسلّط شده بود، محاربه خود را جهاد دانسته و خود را شاه غازی می نامید. بدین سبب شاعر در بیت ششم این غزل به این موضوع اشاره کرده و مایل است بر عیله نفس امّاره که سینه او را بتکده کرده غزائی و جهادی به راه بیندازد و این اشاره ای است به جنگ های یاد شده امیر مبارزالدّین با طایفه اوغانی و لازم به توضیح است که جنگ با اوغانیان در سال ۷۴۹ هجری و به سرکردگی شاه شجاع جوان ولیعهد ۱۷ ساله امیر مبارزالدین صورت گرفته است و چندین مرتبه این حملات صورت گرفت تا به شکست نهایی این طایفه منجر شد .
وزن غزل: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
۱ ما شبی دست به سوی آسمان بلند می کنیم و دعایی می کنیم؛ غم دوری ترا از جایی چاره می کنیم – به دعا می خواهیم که غم دوری تو به نخوی از بین برود.
۲ دل بیمار من از دست رفت، دوستان کمکی کنید؛ تا طبیبی برایش بیاوریم و مداوایش کنیم.
۳ آن کس را که بدون گناهی ، از من برنجید و مرا با تیغ زد ورفت ؛ به خاطر خدا پیش من بیاورید تا با هم صلح و آشتی کنیم.
۴ ریشه شادی خشک شد،راه خرابات کجاست؛تا در آب و هوای خرابات رشد و نموی بکنیم.
می گوید ریشه درخت شادی خشک شد؛پس دیگر در این محیط نمی توان زندگی شادی داشت،به خرابات برویم تا در آن فضای مساعد نشو ونما کنیم.
آب و هوا با خشک شدن ریشه مناسبت دارد و همان اصطلاح اقلیمی آن مناسب معنی است؛در عین حال به آب خرابات که باده باشد و حال و هوای مساعد آن نیز نظر داشته است.
۵ ای دل من، از ضمیر آزاد مردان یاری بطلب وگرنه کار مشکل است؛ مبادا که خطایی از ما سر بزند.
در دنباله مضمون بیت پیشین می گوید برای مبارزه با نفس باید از ضمیر روندگان اهل طریقت یاری بخواهیم وگرنه ممکن است به راه خطا برویم.
۶ از سایه پرنده خرد و ضعیف کاری ساخته نیست؛ سایه خجسته همایی بطلبیم.
حوصله به معنای چینه دان مرغ و مجازاً به معنی ظرفیت و گنجایش است؛ و طایر کم حوصله یعنی مرغی که چینه دان کوچکی دارد، و مجازاً پرنده کوچک، کنایه ازآدم ضعیف.
می گوید پرنده خرد سایه ای ندارد که به ما پناه دهد. آرزو کنیم که سایه مرغ هما بر سر ما بیفتد که خوش یمن و سعادت بخش است.
در دنباله مضمون بیت قبلی که گفت به مرشد و راهنما نیازمندیم و گرنه به خطا می رویم،می گوید از کسی مدد بخواهیم که در راه طریقت به مقامات عالی رسیده باشد و گرنه آدم ضعیف نمی تواند ما را دستگیری کند.
۷ دلم از پرده بیرون شد، حافظ خوش آواز کجاست؛تا با سخن و غزل او نوایی ساز کنیم.
دلم از پرده بشد را دو گونه می توان معنی کرد، یکی اینکه دلم بی تاب شد وسرکش کرد و پرده شرم را کنار زد؛ و معنی دیگر اینکه دلم از آهنگ طبیعی ضربان خود خارج شد.
در قول و غزل نیز علاوه بر معنای متعارف آنها که گفته و شعر و غزل است به اصطلاح موسیقی آنها نظر دارد:قول یعنی کلامی که برای یک آهنگ می سازند،تصنیف و ترانه بدون همراهی آلات موسیقی؛ وغزل،آهنگ و مقام خاصی از موسیقی است وهر دو متناسب با حافظ خوش گوی که به معنی حافظ خوش آواز است.
پس با معنی اول «از پرده بیرون شد» معنی اینکه دلم ملول شد وسرکشی کرد، حافظ خوش آواز کجاست تا با شعرهای او آهنگی زمزمه کنیم،که کلمات آن سخنان و غزلهای حافظ باشد.
«پرده» چنانکه گفته شد به معنای نت و آهنگ موسیقی نیز هست مثل پرده عراق،پرده عشاق،ووقتی در بیت پرده را به این معنی بگیریم «دلم از پرده بشد» دلم از آهنگ خود خارج شد معنی می دهد، که مراد نشان دادن حال التهاب قلبی بر اثر بر هم خوردن ریتم معمولی ضربان قلب است.ضربان قلب را در حالت عادی آهنگی محسوب داشته ودر حال التهاب خروج از پرده و آهنگ معمولی.این معنی دوم با اجزاﺀ بیت مثل خوشگوی و قول و غزل مناسبت خاص پیدا می کند ولطیف تر به نظر می­آید.
این بیت در نسخه علامه قزوینی موجود نمی‌باشد ولی دکتر هروی در شرح این غزل این بیت را نیز جزء ابیات غزل منظور داشته‌اند.
۱
در ره نفس کزو سینه ما بتکده شد
تیر آهی بگشاییم و غزایی بکنیم
۱ در راه نفس که به خاطر آن سینه ما بتکده شده؛ تیر آهی رها کنیم و مبارزه مقدسی انجام دهیم.
نفس: تن،جسم،انسان،کالبد،«صوفی نفس و عوامل آن را بالاترین دشمن آدمی و بزرگترین سد و مانع سالکان طریقت می پندارد و همه هم او صرف جدال با این دشمن پنهان ستیز می شود. ریاضاتی که صوفی می کشد و خلوت وجوع و بی خوابی و ذکر و اورادی را که در ایام چله و اربعین بجا می آورد و شداید و زحماتی را که در طی طریقت تحمل می کند همه برای کشتن این نفس ابلیس صفت و قلع ریشه و عوامل اوست»[۱].
بتکده شد یعنی از عقاید کفرآمیز و نادرست پرشد،عقیده نادرست را به بت تشبیه کرده و جایگاه آن را که سینه است بتکده دانسته.
غزا : جنگ با دشمن دین، غزوه، جنگ مقدس.
می گوید دل ما برای برآوردن تمنیات نفسانی پر از افکار و عقاید نادرست گردیده و از عوالم معنی دور افتاده؛ ناگزیر با راز و نیاز به درگاه خداوند برای از میان بردن این عقاید جهادی آغاز می کنیم.
ظاهراً مضمون بیت اشاره دارد به حدیث منقول از پیامبر که مبارزه با نفس را جهاد اکبر نامیده است.
غزل به قلم علامه قزوینی :
ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم      غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم
دل بیمار شد از دست رفیقان مددی     تا طبیبش به سر آریم و دوایی بکنیم
آن که بی جرم برنجید و به تیغم زد و رفت     بازش آرید خدا را که صفایی بکنیم
خشک شد بیخ طرب راه خرابات کجاست     تا در آن آب و هوا نشو و نمایی بکنیم
مدد از خاطر رندان طلب ای دل ور نه     کار صعب است مبادا که خطایی بکنیم
سایه طایر کم حوصله کاری نکند      طلب از سایه میمون همایی بکنیم
دلم از پرده بشد حافظ خوشگوی کجاست     تا به قول و غزلش ساز نوایی بکنیم
غزل به قلم شاملو : 
غزل به قلم الهی قمشه ای :
غزل به قلم عطاری کرمانی :
ما بر آریم شبی دست و دعایی بکنیم   غم هحران تورا چاره زجایی بکنیم
دل بیمارشدازدست رفیقان مددی   تا طبیبش به سر آریم و دوایی بکنیم
خشک شدبیخ طرب راه خرابات کجاست     تا درآ» آب و هوا نشو و نمایی بکنیم
آنکه بی جرم برنجید و به تیغمزد و رفت   بازش آرید خداراکه صافیی بکنیم
درره نفس کزو سینه ما   بتکده شد   تیر آهی بگشاییم و غزایی بکنیم
ممداز خطر رندان طلب ای دل ورنه     کا رصعب است مباداکه خطایی بکنیم
سایه طایر کم حوصله کاری نکند       طلب سایه میمون همایی بکنیم
دلم از پرده بدش حافظ خوش لهجه کجاست     تا به قول و عزلش ساز و نوایی بکنیم
غزل را بشنوید :
کلیپ های مرتبت با غزل :
برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن
بستن