تا اینجا اومدی یک فال هم بگیر

فال حافظ بگیرید

بار امانت – دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند – غزل ۱۸۴ – ۱۹۰

۱۹۰- بار امانت

دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند   گل آدم بسرشتند وبه پیمانه زدند
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت   بامن راه نشین باده مستانه زدند
آمسان بار امانت نتوانست کشید       قرعه فال به نام من دیوانه زدند
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه       چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
شکر ایز که میان من و او صلح افتاد       صوفیان رقص کنان ساعر شکرانه زدند
آتش آن نیست که بر شعله او خندد شمع     آتش آن است که درخرمن پروانه زدند
کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقال     تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند
توضیحات :
دوش ( دیشب ) مالیک ( فرشتگان ) زدند ( کوبیدند ) سرشتند ( خمیر کردند در آمیختند ) به پیمانه زدند ( درقالب آفرینش ریختند ) عفاف ( پاکدامنی ) ملکوت ( عالم غیب ) با رامانت ( بار تکلیف و اطاعت ) معنی بیت ۱( دیشب در رویا راستین دیدم که فرشتگان در مسخانه معرفت را کوبیدند و گل وجود آدم را درآنجا با باده محبت در آمیختند و به قالب ر یختند ) معنی بیت ۲( ساکنان حرم و فرشتگان عفیف با من خاک نشین خوار و ذلیل که ساکن کره ارض هستم درعشق و محبت یار شدند ) معنی بیت ۳( آسمان با همه عظمت بار اطاعت و تکلیف را که خداوند بر او عرضه کرد نتوانست بر دل این کار دشوار نصیب من شیفته و عاشق شد ) معنی بیت ۴( جنگ هفتاد و دو ملت از مجموع ۷۳ فرقه اسلام از تعصب عذر شان را بپذیر زیرا راه یگانه حق را نشناختند و به راه پندار رفتند و گمراه شدندچون همه راهها به توحید و یکتا پرستی ختم می شود = ارایه تلمیح )
نتیجه تفال :
۱-   خواجه دربیت های پنجم و ششم و هفتم به ترتیب فرماید :‌(سپاس خدای را ه مرشد از روی لطف  بامن آشتی کرد و از تقصیرم گدشت یاران خانقاه بدین مناسبت به وجد و شور عارفانه پرداختند و ساغری از باده معرفت به نشانه سپاس از پیرو مرشد نوشیدند ) ( آتشی که شعله آن باعث خنده شمع می شود آتش نیست آتش راستین سوز عشق است که در خرمن پروانه افتاد و آن را کامالً سوخت )( از آن روز که گیسوی عروس سخن را با شنه قلم آرایش دادند هیچ سخن سرایی مانند حافظ از چهره هنر پرده برنگرفت و جمال آن را آشکار نکرد )
۲-   این  فال بر شما مبارک باد اگر تو را می شناختم یا می دیدم فرزندم حتماً چهره مبارک شما را می بوسیدم و حضوراً تبریک م یگفتم زیرا ستاره اقبال شما در برج پیورزیست و همای کامیابی به شرط سرعت عمل و دقت همگام جنابعالی می باشد بی صبریو بی قراری پایان یافت و درهای نعمت به روی شما باز شده اس فرزندم وقتی کاملاً موفق شدی به خانواده بویژه کسانی که به شما نیاز مادی و معنوی دارند کمک کنید و بدانید هر ناراحتی مسلماً راحتی به دنبال دارد باید بگویم قلمروهای راحتی بدون رنج و زحمت تابوت هایی با پوشش مخمل اند و وقتی که در تابوت هاییی با پوشش مخمل قرارگیریم خواهیم مرد پس از خطر و ریسک و فعالیت و کوشش هراس نداشته باشید
۳-   اگر با کسی قهر هستی حتماً آشتی کن کسی را که دوست داری بدان واقعاً او او را دوست دارد اما اره و رسم آنرا نمی داند و غرورش اجازه نمی دهد نا درمقابل جنابعالی اظهار کند چهار فرزند در طالع داری که دومی نابغه می شود مقام جدید و تغییر شغل و مکان به زودی بوجود می آید و آسایش قرین و همراه خانواده شما و او خواهد شد
۴-   ویژگیهای روحی جنابعالی عبارتند از بااراده مرموز موفق مرفه زیرک و ناقلا هنرمند نابغه قوی انتقامجو افسونگر مبتکر سیاستمدار پرتوقع افراطی طناز شیطان فریبنده حیله گر مهربان بخشنده اهل گردش خانواده دوست رفیق دوست
کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :
شرح غزل :
معنی لغات (۱۸۴)
دوش: دیشب ، شب پیش ، شب گذشته.
دیدم: به چشم دل دیدم ، بادیده بصیرت در حال بیداری و مکاشفه در یافتم ، دانستم .
ملایک: جمع ملک ، فرشتگان ، کرّوبیان .
میخانه محلی که در آنجا شراب تهیه و توزیع می شود و در اینجا منظور میخانه عشق است یعنی محلی که در آنجا شراب عشق تهیه می شود حافظ در جای دیگر می فرماید :
بر در میخانه عشق ای ملک تکبیر گوی کاندر آنجا طینت آدم مخمر می کنند .
و منظور از میخانه عشق کره زمین است .
بسرشتند : خمیر کردند ، به صورت همگن و خمیری در آوردند .
پیمانه : ظرفی که برای اندازه گیری به کار می رود
به پیمانه زدند : قالب زدند ، در پیمانه ریختند .
حرم : محوطه داخل مکانهای مقدس ، درون سرای .
سَتر : ( مصدر ) پرده ، حجاب ، پوشیده از چشم ، مستور ، پنهان
عفاف: خود نگهدار از ارتکاب به حرام ، جایگاهی که در آن مرتکب گناه نتوان شد.
ملکوت: مُلک ، و اصطلاحاً به مقام ملائکه گفته می شود.
راه نشین : بی خانمان و بی جا ومکان.
مستانه: مانند مستان.
بارِامانت : بار معرفت و شناخت صفات خالق متعال .
من دیوانه : من عاشق ، منی که در میخانه عشق گل وجودم سرشته شد .
هفتادو دو ملت : فرقه های هفتاد وسه گانه اسلام که هفتاد و فرقه آن گمراهند.
حقیقت: ظهور ذات حق بی حجاب تَعینات ( فرهنگ فارسی معین ) .
ره افسانه زدند : به دنبال افسانه سازی و سخنان باطل رفتند ( حسینعلی هروی ) .
از شعله او خندند شمع :از شعله آن شمع برافروخته و روشن شود .
خرمن پروانه: خرمن وجود پروانه ، خرمن هستی پروانه .
شرح ابیات غزل (۱۸۴)
(۱) دوشینه دیدم ( دریافتم ) که فرشتگان ، به میخانه عشق زمین سرزده و از خاک گِل آدم را خمیر کرده ودر قالب پیمانه ریختند .
(۲) ( آنگاه) فرشتگان، این ساکنان عفیف سراپرده عفاف ، با متن خاکی بی خانمان باده معرفت الهی نوشیدند .
(۳) آسمان ( آسمانیان) از کشیدن بار عشق و معرفت آفریننده و یکتا سَر باز زدند ( سر انجام ) قرعه به نام من سراپا عاشق دیوانه اصابت کرد.
(۴) هفتاد دو فرقه را با همه اختلافهایشان معذور دار ، زیرا آنها که از دیدن و دریافتن حق و حقیقت محروم مانده ، ناچار به افسانه سازی پرداخته و به راه باطل رفتند .
(۵) سپاس خدای را که ( من خارج از هفتاد وفرقه بودم و ) میان من ومعشوق صلح و تفاهم بر قرار شد و به شکرانه این توفیق ÷وریان رقص کنان باده شادی نوشیدند .
(۶) آن شعله یی که با آن شمع افروخته وخندان می شود آتش نیست . آتش واقعی آن عشق سوزنده یی استکه در خرمن هستی پروانه زدند .
(۷) از ان زمان که با شانه قلم به ارایش و شانه زنی رلف سخن پرداخته اند تا به امروز هیچ کس چون حافظ پرده از چهره اندیشه بر نگرفته است.
شرح ابیات غزل (۱۸۴)
وزن غزل فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات
بحر غزل : رمل مثمن مخبون مقصور
*
حافظ عارفی شب زنده دارو سحر خیز بودکه از ساعات با برکت سحر، حین قرائت قرآن به مطالعه و غور و بررسی آیات الهی و تفکر در راز آفرینش می پرداخته است.آنگاه روزی فرا رسیده که این شاعر عارف دریافتهای ذهنی خود را که از راه ریاضت و تفکر و اشراق تحصیل کرده با معلوماتی که از کتب عارفان سلف کسب نموده در هم بیامیزد و از آن غزلی بسازد که به قول خودش :
کس چو حافظ نگشود از رخ اندیشه نقاب تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند
اجمالاً شاعر در بیت اول ، خلقت انسان را با اتکاء به آیات قرآن ، از گِل یعنی ، مواد و عناصر موجود در خاک میخانه زمین می داند که توسط فرشتگان (به امر الهی ) به هنگام فرا رسیدن زمان مناسب تکوین می گردد و حال آنکه خلقت خود ملایک از نور است. خداوند در سوره الرحمن آیات ۱۴ و۵ می فرماید: خَلَقَ الاِنسانَ مَن صَلصالٍ کَالفَخار ۱۴ وَ خَلَقَ الجانَّ مِن مارِجٍ مِن نار۱۵ ( انسان را از گل خشکیده مانند سفال پخته و جن و ملک را از شعله بی دوددی از آتش آفرید .
در سوره سجده آیه ۷و ۸ می فرماید: اَلَّذی اَحسَنَ کُلُّ شَییءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَاَ خَلَقَ الاِنسانِ مَن طینٍ۷ ثُمَّجَعَلَ نَسلَهُ مِن سُلالَه مِن ماءٍ مَهینٍ۸ ( آن که نیکو ساخت هر چیزی را آفرید و انسان را نخست از گل آفرید™پس قرار داد نسل او را از نطفه خلاصه شده آّب قلیل ™ پس از اینکه حافظ می فرماید ملایک در میخانه زدند و گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند مقصودش از میخانه، کره زمین است که با مواد و عناصر متشکله آن چنان متنوع و مستعد و آب ظرفیت است که می توان از آن خلقتی بوجود آورد که بر خلاف خلقت فرشتگان، صاحب جسم بوده و استعداد تحمل بار عشق الهی و تکامل تدریجی ودر نتیجه تجسس مبدأ آفرینش را داشته باشد و ما می دانیم که خلقت سلول اولیه که دارای قو ه حیاتی بود نخست در رروی زمین در آب ایجاد و با مرور زمان و تکامل تدریجی ، موجودات دیگر آفریده شدند تا اینکه نوبت به آدم رسید. وهمچنین می دانیم که سلسله حیات در نباتات و جانواران به مو جب سرشت ثابت است و بر عکس در انسان بر پایه سرشت و ژن مستعد تکامل قرار گرفته است . به عبارت دیگر فلان نوع گیاه یا جانور از هزاران سال قبل تا به امروز به حکم طبیعت و نهادی که استعداد تحول را ندارند همچنان به صورت نسخه اولیه تکثیر می شوند و حال آنکه انسان با نوار زمان هر چه به جلو می رود استعداد نهفته او قابلیت این را دارد که هر روز از روز قبل بیشتر بفهمد و بیشتر ترقی کند و به همین دلیل است که حافظ می فرماید :
بردر میخانه عشق ای ملک تکبیر گوی کاندر آنجا طینت آدم مخمر می کنند
و این دو کلمه میخانه عشق با ر سنگینی را به دوش می کشد ونمودار آن خاصیت اعجاز آمیزی است که منحصر به سرشت انسان است که او را حتی یک مرحله بالاتر از فرشتگان قرار داده است و این سرشت مجزا و متفاوت از سرشت سایر مخلوقات اعم از زمینی یا سماوی است واستعداد آن را دارد که تا حریم خالق خود نزدیک شود و سعدی در اثبات قدرت خالق متعال در بیت زیر یک مثال زمینی می زند :
عجب نیست گر از طین به در کند گل و نسرین همان که صورت آدم کند سلاله طین را
شاعر دربیت دوم غزل مطلبی تازه را عنوان می کند می فر ماید : دوش دیدم که ساکنان حرم ملکوت آسمانها با من سر راه انتظار نشینی که هنوز راه درازی را در پیش دارم و از سلاله همان کسی هستم که روزی گِل او را سر شتند و در قالب هستی ریختند، هم پیاله شده وباده مستانه زدند . زیرا آنها به خوبی می دانستند که این انسان خاکی ، واجد استعدادهای ذاتی است که النهایه در راه معرفت حق تعالی آز آنها پیشی خوهد گرفت و هر نسل که بگذرد از تنسل سلف برتری خواهذدجست و با چنین شناختی بود که همه ملایک آسمان مرا به رسمیت شناختند. شاعر آنگاه در بیت سوم رمز وجود خویش و سبب برتری خود را واضح تر بیان می کند. اووتحت تأثیر مفاد آیه شریفه ۷۲ سوره احزاب که حق جل و علا می فرماید : (اِنا عَرَضنَا الاَمانَهَ عَلَی السَّمواتِ وَالارضِ وَ الجِبالِ فَاَبَینَ اَن یَحمِلنَها وَ اَشفقَنَ مِنها وَ حَمَلَهَا الِانسانُ اِنَّه کانَ ظَلوماً جَهُولاً ( بدرستی که امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردم، پس از اینکه آن را بردارند اِبا نمودند و ترسیدن از آن را برداشت و حقا که آو ناآگاهی است که در حقخود ظلم کرد). آنچه را باید در یابد دریافته و پی به عظمت و بزرگی و شایستگی خود برده و معنای عبارت ظلوماً جهولا را در کلمه دیوانه گنجانیده است و با زبانی ساده و بلیغ می گوید آسمانها و اهل آسمان از آنجایی که قادر به برداشتن این بار امانت عشق به معرفت الهی نبودند از حمل آن سرباز زدند و در نتیجه آن را برداشتند ، مشیت الهی بر این قرار گرفت و تا خلقتی تازه بیافرینند و چنین بود که قرعه فال به نام من دیوانه ( دیوانه عاشق و با جرأت )زدند . حافظ در واقع در این سه بیت اول غزل ، همه حرفها زده و تمام کرده است آنگاه روی سخن را به مردمان عوام الناس کالانعام که پاره یی از آنها با علم ابجدی خویش ادّعاهای زیادی دارند کرده در بیت چهارم می گوید : همه افرادی که در هفتاد و دو فرقه دین با یکدیگر در نزاع و پیکار بوده و هر یک خود را ذیحق و دیگران را بر باطل می شناسند از آنجایی که پی به وجو د حقیقت محض نبر ده اند چنین در پندار و افسانه غوطه ور شده اند و تو آنها را معذوردار کهگمراهند. سپس در بیت پنجم سپاس خدای را به جای می آورد که او از این دسته هفتادو ملت گمراه و پیش پا بین نیست و میان او وپیامبر طریق صلح وصفا برقرار است و به افتخار همین امتیاز او ، صوفیان عارف در حالت رقص و سماع ساغر شکرانه زدند.
سپس در بیت صورت کنایه به مدعیان ومتولیان شریعت و متعصبین پیش پا بین ، حالت خود را با آنها مقایسه کرده و می گوید آنچه شمع دل شمارا روشن کرده نور معرفت نیست و نور معرفت آن است که د خرمن وجود پروانه زده شد و اورا با سوختن کامل خود منبع اصلی نور ملحق شد. شاعر در مقطع کلام از اینکه این همه مطالب عرفانی را در چند بیت و در کمال فصاحت و بلاغت گنجانیده است از حاصل کار خود راضی و به سرودن چنین اشعار و گشئودن نقاب از چهره واندیشه مطمئن خویش افتخار می کند . در پایان برای درک هر چه بیشتر ارزش این غزل و هنر آفرینش آن، ذکر این نکته ضرورت دارد که آنچه را حافظ در این غزل از تفسیر آیات قرآن و تشریح خلقت انسان بیان نموده ما حصل کلیه برداشتهای علما و عرفا از آیات قرآنی و کتب سران صوفیه می باشد.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
غزل به قلم علامه قزوینی :
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت با من راه نشین باده مستانه زدند
آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه کار به نام من دیوانه زدند
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند
آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع آتش آن است که در خرمن پروانه زدند
کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند
غزل به قلم شاملو : 
غزل به قلم الهی قمشه ای :
غزل به قلم عطاری کرمانی :
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند   گل آدم بسرشتند وبه پیمانه زدند
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت   بامن راه نشین باده مستانه زدند
آمسان بار امانت نتوانست کشید       قرعه فال به نام من دیوانه زدند
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه       چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
شکر ایز که میان من و او صلح افتاد       صوفیان رقص کنان ساعر شکرانه زدند
آتش آن نیست که بر شعله او خندد شمع     آتش آن است که درخرمن پروانه زدند
کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقال     تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند
غزل را بشنوید :
کلیپ های مرتبت با غزل :
برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن
بستن