تا اینجا اومدی یک فال هم بگیر

فال حافظ بگیرید خاطره از حافظ بنویس

شر ط آن بود – بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم – غزل ۳۷۲ – ۳۶۷

۳۶۷- شر ط آن بود

بگذار تا زشارع میخانه بگذریم       کز بهر جرعه ای همه محتاج این دریم
روز نخست چون دم رندی زدیم و عشق   شرط آن بود که جز ره این شیوه نسپریم
جایی که تخت و سمند جم می رود به باد     گرغم خوریم خوش نبود به که می خوریم
تا بو که دست در کمر او توان زدن   د رخون دل نشسته چو یاقوت احمریم
واعظ مکن نصیحت شوریدگان که ما     با خاک کوی دوست به فردوس ننگریم
چون صوفیان به حالت و رقصند مقتدا   ما نیز هم به شعبه دستی بر آوریم
از جرعه تو خاک زمنی د و لعل یافت   بیچاره ما که پیش تو ا زخاک کمتریم
حافظ چو ره به کنگره کاخ وصل تو نیست     با خاک آستانه این در بسر بریم
توضیحات :
شارع ( خیابان را راست ) بگذار ( اجازه بده ) روز نخست ( روز ازل و آغاز ) شرط آن بود ( لازمه پیمان دوستی است) نسپریم ( نرویم ) جایی ( این دنیا ) مسند ( کرسی ) مسند جم ( کرسی حضرت سلیمان پیامبر ) خوش نبود ( پسندیده نیست ) به ( بهتر ) بو که ( باشد که قید تمنا ) یاقوت احمر ( یاقوت سرخ ) شوریدگان ( آشفتگان عاشقان ) فرودس ( بهشت ) ننگریم ( التفاتی نمی کنیم ) مقتدا ( اسم مفعول پیشوا ) شعبه ( حیله ریا کاری ) دستی بر آوریم ( دستی بلند کنیم ) معنی بیت ۱( به ما اجازه بده تا قدم در راه راست وگشاده میکده عشق بگذاریم زیرا همه برای نوشیدن یک جرعه می معرفت نیازمند این درگاهیم ) معنی بیت ۲( چون در روز ازل دم رندی و عاشقی زدیم وآن را قبو کردیم پس شرط قبو کردن آنست که جز از این راه به راه دیگری نرویم ) معنی بیت ۵( ای واعظ به عاشقان پند مده زیرا ما عاشقان با وجود خاک کوی دوست به بهشت هن مگاه نمی کنیم ) معنی بیت ۸( ای حافظ چون راه به بالای قصر وصال بسته است ناگزیر ما با غبار این درگاه می سازیم و به آن دل خوش کرده ایم )
نتیجه تفال :
۱-   درراهی قدم گاشه اید که نصیحت دیگران فایده ای ندارد ولی بنده به جنابعالی می گویم که اگر برخد اتوکل کنید و نذر خود را ادا کنید و سرعت عمل دقت و فعالیت را همگام سازید شاید موفقیتی در این کار باشد چنانچه از آن صرف نظر کنید بمراتب بهتر است
۲-   غم و غصه روزگار را بیش از این نخورید بلکه با درایت و کیاست عمل کنید و بدانید که نسبت به دیگران زندگی آرام تری دارید و ا ززندگی خوبی برخوردارید می باشید که دیگران به زندگی شما حسادت می ورزند
۳-   خواجه در بیتهای ۳-۴-۵- به ترتیب فرماید ( در گذرگاه دنیای فانی که تخت و کرس یجم یا تخت حضرت سلیمان پیامبر هم دستخوش نابودی می شود اگر غصه بخوریم پسنددیه نیست بهتر آنست که باده بنو شم وغم نخوریم )( تا باشد که روزی دست ما به کمر بند یار برسد مانند یاقوت سرخ غرقه در خون دل شده ایم و رنج می گشیم )( ای پندگو به ما آشفته دلان اندرز نده که ما با داشتن گرد و غبار کوی یار به بهشت هم توجهی نداریم ) چه قدر حافظ به شما دقیق درس داده است یکی از بستگان نزدیک شما نیاز به کمک فوری دارد ولی شرم دارد که ابراز کند پس به او کمک کنید
۴-   چند شب آینده خوابی می بینید ه می خواهید سوار ماشین بزرگ یا هواپیمای غول پیکری شوید تعبیرش می خواهید زندگی را اب قدرت تمام به سوی هدفتان هدایت کنید پس موفق می شوید به زودی ملاقاتی پسندیده خواهید داشت و سفر مهمی در پیش دارید همسر شما مهربان خواهد بود ولی شما بد زبان می باشید سعی کنید کانون زندگی را گرمتر کنید
کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :
شرح غزل :
معانی لغات غزل (۳۷۲)
بُگذار : اجازه بده، اجازه گذشتن بده .
شارع : راه ، شاهراه، واضع شریعت، قانونگذار، راه راست .
جرعه : آن مقدار آشامیدنی که یکبار نوشند، یکدهان .
دَمِ رندی زدن : لاف رندی زدن، از رندی سخن گفتن، طرفداری کردن از رندی .
شیوه : راه و روش .
سِپَردَن : پیمودن، طی کردن .
مَسند : تکیه گاه .
جَم : جمشید، به سبب یکی پنداشتن جمشید و سلیمان در اینجا منظور حضرت سلیمان است .
تا بو که : تا باشد که، به امید اینکه، تا بُود که، کاش که .
در خون نشستن : غرقه در خون شدن، در رنج و درد بودن .
اَحمر : قرمز .
شوریدگان : شیدایان .
با خاک : با وجود خاک، با بودن خاکِ .
حالت : شور و حال و سرمستی، وجد و سماع .
مُقتدا : اسم مفعول از اقتداء به معنای پیشوا و آنکه از او پیروی کنند .
شُعبده : تردستی، نیرنگ، چشم بندی .
دستی برآوریم : دستی از آستین به در آوریم، رقصی کنیم ، دستی بجنبانیم .
کُنگره : دندانه های سَرِ دیوار قصر، تضاریس و ناهمواری های انتهای هر چیز مانند کوه ، پارچه و غیره .
آستانه : درگاه .
معانی ابیات غزل (۳۷۲)
۱) اجازه بده تا از شاه راهی که به میخانه می رسد بگذریم زیرا برای نوشیدن یک جرعه، همگی نیازمندِ به این درگاهیم .
۲) چون از روز ازل طرفدار عشق و رندی بودیم چنین ایجاب می کند که به جز راه عشق و رندی به راه دیگری قدم ننهیم .
۳) جایی که تخت و پایگاه جمشید ( حضرت سلیمان) بازیچه ی دستِ باد است شایسته نیست که غم بخوریم و بهتر آن است که مــی بنوشیم.
۴) در آرزوی اینکه بتوانیم دست خود را گِردِ کمر او حلقه کنیم مانند یاقوت قرمز خونین دل و در رنجیم.
۵) ای اندرزگو، ما شیـدایـان را نصیـحت مکن که ما تا خاکِ کـوی دوست هست به بهشت توجّهی نمی کنیم .
۶) اکنون که صوفیان پیشوا و سر مشقِ وجد و سماعند! ما نیز به ناچار و از روی تقلید و فریبکاری دستی می جنبانیم .
۷) زمین از جرعه شرابی که تو بر آن ریختی به درّ و لعل دسترسی پیدا کرد. بیچاره ما که پیش تو ارزش خاک، را هم نداریم .
۸) حافظ چون راهی برای رسیدن به بلندای قصر وصال نداریم به ناچار با خاک آستانه این کاخ می سازیم .
شرح ابیات غزل (۳۷۲)
وزن غزل : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات
بحر غزل : مضارع مثمّن اخرب مکفوف مقصور
*
سعـــدی : بــگــذار تـا مـقابـل روی تـــو بگـذریـــم
دزدیـــده در شـمایـل خــوب تــو بـنگریـم
*
اوحــــدی : دیری است تا ز دست غمت جان نمی بریم
وقـــت است کـز وصال تـو جــانی بپـروریم
*
کمال خجندی : ۱- بگــذار تـا به گلــشن کوی تو بگذریم
در بــاغ وصـــل، از گـل روی تـو برخـوریم
۲- ساقـی بیار شیشه مـی تا به هـم، خوریـم
کـز چـرخ شیشه باز، جگرخون چو ساغریم
*
حافظ این غزل را در جوانی و در زمان شاه ابواسحاق به استقبال غزل سعدی سروده و مصراع نخست مطلع غزل او را در بیت هشتم غزل خود تضمین کرده است .
توجه به مضامین ابیات این غزل ما را به این نکته می رساند که حافظ آنچه را در بدو غزلسرایی و شعر و شاعری خود می اندیشیده تا سال های آخر عمر خود بر آن پای فشرده است از جمله موارد زیر است :
۱- شیوه عاشقی و رندی و ادامه آن
۲- فلسفه خیّامی مـی نوشیدن به جای غم دنیا خوردن
۳- اشتیاق وصل یاری که چندان سهل الحصول نیست
۴- اعتراض به واعظ و به هیچ شمردن وعده و وعیدهای بهشتی او
۵- تنقید از اعمال و رفتار متظاهرانه و ریاکارانه صوفیان
۶- التماس دعا و درخواست غیر مستقیم کمک و مساعدت مالی
۷- خاکساری و تواضع در کلام
در جای دیگر گفته شد که حافظ فطرتاً عاشق پیشه و دلسوخته نبوده و غزل های او هرگز آن شور و حالت عاشقانه شعرای عاشق پیشه را ندارد بلکه با بازگویی حالات عاشقان و با چاشنی عرفان و گنجانیدن ایهام و توجه کامل به موسیقی کلمات و کلام غزل هائی می سازد که عاشقان حقیقی آن را زبان حال خود دانسته و سالیان درازی است که زمزمه می کنند .
انتخاب وزن و بحر متناسب و رعایت موسیقی کلام و بازگو کردن آنچه عوام به آن ایمان دارند و قادر به بازگو کردن آن در قالب سخن موجز و منظوم نیستند رمز نفوذ غزل های او در دل هاست .
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
غزل به قلم علامه قزوینی :
بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم کز بهر جرعه‌ای همه محتاج این دریم
روز نخست چون دم رندی زدیم و عشق شرط آن بود که جز ره آن شیوه نسپریم
جایی که تخت و مسند جم می‌رود به باد گر غم خوریم خوش نبود به که می‌خوریم
تا بو که دست در کمر او توان زدن در خون دل نشسته چو یاقوت احمریم
واعظ مکن نصیحت شوریدگان که ما با خاک کوی دوست به فردوس ننگریم
چون صوفیان به حالت و رقصند مقتدا ما نیز هم به شعبده دستی برآوریم
از جرعه تو خاک زمین در و لعل یافت بیچاره ما که پیش تو از خاک کمتریم
حافظ چو ره به کنگره کاخ وصل نیست با خاک آستانه این در به سر بریم
غزل به قلم شاملو : 
غزل به قلم الهی قمشه ای :
غزل به قلم عطاری کرمانی :
بگذار تا زشارع میخانه بگذریم       کز بهر جرعه ای همه محتاج این دریم
روز نخست چون دم رندی زدیم و عشق   شرط آن بود که جز ره این شیوه نسپریم
جایی که تخت و سمند جم می رود به باد     گرغم خوریم خوش نبود به که می خوریم
تا بو که دست در کمر او توان زدن   د رخون دل نشسته چو یاقوت احمریم
واعظ مکن نصیحت شوریدگان که ما     با خاک کوی دوست به فردوس ننگریم
چون صوفیان به حالت و رقصند مقتدا   ما نیز هم به شعبه دستی بر آوریم
از جرعه تو خاک زمنی د و لعل یافت   بیچاره ما که پیش تو ا زخاک کمتریم
حافظ چو ره به کنگره کاخ وصل تو نیست     با خاک آستانه این در بسر بریم
غزل را بشنوید :
کلیپ های مرتبت با غزل :
برچسب ها

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن