تا اینجا اومدی یک فال هم بگیر

فال حافظ بگیرید خاطره از حافظ بنویس
گسترش

طوطی گویا – الا ای طوطی گویای اسرار – غزل ۲۴۵ – ۲۷۷

گسترش

۲۷۷- طوطی گویا

الا ای طوطی گویای اسرار         مبادا خالیت شکر زمنقار
سرت سبز و دلت خوش باد جاوید   که خوش نقشی نمودی از خط یار
سخن سربسته گفتی با حریفان     خدا ازین معما پرده بردار
به روی ما زن از ساغر گلابی     که خواب آلوده ایم ای بخت بیدار
چه ره بود این که زد در پرده مطرب   که می رقصند با هم مست و هشیار
ازین افیون ه ساقی در می افکند     حریفان را نه سر ماند و نه دستار
سکندر را نمی بخشند آبی         به زور و زر میسر نیست این کار
بیا وحال اهل درد بشنو         به لفظ اندک و معنی بسیار
بت چینی عدوی دین و دلهاست     خداوندا دل و دینم نگه دار
به مستوران مگو اسرار مستی     حدیث جان مپرس از نقش دیوار
به یمن دولت منصور شاهی   علم شد حافظ اندر نظم اشعار
خداوندی یه جای بندگیان کرد     خداوندا از آفاتش نگه دار
توضیحات :
الا( صورت هان ) گویای اسرار ( راز گو بیان کننده رازهای عشق جانان ) مباد ( مباد هرگز ) حریفان ( یاران ) سربسته ( دشوار پیچیده ) معما ( رمز سخن پوشیده ) پرده بردار ( آشکار کن ) ره ( مخفف راه = نغمه ) افیون ( تریاک ) دستار ( عمامه دستمال ) آب ( آب حیات و زندگی ) بت چینی ( معشوق زیبا ) عدو ( دشمن ) یمن ( مبارکی ) دولت شاه منصور ( سلطنت و بخت شاه منصور آخرین حاکم مظفریان ۷۹۰( معنی بیت ۱( ای طوطی که اسرار عشق جانان را تعریف م یکنی منقار شما از شکر و شیرینی خالی مباد ) معنی بیت ۴( ای طالع مبارک به روی ما از ساغر گلاتب باده بزن زیرا ما واب آلوده ایم شاید بیدار شویم و دیدار جانان را مشاهده کنیم )
نتیجه تفال :
۱-   خواجه در بیتهای ۵-۷-۱۰- به ترتیب فرماید ( این چه نقمه ای بود که رامشگر در دستگاه موسیقی نواخت که بر اثر آن مست و هشیار به پایکوبی پرداختند ) ( جرعه ای از آب زندگی به اسکندر نمی دهند بلی رسیدن بهاین مقصود به قدرتو ثروت نمی باشد بلکه توفیق و عنایت الهی را می طلبد )( راز مستی از باده عرفان رابا آنها که دلهایشان در حجاب غفلت است در میان منه که سخن گفتن از جان وروان با صورت بی جان دیوار کاری بیهود ه است ) حدیث مفصل بخوانید از این سه معنی
۲-   سخت به این نیت پایبند شده اید و افکار جنابعالی را به خود مشغمول ساخته است درحالی که این نیت نیاز به صبرو حوصله دارد زیرا مقدمات کامل این ار فراهم نشده است پس به جنابعالی توصیه می کنم که دعا کنید .
۳-   باید او را متوجه سازید زیرا او کاملاً از اوضاع بی خبر می باشد بهمین جهت زود فریب میخورد
۴-   این نیت مراتب عشق و احساسش بیشتر ا زعقل واندیشه می باشد پس لازماست با شخصی با تجربه و دلسوز مشورت کنید
۵-   مسافرت را تصویه م یکنم ولی برای خرید و فروش زمان مناسب نمی باشد ازدواج و طلاق راهی طولانی دارد از مسافر مژده ای به زودی دریافت خواهید کرد ملاقاتی مهم در پیش خواهید داشت
۶-   اگر می خواهید فرزند پس داشته باشید از آیه ۱۰-۱۸ از سوره آل عمرا ن را به مدت ۱۰ روز با حضور قلب بخوانید مولا علی علیه السلام فرماید بزرگترین گناه ترس و بزرگترین تفریح کار و بزرگترین بلا ناامیدی است
کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :
شرح غزل :
معانی لغات ۲۴۵
طوطی: ۱٫ قلم:۲٫ نفس ناطقه شاعرۀ ۳٫ حشیش یا سَبزَک.
گویای اسرار: بازگو کننده اسرار، افشا کننده اسرار در عالم بیخودی .
مباد خالیت شکرز منقار: هر گز شکر از منقارت دور مباد.
خالی : فارغ ، آزارد ، رها برکنار ، تهی.
نقش : تصویر.
خط: موهای تازه روئیده گرد عارض یار.
سربسته: موجز ، مختصر ، با کنایه واشاره.
معما: چیستان ، سخن سرپوشیده، پیچیده ودشوار .
ره : لحن یا مقام موسیقی، دستگاه ، آهنگ. قسمتی از یک آواز.
اَفیون: ماده مخدر ، مادهّ یی که سبب افزونی مستی شراب می شود ، حشیش ، بنگ .
اهل درد: عارفان .
بُت چینی : زیباروی چینی ، کنیزکان چینی ، مجّسمه های چینی ، کنایه از امیر تمور گورکانی که از نسل مغولان بود .
مستوران : پارسایان ، اشخاص عفیف ومحبوب .
یُمن: برکت.
عَلَم شد: سرشناس شد، مهتر وشاخص شد.
خداوندی : بزرگی و سروری .
معانی ابیات غزل( ۲۴۵)
(۱) هان ، ای طوطی که رازها را بازگو می کنی ، منقارت از شکر خالی مباد.
(۲) همیشه سر سبز و پیوسته دلت شاد باشد که چرا سبزه یی از خطّ عارض یار را نشان دادی .
( ۳) سخنی نامفهوم و پوشیده بیان کردی . برای خاطرخدا از این سخن سر پوشیده پرده بردار.
(۴) ای بخت بیدار از ساغر شراب آبی و از گلاب نا ب قطراتی بر روی ما بپاش چرا که ما خواب آلوده ایم .
(۵) این چه آهنگی بود که مطرب در پرده موسیقی نواخت که مست و هشیار با هم به پایکوبی برخاستند .
(۶) از این حشیشی که ساقی با می مخلوط کرد، برای هم پیاله ها نه سرو دستار باقی ماند .
(۷) به اسکندر آب حیات نمی بخشند . این کار با زر و زور میسر نمی شود ( توفیق می خواهد ) .
(۸) بیا و در کوتاه و پرمعنا گفتار عارفان را بشنو:
(۹) آن بت چین دشمن دین و دلهای ماست . ای خدا دل و دین ما ار از شر او محافظت فرما.
(۱۰) اسرار مستی را با آنها که دلشان در پرده غفلت پوشیده است در میان مگذار و وصف جان را با نقش بر دیوار بازگو مکن
(۱۱) حافظ به برکت منصور شاه در سرودن اشعار به شهرت رسید .
(۱۲) او در حق بندگان بزرگواری کرد . خدایا اورا از بلاها محافظت فرما.
شرح ابیات غزل(۲۴۵)
وزن غزل: مفاعیلن فعیلن مفاعیل
بحر غزل: هزج مسدس مقصور
*
شیخ فریدالدین عطار :در آمد و دوش ترکم مست و هشیارزسر تا پای او اقرار و انکار
عماد فقیه :صبا بشکن دَرِ دکّان عطّار عبیری چون سر زلفش بدست ار
خواجو کرمانی:زهی تاری ز زلف مشک تاتار گل روی توبوده آب گلنار
این غزل در سالهای آخر زندگانی حافظ حافظ و در سالهای اول سلطنت شاه منصور سروده شده است.
شاید ایهامات این غزل سبب شگفتی خوانندگانی شود که هر گز منتظر چنین توجیهاتی نبوده اند لیکن با دقت به ریزه کاری ایهامی ابیات این غزل معلوم می شود که این غزل پس از صرف شرابی ممزوج با حشیش سروده شده و چنان ماهرانه این موضوع در لفافه ایهام پوشیده شده که در نگاه اول به نظر خواننده نمی رسد.
باید دانست که منظور از طوطی گویای اسرار در بیت اول همان حشیش یا سبزک است که صوفیان سطحی آن را در باده ریخته و توهمات ناشی از مستی وبیخودی پس از صرف آن را به حساب کشف اسرار لدّنی می گذاشتند . شاعر چنان در مطلع غزل ماهرانه به این برگ سبز حشیش اشاره کرده که همگان آن را به حساب طوطی شیرین گفتار نفس ناطقه می گذراند. دلیل اینکه منظور شاعر حشیش است که اولاً صفت گویای اسرار را به آن نسبت می دهد که همان است که در بالااشاره شد و اشاره به پندارهای شخص حشیش خورده است. ثانیاً در بیت دوم شاعر به این حشیش سبز خوش آمد گفته بدین دلیل که سبزی آن کاملاً شبیه سبزی خط عارض و موهای تازه رو ئیده چهره یار می ماند و گرنه اگر شاعر منظورش نفس ناطقه یا قلم بود این تشبیه را به کار نمی برد زیرا وافی به مقصود او نمی باشد.
باید گفت اینکه بعضی از حافظ شناسان محترم به این نکته اشاره نکرده اند این است که آنها در عالم قیاس بر آمده و ابیاتی مانند.
آب حـیوانـش ز مـنقـار بلاغت می چکد طوطی خوش لهجه یعنی کلک شکر خای تو
کنون که چشمه قند است لعل نوشینت سـخـن بـگوی و ز طـوطـی شـکر دریغ مدار
را گواه آورده و چنین پنداشتنه اند که هر کجا حافظ از طوطی سخن به مین آورد الزاماً مقصودش قلم یا نفس ناطقه است.
شاعر خود متوجه این ابهام در ایهام شعر خود شده و لذا در بیت سوم توضیح می دهد که سخن سربسته گفتی و مقصودت را خوب توضیح ندادی و اگر بشود کمی واضح تر مطلب را بیان کن . آنگاه برای اینکه از مستی به در آمده و قادر بر این باشد که اصل مطلبی را که می خواهد بگوید به صورت واضح بیان دارد در بیت چهارم می فرماید که من در حالت خواب آلودگی و بی خبری ناشی از خوردن شراب بنگ هستم چه بهتر که گلابی بر چهره ما بپاشید تا از این دردسر به آمده هشیار شوم وبه سخن گفتن بپردازم .
شاعر در بیت پنجم پس از اینکه می نمایاند که اکنون از مستی شراب بنگ به در آمده در عالم شگفتی می گوید این چه سازی بود که مطرب نواخت و مست وهشیار را باهم به پایکوبی واداشت ؟ و خود در بیت ششم توضیح می دهد همه اینها به سبب این بود که ساقی شراب را بنگ ممزوج کردبود و همه حریفان را به عالم بیخودی کشانید چنانکه سر از دستار نمی شناختند . تا اینجا شاعر در کمال هشیاری و در کمال مهارت از ویژگیهای حشیش و بنگ و اثرات ناشی از آن سخن می گوید و از بیت هفتم به بعد روی سخنش با شاه منصور است و موفقیت اورا مو هبتی الهی می داند و به او می گوید از دهن اهل درد و عارفی چون من این سخن سربسته و موجز را بشنو: تیمور دشمن بزرگ دیدن ودنیای ماست و ای صاحب اختیار ، دین ودنیای ما ار از شر این دشمن حفظ کن. باید دانست کلمه خداوندا در مصراع دوم بیت نهم مقصود عنوان خداوندگار شاه منصور است و شاعر به او در لفظ اندک ومعنی بسیار می فهماند که دین ودنیای ما ایرانیان را از شر او محفوظ بدارو در بیت دهم سفارش می کند که این موضوع را بر ملا مکن ، بلکه کاملاً محرمانه و بخردانه برای آن بیندیش و عمل کن . وبالاخره در ابیات یازدهم و دوازدهم در تعریف شاه منصور سخن گفته و به دعا گویی در حق آن مرد دلیر وطن پرست می پردازد.
آنچه گفتن آن ضرورت دارد اینکه بعضی از شارحین و حافظ شناسان محترم به سبب اینکه توجه چندانی به ایهامات اشعار حافظ نکرده استو اشعار اورا صرفاً از لحاظ عشقی و عرفانی وادبی بررسی می کنند مفاد پاره یی از ابیات بر ایشان ثقیل آمده و یاد در ارتباط آن با سیار ابیات دچار درماندگی شده و بهتر می داند آن ابیات را حذف کنند و این کاری است که لطمه جبران ناپذیری به امر تحقیق در آینده خواهد زد زیرا قراین و شواهدی از غزل دست رفته و آنچه مانده گفته ناقصی پیش نخواهد بود.
در پایان مضمون بیت هشتم این غزل را نظامی گنجوی در خسرو و شیرین چنین سروده است.
ذرسخن بسیار دانی اندکی گو یکی را صد مگو صد یکی را گو
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
غزل به قلم علامه قزوینی :
الا ای طوطی گویای اسرار مبادا خالیت شکر ز منقار
سرت سبز و دلت خوش باد جاوید که خوش نقشی نمودی از خط یار
سخن سربسته گفتی با حریفان خدا را زین معما پرده بردار
به روی ما زن از ساغر گلابی که خواب آلوده‌ایم ای بخت بیدار
چه ره بود این که زد در پرده مطرب که می‌رقصند با هم مست و هشیار
از آن افیون که ساقی در می‌افکند حریفان را نه سر ماند نه دستار
سکندر را نمی‌بخشند آبی به زور و زر میسر نیست این کار
بیا و حال اهل درد بشنو به لفظ اندک و معنی بسیار
بت چینی عدوی دین و دل‌هاست خداوندا دل و دینم نگه دار
به مستوران مگو اسرار مستی حدیث جان مگو با نقش دیوار
به یمن دولت منصور شاهی علم شد حافظ اندر نظم اشعار
خداوندی به جای بندگان کرد خداوندا ز آفاتش نگه دار
غزل به قلم شاملو : 
غزل به قلم الهی قمشه ای :
غزل به قلم عطاری کرمانی :
الا ای طوطی گویای اسرار         مبادا خالیت شکر زمنقار
سرت سبز و دلت خوش باد جاوید   که خوش نقشی نمودی از خط یار
سخن سربسته گفتی با حریفان     خدا ازین معما پرده بردار
به روی ما زن از ساغر گلابی     که خواب آلوده ایم ای بخت بیدار
چه ره بود این که زد در پرده مطرب   که می رقصند با هم مست و هشیار
ازین افیون ه ساقی در می افکند     حریفان را نه سر ماند و نه دستار
سکندر را نمی بخشند آبی         به زور و زر میسر نیست این کار
بیا وحال اهل درد بشنو         به لفظ اندک و معنی بسیار
بت چینی عدوی دین و دلهاست     خداوندا دل و دینم نگه دار
به مستوران مگو اسرار مستی     حدیث جان مپرس از نقش دیوار
به یمن دولت منصور شاهی   علم شد حافظ اندر نظم اشعار
خداوندی یه جای بندگیان کرد     خداوندا از آفاتش نگه دار
غزل را بشنوید :
کلیپ های مرتبت با غزل :
برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن
بستن