رواق زبرجد – رسیـد مـژده کـه ایـام غـم نخواهد ماند – غزل ۱۷۹ – ۱۹۹

۱۹۹- رواق زبرجد

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند   چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند
من ارچه درنظر یار خاکسار شدم           رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
چو پرده دار به شمشیر می زند همه را     کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند
چه جای شکر و شکایت زنقش نیک و بد است  چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند
سرود مجلس جمشید گفته انداین بود   که جام باده بیاور ه جم نخواهد ماند
توانگرا دل درویش خود بدست آور     که مخزن زرو گنج درم نخواهدماند
غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه       که این معامله تاصبحدم نخواهد ماند
بدین رواق ربرجد نوشته اند به زر   که جز نکویی اهل کرم نخواهدماند
زمهربانی جانان طمع مبر حافظ   که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند
توضیحات :
مژده ( بشارت ) هم ( حرف ربط نیز ) ارچه ( حرف ربط مرکب اگر چه ) رقیب ( دشمن ) صحیفه هستی ( تشبیه دفتر زندگی ) رواق زبرجد ( سقف نیلگون ) خاکسار ( حقیر ) عنیمتی ( عنیمت بدان ) معنی بیت ۳( وقتی پرده دار حرم عشق تمام ردم را به شمشیر اجل می زند هیچ کس درحریم حرم دنیا باقی نمی ماند )
نتیجه تفال :
۱-   خواجه در بتهای جهارم و پنجم و هفتم به ترتیب فرماید :
۲-   ( چون بی تردید در دفتر زندگی نوشته و نشانی از تو نمی ماند از هرنقشی که بزیگر ایام بکند جای سپاسگزاری یا گله نمی باشد ) ( شادی مجلس جمشید را که تعریف کرده اند این است که می گوید باده بیاور که جم دردنیا نم یماند و خواهد رفت )( ای شمع وصال پروانه را مغتنم بشما رزیرا معامله وصل تو تادمیدن صبح بیش نمی باشد و زندگی تو پایان می یابد ) تو خود حدیث مفصل بخوان از این سه معنی
۳-   ویژگیهای جنابعالی عبارتند از زحمت کش مصمم بی کلک اصیل فرشته خو  دوست داشتنی شریف منظم درسخوان اهل موسیقی و کتاب قبل احترام با سلیقه شکیل جسور عجول سخاوتمند خوش بین دقیق او عاشق شماست به او محبت کن
۴-   به جنابعالی مژده می دهم که دوران نارحتی تان پایان یافته و همای کامیابی بربام خانه شما لانه کرده است و کلید پیروزی و کامیابی دردستان شماست قدری تلاش اراده سرعت عمل و توکل برخدا م یخواهد که کاملاً موفق  شوید برای اجرای کامل آن به یکی از مشاهد متبرکه برو ونذر خود را ادا کن و یک شب  باخدای خود خلوت کن و سوره مبارکه الدهر را با معنی و حضور قلب بخوان که گشایش است
۵-   مسافرت خوبست حال مسافر و اوضاع او کاملاً بر وفق مراد است و به زودی ا زاو خبر خوبی دریافت می کنید زیرا جدیداً موفق شده است ازدواج مقدماتش فراهم می شود طلاق صورت نمی گیرد خیر و خوبی در انتظارتان می باشد به پدر و مادر نیکی کنید د رانتظار محبت شما م یباشند بیمار شما که مدتها ناراحت است به مدت یک ماه دیگر بهبود می یابد پس اولاً مرا دعا کنید ثانیاً مطالعه این کتاب را به همه این دردسر و ناراحتی به زودی با خوشی و خرمی رهایی پیدا می کنید به شرط آنکه از اراده قوی برخوردار باشید و از نیروی ایمان بهره گرفته باشید .
کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :
شرح غزل :
معانی لغات غزل ( ۱۷۹)
 چنان نماند:ایّام شادی پایدار نماند.
چنین نیز هم نخواهدماند:این ایام غم هم بر قرار نخواهد ماند.
خاکسار: زبون، افتاده ، فروتن ، مانند خاکی بی مقدار.
رقیب:مراقب ، نگهبان ، مدعی.
پرده دار:در بان ، حاجب ، مأمور مراقب کنار پرده ، حاجب حرم.
حریم: محدوده اطراف  حرم که تابع ضوابط حفاظتی است
حرم:داخل خانه و محوطه داخلی امکنه مقدس زیارتی.
صحیفه هستی: صفحه هستی، حوزه حیات جهانی دنیا.
رقم:نشان ، خط.
جمشید – جم:جم مخفف جمشید و او از پادشاهان سلسله پیشدادی ( بروروایت تاریخی شاهنامه) که در زمان اوشراب کشف و بسیاری از لوازم زندگی ایجاد شد و جشن نوروز به او منسوب است.
غنیمتی شمر:گرامی دار ، مغتنم شمار .
معامله:داد وستد ، باهم عمل کردن و کار کردن، دادو ستد عاشقانه.
رواق:طاق، سقف مقدّم خانه،  ایوان بالا خانه.
زَبَر جد: نام نوعی زمرد به رنگ سبز زیتونی.
رواقِ زبرجد  : سقف زبرجدی رنگ و نیلگون آسمان.
اهل کرم: . مردم کریم ، بخشندگان .
جانان: معشوق با جان برابر ، کنایه از عزیزترین معشوق ومحبوب
معانی ابیات غزل(۱۷۹)
(۱)      بشارت داده شد که روزگار  غم پایدار  و همیشگی  نخواهد بود و همانطور که روزهای شادی و دوام نیاورد ایام غم نیز برقرار نخواهد ماند. (۲) هر چند من از چشم بار افتاده و زبون شدم ، رقیب مدعی هم  اینگونه محترم نمی ماند. (۳) وقتی در بان و حاجب درگاه همه را با شمشیر می زند و دور می کند ، دیگر کسی در محدوده حرم باقی نمی ماند. (۴) وقتی  که اثری  از کسی بر صفحه روزگار باقی نمی ماند برای چه از نقش نیک و بد روزگار ، شکر وشکایت داشته باشم.  (۵) می گویند معنای سرودی  که در مجلس  جمشیدی  می خواندند  این بود  که شراب بیاور  که جمشید عمر جاویدان ندارد . (۶) ای شمع ، زمان کوتاه وصال پروانه را گرامی دار که این رویداد تا بامدادان بیشتر دوام نخواهد یافت.
(۷) ای ثروتمند،ای بی نوایان پیرامون خود دلجویی کن خزینه طلا و نقدینه های  اندوخته شده و داوم نمی آورد. (۸)  با خط طلایی بر پیشانی این ایوان نیلگون  سپهر نوشته اند که در این عالم غیر از کار نیک نیکوکاران و ذکر  خیر آنان چیزی باقی نخواهد ماند. (۹) حافظ، از مهر و محبت محبوب نومید مشو که به زودی  اثار  جور وستم  از میان می رود و نقش محبت پدیدار می شود. 
شرح ابیات غزل (۱۷۹)
وزن غزل : مفاعلن فعلاتن مفاعلن  فع لان
 بحر غزل: مجتث مخبون اصلم مسبغ
*
 به غیر از  غزلهایی که در خلال صفحات ۶۴-۹۸ زیر عنوان ( چرا حافظ به یزد تبعید  شد) آمده ، مفاد و حال وهوای چند غزل دیگر نیز در نویسنده  این سطور این شبهه را به وجود می آورد که آنها نیز در خلال دوره تبعید شاعر آسمانی  به یزد سروده شده اند که یکی از آنها همین غزل است.
تصور ذهنی من براین است که تحولاتی  در سال ۷۷۲  هجری در بار شاه شجاع و اوضاع عمومی شهر شیراز  بوجودآمده بوده که خبر آن به حافظ رسیده و اواین دگرگونیها را با نگاه مثبت ارزش یابی کرده بود و به این موضوع دل بسته که دوران  غم و تبعیدبه پایان خواهد رسید و به همین سبب همه نظریات و خواسته های خود را در مطلع غزلی گنجانیده و گفته است :  
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند   چنان نماندو چنین نیز نخواهد ماند
و بلافاصله  به یاد ماجراهای گذشته خود افتاده ، در بیت دوم می فرماید هر چند من  از نظر شاه شجاع افتادم اما ایمان دارم  که عاملان  این فتنه انگیزی  که رقیبان   من هستند   مانند حال محترم نخواهند ماند. مفاد ابیات سوم تا ششم ، این نظریه  را تقویت می کند که  حافظ به هنگام سرودن این ابیات هنوز مورد عفو و لطف شاه شجاع قرار نگرفته بود و شاعر خود را به بی اعتنایی و شکیبایی دعوت می کند  ودر بیت هفتم  و هشتم ایهامی به شاه یحیی حاکم یزد و این عنصر بخیل و منافق دارد. در بیت مقطع ، خطاب به خود می گوید : از لطف  ومهربانی شاه شجاع نومید  مباش چرا که آن جور وستمها و آن جابران و ظالمان همیشه پا برجا نیستند. در پایان مفاد بیت چهارم تلمیحی  است به آیه ۸۸ آخر سوره قصص:  وَلاتَدعُ مَعَ اللِه اِلهاً آخَرَ لااِلهَ اِلا هُوَ کُلُّ شی  هالِکَ اَلّا وَجهَهُ لَهُ الحُکمُ   وَاِلَیه تُرجَعُونَ۸۸ ( به غیر از  خدای یکتا  خدایی را مخوان ، خدایی جز او نسیت . همه چیز دات یکتای او  فنا شدنی است. فرمان از اوست وهمه به سوی او باز می گردند. ). ومضمون بیت هشتم این غزل را ابن یمین چنین سروده است.
دیـد مبـر ایـن رواق زبـرجدی کتابتی                        بر لوح لاجورد نوشته به زر ناب
هر خانه یی که داخل این طاق ازرق است              گر صد هزار سال بماند شود خراب
غزل به قلم علامه قزوینی :
رسیـد مـژده کـه ایـام غـم نخواهد ماند        چنین نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند
مـن ار چـه در نـظر یـار خـاکـسار شدم        رقیـب نـیز چنین محترم نخواهد ماند
چـو پـرده دار بـه شمـشیر می زند همه را         کـسی مقـیم حـریم حرم نخواهدماند
چه جای شکرو  شکایت ز نقش نیک وبد است    چو بر صحیفه هستـی رقم نخواهد ماند
سـرود مـجلس جمـشید گفته اند ایـن بود     کـه جام باده بیارو که جم نخواهد ماند
غـنیـمـتی شـمر ای شـمع وصـل پـروانه     کـه این معامله تا صبحدم نخواهد ماند
تـوانـگر دل درویـش خـود بـدسـت آور      کـه مخزن زرو وگنج ودِرَم نخواهد ماند
بـرین رواق زبـرجـد نـوشـته اند  به زر       کـه به جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند
ز مهـربانی جـانـان طـمـع مـبـر حافظ      کـه نـقش جور ونشان ستم نخواهد ماند
غزل به قلم شاملو : 
غزل به قلم الهی قمشه ای :
غزل به قلم عطاری کرمانی :
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند   چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند
من ارچه درنظر یار خاکسار شدم           رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
چو پرده دار به شمشیر می زند همه را     کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند
چه جای شکر و شکایت زنقش نیک و بد است  چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند
سرود مجلس جمشید گفته انداین بود   که جام باده بیاور ه جم نخواهد ماند
توانگرا دل درویش خود بدست آور     که مخزن زرو گنج درم نخواهدماند
غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه       که این معامله تاصبحدم نخواهد ماند
بدین رواق ربرجد نوشته اند به زر   که جز نکویی اهل کرم نخواهدماند
زمهربانی جانان طمع مبر حافظ   که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند
غزل را بشنوید :
کلیپ های مرتبت با غزل :
برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن
بستن