تمنای لبت – برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز – غزل ۲۶۵ – ۲۹۵

۲۹۵- تمنای لبت

بر نیامد از تمنای لبت کامم هنوز   بر امیدجام لعلت دردی آشامم هنوز
روز اول رفت دینم در سر زلفین تو   تا چه خواهد شد درین سودا سرانجامم هنوز
ساقیا یکجرعه ده زان آب آتش گون که من   درمیان پختگان عشق او خامم هنوز
ار خطا گفتم شبی موی ترا مشک ختن   مس زند هر لحظه تیغی مو براندامم هنوز
نام من رفتست روزی بر لب جانان به سهو   اهل دل را بوی جان می آید از نامم هنوز
پرتو روی تو تا درخلوتم دید آفتاب   می رود چون سایه هردم بر در و بامم هنوز
در ازل دادست مار ا ساقی لعل لبت   جرعه جامی کهمن مدهوش آن جامم هنوز
ای که گفتی جان بده تا با شدت آرام دل   جان به عمهایش سپردم نیست آرامم هنوز
در قلم آورد حافظ قصه لعل لبت       آب حیوان می رود هر دم ز اقلامم هنوز
توضیحات :
کام ( آرزو ) زلفین ( حلقه چهار چوب در خانه مجازا گیسو  و مو ین علامت صفت نسبی است برای زلف ) سودا ( عشق آرزو ) ساقیا ( منادا ای ساقی ) آب آتش گون ( شراب قرمز ) پختگان ( مهروزان کامل سوختگان عشق ) خام ( ناپخته – نو کار ) مشک ختن ( عطر آهوی ختن ) پرتو ( نور خورشید فروغ ) آب حیوان ( آب زندگانی ) اقام ۰ جمع قلم ) معنی بیت ۱( ارزوی دل من که بوسیدن لب شیرین تو بود تا این زمان بر آورده نشده است ولی من هنوز به امید روزی هستم که از لب لعل تو باده بنوشم ) معنی بیت ۴( یک شب جانان به غلط گیسوی تو را مشک ختن خواندم تا کنون از ایشتباه گویی خود هر دم موی بر تن من مانند خار و تبغ می خلد که چرا موی جانانن را تحقیر کردی زیرا موی جانان بالتتر از همه چیز است ) معنی بیت ۶( افتاب فروغ روی تو را د خلوت زندگی من دید از آن زمان چون سایه هردم برای طلب فوغ تو بر در و بام من می رود )
نتیجه تفال :
۱-   بی تابی و بی قراری جنابعالی موجب و سببی ندارد زیرا کار عشق و محبت انتظار و امید و نا امیدی است اگر انسان برای هر کاری پریشان گردد قدرت و سرعت عمل را از دست می دهد با اندکی واقع گرایی و تهیه مقدمات بهمراد خود می رسید و به زودی شاهد مقصود را در آغوش می گیرید چرا اینقدر روز و شب به فکر او هستید توکل بر خدا کنید زیرا این نیت دارای نشیب و فرازها و سختی هاست اگر قادر به انجام آن هستید اقدام کنید و گرنه صرف نظر نمایید اما این کار اب کوشش و اراده عملی است
۲-   خواجه در بیتهای ۷-۸-۹- به ترتیب فرماید ( لعل لب تو که ساقی ماست در روز آغاز یک جرعه از ساغر می به من داد که تا این زمان از مستی آن از خود بی خود هستم )( ای آنکه گفتی جان بده تا جانان آرام دلت باشد و آرامش خاطر بیابی جانم ار به او تسلیم کردم اما هنوز آرام و قرار ندارم )( حافظ داستان لبت لعل یار را با خامه نوشت از آن زمان تا هم اکنون آب زندگانی از فلمهای من روان می باشد و به سخن من جان می بخشد ) خود تفسیر کنید
۳-   به یکی از مشاهد متبرکه بروید و دعا و تذر خود را ادا کنید ه گشایش حاصل می شود اصولاً انسان برای مبازره و تلاش و تقوی آفریده شدهاست کوشش جنابعالی کار خود را خواهد کرد و به مرادتان می رسید پس تردید و وسواس نداشته باشید
۴-   اگر می خواهید در معاملهای سود ببرید سوره مبارکه الاسرای از آیه ده تا بیست را در ۷ شب متوالی با حضور قلب و معنی بخوانید و معجزه آن را ببینید لطف کنید دکتر عطاری کرمانی را هم دعا کنید .
کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :
شرح غزل :
معانی لغات غزل (۲۶۵)
تمنا: خواهش، آرزو
کام: مراد .
جام لعل: ( اضافه تشبیهی ) لعل لب به جام تشبیه شده .
هنوز: در بیت مطلع به معنای تا کنون .
زلفین: موهای سر که تا بنا گوش رسته و جلو گوش آورده و به طرز مخصوص تعبیه کنند، جمع زُلفه، پارۀ شب، هر یک از دو دستۀ مو که بر دو طرف روی افتد و تا محاذات آخر گوش بریده باشد، موهای دو طرف سر و بالای گوش که هر یک را زلف و هر دو را زلفین نامند، حلقه یی که بر چهارچوب در منزل و صندوق نصب کرده و چُفت یا زنجیر را بدان اندازند. ( دهخدا )
سودا: جنون و دیوانگی، عشق.
آب آتشگون: شراب .
خلوت: خلوتسرا .
سهو: اشتباه .
در قلم آورد: با قلم نوشت، تحریر کرد .
اَقلام: جمع قلم، خامه ها، کِلک ها .
معانی ابیات غزل (۲۶۵)
۱) تا به حال به خواسته دل خود که از لبت آرزو داشتم دست نیافته ام (و) هنوز به امید بادهِ زلالِ لعل لبت، دُردِ شراب می نوشم.
۲) روز اول (دیدار)، دینم در کار گیسوان تو از دست رفت و هنوز نمی دانم که پایان کار من در این عشق چه خواهد شد.
۳) ساقی، یک دهان از آن شراب سوزان به من بده که در میان عاشقانِ با تجربه و پخته او هنوز نازه کار و خامم .
۴) شبی به اشتباه موی تو را مُشکِ ختن نامیدم از آن شب تا به حال هر لحظه موهای تنم به مانند تیغ بر اندامم می خَلَد .
۵) تا آفتاب، فروغ روی تو را در خلوتسرای من تابیده دید، تا به امروز به مانند سایه یی از در و دیوار بام من گریزانست.
۶) روزی آن محبوب اشتباهاً نام مرا بر زبان رانده است، هنـوز بوی جان از نام من به مشام اهل دل مـی رسد .
۷) در روز ازل، ساقی لب های میگونت آن چنان پیمانه یی به من پیموده که من هنوز مست و مدهوش آن باده ام .
۸) ای آن که گفتی جانت را فدایش کن تا سبب آرامش دلت باشد جانم را به دست غم های او سپرده و هنوز قرار و آرام ندارم .
۹) حافظ شرح لبهای میگونت را به قلم آورد و نوشت، از آن زمان تا به حال آب حیات از سر قلم ها (برنوشته ها)ی من جاری است .
شرح ابیات غزل (۲۶۵)
وزن غزل: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات
بحر غزل: رمل مثمّن مقصور
*
پیش از این گفته شد که حافظ از آن دسته شعرای عاشق پیشه نیست که با یک نگاه دل و جان از دست داده و به شعر و شور عاشقی بپردازد و سخنانی چون وحشی بافقی بر زبان آورد. او عارفی دل آگاه و مسلّط بر نفس و رندی حسابگر است .
حال اگر این شاعر در خارج از ایّام شباب غزلی به ظاهر عاشقانه بسراید از فحوای کلام او به خوبی نمودار است که (صورتی در زیر دارد آن چه در بالاستی) و صر نظر از آفریدن مضامین دلپذیر و ساختن سرودی برای خواندنِ با ساز و طرب، به احتمال زیاد به خاطر داشتن ایهامات مستتر در آن، قصد برانگیختن احساسات صاحب قدرتی مانند شاه یا وزیر را نیز دارد .
حافظ رند است و به خوبی می داند که چه بگوید و کجا بگوید و این غزل، هرچند با ظاهری عاشقانه و با شکوه و گلایه های مرسوم در یاد محبوبی سروده شده است اما محبوب او هرگز دخترکی با زلف های رُباینده دل و دین و لبهای میگون آتشین نبوده بلکه همه این مضامین از آن جهت آفریده شده تا به نحوی به گوش شاه شجاع برسد او همیشه منتظر فرصت مناسب برای نزدیک شدن به شاه شجاع و مبارزه با رقیبان و دست کم، خنثی کردن فتنه های آن هاست و همان طور که در غزل ۲۵۲ خود صراحتاً اظهار مــی دارد :
گر مساعد شودم دایره چرخ کبود هم به دست آورمش باز به پرگار دگر
و یکی از بهترین راه ها همین است که غزل بسراید و در دهان مردم و اهل طرب و مطربان بیفتد و به گوش آن که باید برسد، برسد .
حال یک بار دیگر نگاهی به ابیات این غزل می اندازیم. شاعر به شاه شجاع پیغام میدهد که :
۱٫ هنوز از منبع فیض تو به این تشنه لب آبی نرسیده و پولی که حتّی شراب بنوشم ندارم و به ناچار به دُرد نوشی می پردازم .
۲٫ ما از روز اول زندگی، در ردیف دار و دسته موافقین تو قرار گرفتیم و عاقبت کار ما هنوز معلوم نیست که چه خواهد شد .
۳٫ من هنوز آن طور که باید و شاید راه و رسم تقرب و دلجویی از این شاه را بلد نیستم؛
۴٫ یک شب از روی خبط و خطابه اسب شاه یا بو گفته ام و هنوز که هنوز است چوب آن بی ادبی را می خورم (توضیحاً چنین رویداد و درشت گویی در جلسه شاه قبلاً روی داده که شرح آن در صفحۀ ۷۱ و ۷۲ آمده است) .
و بعد با تعارفاتی دلنشین غزل را به پایان می برد .
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
غزل به قلم علامه قزوینی :
برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز بر امید جام لعلت دردی آشامم هنوز
روز اول رفت دینم در سر زلفین تو تا چه خواهد شد در این سودا سرانجامم هنوز
ساقیا یک جرعه‌ای زان آب آتشگون که من در میان پختگان عشق او خامم هنوز
از خطا گفتم شبی زلف تو را مشک ختن می‌زند هر لحظه تیغی مو بر اندامم هنوز
پرتو روی تو تا در خلوتم دید آفتاب می‌رود چون سایه هر دم بر در و بامم هنوز
نام من رفته‌ست روزی بر لب جانان به سهو اهل دل را بوی جان می‌آید از نامم هنوز
در ازل داده‌ست ما را ساقی لعل لبت جرعه جامی که من مدهوش آن جامم هنوز
ای که گفتی جان بده تا باشدت آرام جان جان به غم‌هایش سپردم نیست آرامم هنوز
در قلم آورد حافظ قصه لعل لبش آب حیوان می‌رود هر دم ز اقلامم هنوز
غزل به قلم شاملو : 
غزل به قلم الهی قمشه ای :
غزل به قلم عطاری کرمانی :
بر نیامد از تمنای لبت کامم هنوز   بر امیدجام لعلت دردی آشامم هنوز
روز اول رفت دینم در سر زلفین تو   تا چه خواهد شد درین سودا سرانجامم هنوز
ساقیا یکجرعه ده زان آب آتش گون که من   درمیان پختگان عشق او خامم هنوز
ار خطا گفتم شبی موی ترا مشک ختن   مس زند هر لحظه تیغی مو براندامم هنوز
نام من رفتست روزی بر لب جانان به سهو   اهل دل را بوی جان می آید از نامم هنوز
پرتو روی تو تا درخلوتم دید آفتاب   می رود چون سایه هردم بر در و بامم هنوز
در ازل دادست مار ا ساقی لعل لبت   جرعه جامی کهمن مدهوش آن جامم هنوز
ای که گفتی جان بده تا با شدت آرام دل   جان به عمهایش سپردم نیست آرامم هنوز
در قلم آورد حافظ قصه لعل لبت       آب حیوان می رود هر دم ز اقلامم هنوز
غزل را بشنوید :
کلیپ های مرتبت با غزل :
برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن
بستن