تا اینجا اومدی یک فال هم بگیر

فال حافظ بگیرید

خاک در یار – احمد الله علی معدله السلطان – غزل ۴۷۲ – ۴۹۰

 ۴۹۰ – خاک در یار

الحمدلله علی معدله السلطان       احمد شیخ اویس حسن ایلخانی
خان بن خان و شهنشاه شهنشاه نژاد   آنکه می زیبد اگر جان جهانش خوانی
دیده نادیده به اقبال توایمان آورد       مرحبا ای به چنین لطف خدا ارزانی
ماه اگر بی تو بر آید به دو نیمش بزنند   دولت احمدی و معجره سبحانی
جلوه بخت تو دل می برد از شاه و گدا     چشم بد دور که هم جانی و هم جانانی
برشکن کاکل ترکانه که در طالع تست   بخشش و وششخاقانی و چنگز خانی
گرچه دوریم به یاد تو قدح می گیریم       بعد منزل نبود در سف رروحانی
از گل پارسی ام غنچه عیشی نشکفت     حبذا دجله بغداد و می ریحانی
سرعاشق که نه خاک در عشوق بود       کی خلاصش بود از محنت سرگردانی
ای نسیم سحری خاک در یار بیار       تا کند حافظ ازو دیده دل نورانی
توضیحات :
معنی بیت ۱( منت خدای را که از کردار سلطان احمد شیخ اویس حسن ایلخانی سپاس می گزارم ) معنی بیت ۲( پادشاه فرزند پارشاه و شاه شاهان ا زنسل شاه شاهان که اگر او را روح عالم بخوانی شایسته است ) دیده ( چشم ) نادیده ( دیدار نکرده ) مرحبا ( آفرین = شبه جمله ) لطف خدا ارزانی ( شایسته محبت خداوندی ) بی تو بر آید ( بدون اجازه تو طلوع کند ) دو نیم ( تلمیح به شق القمر از معجزات پیامب اکرم ( ص) دولت احمدی ( شکوه دولت محمدی و معجزه صمدی ) هم جان و هم جانان ( هم جان پاک و هم محبوب جانهای تمام عالم ) برشکن ( پرچین کن ) کاکل ( موی وسط سر ) کوشش ( جنگ آوری ) دوریم ( جدا هستیم ) قدح ( کاسه شراب ) می گیریم ( می نوشیم ) بعد منزل ( دوری مکان ) روحانی ( جان و روح = شاید در این زمان که خواجه ای غزل را سروده سلطان احمد خارج از شیراز بوده است ) معنی بیت ۸( از گل سرخ سرزمین پارس غنچه خوشدلی برای من شکوفا نشده خوش باشد زود دجله و کنار آن و بوی شراب ناب سرزمنی سلطان احمد که اهل لغداد بود ه است ) معنی بیت ۹۰ عاشقی که سرش خاک در معشوق نباشد کی آن سراز رنج سرگردانی رهایی می یابد )
نتیجه تفال :
۱-   پیروزی و کامیابی همگام و همراه جنابعالی خواهد شدو این نیت حتماً برآورده و عملی م یگردد و ستاره اقبالتان در برج سعد و مبارک قراردارد و جای هیچ گونه نگرانی نیست و این اضطراب بی جهت شما برخاسته از تردید و عجله می باشد
۲-   به شما تبریک می گویم و اگر فرزندم شما را می دیدم می گفتم ب خدا باش و با توکل بر او دلت را روشن گردان واز مهر و محبت نسبت به دیگران مانند باران بی دریغ باش
۳-   به زودی شاهد و مقصود را در آغوش خواهید گرفت و او نیز از زندگی بسیار خوبی برخوردار می شود بطوریکه همه چشمها خیره م یگردد در مسابقه بزرگ زندگی در صدر شمارگان و جدول قرار می گیرید
۴-   مسافر کارش انجام گرفته است بیمار تا ۲۰ روز دیگر شفا می یابد قرض حتماً جبران می شود خرید و فروش برای شما سود آور است تغییر شغل و کسب علم اگر خودتان مایلید حتماً عملی م یگردد و مسافرتی عالی خواهید رفت
۵-   بهترین رنگی ه شما را خوشحال م یکند رنگهای نقره ای سفید و براق است و تمام سنگهای قیمتی هم براق هستند و قلب شما نیز روشن می باشد پس این قلب مهربان را با لجبازی و وسواس تیره نسازید بلکه با تلاش و مهر ورزیدن صیقل دهید که شایسته محبت و مهر هستید
کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :
شرح غزل :
معانی لغات غزل (۴۷۲)
احمد: (فعل مضارع متکلم وحده) حمد می‌گویم، ستایش می‌کنم و به معنای ستوده و از‌ نامهای پیامبراسلام (ص).
الله: (مفعول) خدای را.
علی: برای.
مَعدِلت: عدل.
السلطان: پادشاه.
احمد شیخ اویس حسن ایلخانی: احمد بن شیخ اویس بن حسن بزرگ که از طرف مادری نسبتش به ایلخانان مغول می رسید و پدرش مؤسس سلسله آل جلایر است.
خان بن خان: خان فرزند خان.
می زیبد: زیبنده است، سزاوار و شایسته و درخور است.
جان جهان: سبب حیات و زندگی جهان، جانِ عالم.
اقبال: بخت بلند.
مرحبا: (شبه جمله) آفرین بر تو، خوش آمدی، خیر مقدم، بارک الله.
ارزانی: درخور، مستحق، لایق.
دولت احمدی: بخت بلند و اقبال محمدی، ایهاماً دولت سلطان احمد جلایری.
معجزه سبحانی: معجزه الهی، اشاره به معجزه شقّ القمر از جانب پیامبر.
جلوه: فروغ و عرضِ جمال.
جلوه بخت تو: بخت تو با جلوه گری و عرضِ وجود.
برشکن: بشکن، به یکسو قرار بده، چین و شکن بده.
کاکل: موی وسط سر.
کاکل ترکانه: کاکل به شیوه ترکان.
در طالع تُست: در بخت و طالع تو وجود دارد.
قاآنی: اشاره به اوکتای قاآن جانشین چنگیز خان مغول است و قاآن، در اصل لغت به معنای پادشاه بزرگ.
چنگز خان: چنگیز خانی.
بخشش و کوشش قاآنی و چنگز خانی: بخشش مانند بخشش اوکتای قاآنی و کوشش مانند کوشش چنگیز خانی.
قدح گرفتن: شراب نوشیدن.
بُعد: دوری.
سفر روحانی: سیر و سیاحت روح بدون جسم که در آن فاصله زمان و مکان مطرح نیست مانند یاد دوستی که در فاصله دوری قرار دارد و به طرفه العین صورت می گیرد.
گل پارسی: درختچه‌یی که در سال چند ماه گلهایی مانند گل انار داده و بدون میوه است و در قدیم این گلها را مانند گل زعفران صبح قبل از آفتاب چیده و برای درمان ورم پلک چشم و درد چشم به صورت دم کرده مصرف می کرده اند و کنایتاً به فارس و شیراز اشاره دارد.
حبَّذا: (شبه جمله) خوشا، چه خوب و خوش است.
میِ ریحانی: نوعی شراب قرمز است. در گذشته شرابهای هر منطقه به همان نام مشهور و برای هر کدام خاصیت دارویی مشخصی قایل بوده اند و می ریحانی را در احتقان قلب مؤثر می‌دانسته اند.
خاکِ درِ یار: خاک آستانه یار که به منزله سورمه و توتیا و سبب قوّت بینایی دیدگان می شود.
معانی ابیات غزل (۴۷۲)
(۱) خداوند را به سبب عدالت سلطان احمد بن شیخ اویس بن حسن ایلخانی می ستایم.
(۲) خانِ پسرِ خان و شاهنشاهی از نژاد شاهنشاهان، که اگر او را جانِ عالم بخوانی، زیبنده اوست.
(۳) چشمانم پیش از دیدار تو، بخت بلندت را دیده و بدان گروید آفرین بر تو که شایسته و درخورِ بخشایش خداوند قرار گرفته یی.
(۴) اگر ماه بی اجازه تو برآید، دولت و اقبال احمدی و معجزه الهی آن را به دو نیم کند.
(۵) فروغ اقبال تو با جلوه گری خود شاه و گدا را به سوی خود می کشاند چشم بد از تو دور باد که مانند جان و محبوب عزیز و گرانقدری.
(۶) به کاکل ترکانه خود چین و شکن بده که سخاوت اوکتای قاآن و پشت کار چنگیز خان را در طالع تو مشاهده می کنم.
(۷) هر چند از تو دوریم، به یاد تو شراب می نوشیم. در سیر و سفر روحانی و معنوی فاصله و دوری راه مفهومی ندارد.
(۸) درخت گل پارسی برای من غنچه شادی و خوشدلی را شکوفا نساخت ای خوشا رود دجله بغداد و شراب ریحانی آنجا.
(۹) اگر سر عاشق بر خاک آستانه معشوق خاکسار نباشد، کی از رنج سرگردانی رهائی خواهد یافت.
(۱۰) ای باد ملایم بامدادی، غباری از آستانه یار بیاور تا حافظ چشم دل خود را با آن روشن سازد.
شرح ابیات غزل (۴۷۲)
وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن
بحر غزل: رمل مثمّن مخبون اصلم
٭
سعدی:
کِبر یکسو نه اگر شاهد درویشانی دیو خوش طبع به از حورِ گره پیشانی
٭
خواجو:
کامت این است که هر لحظه ز پیشم رانی وِردَت این است که بیگانه خویشم خوانی
٭
همانطور که در صفحات ۲۷- ۲۹ این دفتر زیر عنوان بررسی سیر تحولات تاریخ پیش از زمان حافظ و در شرح خاندان اینجو بیان شد، به هنگامی که حافظ ۱۷- ۱۸ ساله بود یعنی در سال ۷۳۶ سلطان ابو سعید بهادر خان درگذشت و اِرپا خان از نوادگان چنگیز جانشین او شد و دیری نگذشت که با شورش مردم، اِرپا خان معزول و موسی خان نواده دیگر چنگیز به جای او نشست. موسی خان هم در سال ۷۳۷ بدست سلطان محمد مقتول و سلطان محمد هم به نوبه خود در جنگ با امیر شیخ حسن کوچک به قتل رسید.
در سال ۷۳۹ امیر شیخ حسن کوچک در آذربایجان حاکم و عراق عجم در دست امیر شیخ حسن بزرگ ایلخانی بود که از طرف مادری نسبتش به ایلخانان مغول می رسید و این شخص همان جدّ سلطان احمد ایلکانی ممدوح حافظ است که مادرش دختر ارغوان و خواهر غازان خان و عمه ابو سعید بهادر خان بوده است.
امیر شیخ حسن بزرگ در جنگی با شیخ حسن کوچک مغلوب و به بغداد گریخت و در آنجا حکومت آل جلایر را بنیاد نهاد که همان حکومت ایلکانان یا ایلخانان باشد. سلطان احمد جلایر نوه این بنیان گذارِ حکومت ایلخانی، در سال ۷۸۴ در تبریز بر برادر خود سلطان حسین شوریده او را بکشت و بر آذربایجان و بغداد مسلط و تا سال ۸۱۴ هجری حکومتش ادامه داشت که در آن سال بدست قره یوسف به قتل رسید.
این سلطان احمد هر چند مردی بی رحم اما صاحب ذوق و هنر و خوش طبع و هنر پرور بود و به حافظ نیز ارادتی وافر داشت و پیوسته او را دعوت به مسافرت به تبریز و بغداد می نمود لیکن حافظ که در طول عمر خود اینهمه کشت و کشتار را دیده بود صلاح خویشتن را در اقامت در شیراز و در کنار حکومت آل مظفر بویژه شاه شجاع دانسته که هر چند این طایفه نیز در جنگ و جدال دست کمی از آل جلایر نداشتند اما بالنّسبه از اعتدال بیشتری برخوردار بودند.
اجمالاً کسی که حافظ او را در این غزل مدح گفته سلطانی هنرپرور و مقتدر بود که به کرّات از حافظ خواسته بود تا در دربار او مقیم شود و از آنجا که حافظ با این مسافرت موافق نبود و به حکم احتیاط در پاسخ سلطان احمد این غزل را سروده ارسال نمود. و این همه توضیحات ما برای شکافتن این مطلب است که خواننده محترم مانند بعضی از ادیبان محترم دچار قضاوت سطحی نشده و غزلی را که مدح سیاسی است به حساب مدح و تملق و چاپلوسی حافظ نگذارند.
شاعر در بیت چهارم اشاره به معجزه شقّ القمر حضرت ختمی مرتبت و آیه های ۱- ۲ سوره القمر نموده است و منظور او از دولت احمدی دولت محمد بن عبدالله (ص) و معجزه الهی است که ایهامی به دولت سلطان احمد نیز دارد.
همچنین، در بیت ششم اشاره به بخشش قاآن و کوشش چنگیز می کند. باید دانست که طبق اسناد تاریخی اوکتای قاآن مردی سخیّ الطبع و گشاده دست و چنگیز مردی با پشت‌کار و اراده توانا بود و شاعر بدان سبب اجداد سلطان احمد را ستوده تا او را وارث این صفات نیک به حساب بیاورد و در بیت هفتم محترمانه عذرخواهی از رفتن به سفر کرده و می فرماید دل من به تو نزدیک است!
شاعر بنا به مصلحت روزگار در بیت هشتم این غزل مراتب نارضائی خود را از اقامت در فارس بیان می دارد اما پر واضح است که این یک تعارف بیش نیست همانطور که در غزلی دیگر و با همین محظور، در پاسخ همین سلطان، به حکم ادب می فرماید:
ره نبردیم به مقصود خود اندر شیراز خرّم آن روز که حافظ ره بغداد کند
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
غزل به قلم علامه قزوینی :
احمد الله علی معدله السلطان احمد شیخ اویس حسن ایلخانی
خان بن خان و شهنشاه شهنشاه نژاد آن که می‌زیبد اگر جان جهانش خوانی
دیده نادیده به اقبال تو ایمان آورد مرحبا ای به چنین لطف خدا ارزانی
ماه اگر بی تو برآید به دو نیمش بزنند دولت احمدی و معجزه سبحانی
جلوه بخت تو دل می‌برد از شاه و گدا چشم بد دور که هم جانی و هم جانانی
برشکن کاکل ترکانه که در طالع توست بخشش و کوشش خاقانی و چنگزخانی
گر چه دوریم به یاد تو قدح می‌گیریم بعد منزل نبود در سفر روحانی
از گل پارسیم غنچه عیشی نشکفت حبذا دجله بغداد و می ریحانی
سر عاشق که نه خاک در معشوق بود کی خلاصش بود از محنت سرگردانی
ای نسیم سحری خاک در یار بیار که کند حافظ از او دیده دل نورانی
غزل به قلم شاملو : 
غزل به قلم الهی قمشه ای :
غزل به قلم عطاری کرمانی :
الحمدلله علی معدله اسلطان       احمد شیخ اویس حسن ایلخانی
خان بن خان و شهنشاه شهنشاه نژاد   آنکه می زیبد اگر جان جهانش خوانی
دیده نادیده به اقبال توایمان آورد       مرحبا ای به چنین لطف خدا ارزانی
ماه اگر بی تو بر آید به دو نیمش بزنند   دولت احمدی و معجره سبحانی
جلوه بخت تو دل می برد از شاه و گدا     چشم بد دور که هم جانی و هم جانانی
برشکن کاکل ترکانه که در طالع تست   بخشش و وششخاقانی و چنگز خانی
گرچه دوریم به یاد تو قدح می گیریم       بعد منزل نبود در سف رروحانی
از گل پارسی ام غنچه عیشی نشکفت     حبذا دجله بغداد و می ریحانی
سرعاشق که نه خاک در عشوق بود       کی خلاصش بود از محنت سرگردانی
ای نسیم سحری خاک در یار بیار       تا کند حافظ ازو دیده دل نورانی
غزل را بشنوید :
کلیپ های مرتبت با غزل :
برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن
بستن